×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

داستانک | زاهد و فضل خداوند



🌸در بنی اسرائیل زاهدی بود که هفتاد سال در صومعه ای خدا را عبادت می کرد. بعد از هفتاد سال به پیغمبر آن روزگار وحی آمد که به زاهد بگو عمرت را در عبادت من گذراندی همان گونه که قول دادم به فضل و رحمت خویش بیامرزمت.
زاهد گفت: من را به فضل و رحمت خویش به بهشت بری؟ پس آن هفتاد سال عبادت چه می شود؟
🌸پروردگار در همان ساعت دردی را به سمت یکی از دندان هایش فرستاد و فریاد آن زاهد به هوا رفت و پیش پیامبر گریه و زاری نمود و شفا خواست.
🌸وحی آمد: که هفتاد سال عبادت را بده و شفا بگیر.
زاهد قبول کرد.
🌸فرمانی آمد از پروردگار کاینات که: ⚡️آن عبادت های تو در مقابل درد دندان افتاد، چه ماند اینجا به جز فضل و رحمت من؟؟

کشف الاسرار/ جلد۴

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question