×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

داستانک | نصیحت گردو فروش
04 دی 1399

﷽ ﻓﺮﺩﯼ ﺳﺮﺍﻍ ﮔﺮﺩﻭ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻫﻤﻪ‌ﯼ ﮔﺮﺩﻭﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺭﺍﯾﮕﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﯽ ،ﮔﺮﺩﻭ ﻓﺮﻭﺵ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﻧﺪﺍﺩ .. ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﮔﺮﺩﻭ ﻣﺠﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﯽ ﻭ ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﺪ .. ﭘﺲ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﯾﮏ ﻋﺪﺩ […]

داستانک | ترک خدمت و بی انصافی
04 دی 1399

﷽ مهمان باغ کسی بودیم. همراه حاج شیخ عباس قمی. دیدیم که شروع به نوشتن کرد، بعد از سلام و احوالپرسی! گفتند: امروز، روز تفریح است. تألیف را کنار بگذارید. صاحب مفاتیح الجنان فرمود: روا نیست! سهم امام خوردن و تلف کردن عمر به تفریح! میزبان گفت: سهم امام نیست، مال شخصی است، این میوه […]

داستانک | رضای خدا و رضای بنده
02 دی 1399

بسم الله الرحمن الرحیم آورده اند که ، عارفی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی نپوشیده بود نانوا به او نان نداد و عابد رفت مردی که آنجا بود عابد را شناخت به نانوا گفت این مرد را می شناسی؟ گفت : نه مرد گفت : فلان عابد بود نانوا گفت : من […]

27 اردیبهشت 1393

بسم الله الرحمن الرحیم مردی به همراه پدرش به مسافرت رفته بود که در دیار غربت، پدرش از دنیا رفت. در همان جا، به دنبال کسی می گشت تا برای پدرش نماز میت بخواند و او را دفن کند. چوپانی در آن حوالی بود و از او پرسید: «چه کسی برای مرده های شما نماز […]


question