×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

خاطراتی از جبهه (امدادهای عیبی)‌

بسم الله الرحمن الرحيم

«امداد غیبی در جبهه­ های جنگ»

 دریاقلی، نام مردی است که مجسمه­ ی او در شهر آبادان در حال دویدن نصب شده است.

او از آبادان به سمت بهمنشیر می­ رفت و آهن پاره و ضایعات را جمع آوری می­ کرد و برای فروش به شهر می ­آورد. روزی که مطابق معمول به سمت بهمنشیر رفته بود، عرب های سیاه چهره ­ای را دید که با لهجه­ ای متفاوت با لهجه ­ی خودشان صحبت می­ کردند.

دریاقلی متعجب نگاه می­ کرد تا ببیند آن ها از کجا آمده­ اند که به ناگهاه چشمانش به تانکهایی در آن اطراف افتاد. او با وحشت و ترس دوچرخه­ ی خود را به زمین انداخت و با عجله به سمت آبادان دوید. وقتی به ژاندارمری رسید موضوع حمله­ ی عراقی ها از پشت سر را به آن ها اطلاع داد. آن ها چون می­ ترسیدند خودشان وارد عمل شوند به مسجد شهر اطلاع دادند.

… ما با سه قبضه «آر.پی.جی» به سوی عراقی ها حرکت کردیم. آن ها را دیدیم که با تانک های زیادی به سوی شهر در حرکت هستند. چون چاره­ ای نداشتیم با همان نیروی کم به سوی آن ها نشانه رفتیم و اوّلین «آر.پی.جی» را به طرف یکی از تانک ها شلیک کردیم. اولین تانک مورد اصابت قرار گرفت و با نهایت ناباوری دیدیم که عراقی­ ها به سرعت عقب نشینی کردند و از پل مهندسی بهمنشیر به آن طرف رفتند.

بعدها که عده­ ای از آن عراقی­ ها را اسیر گرفتیم گفتند: هنگام پیشروی دیدیم هیچ نیرویی مقابل ما نیست. لذا شک کردیم که نکند نقشه ­ای در کار است و ایرانی ها می­ خواهند ما را محاصره کنند. خلاصه هر چه می­ آمدیم بر شک و دو دلی ما افزوده می­ شد تا این که با اوّلین گلوله­ ی «آر.پی.جی» یقین کردیم که محاصره شده­ ایم و پا به فرار گذاشتیم.  

…  وَ مَن یَتَوَکَّل عَلی اللهِ فَهُوَ حَسبُهُ.


question