×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحیم

روزی گوسالۀ بازی گوشی که قصد داشت از جنگل بکری به چراگاهش برود، راه پر پیچ و خمی را انتخاب کرد و بالاخره به چراگاهش رسید. روز بعد سگی که می خواست از جنگل عبور کند، به دنبال رد پای گوساله از همان راه عبور کرد. روزی دیگر گوسفندی که جلودار گله ای بود از همان راه رفت و گله را به دنبال خود آورد. به تدریج آن مسیر تبدیل به جاده ای مال رو شد و انسان ها هم آن مسیر را برای خود انتخاب کردند. سال های از این جریان گذشت و آن مسیر به تدریج بزرگ و بزرگتر شد و تبدیل به جاده ای برای حرکت انسان ها شد. آن ها فقط از جاده عبور می کردند اما هیچ کدام فکر نکرده بودند که چرا مسیر یک ساعتی را مجبور هستند در طول چهار ساعت طی کنند!

بازدید کنندۀ گرامی! نتیجۀ داستان را شما بنویسید …  

  1. حمید

    علی رغم سنت های و آداب و رسوم خوبی که گذشتان برای ما به جا گذاشته اند، سنت ها و رسم و سوم هایی هم هستند که هیچ ریشۀ عقلایی ندارد و تنها راه زندگی و راه آسایش را بر انسان، سخت و دشوار کرده اند.

  2. علیرضااحسانی نیا

    سلام…زیباست…تقلید کورکورانه انسان را منحرف می سازد…موفق باشید و رستگار

  3. ناشناس

    سلام حسین احمدی ازفارس شهرستان داراب این داستان به ما این درس را می دهدکه جلوی مردم راه خیربگذاریم نه راه منحرف

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question