بسم الله الرحمن الرحیم

چرا پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) موضوع ولایت علی (علیه السلام) را در مکه مطرح نفرمودند؟!

چرا پیامبر از ابلاغ موضوع ولایت آن حضرت در غدیر خم هراس داشت؟

سؤال:

شبهه ای که وهابیان مطرح می‌کنند این است که چرا قضیه معرفی علی (علیه السلام) در مکه که جمعیت مردم بیشتر از غدیر بود صورت نگرفت و پیامبر اکرم در بیابانی به نام غدیر، امیر المؤمنین را معرفی کردند؟

جواب:

در این رابطه صحبت ها و درد دل های زیادی وجود دارد که نمی توان همه ی آنها را در یک حلسه مطرح نمود. امّا آنچه هست شدت مظلومیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه  و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.

زمینه ی غدیر خم از مکه شروع شد. منتهی در سرزمین مکه اتفاقاتی رخ داد که موجب به تأخیر افتادن موضوع ولایت و جانشینی شد.

۱ـ ترمذی روایتی را از جابر بن عبد الله انصاری نقل می کند که  فرمود: پیامبر اکرم در روز  عرفه خطبه ای خواند و در آن فرمود: «إنی ترکت فیکم ما إن أخذتم به لن تضلوا» (من چیزی در میان شما می گذارم و می روم که اگر آن را بگیرید هرگز گمراه نمی شوید) «کتاب الله وعترتی أهل بیتی» (آن دو کتاب خدا و اهل بیتم هستند). (سبل الهدى والرشاد  ج ۱۱ ص ۶ ـ کنز العمال  ج ۱  ص ۹۹ ـ تفسیر ابن کثیر  ج ۴ ص ۱۱۴ ـ المعجم الکبیر  ج ۳ ص ۶۵) 

این خطبه زمینه ساز موضع ولایت و جانشینی  علی (علیه السلام) بود. ترمذی می گوید: در این باب از ابوذر، ابوسعید خدری، زید بن ارقم، حذیفه و دیگران روایتی است و این روایت: «حسن غریب حسن من هذا الوجه» است. (یعنی: این روایت منفرد بوده و از این جهت حسن می باشد) (سنن الترمذی – الترمذی – ج ۵ ص ۳۲۸)

صالحی شامی‌ هم می‌گوید که ترمذی آن را نقل کرده و این روایت را حسن دانسته است.

حاکم نیشابوری هم گفته است که این روایت صحیح است.

۲ـ همچنین یعقوبی متوفای ۲۸۴ می‌ گوید: بعد از روز منی یعنی روز ۱۱ نبی مکرم خطبه ای خواند که بسیار مفصل است ولی متاسفانه در بعضی از کتب اهل سنت فقط تکه‌هایی از این خطبه آمده است که حضرت فرمود: «خدا نورانی کند صورت بنده ای را که سخن مرا بشنود و به آن دقت کند و آن را حفظ کند و به کسانی که نیستند برساند» سپس فرمود: «لا ترجعوا بعدی کفارا مضلین یملک بعضکم رقاب بعض» (بعد از من به طرف کفر باز نگردید و دیگران را گمراه نکنید و نسبت به همدیگر شمشیر نکشید و یکدیگر را نکشید.) سپس فرمود: (من در میان شما چیزی را گذاشته ام که) «إن تمسکتم به لن تضلوا» (اگر به آن تمسک کنید گمراه نمی‌شوید.) «کتاب الله وعترتی أهل بیتی» (کتاب خداوند و عترتم) (تاریخ الیعقوبی  ج ۲   ص ۱۱۱)

زمینه سازی غدیر از خود مکه مکرمه شروع شده است یعنی همین که بحث ثقلین مطرح شده است و بعدا عرض خواهم کرد که خلفائی اثنا عشر در مکه انجام شده است و آن اتفاقاتی که در عرفه افتاد را انشاء الله بعدا توضیح خواهم داد.

۳ـ جناب حاکم حسکانی در شواهد التنزیل روایتی را از عثمان اعشی از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که می فرماید: «إِنَّ جَبْرَئِیلَ هَبَطَ عَلَى النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله) فَقَالَ لَهُ: إِنَ‏ اللَّهَ‏ یَأْمُرُکَ‏ أَنْ‏ تَدُلَ‏ أُمَّتَکَ عَلَى صَلَاتِهِمْ. فَدُلَّهُمْ عَلَیْهَا» (همانا جیرئیل بر پیامبر اکرم نازل  شد و فرمود: خداوند به تو امر می کند که امتت را بر نمازشان آگاه سازی و پیامبر این کار را انجام داد)

در ادامه ی این روایت خدای متعال به پیامبر دستور داد تا زکات، روزه و حج را هم به مردم معرفی کند و حضرت این کار را به انجام رساند.  

«ثُمَّ هَبَطَ فَقَالَ: إِنَ‏ اللَّهَ‏ یَأْمُرُکَ‏ أَنْ‏ تَدُلَ‏ أُمَّتَکَ عَلَى وَلِیِّهِمْ- عَلَى مِثْلِ مَا دَلَلْتَهُمْ عَلَیْهِ مِنْ صَلَاتِهِمْ وَ زَکَاتِهِمْ وَ صِیَامِهِمْ وَ حَجِّهِمْ» (سپس جبرئیل بار دیگر نازل شد و فرمود: خداوند به تو  امر می کند همان گونه که امتت را بر نماز و زکات و روزه و حج آگاه کردی، آن ها را بر ولایت و خلیفه ی بعد از خودت هم آگاه سازی) «لِیَلْزَمَهُمُ الْحُجَّةُ فِی جَمِیعِ ذَلِکَ.» (تا این که  حجت را بر آنها تمام کنی) پیامبر اکرم فرمود: «یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی قَرِیبُو عَهْدٍ بِالْجَاهِلِیَّةِ» (پروردگارا! همانا امت من تازه از دوران جاهلیت آمده اند و هنوز  در حال و هوای جاهلیت هستند) «وَ فِیهِمْ تَنَافُسٌ وَ فَخْرٌ، وَ مَا مِنْهُمْ رَجُلٌ إِلَّا وَ قَدْ وَتَرَهُ وَلِیُّهُمْ» (اینها همه دنبال ریاست و مقام و جاه هستند وکمتر کسی از بستگان آنها از ضرب شست علی در امان نبوده است.) « وَ إِنِّی أَخَافُ» (و من می ترسم که اگر موضوع  ولایت علی را مطرح کنم مردم سر به شورش بر آورند و به یکباره همه ی دستاوردهای اسلام را از بین ببرند.)

خداوند متعال فرمود: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ- وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمابَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ‏». «فَلَمَّا ضَمِنَ اللَّهُ [لَهُ‏] بِالْعِصْمَةِ وَ خَوَّفَهُ‏ أَخَذَ بِیَدِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ …» (وقتی خداوند متعال به پیامبر ضمانت داد که اتفاق ناگواری رخ نخواهد داد، پیامبردست علی بن ابیطالب  را گرفت و  وی را معرفی  فرمود)

عثمان اعشی می گوید: «مَا انْصَرَفْتُ إِلَى بَلَدِی بِشَیْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ هَذَا الْحَدِیثِ.» (من بهترین سرمایه و توشه ای که توانستم به وطنم برگردانم این روایتی بود که دیدم) (شواهد التنزیل لقواعد التفضیل – الحاکم الحسکانی – ج ۱ ص ۲۵۴)

آری پیامبر اکرم از معرفی علی (علیه السلام)  به عنوان جانشین خود بیم داشت تا آنکه در روز  ۱۸ ذی  الحجه و در سرزمین غدیر آیه ی تبلیغ نازل شد و پیامبر در همان مکان موضوع ولایت و جانشینی علی را مطرح فرمود.

آن حضرت در ضمن معرفی  علی (علیه السلام) فرمود: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَرْسَلَنِی عَلَیْکُمْ بِرِسَالَةٍ وَ إِنِّی ضِقْتُ بِهَا ذَرْعاً مَخَافَةَ أَنْ تَتَّهِمُونِی‏ وَ تُکَذِّبُونِی‏» (ای مردم! همانا خدای تبارک و تعالی مرا به رسالتی به سوی شما فرستاده که بسیار نگرانم از آنکه مرا متهم کنید که پسر عموی خود را جانشین خود کرده ام و تکذیب نمائید. «حَتَّى عَاتَبَنِی رَبِّی فِیهَا بِوَعِیدٍ أَنْزَلَهُ عَلَیَّ بَعْدَ وَعِید» (تا اینکه  خداوند مرا مورد عتاب قرار داد و فرمود:) « وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» (اگر علی را به عنوان جانشین خود معرفی نکنی رسالت خداوند را به اتمام نرسانده ای)

«ثُمَّ أَخَذَ بِیَدِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَرَفَعَهَا حَتَّى رَأَى النَّاسُ بَیَاضَ إِبْطَیْهِمَا [إِبْطِهِمَا] ثُمَّ قَالَ: أَیُّهَا النَّاسُ اللَّهُ مَوْلَایَ وَ أَنَا مَوْلَاکُمْ- فَمَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ- اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ- وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. وَ أَنْزَلَ اللَّهُ: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ‏.» (شواهد التنزیل لقواعد التفضیل – الحاکم الحسکانی – ج ۱ ص ۲۵۷)

حاکم حسکانی روایت دیگری را این گونه نقل می کند:  

«أَمَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً أَنْ یَنْصِبَ عَلِیّاً لِلنَّاسِ- لِیُخْبِرَهُمْ بِوَلَایَتِهِ-» (خداوند به پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) امر کرد تا خلافت علی را به مردم اطلاع دهد.) «فَتَخَوَّفَ رَسُولُ اللَّهِ» (پیامبر اکرم دلهره داشت و می ترسید) «أَنْ یَقُولُوا حَابَى ابْنَ عَمِّهِ- وَ أَنْ یَطْعَنُوا فِی ذَلِکَ عَلَیْهِ» (از این که مردم طعنه بزنند و بگویند: پسر عموی خود را به جانشینی خود انتخاب نموده است!) «فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ:یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ‏ الْآیَةَ، فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ بِوَلَایَتِهِ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ.» (تا این که خداوند به او وحی فرستاد و پیامبر هم در غدیر موضوع ولایت را مطرح نمود) (شواهد التنزیل لقواعد التفضیل – الحاکم الحسکانی – ج ۱ ص ۲۵۶)

ذهبی که خود از استوانه های علمی و رجالی اهل سنت است در رابطه با حاکم حسکانی می گوید: «الحسکانی الإمام المحدث البارع القاضی» (سیر أعلام النبلاء  ج ۱۸   ص ۲۶۸)

همین مطلب گویای این واقعیت است که جناب حاکم حسکانی در نزد اهل سنت جایگاه عظیمی ‌دارد.

در تذکره الحفاظ هم چنین  آمده: «الحسکانى القاضى المحدث…الحافظ شیخ متقن ذو عنایة تامة بعلم الحدیث» (او هم حافظ است هم محدث است و عنایت خاصی به حدیث دارد) (تذکرة الحفاظ  ج ۳   ص ۱۲۰۰)

۴ـ سیوطی از ابوالشیخ ابن حبان اصفهانی متوفای ۳۶۹ از حسن بصری چنین نقل می‌ کند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ان الله بعثنی برسالة فضقت بها ذرعا و عرفت ان الناس مکذبی» (خدای عالم به من دستوری داد و این دستور برای من خیلی دلهره داشت و قلبم تنگ شد و احساس کردم چه بسا مردم من را تکذیب کنند و با من برخورد کنند) «فوعدنی لأبلغن أو لیعذبنی فأنزل» (خدای عالم گفت یا باید برسانی یا اینکه) «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» (اگر نرسانی رسالتت را انجام نداده ای) (الدر المنثور  ج ۳  ص ۱۱۶ ـ لباب النقول  ج ۱ ص ۹۴ ـ فتح القدیر  ج ۲  ص ۶۰)

۵ـ همچنین جناب شوکانی در فتح الغدیر خود می‌گوید: عبد ابن حمید، ابن جریر طبری، ابن ابی حاتم و ابو الشیخ اصفهانی از مجاهد نقل می‌ کنند که وقتی آیه ی «بلغ ما انزل الیک من ربک» نازل شد، حضرت فرمود: «یا رب إنما أنا واحد کیف أصنع» (پروردگارا من تنها هستم، چگونه این کار را انجام دهم؟!) «یجتمع عَلیَّ الناس» (آیا مردم علیه من اجتماع نمی کنند؟!) « و نزلت و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» (در آن حال این آیه نازل شد که اگر انجام ندهی رسالتت را انجام نداده ای) (فتح القدیر  ج ۲ ص ۶۰ ـ تفسیر الطبری ج ۶ ص ۳۰۷ ـ الدر المنثور  ج ۳ ص ۱۱۷)

شوکانی می‌گوید ابن ابی حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر از ابوسعید خدری نقل کردند که این آیه در غدیر خم نازل شده است.

آنچه از صفحات تاریخ به دست می آید این است که نبی مکرم اسلام بنا داشت در همان مکه موضوع ولایت علی (علیه السلام) را مطرح کند. اما مشکلاتی وجود داشت که  حضرت از انجام این  کار منصرف شد.

در میان مسلمانان، منافقین زیاده وجود داشتند کهبه طمع رسیدن به جاه و مقام وارد جماعت مسلمین شده بودند. این افراد در کمین بودند تا  بعد از پیامبر جایگاه وی را تصاحب نمایند.

هنوز سنت های  جاهلی و قبیلگی در بساری از مردم وجود داشت. روی همین حساب نمی توانستند بپذیرند که شخصی از قبیله ی دیگر حاکم بر آن ها و جانشین پیامبر اکرم شود.

برخی  از مردم و تأثیر گذاران کنونی بر مسلمانان از کسانی بودند که سال ها قبل داغ شمشیر علی (علیه السلام) را چشیده بودند و آن حضرت بسیاری ا ز بستگان آن ها را که در مقابل دین  خدا و مسلمین ایستاده بودند، به درک واصل  کرده بود. این  افراد کینه و کدورتی عمیق از آن حضرت در دل داشتند. همه ی این  مسائل  موجب شد تا پیامبر اکرم نتواند در مکه  و مراسم حج سخنی از ولایت آن حضرت به میان آورد.

حالا با این مقدمه به روایت هایی  که  ذکر می شود توجه بفرمایید:

احمد حنبل در مسند خود روایتی را نقل می  کند که  از نظر سندی هم صحیح  می باشد. او چنین نقل می گوید: «خَطَبَنَا رسول اللَّهِ ….. بِعَرَفَاتٍ یقول لَنْ یَزَالَ هذا الأَمْرُ عَزِیزاً ظَاهِراً حتى یَمْلِکَ اثْنَا عَشَرَ کلهم» (رسول خدا در عرفات برای ما خطبه می خواند و در خطبه ی خود می گفت: دین اسلام همیشه عزیز و پابرجا است به شرطی به دوازده نفر بر شما حکومت کنند) «ثُمَّ لَغَطَ الْقَوْمُ وَ تَکَلَّمُوا» (سپس مردم با کلمات مبهم شروع به صحبت کردند) راوی می گوید: «فلم أَفْهَمْ قَوْلَهُ بَعْدَ کلهم» (این سر و صدا و همهمه موجب شد تا صدای پیامبر را نشنوم) فرزند راوی می گوید: پدر! پیامبر فرمود: «کلهم من قریش» (همه  آن دوازده نفر از قریش هستند) (مسند أحمد بن حنبل  ج ۵ ص ۲۰۹۷)

در برخی دیگر از روایات آمده است که گفتند: پیامبر فرمود: «کلهم من بنی هاشم» (همه ی آن دوازده نفر از قریش  هستند) (ینابیع المودة لذوی القربى القندوزی ج ۲ ص ۳۱۵ ـ المواجهة مع رسول الله ( القصة الکاملة ) أحمد حسین یعقوب ص ۴۵۷)

جابر بن سمره می‌گوید وقتی پیامبر فرمودند: «اثنی عَشَرَ خَلِیفَةً ، فَکَبَّرَ الناس وَ ضَجُّوا» (وقتی پیامبر فرمودند: دوازده خلیفه، مردم تکبیر گفتند و فریاد برآوردند!!!)  (مسند أحمد بن حنبل  ج ۵ ص ۹۸)

جای بسی تعجب است که وقتی پیامبر اکرم بنا دارد از جانشینان بعد از خود سخن به میان آورد، چرا عده ای مجلس را به هم می زنند و با داد و بیداد و همهمه اجاز نمی دهند پیامبر اکرم به صحبت خود ادامه دهد و نمی گذارند صدای آن حضرت به گوش مردم برسد؟!!!

پس معلوم می‌شود قضیه خلفائی اثنا عشر در مکه صورت گرفته است و پیامبر چه می‌خواست بعد از آن بگوید و مطرح کند اجازه ندادند، پیامبر فرمود ۱۲ نفر هستند و تا آمدند که اولین آنهارا معرفی کند شروع کردند به سر و صدا و فرصت ندادند که حتی حضرت کلهم من قریش یا کلهم من بنی هاشم را بیان کند.

قضیه چیست ؟ آیا کسی که این روایت را بخواند و تعصب را کنار بگذارد آیا احساس نمی‌کند که پیامبر همان جا می‌خواست قضیه خلافت حضرت امیر و امامت دیگر ائمه را مطرح کند؟ «فکبر الناس» یعنی چه ؟ «و ضجوا» یعنی چه ؟ چرا وقتی پیامبر در مورد نماز سخن می‌گفت هیچ کس تکبیر و ضجّه نمی‌زد؟ چرا هنگامی‌که پیامبر در مورد حج و صوم سخن می‌گفت هیچ کس عکس العمل نشان نمی‌دهد؟ اما وقتی آن حضرت زبان به سخن می گشایند تا از ولایت و جانشینی بعد از خود سخن  به میان آورند مجلس به هم می خورد!!!

خیلی عجیب است که در روایت دیگری  چنین  آمده: «قال فَجَعَلَ الناس یَقُومُونَ وَ یَقْعُدُونَ» (مردم  بلند می شدند و می نشستند) تا جلسه ی سخنرانی پیامبر را به هم بزنند!!! (مسند أحمد بن حنبل  ج ۵   ص ۹۹)

اما قرینه ی دوم:  

این مسائل قلب انسان را به درد می آورد. اما چاره ای جز گفتن آنها نیست. 

جناب ابن مغازلی از جابر بن عبدالله می‌گوید: «نزل خم فتاحى الناس عنه» (در غدیر خم هنگامی‌ که پیامبر اطراق کردند، مردم فهمیدند که حتما قضیه ای است که پیامبر اینجا ایستاده است. روی همین اساس از اطراف پیامبر دور می شدند!!!) «فأمر علیا فجمعهم فلما اجتمعوا قام فیهم وهو متوسد على علی بن أبی طالب فحمد الله وأثنى علیه ثم قال أیها الناس إنی قد کرهت تخلفکم و تنحیکم عنی» (پیامبر اکرم علی را فرستاد تا مردم را جمع کند. وقتی جمع شدند در میان مردم ایستاد در حالی که به علی بن ابیطالب تکیه داده بود. پیامبر حمد و ثنای الهی خدا را به جای آورد سپس گفت: ای مردم! چرا وقتی من در غدیر خم اطراق کردم همه پراکنده شدید؟!) «حتى خیل إلی أنه لیس شجرة أبغض إلی من شجرة تلینی» (گویا این درختی را که من در سایه اش نشسته ام دشمن می ‌دارید و مبغوض شما است که از اطراف این درخت پراکنده می‌شوید.) (مناقب علی بن ابیطالب ابن مغازلی ص ۴۲ ـ تاریخ مدینة دمشق ج ۴۲ ص ۲۲۶)

آقای هیثمی‌با یک سند صحیح نقل می‌کند که: «ما بال رجال یکون شق الشجرة التی تلی رسول الله أبغض إلیهم من الشق الآخر» (به چه شده مردم که وحشت دارند به درختی که پیامبر به آن تکیه داده نزدیک شوند؟!!!)  «فقال رجل» (مرد دیگری گفت) «إن الذی یستأذن بعد هذا لسفیه» (یا رسول الله آنهایی که از شما اجازه می ‌گیرند تا از شما دور باشند از دیدگاه من سفیه هستند.) (مجمع الزوائد  ج ۱ ص ۲۰)

 احمد حنبل وابن ماجه هر دو  نقل  کرده اند که رجال این حدیث صحیح  هستند.  (مسند أحمد بن حنبل  ج ۴ ص ۱۶)

قرینه ی سوم:

شما ببینید در قضیه حدیث قرطاس پیامبر اکرم با همه ی آنچه که بیان کرده بود فرمود کتاب و قلمی‌ بیاورید تا چیزی بنویسم که گمراه نشوید: «قال عُمَرُ إِنَّ النبی غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَع ِنْدَکُمْ الْقُرْآنُ فَحَسْبُنَا کِتَابُ اللَّهِ» (عمر گفت: درد بیماری بر این مرد غلبه پیدا کرده. قرآن برای ما کافی است و نیازی به سخن پیامبر نیست)!!! «وَ کَثُرَ اللَّغَطُ» (سر و صدا ایجاد شد) عین همان سر و صدایی که در عرفات و منی ایجاد شد که وقتی که پیامبر می‌فرماید خلفای بعد از من ۱۲ نفر هستند سر و صدا ایجاد می‌کنند در اینجا هم وفتی می‌گوید: «أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ» (نوشته ای برای  شما بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید) بلافاصله سر و صدا ایجاد می‌شود

ابن عباس می‌گوید: «إِنَّ الرَّزِیَّةَ کُلَّ الرَّزِیَّةِ…» (مصیبت و تمام مصیبت ها از روزی آغاز شد که نگذاشتند پیامبر اسامی‌را مشخص کند.) (صحیح البخاری  ج ۶ ص ۲۶۸۰)

مگر خود قرآن نمی‌گوید: «وَ مَا آَتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؟!»  (سوره ی حشر آیه ۷)

جناب سفیان بن عیینه می‌گوید: «اراد أن ینص على أسامی الخلفاء بعده» (پیامبر اراده کرده بود که اسامی‌خلفای اثنی عشر را معین کند)  (عمدة القاری  ج ۲ ص ۱۷۱ ـ فتح الباری  ج ۱ ص ۲۰۹)

قسطلانی می‌گوید که پیامبر می‌خواست بگوید: «اکتب لکم کتابا فیه النص علی الائمة بعدی» (امامان بعد از خودم را می‌خواهم معرفی کنم.)  (ارشاد الساری ج ۱ ص ۲۰۷)

اینها همه نشان دهنده این است قرائن و شواهدی است که نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) دلهره داشتند و مردم بعضا دنبال ریاست و مقام بودند

«و فیهم تنافس و فخر» (اینها همه دنبال ریاست و مقام و جاه هستند.) (شواهد التنزیل لقواعد التفضیل – الحاکم الحسکانی – ج ۱ ص ۲۵۴)

 پاسخ دیگر:

درست است که درغدیر خم اهل مکه و گروهی از اهل یمن نبودند، اما خوب دقت کنیم که اهل مدینه هستند که  در تاریخ اسلام سرنوشت ساز هستند. اهل مکه نفش چندانی در حوادث بعد از رحلت پیامبر اکرم نداشتند. مدینه پایتخت جهان اسلام  بود و اولین حکومت  اسلامی هم در مدینه شکل گرفت. و برای اولین بار هم اسلام از مدینه به سراسر جهان معرفی شد. تمام تصمیم گیری ها در مدینه خواهد بود و این مردم مدینه هستند که در آینده می‌توانند چه کسی را انتخاب کنند و چه کسی را انتخاب نکنند.

بخاری از اسامه نقل می‌کند که نبی مکرم بر یک بلندی قرار گرفت و فرمود: «هل تَرَوْنَ ما أَرَى» (آنچه که من می‌بینم می‌بینید؟) «إنی أَرَى مَوَاقِعَ الْفِتَنِ خِلَالَ بُیُوتِکُمْ کَمَوَاقِعِ الْقَطْرِ» (من دارم می‌بینم فتنه ها در درون خانه‌های شما نفوذ کرده است همان گونه که قطرات باران زمین را فرا می‌گیرد.)   (صحیح البخاری  ج ۲ ص ۱۲۵)

ابن حجر هم می‌گوید: «و کان خطابه ذلک لأهل المدینة» (خطاب پیامبر که می‌گوید من دارم می‌بینم فتنه ها در درون خانه‌های شما نفوذ کرده است برای اهل مدینه است.) (فتح الباری  ج ۱۳ ص ۱)

جناب علامه نووی هم می‌گوید: تشبیه به قطرات باران به خاطر این است که در آینده فتنه ها و مشکلات برای مدینه است، جنگ‌های جمل و صفین و مقتل عثمان و شهادت امام حسین و دیگران همه مال مدینه است. «و فیه معجزة ظاهرة له» (این روایت معجزه ای است از نبی مکرم که آینده مدینه و فتنه‌هایی که از مدینه آغاز می‌شود معرفی کرده است.)  (شرح النووی على صحیح مسلم  ج ۱۸ ص ۸)

و لذا بحث غدیر اگر چنانچه در منطقه ای انجام می‌گیرد و مردم مکه و طائف در آن نیستند تصمیم گیری ها همه با مردم مدینه است و اتفاقات در مدینه می‌افتد و لذا نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این خطابش به مردم مدینه است چون این مردم مدینه هستند که تعیین و سرنوشت و آینده حکومت اسلامی‌ و جامعه اسلامی‌ به دست می‌گیرد.

گزیده ای از سخنان آیت الله حسینی قزوینی در شبکه ی ولایت (برگرفته از سایت ولی عصر با تلخیص، ویرایش و اندکی تصرف)

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.
نوشته های مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت