بازدید کنندۀ گرامی! از حضورتان در سایت هم اندیشی دینی تشکر می کنم.
متأسفانه به علت مشغلۀ کاری فرصت پاسخگویی به سؤلات را ندارم، لطف کنید فعلا سؤالی مطرح نفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم

آنچه از منابع معتبر اهل سنت بر می آید این است که وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) رحلت فرمودند، عمر بن خطاب به دلایل خاصی منکر رحلت آن حضرت می شد و مردم را تهدید می کرد که اگر قائل به رحلت پیامبر شوند گردن آنها را با شمشیر خواهد زد.

جناب سیوطی در کتاب «الدر المنثور» از «دلائل النبوة» بیهقی چنین نقل می‌کند:

«لما توفی النبی (صلى الله علیه وسلم) قام عمر بن الخطاب فتوعد من قال قد مات بالقتل والقطع.» (بعد از این که پیغمبر از دنیا رفت، عمر برخواست و تهدید کرد که هر کس بگوید: پیغمبر از دنیا رفته است، می‌کشم و گردنش را قطع می‌کنم.) (الدر المنثور، ج ۲، ص ۳۳۷)

ابن تیمیه هم می‌گوید: دلائل النبوة بیهقی، کتاب معتبری است.

در جای دیگر آمده است که وقتی پیامبر اکرم از دنیا رفت عمر چنین گفت: «لا أسمع أحدا، یقول مات رسول الله صلى الله علیه وسلم إلا ضربته بالسیف» (نشنوم کسی بگوید: پیغمبر مرده است! اگر بشنوم، با این شمشیر او را می زنم) (سبل الهدى والرشاد، ج ۱۱، ص ۲۵۷ و المعجم الکبیر، ج ۷، ص ۵۷)

جناب نسایی در سنن الکبری که کتاب معتبری است می گوید:

«لا یتکلم احد بموته إلا ضربته بسیفی هذا» (هرکس سخن از مرگ پیغمبر بیاورد، با این شمشیر او را می‌زنم.) (سنن النسائی الکبرى، ج ۴، ص ۲۶۳)

جناب ابوالفداء در کتاب تاریخ خود که از کتب معتبر اهل سنت هم می باشد می گوید: بعد از رحلت پیامبر اکرم، عمر بن خطاب گفت: هر کس بگوید پیامبر مرده است: «علوت رأسه بسیفی هذا» (با این شمشیرم سرش را قطع خواهم کرد تا سرش در هوا بچرخد) (المختصر فی أخبار البشر، ج ۱، ص ۱۰۷)

 سؤال ما از عزیزان اهل سنت این است که چرا این آقا چنین سخنانی بر زبان جاری کرده؟ آیا جوابی برای این کارها دارید؟! ایشان با چه مجوزی منکر پیامبر می شود و با چه مجوزی قصد دارد گردن مردم و صحابی رسول خدا را با شمشیر بزند؟!

نکته ی عجیب تر این است که به اداعای جناب عمر، هر کس منکر رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شود، انسانی فتنه گر و منافق است!!

احمد بن حنبل از عایشه نقل می کند که بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، عمر و مغیره اجازه گرفتند و وارد خانه شدند. وقتی چشم عمر به جنازه ی پیامبر افتاد، گفت: 

«و أغشیاه ما أَشَدُّ غشی رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم ثُمَّ قَامَا فلما دَنَوَا مِنَ الْبَابِ قال الْمُغِیرَةُ یا عُمَرُ مَاتَ رسول اللَّهِ (صلى الله علیه و سلم) قال کَذَبْتَ بَلْ أنت رَجُلٌ تَحُوسُکَ فِتْنَةٌ.» (پیغمبر بیهوش شده است، چقدر بیهوش شدنش شدید است! عمر و مغیرة بن شعبه از خانه بیرون رفتند، وقتی که به نزدیک در رسیدند، مغیرة بن شعبه (البته این آقا نزد ما شیعیان هیچ ارزشی ندارد؛ ولی پیش آقایان اهل سنت فرد ارزشمندی است) گفت: آقای عمر ! پیغمبر از دنیا رفته است. عمر گفت: تو دروغ می‌گویی؛ تو یک آدم فتنه‌گر هستی و دنبال فتنه هستی!) (مسند أحمد بن حنبل، ج ۶، ص ۲۱۹ و البدایة والنهایة، ج ۵، ص ۲۴۱)

جناب آقای نویری که متوفای ۷۷۳ است در کتاب نهایة العرب جلد ۱۸ صفحه ۲۵۳ همین مطلب را نقل می‌کند.

جناب هیثمی می‌گوید: «رواه أحمد و أبو یعلى» (این مطلب در صحیح و غیره آمده است و احمد و ابویعلی هم این مطلب را نقل کرده اند) (مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۳۲)

جناب آقای طبری و دیگران هم این قضیه را ذکر کرده اند.

سؤال ما از اهل سنت این است که عمر بن خطاب به مغیرة بن شعبه می گوید: «تو فتنه گری می کنی و دروغ می گویی!»

عمر بن خطاب علاوه بر آن که به یک صحابی مورد احترام خودتان نسبت دروغ می دهد، نسبت فتنه گری هم به وی داده است!  

جناب آقای آلوسی سلفی که متوفای ۱۲۷۰ است می‌گوید: «فقد روى أبو هریرة أنه رضی الله تعالى عنه قام یومئذ فقال: إن رجالا من المنافقین یزعمون أن رسول الله (صلى الله تعالى علیه وسلم) توفی» (ابوهریره روایت کرده که عمر در آن روز بلند شد و گفت: مرمانی از منافقین گمان می کنند که رسول خدا مرده است!!!) (روح المعانی، ج ۴، ص ۷۴)

جالب اینجاست که خود آلوسی با کلمه ی «فقد» قصد دارد صحت روایت را تأیید کند.

معنای این حرف چیست؟! یعنی تمام زن های پیامبر اکرم و خود ابوبکر و مغیره و ابن عباس که همگی قائل به رحلت پیامبر هستند، به ادعای جناب عمر منافق هستند؟!

این سخن عمر چه معنای دارد که می گوید: «تعدادی از منافقین بر این باور هستند که پیغمبر از دنیا رفته است،‌ پیغمبر از دنیا نرفته است؛ همان طوری که حضرت موسی پیش خدای عالم رفت و ۴۰ روز غائب شد، پیغمبر هم از ملت خودش غائب شده است!!!»

روی چه حسابی می گوید: همان طوری که حضرت موسی بعد از ۴۰ روز برگشت، (نمی‌گوید: پیغمبر بعد از چند روز می‌خواهد برگردد) پیغمبر برمی‌گردد؟!

سخن دیگر عمر عجیب تر است که می گوید: «فلیقطعن أیدی رجال وأرجلهم زعموا أن رسول الله صلى الله تعالى علیه وسلم مات.» (پیامبر بر می گردد و دست و پای کسانی را که معتقد به رحلت او هستند قطع خواهد کرد!!!) (روح المعانی، ج ۴، ص ۷۴) 

دقت بفرمایید که این مطلب از کتاب های دسته سوم و چهارم اهل سنت نیست، بلکه از کتاب روح المعنای عبد الحمید آلوسی است و اعتبار ویژه ی نزد اهل سند دارد و خود آلوسی هم صحت این روایت را تأیید می کند. 

همین تعبیر را جناب طبری در تاریخ خود آورده است که می‌گوید: عمر بن خطاب گفت:

«إن رجالا من المنافقین یزعمون أن رسول الله توفی… والله لیرجعن رسول الله فلیقطعن أیدی رجال وأرجلهم یزعمون أن رسول الله مات» (همانا مردانی از منافقیه بر این گمان هستند که رسول خدا از دنیا رفته است . . . به خدا سوگند رسول خدا بر میگردد و دست و پای افرادی را که گمان کرده اند از دنیا رفته قطع خواهد کرد!!!) (تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۲۳۲)

جناب آقای ابن اثیر در کتاب کامل‌ جلد ۲ صفحه ۱۸۷ این مطلب را ذکر کرده و ثعلبی و ثعالبی و ابو سعود هم در کتاب های خود به آن پرداخته اند. 

بیش از ۴۰ کتاب از کتب اهل سنت، در کتب تاریخی و تفسیری‌شان این عبارت را آوردند.

آیا با وجود این همه سند و مدرک می توان منکر اصل است واقعه شد؟!

یکی از سؤال ها ما از عزیزان اهل سنت این است که عمر بن خطاب به راحتی به صحالبی و همسران رسول خدا تهمت نفاق می زند. حالا هر کس به شخصی بگوید تو منافق هستی، (هر چند از روی شوخی) حکم شرعی آن چیست؟! شما لطف کنید به کتاب های فقهی خودتان مراجعه بفرمایید و ملاحظه کنید که اگر کسی به دیگر نسبت نفاق بدهد، باید تعزیر شده و شلاق بخورد… 

 

اما موضع چیست؟! چرا عمر بن خطاب عجولانه منکر رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شده و اجازه نمی دهد کسی از رحلت آن حضرت سخن به میان آورد. با مراجعه به صفحات تاریخ می توانیم به رمز و راز گفتار وی پی ببریم.  

عایشه نقل می کند که وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) رحلت فرمود، ابوبکر در «سنح» یک مایلی مدینه بود.

«أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلى الله علیه و سلم) مَاتَ و أبو بَکْرٍ بِالسُّنْحِ» (همان رسول خدا رحلت فرمود در حلای که ابوبکر در سُنح بود) (صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۳۴۱)

سالم و بن عبید را دنبال ابوبکر فرستادند. «فاعلمه بموت رسول الله » (گفت: آقای ابوبکر تو در خانه نشستی در حالی که پیغمبر از دنیا رفته است؟!) (البدایة والنهایة، ج ۵، ص ۲۴۴)

در صحیح بخاری آمده که وقتی ابوبکر کنار جنازه ی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) رفت «فَکَشَفَ عن رسول اللَّهِ (صلى الله علیه و سلم) فَقَبَّلَهُ قال بِأَبِی أنت وَأُمِّی طِبْتَ حَیًّا وَمَیِّتًا.» (پارچه‌ای را که روی جنازه ی پیغمبر کشیده بودند، کنار زد و پیغمبر را بوسید و گفت: پدر و مادرم فدای تو باد، تو در حال حیات و بعد ازرحلتتهم پاک و پاکیزه بودی.) «اذکرنا عند ربک» (ما را هم پیش خدا یاد کن و واسطه باش و از ما شفاعت کن و وسیله ما باش) ولی جناب بخاری این تیکه را حذف کردند. «لَا یُذِیقُکَ الله الْمَوْتَتَیْنِ أَبَدًا» (پیغمبر! خدا تو را دو مرتبه نمی‌میراند.) (صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۳۴۱)

ابوبکر از سنح به مدینه آمد و سخن از رحلت پیامبر اکرم به میان آورد. بعد رو کرد به عمر و معترضانه گفت: «ثُمَّ خَرَجَ فقال أَیُّهَا الْحَالِفُ على رِسْلِکَ فلما تَکَلَّمَ أبو بَکْرٍ جَلَسَ عُمَرُ.» (عمر! که این همه قسم می خوری پیامبر نمرده و هر کس بگوید پیامبر مرده منافق است؟! قدری آرام باش) (صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۳۴۱)

ابو بکر بالای منبر رفت و سخنرانی کرد و گفت: «من کان یَعْبُدُ مُحَمَّدًا (صلى الله علیه و سلم) فإن مُحَمَّدًا قد مَاتَ وَ مَنْ کان یَعْبُدُ اللَّهَ فإن اللَّهَ حَیٌّ لَا یَمُوتُ» (هرکس پیغمبر را عبادت می‌کرد، پیغمبر مرد و هرکس خدا را می‌پرستد، خدا حی لا یموت است.) (صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۳۴۱)

عمر تا چند دقیقه قبل اصرار داشت که پیامبر اکرم نمرده و حتی قائلین به این سخن را فتنه گر و منافق می دانست، اما با آمدن ابوبکر و شنیدن کلمات وی آرام شد و حرف خود را پس گرفت!

ابوبکر گفت: خداوند در قرآن فرموده است: «إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَیِّتُونَ و قال و ما مُحَمَّدٌ إلا رَسُولٌ قد خَلَتْ من قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أو قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ على أَعْقَابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ على عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شیئا وَسَیَجْزِی الله الشَّاکِرِینَ.» (پیغمبر تو می‌میری و دیگران هم می‌میرند و قبل از پیغمبر پیامبرانی آمدند، اگر پیغمبر بمیرد یا شهید شود، شما به همان دوران زمان جاهلیت برمی‌گردید.) (صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۳۴۱)

وقتی که ابوبکر این آیات را خواندند، عمر با تعجب گفت: «هذا فی کتاب الله؟!» (آیا این آیات در قرآن است؟!) «قال: نعم.» (ابوبکر گفت: بله)

عمر بلافاصله بلند شد و گفت: «أیها الناس! هذا ابوبکر و ذو شیبة المسلمین فبایعوه!» (ای مردم! این ابوبکر است و ریش سفید مسلمانان است. با او بیعت کنید!) (کنز العمال، ج ۷، ص ۹۳ و الطبقات الکبرى، ج ۲، ص ۲۶۷ و نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج ۱۸، ص ۲۵۳)

خیلی جالب است که بعد از رحلت پیغمبر قسم می‌خورد که پیغمبر نمرده است و کسانی هم که بگویند: پیغمبر مرده است، فتنه‌گر و منافق است و هر کس که بگوید: پیامبر مرده است گردنش را می‌زنم. حالا ابوبکر دو آیه از قرآن کریم را می‌خواند، بلا فاصله می‌گوید: این ابوبکر و ریش سفید است. با او بیعت کنید؟!!!

احمد حنبل هم مشابه همین مطلب را در مسند خود ذکر می کند. وی می گوید وقتی ابوبکر پرده از روی جنازه ی پیامبر اکرم کنار زد، گفت: «اِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إلیه رَاجِعُونَ مَاتَ رسول اللَّهِ (صلى الله علیه و سلم) ثُمَّ أَتَاهُ من قِبَلِ رَأْسِهِ فَحَدَرَ فَاهُ وَ قَبَّلَ جَبْهَتَهُ» (پیغمبر از دنیا رفته است. بالای سر پیغمبر آمد و صورت ایشان را بوسید و گفت) «وَا نَبِیَّاهْ!»

تا اینکه به مسجد آمد. و دید عمر برای مردم خطبه می خواند و به صورت تهدید به آنها می گوید: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلى الله علیه و سلم) لاَ یَمُوتُ حتى یُفْنِىَ الله عزوجل الْمُنَافِقِینَ» (همانا پیامبر نمی میرد. عزرائیل جرأت نمی کند در خانه پیامبر برود، تا این که خداوند تمام منافقین را از بین ببرد!)

ابوبکر بالای منبر رفت و به عمر گفت ساکت شو! امّا عمر ساکت نمی شد. مردم متوجه ابوبکر شدند و ابوبکر گفت:  

«إِنَّ اللَّهَ عز وجل یقول إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ حتى فَرَغَ مِنَ الآیَةِ و ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قد خَلَتْ من قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أو قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ على أَعْقَابِکُمْ.» (سوره زمر آیه ۳۰ ـ سوره آل عمران آیه ۱۴۴)

وقتی عمر، جملات ابوبکر را شنید، گفت: «إنها لفی کِتَابِ اللَّهِ ما شَعَرْتُ إنها فی کِتَابِ اللَّهِ» (آیا این دو آیه از قرآن کریم است؟!) ابوبکر گفت: آری. «ثُمَّ قال عُمَرُ یا أَیُّهَا الناس هذا أبو بَکْرٍ وهو ذُو شَیْبَةِ الْمُسْلِمِینَ فَبَایِعُوهُ فَبَایَعُوهُ.» (عمر گفت: ای مردم! این ابوبکر است و وی ریش سفید است. بنابراین با او بیعت کنید!) (مسند أحمد بن حنبل، ج ۶، ص ۲۱۹)  

با این اوصاف آیا جز این است که جناب عمر با رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) کار خلافت را از دست رفته می دید و سعی داشت با وقت کشی و بیان کردن این حرف مردم را از حرکت به سوی علی (علیه السلام) و بیعت با وی دور سازد. تا اینکه ابوبکر به مدینه آمد و در میان مردم به ایراد سخنرانی پرداخت. وقتی ابوبکر در کنار عمر قرار گرفت آن زمان بود که حرف خود را پس گرفت. و بلافاصله سخن از بیعت با ابوبکر به میان آورد!

لطفا دقت بفرمایید . . .

=======================

توجّه:

ما قصد توهین به عزیزان اهل سنت را ندارم. اما واقعا از آنها سؤال داریم که چه دلیلی برای خلافت ابوبکر دارید؟!  

خود اهل سنت می گویند: وقتی خبر خلافت آقای ابوبکر به «ابو قحافه» رسید، گفت: به چه دلیل او را خلیفه کردند، گفتند: ریش سفید بوده است.

گفت: من ریشم از او سفیدتر است. گفتند: او بزرگ بود.

گفت: من از او بزرگ‌تر هستم مردم باید با من بیعت کنند.

اگر بنا به ریش سفیدی باشد، ریش سفیدتر از ابوبکر زیاد بودند.

چه طور شد که این قرعه ی فال به نام آقای ابوبکر می‌افتد.

بنده از عزیزان اهل سنت خواهش می کنم در رابطه با این مطلب دقت و تأمل بیشتری داشته باشند:  

وقتی آقای ابوبکر آیه ی ۱۴۴ سوره آل عمران را می‌خواند، عمر می‌گوید: آیا این در قرآن وجود دارد؟ من اصلا باور نمی‌کردم که همچین آیه‌ای در قرآن باشد!

سؤال ما از عزیزان اهل سنت این است که آیا واقعا آقای عمر از این دو آیه اطلاع نداشت؟! برای اینکه واقعیت روشن تر شود بهتر است نگاهی به شأن نزول این دو آیه داشته باشید. در کتاب درالمنثور سیوطی جلد ۲ صفحه ۸۰ و کنز العمال متقی هندی جلد ۲ صفحه ۷۵۶ و فتح القدیر شوکانی جلد ۱ صفحه ۱۸۸، یکی از کسانی که شأن نزول این آیه را نقل کرده است، شخص عمر بن خطاب است!

عمر بن خطاب می گوید ما از کوه احد بالا می رفتیم که این آیه نازل شد.

حالا چگونه است که این آقا می گوید تا به حال چنین آیه ای را نشنیده بودم تا اینکه از ابوبکر شنیدم!  

======================= برگرفته از سخنان آیت الله حسینی قزوینی در شبکه ی ولایت

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم.
نوشته های مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • بازدید امروز: 3727
  • بازدید دیروز: 4596
  • بازدید سال: 1515636
  • کل نوشته‌ها: 1274
  • کل دیدگاه‌ها: 3791
عکس های متنوع تصادفی