×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحیم 

سؤال: اگر موضع ولایت از اصوال دین است و منکر آن کافر است، پس چرا نام امام علی (علیه السلام) در قرآن ذکر نشد و چرا برای یک بار هم که شده آیه ای در رابطه با آن نازل نشده است؟

جواب: مدتی است که وهابیت این سؤال را مطرح می کنند و تصور می کنند می توانند با طرح چنین سؤالاتی و با چشم پوشی از تمام واقعیت های تاریخی و علم، موضوع ولایت امیرالمؤمنین را زیر سؤال ببرند!!!   

جواب نقضی:

ابتدای از راه پاسخ نقضی وارد می شویم: خود اهل سنت در مورد خلفای خود روایتی هایی جعل کرده اند که در آن ها چنین آمده: «هر کس منکر آن ها شود کافر است»

جناب قرطبی می گوید:  «و من أنكر أن يكون أبو بكر رضي الله عنه صاحب رسول الله (صلى الله عليه و سلم) فهو كافر لأنه رد نص القرآن» (هرکس منکر باشد ابو بکر صحابه پيامبر است کافر است؛ چون نص قرآن را رد کرده است.) (تفسير القرطبي – ج ۸ – ص ۱۴۶)

جناب قرطبي مورد قبول همه ی مذاهب است، خوب اين آقايان آمدند و مي ‌گويند منکر  شود که ابوبکر یار غاری پیامبر بوده، کافر است، ولي اگر بگويند علي صحابه پيامبر نيست، کافر و مرتد نيست و حتي اگر بگويند حضرت زهرا (سلام الله عليها) صحابه ی پيامبر نبوده است، اشکالی ندارد! ولي اگر کسي بيايد و بگويد ابوبکر صحابه ی پيامبر نيست، کافر مي‌شود!

فقهاي بزرگشان از مذاهب مختلف آمدند فتوا دادند که هرکس منکر خلافت ابوبكر و عمر باشد کافر است:

در میان آقایان شافعي امام سبکي متوفاي ۷۷۱ هجري مي‌گويد: «من أنكر خلافة الصديق رضي الله عنه فهو كافر وك ذلك من أنكر خلافة عمر بن الخطاب رضي الله عنه» (هرکس خلافت جناب ابو بكر و عمر را انکار کند کافر است.) (فتاوى السبكي – ج ۲ – ص ۵۸۷)

آقاي ابن حجر هيثمي در کتاب الصواعق المحرقة، ج ۱، ص ۱۳۸ همين تعبير را دارد.

از آقايان حنفي ها هم جناب ابن عابدين که از فقهاي به نام و پرآوازه و مشهور ميان اهل سنت به ويژه عزيزان احناف دارد که متوفاي ۲۵۲ هجري است که در حاشية رد المختار ج۱، ص۵۶۱ مي‌گويد: «هرکس منکر خلافت ابو بكر و عمر باشد کافر است.»

ابن نجيم مصري که از احناف است مي‌گويد: «اگر کسي حکومت ابوبكر و خلافت عمر را منکر باشد، بنابر قول اصح کافر است.»

جناب آقاي نووي که از علماي بزرگ شافعي است متوفاي ۶۷۶ مي‌گويد: «من أنكر إمامة أبي بكر رضي الله عنه ردت شهادته.» (کسی که منکر امامت ابی بکر شود، شهادتش مور پذیرش نیست) (روضة الطالبين – ج ۱۱ – ص ۲۴۰)

سؤال ما از همین آقایان این است که شما می گویید هر کس منکر خلافت و یا مصاحبت غاری ابوبکر شود کافر است! بفرمایید در کجای قرآن به چنین مطلبی اشاره شده است؟! در کجای آیه ی غار نام ابوبکر ذکر شده که شما می گویید هر کس منکر آن شود نص قرآن را رد کرده است؟! هر وقت که شما برای این ادعای خود دلیل آوردید، آن وقت از ما هم توقع داشته باشید که چنین دلیلی برای ولایت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بیاوریم . . . (منتظر دلایل شما هستیم)

 

پاسخ حلّی:

سنت و قرآن هیج تفاوتی با یکدیگر ندارند. سنت همان قرآن و قرآن هم همان سنت است. قرآن کریم در این رابطه به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلناس» (ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم تبین کنی) (سوره ی نحل، آیه ی۴۴)  

خدای متعال در این آیه سخن پیامبر را هم ردیف و بلکه مبین و آشکار کننده ی قرآن کریم قرار داده است. یعنی بدون تبیین پیامبر قرآن برای مردم مفهوم نیست و اگر بنا بود همه ی آیات قرآن برای مردم قابل فهم باشد دیگر جایی برای تبیین و روشنگری پیامبر باقی نمی ماند! 

در جای دیگری از قرآن کریم آمده است: «مَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» (آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است) (سوره ی حشر – آيه ۷)

ما قصد داریم مطع قرآن باشیم و طبق دستور قرآن کریم به «ما آتاکم» عمل کنیم و «و ما نهاکم» از دوری گزینیم. حالا این دستورها و نهی ها چه چیزهایی هستند؟!

خداوند متعال در سوره ی نساء می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويل» (اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [اوصياى پيامبر] را! و هر گاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (كار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است) (سوره ی نساء، آیه ی ۵۹)  

این آیه نشان می دهد افرادی که ـ همانند معاویه در جنگ صفین ـ صرفا قرآن به دست می گیرند و می گویند: «ما کاری با روایت و سنت نداریم! شما فقط با قرآن صحبت کنید!»، اطلاعی از خود قرآن ندارند و قرآن را فدای امیال شخصی خود می کنند!!! 

قرآن کریم می فرماید: «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ» اگر در چیزی با یکدیگر اختلاف و نزاع داشتید، «فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ» پاسخ آن را از خدا و رسول خدا طلب کنید. الآن ما در خصوص امامت علی (علیه السلام) اختلاف داری. کاملا واضح است که راه حل مشکل در کجاست؟ راه حل مشکل رجوع به قرآن کریم « إِلَى اللَّهِ» و سنت پیامبر «وَ الرَّسُولِ» است. یعنی در کنار قرآن، باید به سنت هم مراجعه نمود. مگر عمده ی بزرگان شما روایت نیاورده اند که جبرئیل همان طوری که قرآن را بر پیامبر نازل می کرد، به همان گونه هم سنت را بر پیامبر نازل می کرد؟! پس هیچ بهانه ای برای دوری از سنت ندارید. 

ابن حجر با سن صحیح می گوید: «كان جبريل ينزل على النبي بالسنة كما ينزل عليه بالقرآن.» (جبرئيل سنت را به پيامبر نازل مي‌کرد همانطور که قرآن را نازل مي‌کرده است) و بعد مي‌گويد: «و يجمع ذلك كله» (جمع کننده و زير پوشش دهنده ی همه ی این مطالب این آیه است: ) «و ما ينطق عن الهوى» (و پیامبر هرگز از روی هوی و هوس سخنی را بر زبان جاری نمی کند) (فتح الباري – ج ۱۳ – ص ۲۹۱)

ابن حجر نه شيعه است و نه هذيان گفته است و اگر آقايان بخواهند به حسان بن عطيه اشکال بگيرند که او تابعي است بايد بگوييم که جناب ملاعلي قاري که از اعيان اهل سنت است مي‌گويد: «مرسل التابعي حجة عند الجمهور.» (اگر يکي از تابعين مطلبي را به صورت مرسل نقل کند، نزد جمهور اهل سنت حجت است.) (مرقاة المفاتيح – ج ۹ – ص ۴۳۴)

احمد بن حنبل مي‌گويد: «إن السنة تفسر الكتاب و تبينه.» (همانا سنت تفسیر کننده ی قرآن و نیز تبین کننده ی آن است)  (تفسير القرطبي – ج ۱ – ص ۳۹)

ابو حنيفه (که شايد بتوان گفت اکثر اهل سنت کره دنيا در عصر حاضر حنفي مذهب هستند حتي بعضي مي‌گويند ۵۰ درصد حنفي مذهبي هستند و ۴۵ درصد ۳ مذهب ديگر را قبول دارند)، مي‌گويد: «لولا السنة ما فهم أحد منا القرآن» (اگر سنت نبود، هيچ کدام ما قرآن را نمي فهميديم.) (قواعد التحديث – ج ۱ – ص ۵۲)

اگر ابوحنيفه و احمد بن حنبل را قبول نداريد حداقل الباني را که قبول داريد و به سر او قسم مي‌خوريد ايشان مي‌گويد: «فحذار أيها المسلم أن تحاول فهم القرآن مستقلا عن السنة» (اي مسلمان اجتناب کن و بترس و وحشت کن مبادا بخواهي قرآن را بدون سنت بفهمي نمي تواني ولو اينکه سيبويه عصر خود باشي.) (صفة الصلاة – ج ۱ – ص ۱۷۱)

رواياتي که خود شما نقل کرديد مانند آقاي سيوطي که اميرالمؤمنين به ابن عباس مي‌گويد: برو با خوارج در رابطه با حقانيت اميرالمؤمنين و اثبات ايمان علي مناظره کن، ببينيد چقدر علي مظلوم است که ابن عباس مي‌خواهد با خوارج مناظره کند براي اينکه علي بن ابي طالب کافر و مهدور الدم نيست.

بعد امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید: «و لا تحاجهم بالقرآن» (مبادا با قرآن با آن ها مناظره کني) «فإنه ذو وجوه» (قرآن ذو وجوه و ذو احتمال است) «ولكن خاصمهم بالسنة» (با سنت با خوارج مناظره کن)

ابن عباس مي‌گويد: «يا أمير المؤمنين فانا أعلم بكتاب الله منهم في بيوتنا نزل» (من در قرآن از همه خوارج اطلاعاتم بيشتر است قرآن در خاندان ما نازل شده است)

اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: «فقال صدقت» (راست مي‌گويي) «و لكن القرآن جمال ذو وجوه» (لیکن قرآن وجوه مختلفي دارد) «يقول و يقولون» (تو مي‌ گويي مراد اين است، آن ها مي‌ گويند مراد چیز دیگری است) «فإنهم لن يجدوا عنها محيصا» (اگر با سنت با آن ها مناظره کني راه فرار ندارد)

«فخرج ابن عباس إليهم فحاجبهم بالسنن فلم يبق بأيديهم حجة.» (ابن عباس رفت و با آن ها مناظره کرد و آن ها را خلع سلاح کرد و آمده است که از آن ۱۰-۱۲ هزار نفر ۴-۵ هزار نفر توبه کردند و برگشتند.) (الدر المنثور في التفسير بالمأثور – جلال الدين السيوطي – ج ۱ – ص ۱۵ // الإتقان في علوم القرآن – جلال الدين السيوطي – ج ۱ – ص ۴۱۰ // شوکاني در فتح الغدير – ج ۱ – ص ۱۲// زمخشري در ربيع الابرار – ج ۱ – ص ۱۰۷)

در کتاب سنن دارمی ـ معاصر بخاری و مسلم ـ که مورد تأیید اهل سنت است روایتی ازعمربن خطاب نقل شده که چنین گفته: «قال انه سَيَأْتِي نَاسٌ يُجَادِلُونَكُمْ بِشُبُهَاتِ الْقُرْآنِ» (در آينده افرادي مي‌آيند که با شما در شبهات قرآن مناظره مي‌کنند) «فَخُذُوهُمْ بِالسُّنَنِ» (به واسطه سنن، آن ها را محکم بگيريد و از کار بندازيد و مغلوب کنيد) «فإن أَصْحَابَ السُّنَنِ أَعْلَمُ بِكِتَابِ اللَّهِ» (آنهايي که با سنت پيامبر آشنايي دارند اعلم به کتاب خدا هستند نسبت به کساني که با سنت سر و کار ندارند.) (سنن الدارمي – ج ۱ – ص ۶۲)

ايوب سختياني که از بزرگان اهل سنت است مي‌گويد: «اگر کسي بگويد فقط قرآن! گمراه و گمراه کننده است» (الکفاية في علم الرواية، از خطیب ـ که از قدیمی ترین کتابهای درایه در میان اهل سنت است ـ صفحه۳۱)

و بعضي از روايات دارد که اگر چنانچه کسي گفت قرآن و نه سنت، بدانيد آن آدم احمقي است و عقل ندارد.

ذهبي در رابطه با سخن ابو بكر در بیماری رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که مي‌ گويد: «بيننا و بينكم كتاب الله» (حاکم میان ما و شما کتاب خدا) مي‌گويد: «ابو بكر گفت: بيننا و بينکم کتاب الله، و لم يقل حسبنا كتاب الله» (ابوبکر نگفت: کتاب خدا برای ما بس است!) «كما تقوله الخوارج» (همان گونه که خوارچ چنین حرفی زدند)  يعني اگر کسي بگويد فقط از قرآن يعني همان منطق خوارج است. (تذكرة الحفاظ – ج ۱ – ص ۳)

تمام این مطالب بیان گر این حقیقت است که بزرگان اهل سنت هم نمی توانند بپذیرند کسی قرآن را منهای سنت و جدای از آن ببیند و بخواهد بدون در نظر گرفتن سنت سراغ قرآن کریم برود.

حال که مشخص شد راه پاسخگویی به این سؤال در مراجعه به قرآن  سنت است، خواننده ی گرامی را ارجاع می دهید که روایت هایی از خود اهل سنت که به خوبی بیانگر ولایت و حاکمیت و بلافصل امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می باشد. روایت هایی که در همین سایت به آنها اشاره شده است.

 

ما شیعیان در این باب روایت های زیادی داریم، که یک نمونه از آن ها در این جا ذکر می شود: 

مرحوم کليني از امام صادق (سلام الله عليه) با سند صحيح در کتاب کافي نقل مي ‌کند که راوي خدمت امام صادق (علیه السلام) مي ‌آيد و مي‌گويد: «إِنَ‏ النَّاسَ‏ يَقُولُونَ‏ فَمَا لَهُ‏ لَمْ يُسَمِّ عَلِيّاً وَ أَهْلَ بَيْتِهِ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ؟!» اهل سنت به ما اشکال می گیرند که چرا نام علی و اهل بیت (علیهم السلام) در قرآن ذکر نشده است؟!

امام فرمودند به آن ها چنین بگویید: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ نَزَلَتْ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَ لَمْ يُسَمِّ اللَّه‏ لَهُمْ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعاً حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ» (در قرآن کریم سخن از نماز به میان آمده، اما در آن ذکر نشده که نماز، ۲ رکعتی، یا ۳ رکعتی یا ۴ رکعتی باشد.) «وَ نَزَلَتْ عَلَيْهِ الزَّكَاةُ وَ لَمْ يُسَمِّ لَهُمْ مِنْ كُلِّ أَرْبَعِينَ دِرْهَماً دِرْهَمٌ حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ» (در رابطه با زکات آیه نازل شده اما بیان نشده که این زکات چگونه پرداخت شود؛ تا اینکه رسول خدا آن را تبیین فرمود.) «وَ نَزَلَ الْحَجُّ فَلَمْ يَقُلْ لَهُمْ طُوفُوا أُسْبُوعاً حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ» در رابطه با حج هيچ جاي قرآن نيامده است که طواف بايد ۷ مرتبه باشد، ولي پيامبر آمده اينها را بيان کرده است.

آنگاه امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» (از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت کنید) (نساء، ۵۹) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده است: «اولی الامر»، علی، حسن و حسین (علیهم السلام) و بعد از آن هم فرزندان امام حسین (علیه السلام) هستند … (الکافی، جلد۱، صفحه ی ۲۸۷ و ۲۸۹)

 

ذکر وصف علی (علیه السلام) در قرآن کریم:

در ادبیات قرآن کریم معرفی افراد به شیوه های مختلفی صورت می گیرد:

گاهی اوقات برای معرفی افراد صراحتا نام آن ها ذکر می شود. مثلا در باب توصیف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در تورات می فرماید: «وَ مُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ» (و به پيامبرى كه بعد از من مى ‏آيد و نامش احمد است، بشارتتان مى ‏دهم)  (سوره ی صف، آیه ی۶)

گاهی اوقات منطق قرآنی حکم می کند که به جای ذکر نام، افراد را به عدد معرفی کند: «وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا» (خداوند از بنى اسرائيل پيمان گرفت و از ميان آنان دوازده نقيب برانگيختيم) (سوره مائده، آیه ی ۱۲) 

گاهی اوقات هم نه با ذکر نام معرفی می کندو نه با ذکر عدد؛ بلکه آن ها را به وصف یاد می کند: «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ» (همان ها كه از فرستاده (خدا)، پيامبر «امّى» پيروى مى‏ كنند پيامبرى كه صفاتش را، در تورات و انجيلى كه نزدشان است، مى‏ يابند)

آن گاه در باب اوصاف پیامبر اکرم در تورات می فرماید: «يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ كانَتْ عَلَيْهِ» (آنها را به معروف دستور مى‏ دهد، و از منكر باز مي دارد أشياء پاكيزه را براى آنها حلال مى‏ شمرد، و ناپاكيها را تحريم مى كند و بارهاى سنگين، و زنجيرهايى را كه بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مى‏ دارد)  (سوره اعراف، آيه ۱۵۷)  

بنابراین قرآن کریم در معرفی افراد از این سه روش استفاده می کند: ۱ـ با اسم ۲ـ با عدد ۳ـ با وصف

لغويين بر اين عقيده هستند که: «ذکر الوصف ابلغ تاثيرا و تاکيدا من ذکر الاسم» (ذکر وصف از نظر تأثیر بسیار رساتر است تا ذکر اسم)  

مثلا یک وقت شخصی می گوید فزند من علی است و یک وقت می گوید فرزند من همان آقایی است که الآن پشت خودرو نشسته و فلان لباس را بر تن دارد. در صورت اوّل ممکن است مخاطب بگوید کدام علی؟! ولی در صورت دوم که اوصاف او ذکر می شود، شخص را به خوبی می شناسد.  

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: « إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون» (سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آن ها كه ايمان آورده‏ اند همان ها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏ دهند.) (سوره ی مائده، آیه ی۵۵)  

او کسی است که از سه ویژگی متاز برخوردار است: «ایمان به خداوند»، «اقامه ی نماز»، «صدقه در حال رکوع» 

در جای دیگر آمده است: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» (اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملًا (به مردم) برسان!) (سوره ی مائده، آیه ی۶۷)  

در تفاسیر اهل سنت و در توضیح این آیه ی شریفه آمده است که مردم آیه ی شریفه را این گونه می خواندند: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك إن عليا ولى المؤمنين و إن لم تفعل فما بلغت رسالته» (اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، ـ که علی بن ابیطالب ولی هر مؤمنی است ـ كاملًا (به مردم) برسان! و اگر این کار را انجام ندهی رسالتت را انجام نداده ای) (روح المعاني – ج ۶ – ص ۱۹۳ // مناقب ابن مردويه – ص ۲۴۰// المنثور – ج ۲ – ص ۲۹۸ // فتح الغدير – ج ۲ – ص ۶۰// المنار – ج ۶ – ص ۴۶۳)

یا می فرماید: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً» (امروز، دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم) (سوره ی مائده، آیه ۳)  

آقاي خطيب بغدادي با سند صحيح  مي‌گويد که اين آيه شريفه، روز ۱۸ ذي الحجة در حق علي بن ابي طالب نازل شده است و  عمر بن خطاب هم جلو آمد و گفت: «بخ بخ لك يا بن أبي طالب أصبحت مولاي و مولى كل مسلم.» (تاريخ بغداد – ج ۸ – ص ۲۸۹)

ابن کثير دمشقي در البداية و النهاية مي‌گويد: «فقال عمر بن الخطاب هنيئا لك يا ابن أبي طالب اصبحت اليوم ولي كل مؤمن.» (البداية والنهاية  ج ۷   ص ۳۵۰)  

ابن تیمیه در رابطه با شأن نزول چنین می گوید: «وَ مَعْرِفَةُ ” سَبَبِ النُّزُولِ ” يُعِينُ عَلَى فَهْمِ الْآيَةِ» (شناخت شأن نزول، کمک می کند تا فهم درستی از آیه داشته باشید) «فَإِنَّ الْعِلْمَ بِالسَّبَبِ يُورِثُ الْعِلْمَ بِالْمُسَبِّبِ» (علم به سبب موجب علم به مسبب می شود) (مجموعة الفتاوى – ابن تيمية – ج ۱۳ – ص ۳۳۹)

این مطلب گزیده ای از سخنان آیت الله حسینی قزوینی بود در شبکه ی ولایت (برگرفته از سایت ولی عصر با تلخیص، ویرایش و اندکی تصرف)

  1. مححمد

    أقاي نباتي أفرين به شما كه نفاق را پيشه نكرديى و صراحتا بين اهل سنت و وهابي فرقي قائل نشديد.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question