بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال از خانم پریسا

سلام حاج اقا نباتی خسته نباشید. پدر و مادر من خیلی بی احساس شدن. یا پدرم بعد از سرکار که ساعت دو و نیم میاد خونه بعدش ساعت چهار و نیم میره بیرون درست ساعت هشت و نیم میاد واسه شام خودش به بهانه ی درست کردن ماشین میره درسته ماشینمونم خراب میشه ولی اخه تا کی ماشین زندگی نداره میره واسه ماشین از اون طرف مادرم بعد از اون که یاعت پنج باشه با همسایه ها میرن حرف بزنن یا یه چیزی بخرن منم نمیرم که یه دفعه ای نظر بدن و یه بلایی سرم بیاد همین چند روز تابستون پیش اومده این اتفاقات منم که تعطیلم تا ساعت یازده می خوابم بیدار میشم می بینم مامانم نیست اون صبح هم میره پیش همسایه ها دیگه از همسایه ها بدم میاد یعنی بی محبتی انقدر. راستش دو روزه کیف می خوام بخریم ولی با این وضع برای کیفم وقت نشده تو رو خدا کمکم کنید چه جوری به این وضع پایان بدم تورو خدا جون هرکی دوست دارین زودتر جواب بدید تو رو خدا

راستی بعضی وقتا سر مامانم جیغ میکشم که نره پیش همسایه ها ولی میره

جواب

دخترم! به نکات ذیل توجه کنید: 

۱ ـ آن گونه که از گفتار شما مشخص است، پدر و مادر شما به فضای درون خانه کم رغبت هستند. بهتر است که مشکل خود را در قالب نامه ای به پدر و مادر بازگو کنید و به آن ها بگویید که چقدر از این موضوع ناراحت هستید. به آن ها بگویید که دوست دارید زندگی شما همانند زندگی دیگران باشد و دوست دارید اعضای خانواده در کنار هم بنشینند، با در کنار هم به تفریح بروند و با یکدیگر صمیمی و مهربان باشند. 

۲ ـ دو نفر با برای مدت یک سال در سیاه چال های جداگانه ای انداختند. بعد از گذشت مدت محکومیت آن ها سراغشان رفتند تا آن ها را آزاد کنند. نفر اول مشکل روانی پیدا کرده بود. اما نفر دوم، سرزنده و با نشاط بود. با تعجب از نفر دوم پرسیدند، چرا این طور با نشاطی و چرا مثل نفر اول روانی نشدی؟! گفت: روزهای اول خیلی دلم گرفت و خیلی نازاحت بودم. اما با خود گفتم که باید یک سال در اینجا زندگی کنم. بنابراین، بهتر است که به جای فکر کردن به بدی های این سیاه چال، به خوبی های آن بینیشم و برای سپری کردن اوقات فراغت خودم برنامه ریزی کنم. دیدم در این سیاه چال از سرمای کشندۀ زمستان و گرمای سوزان تابستان در امان هستم. در اینجا از دست حیوانات وحشی در امان هستم. و خیلی خوبی های دیگر … در آن جا برنامه ریزی کردم که با انگشاتانم کف سیاه چال را متر کنم و خیلی کارهای دیگر برای خودم طراحی کردم. خلاصه روزهای و هفته ها و ماه ها آن چنان سریع می گذشت که سپری شدن آن را احساس نمی کردم. 

دخترم! سعی کنید در همین حانه به جلوه های خوب آن توجه کنید. بالأخره وضعیت موجود شما بهتر از وضعیت کسی است که نعمت پدر یا مادر بی نصیب است. همین که سایۀ آن ها بالای سر شماست، نعمت بزرگی است که نباید آن را نادیده بگیرید. همچنین سعی کنید برای خودتان برنامه ریزی داشته باشد و وقت خود را به خوبی سپری کنید. انجام دادن کارهای خانه، مطالعۀ کتاب های خوب و خلاصه نویسی از روی آن ها، شرکت در کلاس های مورد علاقه و … می تواند به شما نشاط بدهد و موجب شود که احساس ارزشمندی کنید. 

۳ ـ هر چند که مادرتان کار نادرستی انجام می دهد، اما هیچ وقت به خودتان اجازه ندهید که سر او داد بزنید و به او بی احترامی کنید. 

موفق باشید

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.
نوشته های مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
    عکس های متنوع تصادفی