بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال از خانم مریم

باسلام حاج آقا دختری ۲۹ساله هستم و در دوران عقدم.

ازدواج پدر و مادرم یک ازدواج ناموفق و بسیار پر تنش بوده و اینکه روی منو برادرم اثر گذاشته و دچار دل مردگی و افسردگی هستیم.

مادرم دیگه از زندگیش خسته شده . در عین حال پدرم سلامت روان نداره. من خیلی نگرانم. برای مادرم و برادرم.

دعا می کنم پدرم از ما دور بشه و بره. بلکه ما از دستش به آرامش برسیم.

خواهش می کنم راهنمایی بفرمایید.

جواب

سلام بر شما

خواهرم!

درست است که در درون خانواده ناآرامی هایی دارید

و درست است که پدرتان رفتارهای نادرستی دارد

اما شما به عنوان دخترخانم این خانواده. به عنوان کسی که میوۀ پدر و مادرتان هستید، سعی کنید احترام پدر و مادر را حفظ کنید و سعی کنید که در رابطه با آن ها نگرش های منفی نداشته باشید و افکار و خاطرات بد را از حوزۀ ذهنی خود کنار بگذارید. فکرهای بد، قبل از هر چیزی به آسایش شما صدمه می زند و سپس، به نوع رابطه ای که با پدر دارید. البته زیان همین هم به شما برمی گردد. پس، اولین و عاقلانه ترین کار این است که افکار خود را مدیریت کنید. ممکن است مادر یا برادر، از پدر بدگویی کنند و گلایه و شکایت کنند. شما به جای آن که به مطالب آن ها گوش دهید و تأییدشان کند، سعی کنید به آن ها آرامش بدهید و خوبی های پدر را بازگو کنید. به هر حال پدر شما هر چقدر که بد باشد، حتما خوبی هایی را دارد. خوبی هایی که او را دوست داشتنی می کند. 

هر چند که شما فرزند این خانواده هستید و رخدادهای خانواده را به خوبی می بینید. اما واقعا نمی توانید به خوبی قضاوت کنید. از کجا معلوم! شاید برخی از مشکلات پدر، ریشه در رفتارهای نادرست مادر و عکس العمل های نابه جای مادر داشته باشد؟

شاید مادر از گذشت لازم برخوردار نبوده؟

شاید مادر تشنج زدایی نمی کرده؟

نمی خواهم ذهنیت شما را نسبت به مادر خراب کنم و نمی خواهم به مادرتان تهمت بزنم. فقط می خواهم بگویم که شما از زوایای داخلی زندگی پدر و مادر، و از اتفاقات آغازین روزهای زندگیشان، بی خبر هستید و روی همین حساب، نمی توانید به خوبی قضاوت کنید.

پس همۀ مشکل را به گردن پدر نیندازید و سعی کنید به هر طریقی که شده، رفتارش را توجیه کنید. توجیه کردن رفتار پدر، بار روانی حاصل از آن را کاهش می دهند و موجب می شود که بتوانید از صمیم قلب دوستش داشته باشید. 

الآن پدر شما در همین خانه، احساس دلتنگی و تنهایی می کند. احساس می کند که ـ به هر دلیلی ـ زندگی خوبی ندارد و جوانی خود را از دست داده است. خانواده ای که باید همراهش باشند، اکنون قبولش ندارند و به او با دید تکریمی نگاه نمی کنند. نگاه های سرزنش آمیز دارند و شخصیتش را قبول ندارند. هر چند که عامل شکل گیری بخشی از این رفتارها خود پدر است، اما خودتان قضاوت کنید! وقتی یک کرد ـ به هر دلیلی ـ سرمایۀ خود را اینگونه از دست رفته ببیند، چه واکنشی نشان می دهد؟! آیا انتظار هست که به زندگی برگردد؟! و آیا می توان امید داشت که وضعیت زندگی سر و سامان گیرد؟ (قطعا نه)

اگر پدر ببیند که شما به مادر تمایل دارید و توجهی به او ندارید؟ اگر ببیند که تمام خانواده یک طرف رفته اند و خودش به تنهایی در طرف دیگر است، طبیعتا واکنش نشان می دهد و فشار روانی ناشی از آن را متوجه شما و برادتان هم خواهد کرد. 

اینجا یک حلقۀ واسطه نیاز است، حلقه ای که محوریت عاطفی خانواده را به عهده گیرد و پدر و مادر را به یکدیگر نزدیک کند. شما می توانید آن حلقه باشید. یعنی باید سعۀ صدر داشته باشید و رفتاری پخته و به دور از احساسات داشته باشید. همان گونه که به مادر توجه می کنید، به پدر هم توجه کنید و همان گونه که به مادر احترام می کنید، به پدر هم احترام بگذارید. با پدر هم کلام و هم سخن شوید و با محبت های دخترانۀ خود، قلب خستۀ پدر را زنده کنید. نشان دهید که بی طرف هستید و هر دو نفرشان را دوست دارید و نشان دهید که مسائل گذشتۀ آن ها ربطی به شما ندارد و شما به عنوان یک فرزند وطیفۀ خود می دانید که هر دو را تکریم کنید و جانب کسی را نگیرید. این کار شما یعنی رفتار منطقی و توأم با وقار در مواجهه با پدر و مادر. البته ممکن است که مادر از رفتار شما خوشش نیاید. اما با توجه به این که احترام به پدر هم واجب است و این کار شما بی احترامی به مادر نیست، نباید عقب نشینی کنید و باید با تمام توان به وظیفۀ خود عمل کنید. پدر و مادرتان را صادقانه دعا کنید و محبت های و وقتتان را میان هر دوی آن ها تقسیم کنید. به گونه ار رفتار نکنید که پدر احساس کند تمایل به مادر دارید و او را رها کرده اید. مطئمن باشید که با رفتارهای خوب شما، اوضاع زندگی بهتر خواهد شد. و البته این، خدای مهربان است که رحمت خود را بیش از گذشته وارد زندگی می کند. وقتی تلاش ها شما را ببیند، و وقتی ببیند که یکی از اعضای این خانواده در صدد است تا گرمای محبت و صمیممیت را وارد خانه کند، حتما کمکش می کند و حتما ملائکۀ رحمت خود را به درون زندگی شما می فرستد.

ان شاء الله 

موفق باشید

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما