بازدید کنندۀ گرامی! از حضورتان در سایت هم اندیشی دینی تشکر می کنم.
متأسفانه به علت مشغلۀ کاری فرصت پاسخگویی به سؤلات را ندارم، لطف کنید فعلا سؤالی مطرح نفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال از خانم  سمانه

با سلام.ممنون از مطالب مفید شما.
من دختری ۲۱ ساله هستم که نزدیک به دو ساله که با یک آقایی ۲۵ساله … دوست شدم. یک سال اول رابطه با من انقدر مهربان بود و هر کاری برای خوشحالی من می کرد که من روزی هزار بار خدا رو شکر میکردم. منو به نماز خوندن تشویق میکرد. و هیچگاه خواسته غیر شرعی در طول آن مدت از من نداشت. من هم با او مهربان بودم و غمخوار و همدرد هم بودیم. اما این آقا به ناگاه اخلاقش عوض شد. هر روز بی بهانه با من قهر میکرد یکروز مهربان و یکروز به کل بد اخلاق می شد. ۸ ماه به همین ترتیب ادامه داشت و قهرهای ما طولانی می شد. گاهی ۲۰ر وزگاهی یکماه و بار آخر۷۵ روز طول کشید. تناقض بین رفتار و گفتارش زیاد بود. نمی دانستم که دوستم دارد یا نه؟! می ماند یا نه؟! میخواهد یا نه؟! زیرا هر بار یک جور بود. بین دوراهی قرارم داده بود. بسیار به او وابسته شده ام و هرچه بیشتر اذیتم می کند بیشتر دوستش دارم. الان دیگر جوابم را نمی دهد. من هم می خواهم فراموشش کنم تو را به خدا و این ماه مبارک راهنمایی ام کنید و از خدا بخواهید که صبرم بدهد یا زمینه بازگشت و امر ازدواجمان را خدا سهولت ببخشد. البته ناگفته نماند که زمانی که با هم خوب بودیم و قصد ازدواج با من را داشت برای اینکه جای پا را محکم کرده باشم پیش دعا نویس رفتم و از او دعای بیقراری فلفلی و سوزاندنی و محبت و طلسم قفل و طلسم محبت روی نعل نوشتم که بعد از انجامشان اخلاقش به جای خوب شدن بدتر میشد و بیشتر عذابم میداد و دور میشد.
خودم هم مدتی هست که هرچه به درگاه خدا ناله می کنم و دعا می کنم و نذر می کنم و ذکر می گویم بی فایده است می ترسم خدا فراموشم کرده باشد…. دست به هرکاری میزنم راهم بسته می شود…رزق و روزی ندارم….خواب راخت ندارم…دائم مشوش و مضطربم.کابوس می بینم.
تو رو خدا راهنماییم کنید

جواب

سلام بر شما

خواهرم! قبول دارم که چقدر سختی می کشید و چقدر نگران هستید. اما بپذیرید که می توانستید این گونه نباشید. می توانستید هم اکنون با آرامش زندگی کنید. روزه بگیرید و نماز بخوانید و می توانستید با آرامش به آینده ای زیبای خود چشم بدوزید. 

هر چند که ممکن است برای مشکلات پیش آمده علت های مختلفی پیدا کنید، اما بپذیرید که مهمترین علت، نادیده گرفتن احکام الهی و ارتباط دوستانه با یک نامحرم است.  

اگر از همان روز اول به این قانون الهی توجه می کردید، قلب خود را مملو از عشق به چنین شخصی نمی کردید. و شخصیت و آرامش خود را حفظ می کردید.
واقعا دلتان به حال روزهای قبل از این عشق تنگ نشده؟! روزهایی که با امید از خواب بیدار می شدید. با آرامش زندگی می کردید و محبت خود را بذل پدر و مادر و دیگر نزدیکانتان می کردید. اما الآن چی؟!!!
آیا فکر نمی کنید که این عشق بلایی است که زنذگی شما را هدف قرار داده؟! چرا فکر می کنید که باید همچون شمع بسوزید و خود را فدای دیگری کنید!  

آیا فکر نمی کنید که ارزش دوران جوانی شما بیش از آن است که سرگرم چنین محبت هایی باشید؟

آیا فکر نمی کنید که اگر زود به داد خود نرسید، و خواستگارهای خود را به هوای او رد کنید، در روزگاری نه چندان دور، افسوس امروزتان را می خورید و افسوس می خورید که چرا زندگی خود را فدای احساسات کردید؟! 

این آقا در برهه زمانی در هیجان های ناشی از عشق بوده و به شما ابراز محبت می کرده. اکنون این هیجان فروکش کرده و می بیند که در گذشته زیاده روی کرده است. حالا هیجان او به سردی گرایش پیدا کرده اما هیجان شما همچنان باقی است. به راستی از هر دوی شما با این هیجان ازدواج می کردید و این اتفاقی که اکنون به سراغ ای آقا آمده، در بستر زندگی زناشویی رخ می داد، چه میشد؟! اگر ان زمان رو به شما می کرد و می گفت: دوستت ندارم! علاقه ای به تو ندارم! از همان روز اول اشتباه کردم! و از این جور حرفها، چه حسی به شما دست می دارد.

هر چند که واقعیت اکنون، برای شما سخت است، اما می تواند چهرۀ زیبایی هم داشته باشد. شما باید خدا را شاکر باشید که این حس نهفته در درون این آقا الان خودنمایی کرده و الان خودش را نشان داده است. درست است که صدمۀ عاطفی خورده اید، اما این صدمه، در مقایسه با صدمه ای که می توانستید بعد از زندگی مشترک بخورید، بسیار کمتر است. 

پس سعی کنید به این حادثه، به دید مثبت نگاه کنید و سعی کنید خودتان باشید و شخصیت خود را اینگونه به دیگری گره نزنید. 

اولین قدم برای رهایی از این بلا و گرفتاری پذیرش واقعیتی است که خدمتتان عرض کردم. 

دومین قدم این است که از او قطع امید کنید و مدام خود را امیدوارم نگاه نداریم. به جای آن که این آتش را زیر خاکستر نگاه دارید، آن را به کلی خاموش کنید و تکلیف خود را با آن یکسره کنید. در خلوت های خود با او زندگی نکنید. روزگار خود را با خاطرات گذشته و خیال پردازی های آینده سپری نکنید. نگاه داشتن هدیه های او و هر آن چه که شما را به یاد او می اندازد، کار نادرستی است و آتش گرفتاری شما را روشن نگاه می دارد. 

سومین گام، ارتباط و خلوت صادقانه با خدای متعال است. دعاها و مناجات های خود را بستری برای یادکرد از این آقا قرار ندهید. بلکه آن را بیستری قرار دهید برای یافتن خود و ارتباط صادقانه با خداوند. وقتی که خلوت صادقانه با خداوند داشتید، اطمینان داشته باشید که خداوند گذشتۀ شما را جبران می کند و کمکتان می کند که به ساحل امن و آرامش برسید و از بندگی خود و از وجود خودتان احساس افتخار کنید.

اگر سؤال دیگری دارید  در ذیل همین صفحه مطرح کنید. 

موفق باشید.  

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم.
نوشته های مرتبط :

2 پاسخ به پاسخ به سؤالات/ عاشق کسی هستم که دوستم ندارد. چه کار کنم؟

  • سلام آقای نباتی.ممنون که لطف کردید و پاسخ سوال مرا دادید و انقدر زیبا مرا در حل مشکلم کمک کردید.باورکنید که در این زمینه خیلی ها مرا راهنمایی و نصیحت کردند اما حرف های هیچکدام به اندازه حرف های شما بر من تاثیر مثبت نداشته است.واقعا بعد از خواندن پاسختان خیلی امیدوار شدم.و من اکنون در حضور شما و تمام مخاطبان این سایت و به ویژه از خدا اظهار شرم و پشیمانی میکنمزیرا مدت هاست که تمام دعاها روزه ها و ذکر و نذر ها را نه برای خدا بلکه با هدف بنده ی خدا ادا کردم.من از امروز به شما قول میدهم که گریه های شبانه ام را دیگر بخاطر عشقم از دست رفته ام نباشد بلکه برای ترس از گناهانم و امید به ببخش و تقرب الهی باشد.و تمام نمازها و روزه ها و ذکر هایم مختص خاص خدا و فقط در جهت تقرب و ادای شرع الهی باشد.از خداوند میخواهم مرا ببخشد که عشق پوچ و تهی را به جای عشق به خدا و خانواده در دل میپروراندم.دست پدر و مادرم را میبوسم زیرا به خاطر این عشق پوچ بسیار ناراحتشان کردم.انشاله که بتوان در پیغام بعدی خبر موفقیت و گشایش کارم را به شما بدهم.امیدوارم خداوند از شما راضی باشد زیرا که این کار شما نزد خداوند بی پاداش نمیماند. لطف بی پایانتان همیشه پایدار.من الله توفیق

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ تیر ۲۰م, ۱۳۹۴ ۱۲:۰۶:

    سلام بر شما
    بنده هم امیدوارم به به لطف الهی رویش دوباره ای داشته باشید و زندگی سرشار از آرامش و معنویتی پیدا کنید.
    اگر این عشقی که به آن پسر دارید، خرج خداوند می کردید، اکنون از اولیای خدا بودید.
    بنابراین، از هیجان و حرارتی که در قلبتان ایجاد شده استفاده کنید و آن را در راه عشق و محبت به خدای متعال و امام زمان (علیه السلام) خرج کنید.
    با اشتیاق منتظر شنیدن خبرهای خوب شما هستم.
    موفق باشید.

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • بازدید امروز: 3448
  • بازدید دیروز: 4697
  • بازدید سال: 1521722
  • کل نوشته‌ها: 1274
  • کل دیدگاه‌ها: 3791
عکس های متنوع تصادفی