×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال:

سلام. خسته نباشید.

خانواده من بیشتر اوقات درمنزل غیبت میکنن چندین بارتاحالا بهشون گفتم غیبت نکنید ولی اونا اصلا توجه نمیکنن ومیگن حقیقته غیبت نیست ،حالا من چکار کنم هردفعه که غیبت میکنن بازم بایدتذکر بدم یانه واقعا خسته شدم چون واقعا بی فایده ست

جواب:

سلام بر شما

در رابطه با این مشکل، به مطالب زیر عمل کنید:

۱ ـ برای آن که حرف شما برای آن ها اهمیت داشته باشد، سعی کنید با آن ها ارتباطی خوب و صمیمی داشته باشید. اگر چنین رابطه ای برقرار نشود، مسلما در برابر تذکرهای شما سویه گیری می کنند و گمان می کنند که تذکرهای شما از روی خیرخواهی نیست.

اصولا در تمامی مراحلی که خدمتتون عرض می کنم، سعی کنید از خانواده فاصله نگیرید و از محبت در حق آن ها کم نگذارید.

۲ ـ سعی کنید با ارائۀ سند قوی، (مثل فتوای مرجع تقلید یا کتابی در رابطه با معنای غیبت) آن ها را از حقیقت غیبت آگاه کنید.

۳ ـ  هنگام تذکر دادن، از الفاظی استفاده کنید که نسبت به آن حساسیت کمتری دارند. مثلا ممکن است نسبت به لفظ غیبت حساسیت داشته باشند. در چنین صورتی بگویید:

«پشت سر دیگران حرف نزنیم»؛

«حرف خودمان را بزنیم»؛

«حالا چیز دیگری بگوییم»؛ و غیره …  

۴ ـ اگر امکان دارد، به بهانه ای، مکان غیبت را ترک کنید. مثلا بگویید: «با اجازه می روم سری به آشپزخانه بزنم».

۵ ـ در چهرۀ خود نشان دهید که از این گفتار ناخرسند هستید.

۵ ـ اگر هیچ کدام از این کارهای مفید واقع نشد، در نهایت به جای «استماع» سخن، «سماع» داشته باشید.

توضیح:

استماع، یعنی با دقت به سخنان طرف مقابل گوش کنید.

سماع، یعنی نمی خواهید به سخنان طرف مقابل گوش دهید، اما صدای او به صورت ناخواسته به گوشتان می رسد.

بنابراین، اگر به وظیفۀ خود عمل کنید، گناهی برای شما نوشته نمی شود. هر چند که صدای غیبت آن ها به گوش شما برسد.  

موفق باشید. 

  1. ناشناس

    سلام
    ممنونم
    حاج آقاخاطرتون هست قبلا باشما مشاوره داشتم الان تو شرايط بدي هستم شما گفتيد اگردربرابرمشكلات صبوري كنم تقوا پيشه كنم خداوند كمكم ميكنه اما من ديگه نميتونم صبور باشم وبه سختي تحمل ميكنم پدرم به خاطراين كه جداشدم ناراحته سرم هميشه منت ميذاره نفرينم ميكنه نه اينكه ازجداشدنم ناراضي باشه نه ازاينكه طلاق گرفتم راضي بود هرمشكلي پيش مياد ميگه من مقصرم باورتون نميشه شيشه ماشين پدرم بخاطرسرماترك خوردولي اون ميگفت به خاطر منه كه به دردسرميفته توي خونه هميشه مسخرم ميكنه وقتي باهاش حرف ميزنم دهن كجي ميكنه وقتي نمازميخونم ميگه يه بارباخدايي يه بار باشيطان ورفتارهاي ديگه اي كه من ازگفتنش خجالت ميكشم حاج آقامن زني مطلقه ام اينكه بخوام جدا از خانوادم زندگي كنم گناه كردم چون ميترسم روزي صبرم لبريز بشه وبه پدرم بي احترامي كنم آخه مگه آدم چقدر صبرداره
    تصمیم دارم جدازندگی کنم قصد ازدواج ندارم خانوادم راضی نیستن اگربه نظرشون توجه نکنم وبخوام جدا زندگی کنم گناه کردم،قصدازدواج ندارم چون فکرمیکنم مردی که به خاطرخودم منوبخاد نیست ومؤمن نیست حاج آقااز زندگی مشترک متنفرم چون میدونم هیچوقت خوشبخت نمیشم نمیخام کسی دیگه بامن بدبخت بشه

    • احمد نباتی

      سلام بر شما
      خوهرم! به هیچ وجه به فکر زندگی جداگانه نباشید.
      بر فرض، اگر زندگی جداگانه برای شما مقدور باشید، برای شما که خانمی مجرد هستید، بستر مشکلات و گرفتاری های فراوانی خواهد بود. گرفتاری ها و خطرهایی که حتی فکر آن را هم نمی توانی بکنید.
      اگر پدر شما چنین حرف های می زند، مطئمن باشید که به تدریج و با مرور زمان از حجم سرزنش هایش کاسته می شود و همچون زمان کنونی با شما رفتار نخواهد کرد. اگر حتی حرف پدر هم عوض نشود، تحمل این حرف، به مراتب بهتر است مشکلاتی است که در زندگی مجردی در کمین شما خواهد بود.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question