بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال: سال اوّل دبیرستان هستم. به پسری علاقمند شدم و او هم به من علاقمند است. تا به حال با هیچ پسری دوست نشدم و به تقاضاهای دوستی او هم پاسخ منفی دادم. دوستانم هم مدام از آن پسر تعریف می­ کنند. می­ خواستم بدانم اگر آن پسر به خواستگاری من بیاید قبول کنم یا نه؟ از طرف دیگر هم می خواهم به او بگویم که واقعا دوستش دارم، زیرا صبرم تمام شده. به نظر شما بگویم یا نگویم؟

جواب: خواهرم! از این که این موضوع را تا به حال به او نگفته ­اید و با صحبت با نامحرم، گوهر عفت خود را به سادگی از دست نداده ­اید، خوشحالم و امیدوارم با توکل بر خدا این حالت را همچنان داشته باشید، اما از این که محبت یک نامحرم را در دل قرار داده و به او می ­اندیشید ابراز تأسف می­ کنم. این محبت برای شما که دختر نوجوانی هستید بسیار خطرناک است و مشکلات فراوانی برای شما ایجاد خواهد کرد.

فکر این پسر آن­ قدر شما را اسیر خود کرده که روزگار خود را در خیال­ بافی سپری می­ کنید و مدام به او می­ اندیشید. اگر بخواهید کماکان به این افکار ادامه دهید و یاد او را در دل خود زنده نگه دارید، روزگار سخت ­تری در پیش روی خود خواهید داشت و به حالت ­هایی می ­رسید که به برخی از آن­ ها اشاره می­شود:

غم و اندوه بسیار شدید.  

اضطراب و تپش قلب شدید.  

بی­ حوصله­ گی و نا امیدی نسبت به آینده.

عصبانیت و بد اخلاقی با دیگران.    

از بین رفتن شخصیت و عزّت نفس.

کسی که چنین محبت ­هایی در دل دارد، همه­ وجود خود را صرف طرف مقابل می­کند و حاضر است برای از دست ندادن او به انوع و اقسام ذلت و خواری تن دهد. گمان نکنم دوست داشته باشید گرفتار این نوع مشکلات شوید، و جوانی خود را در غم و اندوه و افسردگی سپری کنید. پس مراقب افکار و رفتار خود باشید. و به این نکات عمل کنید:

۱٫ به هر ترتیبی که شده فکر او را از سر بیرون کنید و دیگر به او نیندیشید. فکر کردن به او موجب می­شود تا ریسمان اسارت شما محکم­ تر شده و روز به روز، به این مشکلات نزدیک تر شوید. درست است که فکر او ناخود آگاه در ذهن شما قرار می­ گیرد اما سعی کنید

۲٫ وقتی همکلاسی ­های شما در مورد آن پسر صحبت می­کنند در واقع آتش درونی شما را شعله ­ور تر می ­سازند. این کار نه تنها نفعی به حال شما ندارد، بلکه موجب می­شود تا ریسمان اسارت شما محکم تر شده و در تنهایی بیشتری فرو روید. لذا از آن ­ها در مورد او چیزی نپرسید و به آن ها بگویید که حرفی از او به میان نیاورند.  

۳٫ ممکن است شیطان به شما بگوید: «این علاقه، با علاقه­ های دیگر متفاوت است و هرگز در دام این مشکلات نمی ­افتید»! مراقب باشید که دنبال حرف شیطان نروید و با ادامه­ ی این حالت خود را گرفتار نسازید. اگر گرفتار محبت او شوید ممکن است ماه­ها و سال­ها افسرده بمانید و رهایی از آن هم برای شما بسیار سخت باشد.

۴٫ هرگز به فکر صحبت کردن با او نباشید. این کار موجب می­شود تا در دام دوستی با نامحرم افتاده و از درگاه مهر الهی دور شوید. توجه داشته باشید که اگر خداوند از انسان روی برگرداند، درهای سعادت به روی او بسته خواهد شد و با دوری از خداوند، روز به روز در باتلاق گمراهی سرگردان­ تر می­شود.

۵٫ برای رهایی از این محبت به خدا توکل کنید و بعد از نماز صبح و بعد از نماز عصر هفتاد بار بگویید: «أستَغفِر اللهَ ربّی و أتوبُ إلَیه».

۶٫ یکی از آثار این محبت، آن است که شخصیت فوق العاده ­ای برای او قائلید و گمان می­ کنید که او از آسمان افتاده و هیج کس همتای او نیست! این افکار تماما!ً زاییده ­ی محبتی است که شیطان در دل شما انداخته؛ لذا اعتنایی به آن نکنید و سعی کنید خود و نوجوانی خود را از این دام بزرگ نجات دهید.

۷٫ مطمئن باشید اگر همه­ ی سعی خود را برای فراموشی او به کار گیرید و به هیچ وجه به او نیندیشید به زودی از دام عشق او نجات یافته و طعم خوش آزادی را خواهید چشید.

به امید آن روز!  

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.

4 پاسخ به سؤالات جوانان (۹) زیان های علاقه به جنس مخالف

  • زینب

    سلام آقای نباتی.دختری هستم۲۱ساله ومقید به واجبات وترک محرمات سه سال پیش کنکور دادم ورتبه تقریبا خوبی هم کسب کردم اما چون راضی نشدم هر رشته ای برم تصمیم گرفتم مجددا کنکور بدم ولی دراین سال پسری به خواستگاری رسمی من همراه خانوادهاش امد که از نظر دین وایمان مورد قبولم بود ولی از بعضی جهات با من وخانوادم سنخیت نداشت مثلا والدین من هردو تحصیل کرده هستن ومسلما منم علاقمند به تحصیل بودم ولی این آقا خودشون حتی تحصیلاتشون از والدین من هم پایین تر بود وپدرو مادرشون هم تحصیلات چندانی نداشتن من تو اون جلسه خواستگاری فقط یکبار چون ایرادی نداشت به چهره ایشون نگاه کردم وبه شدت به دلم نشستن ولی من این علاقه رو به پدر ومادرم بروز ندادم طی همون جلسه چون قبل امدن این آقا واصلا قبل اینکه بدونم چنین موقعیتی برام پیش میاد به خانوادم گفته بودم که قصد جدی برای ادامه تحصیل دارم به همین علت پدرم هم طی اون جلسه اعلام کردن که من دوست دارم تحصیل کنم ولی اونطور که از رفتارخودشون وبه خصوص خانوادشون مشخص بود راضی به این نبودن اگرچه خانوادشون هم از لحاظ ایمان وخداشناسی و…معروفن ولی من مردد بودم به نحوی هم خدارو میخواستم وهم خرمارو وازطرفی میدونستم که به احتمال زیاد برام مناسب نیستن چون سطح مالی آقا از ما به نسبت کمتر بود ولی من همیشه خودم رو ملامت میکنم ومیگم ای کاش کور میشدم و اون یه نگاه رو هم نمیکردم این اتفاق تقریبا برای یکسال ونیم قبله اما من واقعا نمیتونم ایشون رو فراموش کنم اگه ایشون بعد اون ماجرا پیگیر نمیشدن به احتمال زیادراحت میتونستم فراموش کنم ولی طی این مدت ایشون بارها وبارها ازطریق واسطه پیگیرشدن ومنم به خاطر همون هیجانات واحساسات نوجوانی که داشتم بهشون کور شدم و علاقمند و مدام بهشون فکر کردم البته خدارو شکر الآن خیلی نسبت به قبل بهتر شده ولطف خدابوده ولی زمانیکه دوباره اتفاقی ذهنم درگیر میشه خیلی عذاب میکشم الآنم بعد ۳سال کنکور دادن رتبم نسبت به سال اول بهتر که نشده هیچ بدترم میشه واقعا گاهی اوقات خیلی عصبانی میشم میخوام مثل قبل آزاد آزاد باشم میدونم زندگی بااین آقا کلی مشکلات داره ومنم شاید نتونم تحمل کنم اما فکرشون از ذهنم بیرون نمیره الآنم میخوام دیگه بهشون فکر نکنم و ذهنم آزاد باشه دیگه خسته شدم از طرفی هم دلم به حالشون میسوزه البته ایشون پسر باجربزه وکاری هستن من هم از این ویژگیشون خوشم میادوهم عاشق چشم ابروشون شدم.لطفا راهنماییم کنید.ممنون

    • سلام بر شما
      سؤال شما مشاوره ای است و نیاز به گفتگوی بیشتری دارد.
      شاید نیاز باشد که تماس بگیرید
      برای پاسخ به سؤال شما، باید به سؤالات زیر پاسخ گفته شود.
      تحصیلات شما با تحصیلات ایشان تا چه میزان تفاوت دارد؟
      چرا فکر می کنید که نمی توانید با ایشان زندگی کنید؟
      ایشان از نظر اخلاقی و رفتاری و از نظر فهم مسائل اجتماعی در چه سطحی است؟
      خانوادۀ ایشان چه تفاوت هایی با خانوادۀ شما دارد؟
      نظر والدین شما در مورد این جوان و خانوادۀ او چیست؟
      و …

  • زینب

    لازمه مشاوره تلفنی با شما داشته باشم یا خیر واگر بله چطوری؟

    • می تونید بعد از ظهر تماس بگیرید: ۹۰۱۳۶۹۶۵۹۸۳

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما