بازدید کنندۀ گرامی! از حضورتان در سایت هم اندیشی دینی تشکر می کنم.
متأسفانه به علت مشغلۀ کاری فرصت پاسخگویی به سؤلات را ندارم، لطف کنید فعلا سؤالی مطرح نفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم

«و صراطه»؛ اهل بیت، «راه (وسیع و روشن) خداوند» هستند.

صراط: به معنای راه روشن و وسیع است.

هر چند بیشترین کاربرد «صراط» در قرآن کریم با وصف استقامت همراه است، لیکن به راه روشن وواضحی که به دوزخ منتهی می­ شود نیز صراط اطلاق شده است: «فَاهْدُوهُمْ إِلى‏ صِراطِ الْجَحیم».[۱]‏ بنابراین صراط راه روشن و واضحی است  که انسان را به بهشت سعادت یا دوزخ شقاوت می ­رساند.

انسان موجودی است که همواره در تکاپو است تا به سوی پروردگار خود رفته به لقای او بار یابد: «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى‏ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیه‏»[۲]، لیکن برخی به لقای مهر الهی می­ رسند و برخی دیگر به لقای قهر او.[۳] هر یک  از این دو مقصد، راه ویژه­ ای دارد که قرآن کریم یکی را «صراط مستقیم» و دیگری را «صراط جحیم» نامیده است.

صراط مستقیم، همان دین قیّم الهی است که عهده­ دار هدایت انسان­ ها است: «قُلْ إِنَّنی‏ هَدانی‏ رَبِّی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفا»[۴] و چون تبلور این دین در عبودیت خداوند است، صراط مستقیم به عبودیت نیز تفسیر شده است: «إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیم‏»[۵] از این آیه و دیگر آیات مشابه می­ توان فهمید که رها کردن دین حق ـ که افتادن در دام شرک است ـ صراطی است که به جهنم ختم می ­شود.

صراط مستقیم، بزرگراهی است که ورود به آن، ورود به حوزۀ امنیت و سلامت است. این بزرگراه از یک سو به  خدا استناد دارد و لذا بیش از یکی نیست و از سوی دیگر چون در فطرت انسان ها ریشه دارد، پیمودن آن برای همگان سهل و آسان خواهد بود.     

امام معصوم قرآن ناطق و دین ممثَّل است. از این رو بر او نیز «صراط مستقیم» اطلاق شده است: امام سجاد (علیه ­السلام) می­فرماید: «نَحْنُ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیم‏».[۶] 

اشارات

۱٫ صراط مستقیم، مصون از اعوجاج

صراط مستقیم، همان دین قیّم است و با توجه به این که انحرافی در دین الهی راه ندارد، معنای آیۀ: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون»[۷] روشن­ تر می­ شود. ‏ممکن است شیطان سالکان صراط مستقیم را فریب دهد، امّا هرگز به اصل راه دسترسی ندارد؛ چنان که به مصداق دیگر «صراط مستقیم»، یعنی امام معصوم دسترسی ندارد. بر این اساس است که خداوند حفظ و نگهداری صراط مستقیم از اعوجاج و تحریف را به خود نسبت می ­دهد، نه به ملک: «قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقیم».[۸]‏ یعنی این راهی مستقیم است که حفظ آن بر من است و من عهده­ دار صیانت آن هستم.

۲٫ ارتباط صراط مستقیم با سُبُل الهی

صراط مستقیم بیش از یکی نیست، اما راه های فرعی هدایت فراوان است: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا»،[۹] این راه های فرعی، همان دستورهای صحیح اعتقادی، اخلاقی، فقهی و حقوقی است که التزام به آن در مقام اعتقاد و عمل، انسان را در مسیر صراط مستقیم قرار می­دهد. «سُبُل الله» که بسیار است، با صراط مستقیم ارتباط دارد. این ارتباط به دو نحوه قابل تصور است:

الف ـ این راه­ های فرعی به صراط مستقیم می ­پیوندد، همان گونه که یک بزرگراه، جاده­ های فرعی فراوانی را در بر دارد که هر یک از آن ها سالکان خود را به آن بزرگراه می­ رساند.

ب ـ صراط مستقیم، با گستردگی خود، راه­ های فرعی (سُبُل) را زیر پوشش خود دارد؛ همان گونه که بزرگراهی دارای باندها و لاینهای متعدد است.

۳٫ صراط دنیا و صراط آخرت

صراط مستقیم، همان راه معرفت به سوی خداست که به صراط در دنیا و صراط در آخرت تقسیم می ­شود. صراط در دنیا، همان امام واجب الإطاعه است و صراط آخرت، پلی است که از دوزخ عبور می ­کند. این دو صراط در طول یکدیگر هستند. به بیان دیگر، صراط آخرت، باطن صراط دنیاست. هر کس صراط دنیا (امام معصوم) را بشناسد و از او پیروی کند، از صراط آخرت به آسانی عبور خواهد کرد، و الا اگر در شناخت و اطاعت از امام معصوم دچار لغزش شود، پایش بر صراط قیامت هم خواهد لغزید و در دوزخ اعمال خود واژگون می ­شود.[۱۰]

۴٫ اتحاد سالک و صراط

صراط مستقیم، هم به خدای سبحان اسناد داده می­ شود: «هذا صِراطی‏ مُسْتَقیما»،[۱۱] و هم به سالکان و راهیان آن: «صراطَ الَّذینَ أنعمتَ عَلیهم»[۱۲].

اسناد بر خداوند بدان جهت است که مصداق صراط، یعنی دین حق از او نشأت گرفته است و او مبدأ آن است. از سوی دیگر پایان اعتقاد به دین حق، لقای مهر خداوند است. بنابراین، علت صحّت اسناد صراط مستقیم به خدا آن است که مبدأ و منتهای آن ذات اقدس اوست.

اما علت اسناد صراط مستقیم به سالکان این راه چیست؟ این اسناد ناشی از رابطه و پیوندی عینی است که بین سالک و صراط وجود دارد. پیوند مزبور را این گونه می ­توان تقریر کرد:

دین، مجموعه ­ای از عقاید، اخلاق و احکام است. حرکت در این مسیر که صراط مستقیم تشریعی است، چیزی جز اعتقاد به عقاید، تخلق به اخلاقیات و عمل به احکام نیست. این حرکت، در اوایل راه، تغییری جوهری در انسان ایجام نمی ­کند؛ لذا بهره­ وری او بیرونی و  عارضی خواهد بود؛ پس نعمت برای او آماده می­ شود: «إنَّ للمتَّقینَ مَفازا»[۱۳]، «لهم درجاتٌ عند ربِّهم»[۱۴]، اما پس از آن که بر  اثر ممارست، تحول درونی در انسان ایجاد کرد، نه تنها بهشتی در برون، بلکه جنتی در درون نیز خواهد داشت. به بیان دیگر این تحوّل و دگرگونی، بهشتی دیگر از وی خواهد ساخت وخود سالک، به بهشت تبدیل خواهد شد.

از این رو قرآن کریم، مقربان را به رَوح و ریحان و جنت نعیم بودن: «فأمّا إن کانَ مِن المُقَرَّبین * فرَوحٌ و ریحانٌ و جنَّۀ نعیم»[۱۵] و تابعان رضوان الهی را به «درجات بودن در نزد خدا» ستوده است: «هُم درجاتٌ عند الله»[۱۶].

در مقابل، معاندان دین نیز، خود به «سبیل طاغوت» تبدیل می­ شوند، لیکن در قیامت که ظرف ظهور حق است، معلوم خواهد شد که این تبهکاران، طغیان ممثَّل بوده ­اند. مادر آنان آتش است و در دامن آن زاده می ­شوند و پرورش می ­یابند: «فَاُمُّهُ هاوِیَۀ».[۱۷] روشن است هر مادری فرزندی از سنخ خود می ­زاید. از این رو درون و بیرون آن ها دوزخی سوزان است و در واقع به هیزم افروخته­ و نسوز جهنم تبدیل می ­شوند: «وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً».[۱۸]

اتصاف نوع اوّل زوال پذیر و زود گذر است و با اندک فشاری از دست می ­رود، اما اتصاف نوع دوم که ملکه نام دارد، دیر گذر و پایدار است. این نوع اتصاف اندک اندک چنان پیوندی بین سالک و مسلک ایجاد می­ کند که سالک را به صراط تبدیل می­ کند. در نتیجه صراط دارای دو مصداق خواهد شد: یکی مجموعۀ معارف و قوانین دینی که صراط مستقیم تشریعی نامیده می ­شود و دیگری وجود معصومین (علیهم ­السلام) که صراط مستقیم تکوینی است.

تذکر۱: انسان های غیر معصوم هم به  مقداری که راه مستقیم تشریعی را طی کنند، با آن متحد می ­شوند، لیکن طی کردن همۀ این راه به طور کامل تنها در توان پیشوایان معصوم است. از این جهت آن ها «صراط الله» خواهند شد و دیگران که در مراحل نازل ­تری هستند، «سبیل الله» می ­شوند. چنان که گمراهان معاندی که در مراحل ابتدایی قرار دارند، «سبیل غیّ» هستند و آنان که در مرحلۀ نهایی واقع­ هستند، به «صراط الجحیم» تبدیل می ­شوند.

تذکر۲: پل صراط، برای سالکی که خود، صراط مستقیم تکوینی است، بسیار وسیع است و نسبت به کسی که عمری را در گمراهی گذرانده، از مو باریکتر و از شمشیر برنده­تر است.

۵٫ اقسام سلوک در صراط مستقیم

پیمودن صراط مستقیم در صورتی است که با حق، برای حق، از سوی حق، به سوی حق باشد، وگرنه اصلا سفر محسوب نمی ­شود. و طیّ صراط مستقیم نخواهد بود، بلکه رکود و جمود است که گاهی از آن به عنوان «ذهاب»[۱۹]، «فرار»[۲۰]، «خنّاس»[۲۱] و … یاد می­ شود.

اصحاب عرفان، سفر حقیقی را در چهار قسم یافتند و صاحبان استدلال، آن را مستدل کردند که تأیید قرآنی هم دارد. آن مراحل چهارگانۀ معروف عبارت است از:

  1. سفر از خلق به سوی حق.
  2. سفر از حق به حق.
  3. سفر از حق به خلق.
  4. سفر از خلق با حق در خلق.

کسی که سفرش، تنها از خلق به سوی خلق و در خلق باشد، هر چند راه طولانی را بپیماید و میلیاردها کیلومتر را پشت سر گذارد، اما هنوز از منظر ارباب معرفت ـ که هویت انسانی را یافته و آن را به خوبی تبیین کرده­اند ـ جامد و راکد شمرده می­شود. نشان این رکود و تحجّر آن است که این افراد کشورهای ضعیف را از دست یابی به فن آوری نوین باز می­دارند که این کار همان جاهلیت مدرن است.     


[۱] . صافات، آیۀ ۲۳٫

[۲] . انشقاق، آیۀ ۶٫

[۳] . انشقاق، آیات ۷ تا ۱۲٫

[۴] . انعام، آیۀ ۱۶۱٫

[۵] . آل عمران، آیۀ ۱۵۱؛ مریم، آیۀ ۳۶٫

[۶] . بحارالأنوار، ج۲۴، ص۱۲٫

[۷] . حجر، آیۀ ۹٫

[۸] . حجر، آیۀ ۴۱٫

[۹] . عنکبوت، آیۀ ۶۹٫

[۱۰] . بحار الأنوار، ج۸، ص۶۶٫ 

[۱۱] . انعام، آیۀ ۱۵۳٫

[۱۲] . حمد، آیۀ ۷٫

[۱۳] . نبأ، آیۀ ۳۱٫

[۱۴] . انفال، آیۀ ۴٫

[۱۵] . واقعه، آیات ۸۸ ـ ۸۹٫

[۱۶] . آل عمران، آیۀ ۱۶۳٫

[۱۷] . قارعه، آیۀ ۹٫

[۱۸] . جن، آیۀ ۱۵٫

[۱۹] . «فَأَیْنَ تَذْهَبُون»؛ «پس شما به کجا مى‏روید؟» (تکویر، آیۀ ۲۶)

[۲۰] . «کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ * فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ»؛ «گویى خران رم کرده‏اند * که از شیرى گریخته است» (مدثر، آیات ۵۰ ـ  ۵۱) . «فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعائی‏ إِلاَّ فِرارا»؛ «و دعوت من جز به فرارشان نیفزود» (نوح، آیۀ ۶)

[۲۱] . «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ * الَّذی یُوَسْوِسُ فی‏ صُدُورِ النَّاسِ * مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»؛ «از شر وسوسه وسوسه‏ گر نهانى * آن که در دل هاى مردم وسوسه مى‏ کند، * خواه از جنیان باشد یا از آدمیان. (ناس، آیات ۴ ـ  ۶) 

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم.
نوشته های مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • بازدید امروز: 4816
  • بازدید دیروز: 4906
  • بازدید سال: 1656588
  • کل نوشته‌ها: 1274
  • کل دیدگاه‌ها: 3809
عکس های متنوع تصادفی