×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحیم

«وَ وَرَثۀ الأنبیاءِ»؛ اهل بیت «وارثان پیامبران» هستند.

ادب فنای مقربان، ج۲، ص۸۴ الی ۱۰۴ (با تلخیص)

ذکر چند مطلب در این باب:

۱ـ اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) وارث انبیای الهی هستند. در امور مادی زیاد دیده می شود که گاهی وارث از مال های فراوانی برخوردار است و در عین حال، از مال مختصری که مورّث او باقی می گذارد، ارث می برد و آن را به سرمایۀ کلان خود ضمیمه می کند. بنابراین با وجودی که اهل بیت، وارث انبیای الهی هستند، مقام آن ها بسیار بالاتر از مقام انبیای الهی ـ غیر از نبی مکرم اسلام ـ می باشد.

۲ـ عنوان ارث بردن، گاهی به هر آن چه از نسل گذشته به نسل حاضر می رسد، نیز اطلاق می گردد. هر چند که پیوند خویشاوندی در میان نباشد. «كَذلِكَ وَ أوْرَثْناها قَوْماً آخَرينَ».[۱]

۳ـ هر چند که وارث حقیقی انبیای گذشته، انبیای بعدی هستند و میراث وحی، نبوت، رسالت و ولایت به افراد عادی نمی­رسد، لیکن فرهنگ­دینیِ به جا مانده از پیامبران پیشین که برای جامعۀ بعدی کارآمد است، نسبت به آن­ها میراث محسوب می­شود: «إِنَّ الَّذينَ أُورِثُوا الْكِتابَ مِنْ بَعْدِ هِمْ لَفي‏شَكٍّ مِنْهُ مُريب»؛ «وكسانىكهبعدازآنهاوارثانكتابشدندنسبتبهآندرشكوترديدند،شكىهمراهبابدبينى!»[۲]

۴ـ هر شخصیت اجتماعی از دو جنبه، و دو حیثیت برخوردار است. جنبۀ «شخصی و حقیقی» و جنبۀ «شخصیتی و حقوقی». چنین شخصی وقتی از دنیا می رود، میراث مالی او به همسر، فرزندان، پدر و مادرش می رسد، و میراث سیاسی یا اجتماعی او به مسئولین بعد از خودش می رسد. انبیا هم از این دو حیثیت برخوردار هستند. اموال آن ها به فرزندان و رسالت و نبوت آن ها، به پیامبران و انبیای بعدی می رسد. آن چه در این فقره از زیارت آمده، ناظر به ارث بردن از شخصیت معنوی و نبوت است، نه اموال و دارایی ها!

۵ـ خدای متعال از خود به عنوان وارث آسمان و زمین و هر آن چه در آن ها است یاد می کند:«إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَيْها وَ إِلَيْنا يُرْجَعُون»؛ «ما،زمين و تمام كسانى را كه بر آن هستند، به ارث مى‏ بريم و همگى بسوى ما باز گردانده مى ‏شوند!»[۳]

ارث بردن خدای متعال از این جهت است که تمام اشخاص و اشیا به خداوند منتهی می شوند و در اختیار او قرار می گیرند. ارث بردن خداوند به معنای ظهور این استناد است، نه حدوث آن؛ زیرا خداوند هماره مالک و مَلِک بوده و تمام امور با تدبیر الهی اداره می شد و می شود؛ هر چند که از انظار دیگران مستور است.

وراثت معصومین (علیهم السلام) از انبیای پیشین، در آینۀ روایات

الف ـ امیرالمؤمنین (علیه السلام) به ابن عباس فرمود:

خداوند زبان پرندگان را به ما آموخت، چنان که به سلیمان بن داوود آموخت و زبان هر جنبندۀ خشکی و دریایی را به ما آموخت؛ «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) لِابْنِ عَبَّاسٍ إِنَ‏ اللَّهَ‏ عَلَّمَنَا مَنْطِقَ‏ الطَّيْرِ كَمَا عَلَّمَهُ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ مَنْطِقَ كُلِّ دَابَّةٍ فِي بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ[۴]

ب ـ امام صادق (علیه السلام) فرمود:

موسی در اواخر عمر خود مأموریت یافت تا الواحی را که خداوند بر او نازل کرد، میان کوهی پنهان کند …سرانجام آن الواح به دست پیامبر اکرم رسید. آن حضرت، الواح موسی را به امیرالمؤمنین دارد و …امروز آن الواح در دست ماست و همچنین عصای موسی نزد ماست و ما از همۀ پیامبران ارث برده ایم؛ «قال في الجفر إن الله تبارك و تعالى لما أنزل الله الألواح على موسى (علیه السلام) أنزلها عليه- و فيها تبيان كل شي‏ء- كان أو هو كائن إلى أن تقوم الساعة فلما انقضت أيام موسى أوحى الله إليه- أن استودع الألواح و هي زبرجدة من الجنة جبلا يقال له زينة، فأتى موسى الجبل فانشق له الجبل، فجعل فيه الألواح ملفوفة- فلما جعلها فيه انطبق الجبل عليها، فلم تزل في الجبل حتى بعث الله نبيه محمدا (صلی الله علیه و آله)، فأقبل ركب من اليمن يريدون الرسول (صلی الله علیه و آله)، فلما انتهوا إلى الجبل انفرج الجبل- و خرجت الألواح ملفوفة كما وضعها موسى، فأخذها القوم، فلما وقعت في أيديهم ألقى الله في قلوبهم [الرعب‏] أن لا ينظروا إليها و هابوها- حتى يأتوا بها رسول الله (صلی الله علیه و آله) و أنزل الله جبرئيل على نبيه فأخبره بأمر القوم، و بالذي أصابوه، فلما قدموا على النبي (صلی الله علیه و آله) ابتدأهم- فسألهم عما وجدوا فقالوا: و ما علمك بما وجدنا قال: أخبرني به ربي و هو الألواح قالوا: نشهد إنك لرسول الله، فأخرجوها فوضعوها إليه فنظر إليها و قرأها- و كانت‏ بالعبراني- ثم دعا أمير المؤمنين (علیه السلام) فقال: دونك هذه ففيها علم الأولين و علم الآخرين، و هي ألواح موسى و قد أمرني ربي أن أدفعها إليك- فقال: يا رسول الله لست أحسن قراءتها، قال: إن جبرئيل أمرني أن آمرك- أن تضعها تحت رأسك كتابك هذه الليلة فإنك تصبح و قد علمت قراءتها، قال فجعلها تحت رأسه فأصبح- و قد علمه الله كل شي‏ء فيها، فأمره رسول الله (صلی الله علیه و آله) بنسخها فنسخها في جلد شاة و هو الجفر، و فيه علم الأولين و الآخرين- و هو عندنا و الألواح‏ عندنا، و عصا موسى عندنا، و نحن ورثنا النبيين صلى الله عليهم أجمعين».[۵]

ج ـ امام باقر (علیه السلام) فرمود:

امیرالمؤمنین (علیه السلام) شبی [از منزل یا جای دیگر] خارج شد و در تاریکی شب، این جمله را زمزمه می کرد: امامی به پا خاست که پیراهن آدم بر تن و انگشتر سلیمان و عصای موسی در دست دارد؛ «خَرَجَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) ذَاتَ‏ لَيْلَةٍ بَعْدَ عَتَمَةٍ[۶] وَ هُوَ يَقُولُ هَمْهَمَةً هَمْهَمَةً وَ لَيْلَةً مُظْلِمَةً خَرَجَ عَلَيْكُمُ الْإِمَامُ عَلَيْهِ قَمِيصُ‏ آدَمَ وَ فِي يَدِهِ خَاتَمُ سُلَيْمَانَ وَ عَصَا مُوسَى (علیه السلام).»[۷]

د ـ امام صادق (علیه السلام) فرمود:

سلیمان از داوود ارث برد، محمد از سلیمان ارث برد و ما از محمد ارث بردیم. از این جهت، علم به تورات، انجیل، زبور و بیان آن چه در الواح موسی بود، نزد ماست؛ «إِنَّ سُلَيْمَانَ وَرِثَ‏ دَاوُدَ وَ إِنَ‏ مُحَمَّداً وَرِثَ‏ سُلَيْمَانَ‏ وَ إِنَّا وَرِثْنَا مُحَمَّداً وَ إِنَّ عِنْدَنَا عِلْمَ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الزَّبُورِ وَ تِبْيَانَ مَا فِي الْأَلْوَاحِ‏.»[۸]

هـ ـ روزی امام باقر (علیه السلام) در جمع اصحاب خود فرمود:

میوه های اندک را می مکند و رودخانۀ بزرگ را رها می کنند!

سؤال کردند: «رودخانۀ بزرگ چیست؟»

فرمود: «علمی است که خدای متعال به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) عطا کرده است. خداوند سنت تمام پیامبران، از آدم تا خاتم را در آن حضرت جمع کرده است.»

سؤال کردند: «این سنت ها چیست؟»

امام فرمود: «علوم پیامبران است و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) همۀ این علوم را در اختیار امیرالمؤمنین گذاشت.»

در این هنگام مردی [که گویا متوجه کلام حضرت نشده بود] پرسید: «این پسر پیامبر! امیرالمؤمنین اعلم بود یا فلان پیامبر؟!»

امام فرمود: «سخن مرا گوش کنید. خداوند گوش هر کسی را که بخواهد باز و شنوا می گرداند. من می گویم: خداوند علوم همۀ پیامبران را به پیامبر اکرم داد و او همۀ این علوم را در اختیار علی قرار داد. آن وقت این مرد می پرسد: علم امیرالمؤمنین بیشتر بود، یا علم فلان پیامبر! «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام)‏ يَمُصُّونَ‏ الثِّمَادَ وَ يَدَعُونَ‏ النَّهَرَ الْعَظِيمَ قِيلَ لَهُ وَ مَا النَّهَرُ الْعَظِيمُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) وَ الْعِلْمُ الَّذِي أَعْطَاهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَمَعَ لِمُحَمَّدٍ ص سُنَنَ النَّبِيِّينَ مِنْ آدَمَ وَ هَلُمَّ جَرّاً إِلَى مُحَمَّدٍ ص قِيلَ لَهُ وَ مَا تِلْكَ السُّنَنُ قَالَ عِلْمُ النَّبِيِّينَ بِأَسْرِهِ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) صَيَّرَ ذَلِكَ كُلَّهُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام).فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَأَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَعْلَمُ أَمْ بَعْضُ النَّبِيِّينَ؟! فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام) اسْمَعُوا مَا يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ يَفْتَحُ مَسَامِعَ مَنْ يَشَاءُ إِنِّي حَدَّثْتُهُ أَنَّ اللَّهَ جَمَعَ لِمُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) عِلْمَ النَّبِيِّينَ وَ أَنَّهُ جَمَعَ ذَلِكَ كُلَّهُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ هُوَ يَسْأَلُنِي أَ هُوَ أَعْلَمُ أَمْ بَعْضُ النَّبِيِّينَ.»[۹]

آن چه خوبان همه دارند …

در زیارت امام حسین (علیه السلام) چنین آمده: «السَّلَامُ عَلَيْكَ‏ يَا وَارِثَ‏ آدَمَ‏ صَفْوَةِ اللَّهِ‏ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ‏السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِيسَى رُوحِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِيبِ [نَبِيِ‏] اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عَلِيٍّ وَصِيِّ رَسُولِ اللَّهِ‏.»[۱۰]

در این جملات که نام های انبیای الهی آمده، هر پیامبری با وصف خاص و منحصر به فرد خود توصیف شده است. این توصیف نشان گر ویژگی میرات است. یعنی امام حسین (علیه السلام) از حضرت آدم، «صفوۀ» و برگزیده بودن را به ارث برده. از حضرت نوح «نبوت» را، از حضرت ابراهیم، «خلّت» و دوستی را، از حضرت موسی، «کلیم الله» بودن را، از حضرت عیسی، «روح الله» بودن را، از پیامبر اکرم، «حبیب الله» بودن را، از حضرت امیر، «وصایت» را به ارث برده است. بدن ترتیب مجموع کمالات گذشتگان در وجود مقدس امام حسین (علیه السلام) جمع شده است.

درست است که همۀ انبیای الهی انسان های کاملی بودند، اما همۀ انسان های کامل همتای یکدیگر نیستند. همان گونه که همۀ آن ها در نبوت و رسالت مساوی نمی باشد: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى ‏بَعْض». [۱۱] یعنی همان طور که ظهور و خفای اسمای الهی و درجات ظهور و مراتب خفا، یکسان نیست، کمال های وجودی انسان های کامل نیز یکسان نیست. لذا برخی از کمالات وجودی در بعضی از آن ها ظهور بیشتر و برخی دیگر، ظهور کمتر دارد. آن چه که هر یک از پیامبران در آن برجستگی یافته و مایۀ اشتهار آنان شده، امام حسین (علیه السلام) واجد تمامی آن ها می باشد. روی همین اساس است که در غالب زیارت های وارث که در آن از سالار شهیدان تکریم می شود، اوصاف پیامبران گذشته مطرح می شود.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با صدای بلند فرمود:

کسی که دوست دارد به آدم در جلالتش، به شیث در حکمتش، به ادریس در نام آوری و هیبتش، به نوح در شکرگذاری و عبادتش، به ابراهیم در وفاداری و دوستی اش با خداوند، به موسی در بغض و کینه اش ازتمام  دشمنان خداوند و دوری از آن ها، به عیسی در دوستی مؤمنان و معاشرت با آنان نگاه کند، پس به علی بن ابی طالب بنگرد؛قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) بِأَعْلَى صَوْتِهِ:«يَا عِبَادَ اللَّهِ مَنْ‏ أَرَادَ أَنْ‏ يَنْظُرَ إِلَى‏ آدَمَ‏ فِي جَلَالَتِهِ، وَ إِلَى شَيْثٍ فِي حِكْمَتِهِ، وَ إِلَى‏إِدْرِيسَ فِي نَبَاهَتِهِ وَ مَهَابَتِهِ، وَ إِلَى نُوحٍ فِي شُكْرِهِ لِرَبِّهِ وَ عِبَادَتِهِ، وَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ فِي خُلَّتِهِ وَ وَفَائِهِ، وَ إِلَى مُوسَى فِي بُغْضِ كُلِّ عَدُوٍّ لِلَّهِ وَ مُنَابَذَتِهِ، وَ إِلَى عِيسَى فِي حُبِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ حُسْنِ مُعَاشَرَتِهِ، فَلْيَنْظُرْ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ هَذَا».[۱۲]

خصلت هایی که در این باب به انببیاء نسبت داده شده متفاوت است. مقلا در برخی از آن ها، نوح را به حکمت، ابراهیم را به حلم، موسی را به زیرکی، داوود را به زهد ستوده اند و در برخی دیگر، نوح را به تسلیم بودن در برابر خداوند، ابراهیم را به سخاوت، موسی را به مناجات، داوود را به قوّت ستوده اند. گاهی هم نوح را به فهم، ابراهیم را به دوستی خداوند و داوود را به حکمت ستوده اند.

این نوع روایات هیچ تعارضی با یکدیگر ندارند. مهم این است که امیرالمؤمنین علی (علیهم السلام) جامع تمامی صفات انبیاء گذشته هستند.

این جامعیت، اختصاص به امیرالمؤمنین یا امام حسین (علیهماالسلام) ندارد. بلکه ویژگی همۀ امامان معصوم است. سرش هم این است که کمالات هر امامی، هنگام ارتحال، به امام بعدی منتقل می شود.

معنای روایت: انبیاء از خود درهم و درینار به ارث نمی گذارند …

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: علما وارث انبیاء هستند. این مطلب، از آن جهت است که انبیاء درهم و دیناری باقی نگذاشته اند، بلکه بخشی از احادیث خود را به جا گذاشته اند. «إِنَ‏ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ ذَاكَ أنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُورِثُوا دِرْهَماً وَ لَا دِينَاراً وَ إِنَّمَا أوْرَثُوا أحَادِيثَ مِنْ أحَادِيثِهِمْ».[۱۳]

علامه مجلسی در این باب می فرماید:

بهرۀ مورد توقع از انبیاء، علم، حدیث، هدایت و مانند آن است. البته این توقع منافاتی با این واقعیت ندارد که انبیاء هم، همانند دیگکر مردم، برای گذران زندگی خود و خانوادۀ خود تلاش و کوشش کنند و در نتیجه وابستگان سببی و نسبی آن ها وارث اموال آن ها باشند.

جملۀ «أنَّ الأَنْبِيَاءَ لَمْ يُورِثُوا دِرْهَماً وَ لا دِينَاراً» توضیح میراث است. یعنی وقتی گفته می شود، «علما وارث انبیاء هستند» در سؤال مقدری، پرسیده می شود «میراث انبیاء برای علما چیست؟» در جواب به این سؤال گفته می شود: «میراث انبیاء [برای علما] درهم و دینار نیست، بلکه علم و حدیث است.

توضیح بیشتر: در این حدیث دو عنوان «انبیاء» و «علماء» وجود دارد. این دو عنوان حکم را معلق به وصف می کند و معنای آن چنین است: «انبیا، از آن جهت که بنی و پیامبر خدا هستند، از خود، مالی به جا نمی گذارند، بلکه علم و حدیث به جا می گذارند. این مطلب هیچ منافاتی ندارد که انبیاء از جهت شخصیت حقیقی خود و به عنوان یک انسان، امولی داشته باشند و به میراث وابستگان آن ها درآید.

آیا میراث مالی انبیاء صدقه است؟!

قوانین دینی، برای ان که قابل اجراء باشد، باید هماهنگ با فطرت انسان باشد. یکی از این قوانین هم، قانون ارث است. این قانون، از یک سو موجب سعی و تحرک اقتصادی و از سوی دیگر ترحم به ورثه است. لغو چنین قانونی، نه تنها فشارهای مضاعف اقتصادی را به ورثه تحمیل می کند، بلکه موجب رکود اقتصادی می شود. از طرف دیگر قوانین فطری باید در حق همۀ افراد جامعه اجرا شود، و در این میان تفاوتی میان انسان های عادی، و پیامبر و امام نیست. با توجه به این مطلب، روایتی که می گوید: «ما ترکناه فهوصدقه»؛«هر چه ما انبیاء به جا می گذاریم، صدقه است»، مورد پذیرش نمی باشد، چرا که با فطرت انسانی در تضاد است. همچنین نمی توان با کنار گذاردن این قانون فطری، شأن انبیاء را بالاتر از آن دانست که از خود اموالی به جای بگذارند و آن اموال به میراث وابستگان آن ها در آید. انبیاء هم همانند دیگر مردم هستند: «قُلْإِنَّماأنَابَشَرٌمِثْلُكُم».[۱۴] بله! انبیاء به دلیل آن که باید مورد اعتماد مردم باشند، تفاوت هایی با مردم عادی دارند. تفاوت هایی چون: عصمت، طیب مولد، افضلیت، علم و تقوی و … اما قانون ارث هیچ ربطی به این موضوع ندارد و انبیاء هم در این قانون، همانند دیگر مردم، هستند.



[۱]. الدخان، ۲۸٫

[۲]. شوری، ۱۴

[۳]. مریم، ۴۰٫

[۴]. بحارالانوار، ج۲۷، ص۲۶۴٫

[۵]. تفسیر عیاشی، ج۲، ص۲۸٫

[۶]. العتمة محركة الثلث الأول من الليل بعد غيبوبة الشفق و الهمهمة: الكلام الخفى.

[۷]. الکافی، ج۱، ص۲۳۲٫

[۸]. الکافی، ج۱، ص۲۲۵٫

[۹]. الکافی، ج۱، ص۲۲۳٫

[۱۰]. کامل الزیارات، ص۲۰۷٫

[۱۱]. بقره، ۲۵۳٫

[۱۲]. بحارالانوار، ج۱۷، ص۴۱۹٫

[۱۳]. الکافی، ج۱، ص۳۲، ج۲٫

[۱۴]. کهف، ۱۱۰٫

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question