بسم الله الرحمن الرحیم

ادب فنای مقربان، ج۲، ص۲۰ به بعد

«وَ ذَوِی‏ النُّهَى‏ وَ أُولِی الْحِجَى‏»؛ اهل بیت «صاحبان خرد و فرمانروایان عقل کامل» هستند

نام های مختلف قوای ادارکی انسان (عقل)

ممکن است یک حقیقت و واقعیت دارای شئون مختلفی باشد و با در نظر گرفتن هر یک از آن شئون، نامی خاص بر آن نهاده شود. مثلا خداوند متعال که مستجمع جمیع صفات کمال است، «الله» نامیده می شود. خدای متعال، از آن جهت که به بندگان روزی می دهد، «رازق» نامیده می شود و بدان جهت که موجودات را خلق کرده، «خالق» نامیده می شود و بدان سبب که گناهان مخلوقات را می آمرزد، «غافر» است.

انسان از نیرو و قوه ای برخوردار است که با آن، حقایق را درک می کند و بر سایر حیوانات برتری می یابد. هر یک از شئون گوناگون این نیری و قوه، اسمی ویژه دارد که برخی از آن ها ذکر می شود:

۱ـ عقل:عقل، از عقال گرفته شده و عقال هم به معنای بستن زانوهای شتر چموش و مهار کردن آن است. عقل، انسان را از ناپسندی ها و زشتی ها عقال می کند. پیامبر اکرم فرمود: عقل، عقال از جهالت و نادانی است و نفس، همانند خبیث ترین جنبندگان است که اگر عقال نشود، خود را به هلاکت می اندازد. پس عقل، عقال از جهل است؛ «إِنَ‏ الْعَقْلَ‏ عِقَالٌ‏ مِنَ‏ الْجَهْلِ وَ النَّفْسَ مِثْلُ أخْبَثِ الدَّوَابِّ فَإِنْ لَمْ تُعْقَلْ حَارَتْ فَالْعَقْلُ عِقَالٌ مِنَ الْجَهْل‏»[۱]

۲ـ قلب: از آن جهت که در مقابل آراء، اندیشه ها و افکار، به سرعت عکس العمل نشان داده، متحول و منقلب می شود (همان طور که قلب مادی صنوبری شکل نیز چنین است). قرآن کریم، فهم و عدم فهم را به قلب نسبت داده است؛ «لَهُمْ قُلُوبٌ لایَفْقَهُون». بنابراین، مراد از قلب در قرآن، همین قوۀ ادراکی است.

۳ـ نُهیۀ: این نام بدان سبب است که انسان را از ارتکاب زشتی ها و کارهای قبیح نهی می کند. و صاحب خود یا دیگران را از زشتی باز می دارد. طبرسی می گوید: از آن جهت به خردورزان «اولوا النهی» گفته می شود که مردم را از ارتکاب قبایح باز می دارند.

وجه تسمیۀ دیگر: مراجعۀ مردم برای حل و فصل کارهایشان، به خردوزان منتهی می شود و به سراغ آنان می روند.

ابوهلال عسکری در بیان تفاوت میان عقل و نهیه می گوید: نُهیه، مرحلۀ نهایی معارف است؛ به گونه ای که در مفارقت اطفال، مجانین از طفولیت و جنون، به آن نیازی نیست. [در حالی که برای مفارقت آن ها از این مرحله، به عقل نیاز است]. همچنین ممکن است از ان جهت باشد که صاحب نهیه، ثلاحیت دارد که به او مراجعه شود و مرجع داوری قرار گیرد.[۲]

بنابراین، نُهیه مرحلۀ بالاتر از عقل است.

۴ـ حِجر:اصل آن به معنای مانع ایجاد کردن دور چیزی برای نزدیک نشدن به آن است. در زمان های قدیم، دور زمین را سنگ چین می کردند تا دیگران در ان تصرف نکنند. سپس آن را آباد می کردند. این که عقل را به «حِجر» و صاحب آن را به «ذی حجر» معرفی کرده اند: «هَلْ فی ‏ذلِکَ قَسَمٌ لِذی حِجْر»، بدان سبب است که نیروی مزبور، انسان را از امور ناپسند منع می کند.

۵ـ حجا:چون قوای انسان را احاطه کرده و بر ان سلطه دارد به آن حجا می گویند. حجا همان عقل ثابت است که از ریشۀ «تحجی بالمکان» (اقامت گزیدن در مکانی) گرفته شده است.

حجا هم مرحلۀ کامل تر از عقل است.

توجه: تفاوت «حجی» و «نُهی»: آن گاه که عقل در مقام امر به معروف است و انسان را به نیکی امر می کند، «حجی» نامیده می شود و آن گاه که نهی از منکر می کند و از ناپسندی ها باز می دارد، «نُهیه» و «نُهی» نامیده می شود. مراحل کمال و رشد این نیرو در مراتب امر به معروف و نهی از منکر فقهی، اخلاقی و حقوقی ظهور دارد.

۶ـ لُبّ:به خالص و مغز هر چیزی لُب می گویند.انگیزۀ اصلی از کاشت و پرورش درخت گرد و بادام، مغز آن ها است. به همین دلیل به مغز گردو و بادام و مانند آن، لب می گویند.  عقل را از آن جهت که باارزش ترین چیز انسان است، لب می گویند. به گونه ای که گویا سایر اعضای انسان به منزلۀ فرع آن بوده و همانند پوستی است که مسئول نگهداری از این شی­ء نفیس هستند.

رابطۀ عقل و لب، عموم و خصوص مطلق است. زیرا لب، عقلی است که از هرگونه ناخالصی و شائبه ای پاک باشد. در نتیجه هر لبی عقل است، اما هر عقلی لب نیست. به همین دلیل قرآن کریم توجه پیدا کردن و متذکر شدن نسبت به برخی از امور دقیق را که از عهدۀ عقل بر نمی آید، به اولوالالباب، یعنی صاحبان عقل خالص و بی شائبه نسبت داده است. «یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْألْباب»[۳]

 

در معارف اسلامی، در دو مقام از عقل بحث شده است:

وقتی صحبت از عقل به میان می آید، ابتدا باید ببینیم منظور مخاطب، عقل در مرحلۀ “هستی شناسی” است یا “انسان شناسی”. 

منظور از “عالم ماده”، “عالم مثال” و “عالم عقل” چیست؟

در هستی شناسی، هنگام بحث از «مراحل هستی»،مراحل هستی را به سه مرحله تقسیم می کنند:

۱ـ عالم ماده:مرحله ای که در آن زندگی می کنیم و به آن صفّ النعل (کفش کن) هستی گفته می شود، آخرین مرحلۀ هستی است که عالم ماده نامیده می شود و از آن جهت که به آن دنیا (پست تر) می گویند که پست ترین و پایین ترین مرحلۀ هستی بوده، بعد از آن عدم است. (این معنا در صورتی است که دنیا از ریشۀ «دنی» به معنای پستی باشد. برخی هم احتمال داده اند که دنیا از ریشۀ «دنوّ» به معنای نزدیک باشد که در این صورت، به معنای نزدیک ترین مرحلۀ هستی می آید.)

این تعبیر نشان می دهد که قبل از این مرحله، مراحل دیگری نیز وجود دارد. این مرحله به لحاظ آن که مقارن ماده و مقهور آن است، خواص ماده را دارد. بسیاری از اختلاف های انسان ها، ناشی از مادی بودن این نشئه و محدودیت های آن است.

به گفتۀ برخی از مفسران، علت پرسش استفهامی فرشتگان از خداوند در هنگام خلقت انسان گه گفتند: «قالُوا أتَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماء» همین مطلب بود. آن ها از کلمۀ «فی الأرض» متوجه شدند که محل زندگی آدم و فرزندان او، عالم ماده است و خاصیت طبیعی این عالم، فساد در زمین و خون ریزی است.

۲ـ عالم مثال:مرحلۀ بالاتر از عالم ماده، عالم مثال است که برزخ و واسطۀ بین عالم ماده و عالم عقل است. اگرچه خصوصیت بزرگ این عالم، تجرد از ماده و نزاهت از مادی بودن است، اما از آثار مادی بودن خالی نیست. مانند آن چه در عالم رؤیا می بینیم. رؤیای بشر، اگر چه از عالم ماده بیرون است، اما خواص و ویژگی های آن را دارد. مثل جزئیت، طول، عرض، عمق و … البته جسمی که در آن جا مطرح است، با همان عالم تناسب دارد. عالم مثال، به دو قسم متصل و منفصل تقسیم می شود و هر کدام، حکمی خاص و اثری مخصوص دارد.

۳ـ عالم عقل:مرحلۀ بالاتر از عالم مثال، عالم عقل است که مجرد از ماده و آثار آن است و آن چه در روایات از آن به عالم ملائکه تعبیر شده، قابل انطباق بر همین عالم خواهد بود.

ترتیب این سه عالم، به صورت عرضی نیست تا در کنار یکدیگر باشند، بلکه ترتیب آن ها به نحو طولی و علت و معلوم است؛ یعنی “عالم عقل”، علت و مفیض “عالم مثال” و عالم مثال، علت و مفیض “عالم ماده” است. منظور از علیت و افاضه در این جا، همان مجرای فیض خداوند بودن است که علت اصلی و مفیض ذاتی است.

در انسان شناسی، هنگام بحث از قوای ادراکی انسان، آن را به چهار قسم تقسیم می کنند:

۱ـ قوای حسی:وقتی که انسان با اندام های اداراکی خود، در تماس مستقیم با محسوسات است؛ مثل آن که چشم او منظره ای را می بیند، گوش وی صدایی را می شنود، زبان او مزه ای را می چشد، بینی وی بویی را استشمام می کند، یا لامسۀ او نرمی و زبری را لمس می کند. نام این ادراک ها احساس است و لذت و دردی که در چنین ادراکی برای آدمی حاصل می شود، لذت و درد حسی است؛ چنان که اگر مطلبی را از این راه ها بفهمد و بدان علم پیدا کند، معرفت حسی خواهد بود.

۲ـ قوای وهمی:اما هنگامی که انسان بدون بهره گیری از اندام های حسی، صحنه ای را در ذهن متمثل کند و بدون ارتباط با مادۀ خارجی، با شیء مورد نظر خود سر و کار داشته باشد و بدین طریق معرفتی برای او حاصل شود، یا لذت و درد را احساس کند، اگر آن چه در پیشگاه ذهن وی حاضر شده، از سنخ معانی باشد؛ مثل عداوت و محبت جزئی، آن معرفت، وهمی و لذت و درد قوۀ شهوت و غضب (که از آن ادراک جزئی حاصل می شود) نیز وهمی است.

۳ـ قوای خیالی:اما اگر آن چه در پیشگاه ذهن وی حاضر شده، از سنخ صورت باشد، احضار چنین صورتی، تخیل نام دارد و لذت و درد حاصل از چنین ادراکی، خیالی است؛ یعنی ادراک مزبور برای نیروی وهم حاصل می شود، ولی لذت یا درد، برای نیروی شهوت یا غضب پدید می آید و به تبع، ادراک تخیلی، لذت و درد خیالی نامیده می شود.

۴ـ قوای عقلی:ادراک های سه گانۀ حس، وهم و خیال، مربوط به امور جزئی است، اما اگر از این مراحل جزئی بگذرد و به ادارک کلی برسد، مثل این که کسی بتواند از تصور زید، بکر و خالد بگذرد و انسان کلی را ـ همان حیوان ناطق را ـ بدون در نظر گرفتن خصوصیات افراد (از جهت مادی، مشخصات زمانی، مکانی و …) ادراک کند، به مرحلۀ تعقل رسیده است و آن قوه ای که در این مرحله کار می کند و انسان به کمک آن می تواند آن معانی کلی را ادارک کند، عقل نامیده می شود. البته ادراک عقلی و رسیدن به مرحلۀ تعقل، بسیار مشکل است. هر چند بسیاری گمان می کنند به مرحلۀ تعقل رسیده اند و ادراک آن ها عقلی است، لیکن نوعاً گرفتار وهم، خیال و حس هستند. غرض آن که برای هر متفکری میسور نیست به مرحلۀ تعقل برسد، بلکه باید از مراحل عالی وجود برخوردار باشد تا به مرحلۀ تعقل بار یابد و هر چه درجۀ وجودی او کامل تر شود، آن مرحله کامل تر می گردد.

در زیارت جامعۀ کبیره از اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان صاحبان عقل یاد شده است (ذوی النهی. اولی الحجی) و منظور از عقل در این جا، قسم دوم از عقل است که مربوط به انسان شناسی می باشد. زیرا:

اولاً: از مرحلۀ برتر هستی و بالاتر از عالم مثال ـ که معنای نخست است ـ به «عالم عقل» تعبیر می شود، نه عالم نُهیه یا عالم حجا که در زیارت آمده است.

ثانیاً: تعبیر از مرحلۀ برتر هستی به عالم عقل، بیشتر مربوط به حکمت و فلسفه است و در روایات ـ که این زیارت از جملۀ آن هاست ـ کمتر رایج است.

ثالثاً: اگرچه ائمه (علیهم السلام) معلم و رازق فرشتگان و با توجه به انسان کامل بودنشان مسجود ملائکه هستند، لیکن صاحب و مالک فرشتگان بودن، به گونه ای که از ان با عنوان «ذو» و «اولوا» تعبیر شود، متداول نیست.

رابعاً: از امام صادق (علیه السلام) دربارۀ آیۀ «إِنَّ فی ‏ذلِکَ لَآیاتٍ لِأُولِی النُّهى»[۴] سؤال شد که ان حضرت فرمود: به خدا قسم اولوا النهی ما هستیم: «نحن والله اولوا النهی». از سوی دیگر تردیدی نیست که اولی النهی در آیۀ کریمه به معنای صاحبان عقل و خرد است و ارتباطی با عالم عثل (معنای نخست) ندارد.


[۱]. بحارالانوار، ج۱، ص۱۱۷٫

[۲]. الفروق اللغویۀ، ص۵۲۲٫

[۳]. بقره، ۲۶۹٫

[۴]. طه، ۵۴٫ 

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.
نوشته های مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
    عکس های متنوع تصادفی