بازدید کنندۀ گرامی! از حضورتان در سایت هم اندیشی دینی تشکر می کنم.
متأسفانه به علت مشغلۀ کاری فرصت پاسخگویی به سؤلات را ندارم، لطف کنید فعلا سؤالی مطرح نفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم

«وَ أهلُ الذِّکر»؛ اهل بیت «اهل ذکر» هستند.

«أهل» به معنای انس همراه با تعلق خاطر و وابستگی است.

«ذکر» به معنای غافل نبودن و یاد آور بودن (در مقابل نسیان) است. بعد از آن، یاد کردن زبانی را نیز ذکر نامیده ­اند.

پس «أهل االذکر» به کسانی گفته می­شود که با تذکر و عدم غفلت، انسی خاص دارند و هرگز از آن جدا نمی­ شوند.

این فراز از زیارت برگرفته از قرآن کریم است که می ­فرماید: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ».[۱]

این آیه یکی از ادلۀ وجوب تقلید جاهل از عالم است و مفهومی عام دارد. در جایی که مورد سؤال، صفات پیامبر اکرم (صلی ­الله  علیه ­و آله) در تورات و انجیل و مانند آن باشد، منظور از اهل ذکر، علمای یهود و نصارا است و اگر مورد سؤال، احکام فرعی فقهی باشد، رجوع به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمۀ اطهار (علیهم السلام)، و در غیاب آن ها رجوع به فقها تناسب دارد.

واژۀ ذکر در قرآن کریم بر مصادیق فراوانی اطلاق شده است؛ از جمله:

  1. قرآن کریم: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ»؛ «ما قرآن را خود نازل کرده ‏ایم و خود نگهبانش هستیم».[۲]
  2. تورات: «وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسى‏ وَ هارُونَ الْفُرْقانَ وَ ضِیاءً وَ ذِکْراً لِلْمُتَّقینَ»؛ «به موسى و هارون کتابى دادیم که حق و باطل را از یکدیگر تمیز مى‏ دهد و روشنى و اندرز است براى پرهیزگاران».[۳]
  3. هر آیه، سوره یا کتاب آسمانی (اعم از قرآن و سایر کتب آسمانی): «ما یَأْتیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ»؛ «از سوى پروردگارشان برایشان هیچ اندرز تازه‏اى نیامد، جز آن که آن را شنیدند و سرگرم بازیچه بودند».[۴]
  4. نماز: «إِذا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى‏ ذِکْرِ اللَّه»؛ «چون نداى نماز روز جمعه دردهند، به نماز بشتابید».[۵]
  5. رسول اکرم (صلی ­الله­ علیه­ و آله): «قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْرا * رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللَّهِ مُبَیِّنات»؛ «خدا به شما ذکر نازل کرده است * رسولى که بر شما آیات روشن خدا را مى ‏خواند».[۶]

مراد از «اهل الذکر» در این جملۀ زیارت، ائمۀ اطهار (علیهم ­السلام) هستند؛ زیرا:

اگر مراد از ذکر، قرآن کریم باشد، ائمۀ اطهار به جهت انس با قرآن، «ثَقَل اصغر» و «قرآن ناطق» لقب گرفته ­اند و یک حقیقت هستند که در دو لباس تکوین و تدوین جلوه کرده­ اند.

اگر مراد، کتاب ­های آسمانی پیشین باشد، آن ها بیش از هر کس از محتوای آن آگاه هستند.

اگر مراد رسول اکرم (صلی ­الله­ علیه ­و آله) باشد، آن ها به منزلۀ جان پیامبر اکرم به شمار می ­­آیند.

و اگر مراد نماز باشد، آن ها اقامه کننده و برپادارندۀ حقیقی نماز هستند.

اشارات

۱٫ هادیان به ذکر و رهزنان ذکر

امامان معصوم (علیهم ­السلام) هادیان به ذکر هستند؛ یعنی به مصداق کامل ذکر (قرآن و اسلام) فرا می­خوانند. در مقابل، رهبران غفلت، گمراه کنندۀ از یاد حق هستند­: «یا وَیْلَتى‏ لَیْتَنی‏ لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً * لَقَدْ أَضَلَّنی‏ عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنی‏ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً»؛ «واى بر من اى کاش فلان کس را دوست نمى ‏گرفتم. او مرا از قرآن گمراه کرد، بعد از آن که قرآن به من آمد، شیطان خوار کننده (رها کننده) انسان است».[۷]

همۀ مراحل قرآن ـ که از یک سو «علیّ حکیم» و از سوی دیگر «عربی مبین» است: «إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ * وَ إِنَّهُ فی‏ أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکیم».[۸]  و بین صدر و ساقۀآن، درجات فراوانی وجود دارد ـ ذکر است. این بدان جهت است که انزال قرآن از سنج تجلّی است نه تجافی، به عبارت دیگر، همانند آویختن حبل متین است که از «علیّ حکیم» تا «عربی مبین» امتداد دارد، نه از قبیل انداختن قطره­ های باران که تا زمانی که در بالاست، در پایین حضور ندارد و وقتی نازل شد در بالا وجود نداشته باشد.

۲٫ سرچشمۀ حیات و آبادی

ذکر خدا همواره آباد و زنده است؛ لذا اهل بیت (علیهم ­السلام) که «اهل الذکر» هستند، عامل حیات و عمران جامعۀ بشری هستند و دل های معتقدان خود را زنده می­ کنند. همچنین کسانی که از این عامل آبادی رخ برتابند در فشار و تنگی خواهند بود. «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى.»؛ «و هر که از یاد من اعراض کند، او زندگى تنگى خواهد داشت و روز قیامت کور محشورش کنیم».[۹]‏ این شخص درقیامت کور محشور می­شود، چنان که ذاکر خدا بینای دنیا و آخرت است: «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَة * إِلى‏ رَبِّها ناظِرَة.»؛ «چهره ‏هایى در آن روز با طراوت است * به سوى پروردگارش نگاه کننده است».[۱۰]

۳٫ ذکرکثیر

ذکر خداوند برجسته­ ترین عبادت هاست و چون برای ذائقۀ فطرت گواراست به کثرت آن امر شده است: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثیراً»؛ «اى کسانى که ایمان آورده ‏اید، خدا را یاد کنید یاد بسیار».[۱۱] امامان معصوم نیز که اهل ذکر هستند، دارای کثرت ذکرند و کسی که دائم الذکر باشد، دائم الصلاه است. بدین ترتیب مراد عارف همدانی از دائم الصلاه بودن و پیوسته «قل هو الله» خواندن روشن می­شود که گفته است:

خوشا آنان که الله یارشان بی    به حمد و  قل هو الله کارشان بی

خوشا آنان که دائم در نمازند        بهشت جاودان سودایشان بی

۴٫ ذکر متقابل:

خدای سبحان پاداش «ذکر نعمت» خود را مزید نعمت ومانند آن دانسته، لیکن پاداش «ذکر خود» را ذکر متقابل قرار داده است که بهترین جزاست. «فَاذْکُرُونی‏ أَذْکُرْکُم»[۱۲]. اهل بیت که اهل ذکرند از ذکر متقابل الهی برخوردارند و چون دائم الذکرند، این وصف کمالی (مذکور بودن) برای آنان به عنوان ملکۀ مستمر مطرح است. 

۵٫ برتری اهل ذکر بر ذاکر

«اهل ذکر» غیر از ذاکر است. هر چند ذاکر بودن در حد خودش امری  مطلوب است، لیکن اهل ذکر از مقامی برتر و جایگاهی ویژه برخوردارند. تفاوتشان در این  است که در «اهل»، انس همراه با وابستگی مطرح است. از این رو «اهل الذکر» انس، وابستگی ویژه­ ای با ذکر دارند و ذکر آن ها با دوام و ثبات همراه است. در حالی که «ذاکر» اگر اسم فاعل باشد، نه انس شرط است و نه دوام و اگر «ذاکر» صفت  مشبهه باشد، تنها دوام مطرح است، اما انس شرط نیست.

۶٫      مراتب اهل ذکر

«اهل ذکر» مراتب فراوانی دارد؛ چون هر کس به مقدار آشنایی، انس و اختصاصی که با مصادیق ذکر دارد، اهل آن ذکر است. اما ائمه مصداق کامل و اتمّ و مصداق کاملی هستند که در میان مخلوقات بالاتر از آن تصور ندارد. آن ها نه تنها اهل ذکرند، بلکه خود نیز ذکر هستند. چون همۀ ائمه، جان رسول خدا هستند و رسول خدا هم ذکر است: «قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْرا * رَسُولاً».[۱۳]‏ از سوی دیگر اطلاق ذکر بر قرآن کریم و ائمۀ اطهار دلیل دیگری بر اتحاد و تفکیک ناپذیری آن دو با یکدیگر است.

۷٫      ذکر مبارک

در فرهنگ قرآن کریم همۀ کتاب­ های آسمانی ذکرند، لیکن در میان آن ها فقط قرآن کریم «ذکر مبارک» نامیده شد: «وَ هذا ذِکْرٌ مُبارَکٌ أَنْزَلْناه‏».[۱۴] این نام گذاری ناشی از ویژگی منحصر به فرد قرآن است. این کتاب نه تنها مذکِّر برای امت اسلامی، بلکه برای همۀ امت ها و بلکه برای همۀ عالمیان، خداوند است. افزون بر این، بر سایر کتاب ­های آسمانی سیطره دارد؛ بدین معنا که ذکر بودن سایر کتاب ­ها در تحت لوا و نظارت قرآن امکان دارد: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْه‏»؛ «ما این کتاب را بحق بر تو نازل کردیم که کتاب هاى پیشین را تصدیق مى‏کند و نگهبان و حاکم بر همۀ آن هاست».[۱۵]

مرحوم کاشف الغطاء می ­گوید: «حجیت کنونی کتاب­ های آسمانی پیشین، به قرآن کریم است؛ به گونه ­ای که اگر قرآن نمی­ بود، فعلا اثری از اعتبار آن کتاب ­ها نبود».[۱۶]

نیز مبارک بودن این ذکر از آن جهت است که منافع و برکات بی ­کران این کوثر جوشان، از چنان ثباتی برخوردار است که همۀ انسان ها (اعم از کافر و مؤمن) متنعّم از این نعمت بزرگ و ریزه­ خوار فرهنگ آن به حساب می ­آیند و همۀ آثار رشد و صلاحی که اکنون در جوامع متمدّن بشری مشاهده می ­شود، از آثار همان تعلیمات است. هر چند که عواملی از جمله سهل انگاری مسلمانان موجب مهجوریت قرآن شده است: «وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً»؛ «پیامبر (در آن روز) خواهد گفت: پروردگارا قوم من این قرآن را رها کردند».[۱۷]  

۸٫      جایگاه ذکر

غفلت زیان­ بخش­ ترین دشمن انسان و منشأ همۀ گمراهی ­ها و ضلالت ­هاست. از این رو خدای سبحان در سفر معراج حبیب خود وی  را مخاطب قرار داده و فرمود: «یَا أَحْمَدُ! لَا تَغْفَلُ عَنِّی مَنْ یَغْفُلُ عَنِّی لَا أُبَالِی بِأَیِّ وَادٍ هَلَک»؛ «ای احمد!… از من غافل مباش. کسی  که از من غافل شود به هر وادی که هلاک شود، باکی ندارم».‏[۱۸]

در مقابل غفلت، ذکر خداوند لذت بخش ­ترین خاطرۀ قلبی، محبوب ترین عمل و در یک کلام، یگانه آرامش دهندۀ انسان است: «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ».[۱۹] از این رو امیرالمؤمنین (علیه­السلام) می ­فرماید:  خدایا! وله و شیدایی ذکر خودت را به ما الهام کن: «إِلَهِی وَ أَلْهِمْنِی وَلَهاً بِذِکْرِکَ إِلَى ذِکْرِک».

هر چند که اصل ذکر، مربوط به قلب است لیکن در عرف  شرع، هر چیزی که این تذکر را در قلب انسان ایجاد کند، ذکر نامیده می ­شود. از این قبیل است اطلاق ذکر به هر یک از اوراد زبانی، قرآن کریم، کتاب های آسمانی پیشین، نماز و … .

۹٫      پاسخ به قدر توان مخاطب

وظیفۀ مسلمانان مراجعۀ به ائمۀ اطهار (علیهم ­السلام) و فرا گرفتن معالم و معارف دین از آنان است، ولی بر ائمه لازم نیست که به هر سؤالی پاسخ گویند. اگر سائل را لایق دانستند و به قدرت ادراک او اطمینان داشتند، به سؤالش پاسخ می­دهند. اما اگر او را دارای ظرفیت لازم نیافتند یا به هر دلیلی اجابت او را مصلحت ندانستند، پاسخ نمی ­دهند یا با پاسخ اسکاتی و امثال آن قانعش می ­ کنند. «هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِساب»؛ «این بخشش ماست، اگر خواستی، آن را به دیگران ببخش و اگر نخواستی، از بخشودن آن امساک کن. کم و زیاد بخشیدن آن به دست توست و حسابی بر تو نخواهد بود».[۲۰]

شخصی از امام رضا (علیه­ السلام) پرسید آیا خدا می­تواند آسمان و زمین و آنچه در آن است را در تخم مرغ جای دهد؟ امام فرمود: «بله! در ظرف کوچک تر از تخم مرغ هم می­ تواند جای دهد. وقتی چشمت را می­ گشایی، آسمان و زمین و آن چه را در آن هاست می ­بینی». شخص دیگری از همین سؤال را از امیرالمؤمنین (علیه ­السلام) پرسید. حضرت فرمود: «عجز و ناتوانی به خدا نسبت داده نمی ­شود، لیکن آن چه که تو پرسیدی شدنی نیست و جزو محالات است». علت این اختلاف در پاسخ، آن است که پرسش گر نخست، قدرت درک معنای «محال ذاتی» را نداشت. شخصی هم از امیرالمؤمنین (علیه­السلام) دربارۀ قضا و قدر سؤال کرد. آن حضرت فرمود: «طَرِیقٌ مُظْلِمٌ فَلَا تَسْلُکُوهُ وَ بَحْرٌ عَمِیقٌ فَلَا تَلِجُوه»؛ «راه تاریکی است، در آن گام ننهید، دریای ژرفی است، وارد آن نشوید»[۲۱]

مسلمانان موظفند که به ائمه­ی اطهار (علیهم­السلام) مراجعه کنند ولی اصرار بر دریافت پاسخ نداشته باشند. آنها به مقتضای مصلحت خود و دیگران عمل می­کنند. ائمه مجاری فیض خدا و معادن حکمت او هستند و همان طور که حکمت خداوند با توسل و امثال آن تغییر نمی­کند: «یَا مَنْ لَا تُبَدِّلُ حِکْمَتَهُ الْوَسَائِلُ».[۲۲] آن ها نیز تحت ثأثیر این قبیل امور قرار نمی ­گیرند و بی­ حساب و  برنامه، احسان یا امساک نمی­ کنند. 

گاهی انسان در دعاهایش برای برآورده کرده شدن چیزی اصرار می ­ورزد، در حالی که مصلحت او خلاف آن است. به عبارت دیگر خواستۀ او برخاسته از حکمت نیست؛ چون بسیاری از علل و عوامل مؤثر در جهان از دید او مخفی است. از این رو ادب دعا این است که انسان در دعایش پیشنهاد ندهد که فلان شیء را می ­خواهم و فلان چیز را نمی ­خواهم. بلکه ادب اقتضا می­ کند که انسان بدون اشاره به نوع حاجت­، فقط از خداوند طلب خیر کند. از این رو موسای کلیم پس از فرار از دست فرعون و وارد شدن به سرزمین مدین و کمک به  دختر شعیب در آب دادن گوسفندان، زیر سایۀ درختی آرمید وگفت: خدایا! هر خیری که تو به سوی من نازل کنی، محتاج و نیازمند آن هستم: «رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیرٌ».[۲۳]

امیرالمؤمنین (علیه­ السلام) می ­فرماید: به خدا قسم در آن جا جز  قرص نانی که با آن رفع گرسنگی کند طلب نکرد؛ چون مدتی بود که از گیاهان زمین می­خورد.[۲۴]

دعایی هم که معمولا در قنوت نماز می ­خوانیم از همین قبیل است: «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَة».[۲۵]

افراد زیادی را می­ شناسیم که سرنوشت آنان را تعلق به علم، مقام، فرزند و … تباه کرده است؛ به گونه­ ای که اگر آن ها را نمی­ داشتند، اهل نجات بودند: «وَ عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون»؛ «‏شاید چیزى را ناپسند دارید حال آن که براى شما خوب است و شاید چیزى را دوست بدارید حال آن که براى شما بد است خدا مى ‏داند و شما نمى ‏دانید».[۲۶]

بنابراین، چون مصالح و مفاسد امور به درستی برای بشر روشن نیست، صلاح انسان در دعا همانا، «خیر» خواستن و اجتناب از پیشنهاد دادن است.

البته در دعاهای وارد شده از ائمۀ اطهار (علیهم­ السلام) مشاهده می ­شود که آن حضرات، گاهی پیشنهادهایی داده ­اند، لیکن باید توجه داشت که آن ذوات مقدّس چون مجاری حکمت الهی هستند می­ دانند چه چیزی مصلحت است و چه چیزی مصلحت نیست. افزون بر این در صدر و ذیل این ادعیه جملاتی نظیر «بیدک الخیر» و امثال آن که دلالت می ­کند، آنان نیز تقاضای خود را مشروط به خیر  بودن آن امور کرده ­اند آمده است. 

توجه به این نکته ضروری است که هیچ دعایی بدون پاسخ نمی ­ماند؛ چون یا ححاجتش اجابت می­ شود، یا دعا برای قیامتش ذخیره می ­گردد و یا این که بلایی از او دفع می ­گردد.[۲۷] از این رو دستور داده ­اند بعد از دعا دست­ هایتان را به سر و صورت خود بکشید زیرا دستی که به سوی خدا بلند می ­شود، خالی بر نمی ­گردد.[۲۸]



[۱] . پس شما اگر نمی ­دانید (یا تردید دارید) از آگاهان بپرسید (نحل، ۴۳؛ انبیاء ۷).

[۲] . حجر، ۹٫

[۳] . انبیاء، ۴۸٫

[۴] . انبیاء، ۲٫                           

[۵] . جمعه، ۹٫

[۶] . طلاق، آیات ۱۰ ـ ۱۱٫ این معنا در صورتی صحیح  است که «رسولا» عطف بیان یا بدل از «ذکرا» باشد.

[۷] . فرقان، آیات ۲۸ و ۲۹٫

[۸] . زخف، آیات ۳ ـ  ۴٫

[۹] . طه، ۱۲۴٫

[۱۰] . قیامت، آیات ۲۲ و ۲۳٫

[۱۱] . احزاب، ۴۱٫

[۱۲] . بقره، ۱۵۲٫

[۱۳] . طلاق، آیات ۱۰ ـ ۱۱٫ این معنا در صورتی صحیح  است که «رسولا» عطف بیان یا بدل از «ذکرا» باشد.

[۱۴] . انبیاء، ۵۰٫

[۱۵] . مائده، ۴۸٫

[۱۶] . کشف الغطاء، ص۳۹۱٫

[۱۷] . فرقان، ۳۰٫

[۱۸] . بحارالأنوار، ج۷۴، ص۲۸٫      

[۱۹] . رعد، ۲۸٫

[۲۰] . ص، ۳۹٫

[۲۱] . نهج البلاغه، حکمت۲۸۷٫

[۲۲] . صحیفۀ سجادیه، دعای ۱۳٫

[۲۳] . قصص، ۲۴٫

[۲۴] . نهج البلاغه، خطبۀ ۱۶۰٫

[۲۵] . بقره، ۲۰۱٫

[۲۶] . بقره، ۲۱۶٫

[۲۷] . بحارالأنوار، ج۵۷، ص۱۳۸٫

[۲۸] . کافی، ج۲، ص۴۷۱٫ 

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم.
نوشته های مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • بازدید امروز: 3430
  • بازدید دیروز: 4697
  • بازدید سال: 1521704
  • کل نوشته‌ها: 1274
  • کل دیدگاه‌ها: 3791
عکس های متنوع تصادفی