×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحیم

زبان قرآن کریم

قرآن کریم کتاب هدایت همۀ انسان ها در همۀ اعصار است: «وَ ما هِيَ إِلاَّ ذِكْرى‏ لِلْبَشَرِ»[۱]

خدای سبحان در تبیین قلمرو رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرماید: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاس»[۲]

بنابراین، رسالت آن حضرت، «جهان شمول» و کتاب او «جهانی» و قوم او نیز «همۀ افراد بشر» هستند. قلمرو انذاز پیامبر نیز گسترۀ «عالمین» و همۀ افراد بشر است: «تَبارَكَ الَّذي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمينَ نَذيراً»[۳]

کتابی که برای هدایت همگان تنزل یافته و جهان شمول است، باید از دو ویژگی برخوردار باشد:

۱ ـ به زبانی جهانی سخن بگوید تا همگان از معارف آن بهره مند باشند.

۲ ـ محتوایش برای همگان مفید باشد، احدی از آن بی نیاز نباشد. (همانند آب برای موجودات زنده)

تبیین ویژگی اول:

به همین دلیل است که زبان قرآن، زبان فطرت است که فرهنگ عمومی همۀ انسان ها در همۀ اعصار تاریخ است.

مراد ما از زبان قرآن، لغت و ادبیات نیست؛ بلکه مراد، سخن گفتن به فرهنگ مشترک مردم است.

انسان ها گرچه از نظر لغت و ادبیات با یکدیگر بیگانه اند، اما در فرهنگ انسانی که همان فرهنگ فطری است، با هم مشترک هستند.

عمومی بودن فهم قرآن، در آیاتی چند تبیین شده است:

۱ ـ «يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثيراً مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثيرٍ قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبينٌ»[۴]

۲ ـ «يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبيناً»[۵]

۳ ـ «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذي أَنْزَلْنا»[۶]

۴ ـ «فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون»[۷]

آیاتی که از قرآن به «نور»، «کتاب مبین»(روشن و روشنگر)، «برهان»(نور سپید و درخشان) تعبیر شده است. از ویژگی های ذاتی نور آن است که هم ذاتا روشن است و هم ر وشنگر چیزهای دیگر: (الظاهر بذاته و المظهر لغیره) و هم بی نیاز از غیر است.

زیرا هر چیز را باید در پرتو نور دید، اما نور با چیزی دیده نمی شود. بلکه خودش دیده می شود.

قرآن کریم نیز نه در محدودۀ خود مشتمل بر مطلبی پیچیده، تیره و معما گونه است و نه در تبیین حقایق جهان هستی و ترسیم صراط سعادت انسان ها گنگ، مبهم، تاریک و نیازمند به غیر است.

۵ ـ  «نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمين»[۸]

قرآن کریم تبیان(بیانگر) همۀ معارف ضروری و سودمند برای بشر و عهده دار بیان همۀ معارف و احکام هدایتگر، سعادت بخش و سعادت آفرین جوامع انسانی است و چنین کتابی حتما در تبین ره آورد خود بیّن و روشن است.

۶ ـ «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها»[۹] دعوت همۀ انسان ها به تدبر در قرآن، و توبیخ آن ها در نیندیشیدن در آیات قرآنی، شاهد گویایی است بر جهانی بودن زبان قرآن و فراگیر بودن فهم معارف آن.

۷ ـ «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً»[۱۰] تحدی(مبارز طلبی) قرآن کریم هم جهانی است. زیرا این تحدی تنها در محور لغت، فصاحت و بلاغت نیست تا مخاطب آن تنها عرب زبان ها باشند، بلکه ناظر به محتوا و فرهنگ خاص آن نیز هست.  

چند تذکر مهم:

۱ ـ سخن گفتن قرآن به زبان فطرت انسان ها و عمومی بودن فهم آن بدین معنا نیست که بهرۀ همگان از این کتاب الهی یکسان است. معارف قرآنی مراتب فراوانی دارد و هر مرتبۀ آن، بهرۀ گروهی خاص است: «عن الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (علیه السلام): كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ عَلَى الْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِّ وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِيَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِيَاءِ»[۱۱]

۲ ـ قرآن کریم گرچه کتابی جهانی و جاودانه است؛ اما همگان توفیق بهره گیری از آن را ندارند.

گناه و تبهکاری، الحاد و تقلید باطل از گذشتگان، قفل قلب آدمی است و انسان را از تدبر در معارف و اسرار قرآن باز می دارد: «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها»[۱۲]

هدایت قرآن بالاصاله عمومی است و آیاتی مانند: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ»[۱۳]، «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشاها»[۱۴] و «لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا»[۱۵] نیز ناظر به اختصاص دعوت قرآن به پارسایان، اهل خشیت و زنده دلان نیست، بلکه ناظر به بهره وری از قرآن و مانند آن است. بنابراین یکی از دستمایه های لازم برای استفاده از هدایت قرآن، فطرتی است که به تیرگی گناه آلوده نشده باشد.

۳ ـ عمومی بودن فهم قرآن بدین معنا نیست که هر کسی حق تدبر در مفاهیم قرآنی و استنباط از قرآن را دارد و سرانجام به نتیجۀ استنباط خویش می تواند استناد و احتجاج کند؛ بلکه بدین معناست که اگر کسی به قواعد عرب و سایر علوم پایۀ مؤثر در فهم قرآن آگاه بود، حق تدبر در مفاهیم آن را دارد و می تواند به حاصل استنباط خود احتجاج کند

تبیین ویژگی دوم:

خدای متعال رسالت های رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را «تلاوت آیات بر مردم»، «تعلیم کتاب و حکمت به انسان ها»، و «تزکیۀ نفوس آنان» معرفی می کند: «هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَة»[۱۶] و جامع همۀ این رسالت ها، «دعوت به سوی خدا» است: «ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن»[۱۷]

خدای متعال شیوه های گوناگون دعوت را به رسول خود آموخت. سرّ استفاده از روشهای گوناگون، آن است که انسان ها در هوشمندی و مراتب فهم یکسان نیستند. از این رو لازم است کتاب جهان شمول الهی، معارف فطری را با روش های متفاوت و در سطوح گوناگون تبیین کند تا ژرف اندیشان محقق به بهانۀ نازل بودن مطالب قرآن خود را بی نیاز از آن نپندارند و ساده اندیشان مقلد نیز به دستاویز پیچیدگی معارف آن، خود را محروم نبینند.

بر این اساس قرآن کریم نه تنها از راه حکمت، موعظه و جدال احس ره آورد خویش را اراده کرده است، بلکه بسیاری از معارف خود را در چهرۀ مثل نمودار ساخته و از راه تمثیل آن ها را تنزل داده است تا برای مبتدیان، «تعلیم»، و برای محققان، «تأیید» باشد.

چنان که توحید را گاهی در چهرۀ «برهان تمانع» عرض می کند و گاهی در لباس «مثلی ساده: که هر انسان درس نخوانده ای توان فهم آن را دارد.

ولی باید به این نکته عنایت داشت که هرگز نباید در محدودۀ مَثَل متوقف شد؛ بلکه باید آن را روزنه ای به گسترۀ ممثل دانست و از آن عبور کرد و در سایۀ اعتصام به مَثَل بالا رفت و از موعظه و جدال احسن نیز بهره مند و از حکمت هم سرشار شد و آن گاه از مرحلۀ «علم» به مقام «عقل» سفر کرد: «وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ»[۱۸] سپس از معقول سرپلی به سوی «مشهود» ساخت و از حصول به «حضور» رسید.

(برگرفته از تفسیر تسنیم، ج۱، ص ۳۱ الی ۴۲)


[۱] . مدثر (۷۴)، آیۀ۳۱٫

[۲] . سبأ، آیۀ۲۸٫

[۳] . فرقان، آیۀ۱٫

[۴] . مائده، آیۀ۱۵٫

[۵] . نساء، آیۀ۱۷۴٫

[۶] . تغابن، آیۀ۸٫

[۷] . اعراف، آیۀ۱۵۷٫

[۸] . نحل، آیۀ۸۹٫

[۹] . محمد، آیۀ۲۴٫

[۱۰] . اسراء، آیۀ۸۸٫

[۱۱] . بحار الانوار، ج۷۵، ص۲۷۸٫

[۱۲] . محمد، آیۀ۲۴

[۱۳] . بقره، آیۀ۲٫

[۱۴] . نازعات، آیۀ۴۵٫

[۱۵] . یس، آیۀ۷۰٫

[۱۶] . جمعه، آیۀ۲٫

[۱۷] . نحل، آیۀ۱۲۵٫

[۱۸] . عنکبوت، آیۀّ۴۳٫ 

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question