بازدید کنندۀ گرامی
با توجه به مسافرتی که در پیش دارم، تا هفته آینده از پاسخگویی به سؤالات شما معذورم.

بسم الله الرحمن الرحیم

تفاوت قرآن کریم با کتب علمی در تبیین معارف

خدای متعال در مقام تبیین رسالت های پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) گاهی از تلاوت آیات بر مردم و تعلیم کتاب و حکمت و تزکیۀ نفوس سخن می گوید: «هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة..[۱] و گاهی سخن از خارج ساختن انسان ها از تاریکی های جهل به نور هدایت دارد: «الر کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ».[۲]

بر این اساس، قرآن کریم نمی تواند مانند کتاب های علمی تنها به تبیین مسائل علمی و جهان شناسی بپردازد و یا مانند کتب اخلاقی تنها به اندرز بسنده کند یا همتای کتاب های فقهی و اصولی به ذکر احکام فرعی و مبانی آن ها اکتفا کند و به طور کلی شیوه های رایج در کتب بشری را در پیش گیرد.

این کتاب الهی برای رسیدن به اهداف خود روش های ویژه ای را برگزیده است، که به برخی از آن ها اشاره می شود:

۱ ـ استفادۀ گسترده از تمثیل برای تنزل دادن معارف سنگین و متعالی

خدای متعال شیوه های گوناگون دعوت را به رسول خود آموخت. سرّ استفاده از روش های گوناگون، آن است که انسان ها در هوشمندی و مراتب فهم یکسان نیستند. از این رو لازم است کتاب جهان شمول الهی، معارف فطری را با روش های متفاوت و در سطوح گوناگون تبیین کند تا ژرف اندیشان محقق به بهانۀ نازل بودن مطالب قرآن خود را بی نیاز از آن نپندارند و ساده اندیشان مقلد نیز به دستاویز پیچیدگی معارف آن، خود را محروم نبینند.

بر این اساس قرآن کریم نه تنها از راه حکمت، موعظه و جدال احس ره آورد خویش را اراده کرده است، بلکه بسیاری از معارف خود را در چهرۀ مثل نمودار ساخته و از راه تمثیل آن ها را تنزل داده است تا برای مبتدیان، «تعلیم»، و برای محققان، «تأیید» باشد.

چنان که توحید را گاهی در چهرۀ «برهان تمانع» عرض می کند و گاهی در لباس «مثلی ساده: که هر انسان درس نخوانده ای توان فهم آن را دارد.

۲ ـ بهره گیری از شیوۀ جدال احسن و پایه قرار دادن پیش فرض های مقبول خصم

۳ ـ آمیختن «معارف و احکام» با «موعظه و اخلاق»، و «تعلیم کتاب و حکمت» با «تربیت و نزکیۀ نفوس» و پیوند زدن مسائل نظری با علمی، و مسایل اجرایی با ضامن اجرای آن

مانند این که پس از دستور به روزه داری به هدف آن، که تحصیل تقواست اشاره می کند: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»[۳]

و یا پس از بیان آفرینش لباس تن، از لباس تقوا سخن می گوید که جامۀ جان آدمی را می پوشاند: «یا بَنی‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِکَ خَیْر…»[۴]

و در فضایی که سخن از حج و عمرۀ خدا مطرح است، به بهانۀ زاد و توشۀ سفر حج، سخن از زاد و توشۀ معنوی که مستلزم سیر و سلوک است به میان می آرود: «وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّه… * … وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى..[۵]ن  ص

همچنین در کنار دستور به دریافت زکات، سخن از تطهیر و تزکیۀ جان آدمی مطرح است: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها..[۶]

و حتی در کنار ساده ترین دستورات مربوط به معاشرت های اجتماعی، مانند جایی که مهمان ناخواده ای که از پیش، با صاحب خانه هماهنگ نکرده و صاحب خانه هم از پذیرش او معذور است، از تزکیۀ روح سخن می گوید و می فرماید: «...إِنْ قیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکى‏ لَکُمْ …»[۷]

۴ ـ داوری قاطع نسبت به اقوال و آرایی که از دیگران نقل می کند

قرآن کریم همانند برخی از کتب متداول نیست که آرای مختلفی را نقل کند و بین آن ها داوری نکند، بلکه نقل های آن با داوری همراه است.

از این رو، اگر مطلبی را نقل می کند و سخنی در ابطال و ردّ آن نیاورد، نشانۀ امضاء و پذیرش آن است؛ چنان که از فرزند صالح حضرت آدم نقل می کند که تقوا معیار پذیرش عمل در نزد خداوند است: «قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقین»[۸] و آن را ردّ نمی کند و از این رو در برخی روایات، این جمله با عنوان «قول الله» نامیده شده است.[۹]

قرآن کریم بر اثر داشتن این ویژگی «قول فصل» نام گرفته است: «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ * وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ»[۱۰]

اما پس از نقل گفتۀ منافقان که خود را عزیز می دانستند، آن را ابطال می کند: «یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لکِنَّ الْمُنافِقینَ لا یَعْلَمُونَ»[۱۱]

۵ ـ پیوند دادن مسائل جهان شناسی با خداشناسی

کتب علمی تنها به بررسی و تبیین سیر افقی اشیاء و پدیده های جهان می پردازد، اما قرآن کریم که کتاب هدایت است سخن از سیر عمومی پدیده های جهان و ارتباط آن از یک سو با مبدأ (مبدأ فاعلی) و از سوی دیگر با معاد (مبدأ غایی) دارد: « أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابیبُ سُودٌ؛ آیا ندیدى خداوند از آسمان آبى فرو فرستاد که بوسیله آن میوه‏ هایى رنگارنگ (از زمین) خارج ساختیم و از کوه‏ها نیز (به لطف پروردگار) جاده‏هایى آفریده شده سفید و سرخ و به رنگهاى مختلف و گاه به رنگ کاملًا سیاه»[۱۲]

«وَ هُوَ الَّذی أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَیْرَ مَعْرُوشاتٍ وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُکُلُهُ وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُتَشابِهاً وَ غَیْرَ مُتَشابِهٍ؛ اوست که باغ هاى معروش [باغ هایى که درختانش روى داربست‏ها قرار دارد]، و باغ هاى غیر معروش [باغ هایى که نیاز به داربست ندارد] را آفرید همچنین نخل و انواع زراعت را، که از نظر میوه و طعم با هم متفاوتند و (نیز) درخت زیتون و انار را، که از جهتى با هم شبیه، و از جهتى تفاوت دارند،»[۱۳]

در این گونه آیات، از مبدأ فاعلی بارش باران و نیز سبب فاعلی حرکت حبه های جامد به خوشه ها و … سخن به میان آمده است.

۶ ـ گزینش صحنه های درس آموز تاریخی در تبیین قصه ها

قرآن کریم کتاب تاریخ نیست تا وقایع نگارانه در هر قصه آن چه رخ داده است بنگارد. بلکه تنها به بیان بخش هایی می پردازد که با هدف آن (هدایت) هماهنگ باشد. سپس آن را به عنوان سنت الهی (فلسفۀ تاریخ) بازگو می کند.

مثلا از تاریخ تولد موسی و مدت شیرخوارگی او سخن نمی گوید، لیکن از سانحۀ مهم وحی به مادر موسی،  و انداختن او در رود نیل  و نیز، ایجاد طمأنینه در قلب مادر و مژدۀ بازگشت فرزند به مادر بعد از بزرگ شدن و به بزرگواری رسیدن او سخن می گوید.

همچنین از تاریخ هجرت موسی از مصر به مدیَن و نیز زمان مراجعت وی از مدین به مصر گفتاری در قرآن نیست، لیکن از خدمتگزاری رایگان موسی برای تأمین آب دام فرزندان شعیب و نیز از دامداری دختران شعیب و همچنین از عفاف و پاکدامنی آنان و نیز کیفیت آشنایی موسی با شعیب و نحوۀ انتخاب کارگزار که باید در کار خود امین، نیرومند و مسلط باشد، سخن به میان آمده است.

۷ ـ تعلیم معارفی که از دسترش بشر خارج است

محور اصلی تعلیم در کتب بشری علومی است که دستیابی به آن ها میسور است؛ اما مدار تعلیم در قرآن کریم و معارفی است که انسان ها بدون استمرار از نور وحی، توان دستیابی به آن را ندارند: «کَما أَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ»،[۱۴]

گرچه انبیای الهی در علوم قابل دستیابی و مستقلات عقلی نیز استعداد بشر را شکوفا کرده اند: «وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول‏»،[۱۵] لیکن محور تعلیم آنان پرده برداشتن از غیب و نوآوری علمی و معرفتی برای بشر است.

قرآن کریم با تعبیر دقیق «ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ» به همین نکته اشاره دارد. چنانکه خداوند به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با همۀ استعداد ویژه ای که داشت، می فرماید: «وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَ کانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظیما»[۱۶] یعنی خداوند به تو معارفی آموخت که از راه های متعارف، توان فراگیری آن را نداشتی.

قرآن کریم در برخی موارد خاص این حقیقت را گوشزد می کند که اسرار نهفته و پنهان عالم را تنها در پرتو نور وحی می توان دید: «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون»[۱۷]

۸ ـ بیان مصداق و پرهیز از کلی گویی

در کتب علمی متعارف نیست که در مقام تبیین یک حقیقت، مصادیق آن ذکر شود؛ مثلا در تعریف نیکی، نیکان معرفی نمی شوند؛ اما قرآن کریم در آیات خود چنین شیوه ای اعمال کرده است؛ مثلا در تبیین برّ و نیکی می فرماید: « لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ و…»[۱۸] مفسرانی که قرآن کریم را همانند کتب علمی پنداشته اند، در این گونه موارد در پی یافتن محذوف یا توجیهات دیگری هستند؛ غافل از آن که قرآن کریم یک کتاب علمی محض نیست. از این رو گاهی به جای وصف، موصف را بیان می کند و این از روش های کلیدی قرآن است.

تذکر: تبیین مصداق گاهی در آیات دیگر صورت گرفته است. چنانچه در کریمۀ: «فَبَشِّرْ عِبادِ * الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»[۱۹] سخن از «احسن الاقوال» است، لیکن مصداق آن در جای دیگر چنین آمده: « وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنی‏ مِنَ الْمُسْلِمین»[۲۰]

یا در سورۀ حمد ذکری اجمالی دربارۀ نعمت یافتگان آمده است: « صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِم»[۲۱] اما در سورۀ نساء مصداق «مُنعم عَلیهم» تبیین شده است: «... مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ…»[۲۲]

۹ ـ تکرار برخی مطالب

تکرار در قرآن کریم از آن روست که قرآن، کتاب نور و هدایت است و در مقام هدایت لازم است مطلب واحد در هر مناسبت با زبانی خاص ادا شود تا ویژگی موعظه داشته باشد. بر خلاف کتب علمی که هر مطلب تنها در یک جا بیان می شود و تکرار آن سودمند نیست. سرّ لزوم تکرار در کتاب هدایت آن است که شیطان و نفس اماره که عامل ضلالت و عذابند، پیوسته به اضلال آدمی مشغولند. از این رو تکرار ارشاد و هدایت نیز ضروری است.

۱۰ ـ تغییر سیاق ناگهانی قرآن

یکی از ظرافت های ادبی و هنری در بیان قرآنی، تغییر ناگهانی سیاق کلمه است. مثلا در جمله ای که چندین کلمه با «اعراب رفع» آمده، در اثناء، کلمه ای با «اعراب نصب» ذکر می شود تا خواننده را متوقف کرده، به تأمل وادارد؛ مانند: «لکِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ الْمُقیمینَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أُولئِکَ سَنُؤْتیهِمْ أَجْراً عَظیما».[۲۳] در این آیه پنج وصف یاد شده که سیاق ادبی آن ها مرفوع است. دو وصف مقدم(راسخون و مؤمنون) و دو وصف مؤخر(مؤتون و مؤمنون) مرفوع است و در بین اوصاف چهارگانه وصف(مقیمین) منصوب است تا توجه متدبران را معطوف به اهمیت نماز که ستون دین است، کند. همان طور که در نوشتن تابلوها، برخی از کلمات مانند واژۀ «شهید» با رنگ سرخ نوشته می شود تا توجه بینندگان را جلب کند.

(برگرفته از تفسیر تسنیم، ج۱، ص۴۳ ـ ۵۲)


[۱] . جمعه، آیۀ۲٫

[۲] . ابراهیم، آیۀ۱٫

[۳] . بقره، آیۀ۱۸۳٫

[۴] . اعراف، آیۀ۲۶٫

[۵] . بقره، آیات ۱۹۶ ـ ۱۹۷٫

[۶] . توبه، آیۀ۱۰۳٫

[۷] . نور، آیۀ۲۸٫

[۸] . مائده، آیۀ۲۷٫

[۹] . نورالثقلین، ج۱، ص۶۱۵٫

[۱۰] . طارق، آیات ۱۳ و ۱۴٫

[۱۱] . منافقون، آیۀ۸٫

[۱۲] . فاطر، ایۀ۲۷٫

[۱۳] . انعام، آیۀ۱۴۱٫

[۱۴] . بقره، آیۀ۱۵۱٫

[۱۵] . نهج البلاغه، خطبۀ۱، بند۳۷٫

[۱۶] . نساء، آیۀ۱۱۳٫

[۱۷] . بقره، ایۀ۲۱۶٫

[۱۸] . بقره، آیۀ۱۷۷٫

[۱۹] . زمر، آیات ۱۷ ـ ۱۸٫

[۲۰] . فصلت، آیۀ۳۳٫

[۲۱] .حمد، آیۀ۷٫

[۲۲] . نساء، آیۀ۶۹٫

[۲۳] . نساء، آیۀ۱۶۲٫ 

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما