×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحیم

نکته های قرآنی

قرآن کریم سورۀ بقره، آیۀ۲ (ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقين)

اشکال: خدای متعال، در آیاتی چند، قرآن کریم را کتاب هدایت همۀ انسان ها معرفی می کند: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاس»،[۱] «وَ ما هِيَ إِلاَّ ذِكْرى‏ لِلْبَشَر».[۲]

عموم و اطلاقات این گونه آیات، مفید همگانی و همیشگی بودن هدایت قرآنی است. افزون بر این که، سیرۀ عملی رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) هم، دعوت همگان به پذیرش اسلام بود.

از سوی دیگر، آیاتی مانند آیۀ مورد بحث و عباراتی چون: «هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ»،[۳] «هُدىً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنينَ»،[۴] «هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمين»،[۵] هدایت قرآن را ویژۀ پرهیزکاران، مؤمنان، محسنان و مسلمانان معرفی می کند.

این دو مطلب متفاوت، چنین پرسشی را پدید می آورد که با وجود دلیل هایی که گویای هدایت عمومی قرآن است، سرّ اختصاص هدایت قرآن به گروه خاص چیست؟

علامۀ طباطبایی در این رابطه، چنین می فرماید:

مراد از هدایت در آیۀ کریمۀ «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقين»، هدایت تکوینی پاداشی است، نه تشریعی ابتدایی. سرّ اختصاص مزبور، آن است که متقین سرمایۀ پذیرش هدایت قرآن را که همان «سلامت فطرت» است، حفظ کرده اند.

آنان پیش از عمل به هدایت تشریعی ابتدایی قرآن، از هدایت تکوینی ابتدایی فطرت بهره می گیرند و این تقوای فطری زمینه ساز پذیرش هدایت تشریعی قرآن است و سپس در پرتو عمل به ره آورد وحی، مشمول هدایت تکوینی پاداشی قرآن می شوند.

بنابراین آنان که از هدایت تشریعی قرآن بهره می برند، محفوف به دو هدایت هستند: یکی هدایت تکوینی فطری ابتدایی که مربوط به قبل از پذیرش هدایت قرآن است و آیۀ «أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِم»[۶] ناظر به آن است، و دیگری، هدایت تکوینی پاداشی که مربوط به بعد از پذیرش هدایت تشریعی قرآن است و «هُدىً لِلْمُتَّقين» به آن نظر دارد.

تذکر:

هدایت تکوینی فطری همگانی است و همۀ انسان ها از این سرمایۀ هدایتی بهره مند هستند؛ جز این که عده ای نور هدایت فطری را خاموش و فطرت حق جو و خداطلب خود را زنده به گور می کنند: «وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها»[۷] و در مقابل هدایت تشریعی قرآن، برای خود ضلالت می خرند: «أُولئِكَ الَّذينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ»[۸]

منحرفان از مسیر هدایت فطری، همچنان مشمول دعوت و هدایت تشریعی قرآن هستند، ولی چون آن را نمی پذیرند، به عنوان کیفر بر گمراهی خود می مانند و قرآن برای آنان نه تنها مایۀ هدایت، شفا و رحمت نیست، بلکه عامل خسران و ضرر است: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلاَّ خَساراً»؛ «و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مى‏كنيم و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمى‏افزايد.»[۹]

پس کافران و منافقان نیز محفوف به دو گمراهی هستند: یکی گمراهی ناشی از دفن فطرت و خروج از صراط مستقیم، و دیگری گمراهی کیفری که بر اثر مخالفت با هدایت تشریعی قرآن دامنگیر آنان می شود و آیۀ شریفۀ «وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقينَ»[۱۰] اشاره به هر دو گمراهی دارد.

آیت الله جوادی آملی در این رابطه می فرماید:

مراد از هدایت ویژۀ پرهیزکاران در این آیۀ کریمه، همان هدایت تکوینی (ایصال به مطلوب) است که متأخر از هدایت تشریعی همگانی قرآن (ارائۀ طریق) است و مراد از متقین نیز کسانی هستند که اولاً سرمایۀ فطرت را با شنیدن پیام فطرت حفظ کرده باشند و افزون بر تقوای فطری، تقوای عملی نیز داشته باشند.

سرّ تأکید بر زمینه سازی حیاط فطری برای پذیرش قرآن این است که اگر انسان با سوء اختیار خود، فطرت اصیل خویش را در گور هوا و هوس دفن کرد، دیگر نمی تواند از هدایت قرآن بهره مند گردد، زیرا رسالت قرآن شفا بخشیدن به بیماران است: «شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُور»[۱۱] نه زنده کردن مردگان! گواه این مدعا، آیۀ شریفۀ «لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرين»[۱۲] است که به قرینۀ مقابلۀ (زنده با کافر)، کافر را مرده می داند.

اینان کسانی هستند که خودشان می گویند: ما را موعظه کنی یا نکنی سودی نمی بخشد: «قالُوا سَواءٌ عَلَيْنا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُنْ مِنَ الْواعِظين».[۱۳] خدای سبحان نیز در مورد آنان می گوید: انذارشان کنی یا نکنی ایمان نمی آورند: «إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ».[۱۴]

هدایت قرآن برای کسانی که فطرتشان مرده، کارساز نیست و اصولا تعارضی بین این دو دسته آیات نیست؛ زیرا مردگان فطری در واقع انسان نیستند، بلکه شبیه حیوان و حتی کمتر و گمراه تر از آنند: «إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلا».[۱۵]

پس با تأمل معلوم می شود که «ناس» همان «متقین» و متقین همان ناس هستند و دیگران در حکم چهارپایان یا فراتر از آن ها هستند.

اگر در برخی آیات، مانند: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُم»[۱۶] اثر وحی، احیای نفوس مردگان دانسته شده، در پرتو پذیرش اصل ایمان است. عنوان آیه ناظر به مؤمنان است و مردم با ایمان، که از حیات ابتدایی دینی برخوردارند، بر اثر پذیرش دعوت جهاد و مانند آن، به حیات برتر می رسند.

(برگرفته از تفسیر تسنیم، ج۲، ص۱۴۰ الی ۱۴۷)


[۱] . بقره، آیۀ۱۸۵٫

[۲] . مدثر، آیۀ۳۱٫

[۳] . یونس، آیۀ۵۷٫

[۴] . لقمان، آیۀ۳٫

[۵] . نحل، آیۀ۸۹٫

[۶] . بقره، آیۀ۵٫

[۷] . شمس، آیۀ۱۰٫

[۸] . بقره، آیۀ۱۶٫

[۹] . اسراء، آیۀ۸۲٫

[۱۰] . بقره، آیۀ۲۶٫

[۱۱] . یونس، آیۀ۵۷٫

[۱۲] . یس، آیۀ۷۰٫

[۱۳] . شعراء، آیۀ۱۳۶

[۱۴] . بقره، آیۀ۶٫

[۱۵] . فرقان، آیۀ۴۴٫

[۱۶] . انفال، آیۀ۲۴٫ 

 

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question