بازدید کنندۀ گرامی! از حضورتان در سایت هم اندیشی دینی تشکر می کنم.
متأسفانه به علت مشغلۀ کاری فرصت پاسخگویی به سؤلات را ندارم، لطف کنید فعلا سؤالی مطرح نفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم

سلسله درس­ هایی از ازدواج 

در شرع مقدس اسلام برقراری رابطه­ ی عاطفی با جنس مخالف، حرام اعلام شده. اما به راستی چرا دین اسلام چنین روابطی را حرام کرده است.

در جواب این پرسش مقدمه­ ای ذکر می­ گردد:

طبق روایات اهل بیت (علیهم­ السلام) علت اصلی هر چیزی که خدای متعال حرام یا واجب کرده، به نفع و ضرر دنیوی یا اخروی ما بر می ­گردد. یعنی خدای متعال که می­ داند انجام برخی از کارها موجب ضرر دنیوی یا اخروی قابل توجه است، انجام آن کار را از ابتدا حرام کرده تا بندگانش مبتلا به صدمات آن نشوند. همچنین خدای متعال می­داند که انجام برخی از کارها سود بسیار زیادی برای انسان دارد تا جایی که از دست دادن آن سود صدمه­ ای بزرگ برای او به جای خواهد گذاشت. لذا در قالب یک دستور آمرانه ما را تشویق به انجام آن کار می­کند. با این مطلب روشن شد که هدف از امر و نهی الهی، کسب سود و دفع زیان برای خود ما می­باشد و در این میان هم نفع و زیانی متوجه خدای سبحان نخواهد شد. 

البته لازم به ذکر است که توقع نمی ­رود ما بتوانیم به سود و زیان همه­ ی واجب­ ها و حرام ­های الهی پی­ ببریم. ما در محضر خدای حکیم همچون کودکی هستیم که قادر به درک بسیاری از سود و زیانهایش نمی­ باشیم. اما می­دانیم که امر و نهی خدای متعال از روی حکمت است و خدای حکیم هم کار بیهوده انجام نمی ­دهد. روی همین  اساس احکام او را به دیده می ­نهیم و با اطمینان خاطر به آن ها عمل می ­کنیم.   

برخی بدون توجه به این مطلب مهم، به اشتباه می ­گویند: خداوند چه نیازی به عبادت و نماز ما دارد؟  این افراد توجه ندارند که خدای متعال هیچ نیازی به ایمان ما ندارد. او بی ­نیاز مطلق و عاری از هرگونه نقصی است. اگر تمام مردم روی زمین کافر شوند از خدایی خدا چیزی کم نمی ­شود و اگر هم همه مؤمن و متقی شوند چیزی به او افزوده نمی­ گردد.   عبادت خدای متعال تنها راه برای رسیدن به سعادت دنیوی  و اخروی است و نماز هم نردبان عروج به کمالات انسانی است.

حال که بحث به اینجا کشید لازم می­ دانم نکته­ ی دیگری هم مطرح کنم. در کنار مطلبی که تا اینجا بیان شد، احکام الهی فایده­ ی خاص دیگری هم دارد و آن تقویت روحیه­ ی عبودیت و بندگی است. مهمترین مقام برای هر انسانی این است که همواره این واقعیت بزرگ را آویزه­ی گوش خود کند که او بنده­ ی خدای متعال است و هر چه دارد همه از اوست. مقام عبودیت  خداوند چنان وسعتی دارد که حتی از مقام رسالت هم بالاتر است. روی همین اساس در تشهد نماز، ابتدا شهادت می­ دهیم که پیامبر اکرم (صلی ­الله ­علیه­ و آله) عبد خدا بود و بعد از آن شهادت به رسالت او می­ دهیم. پذیرفتن عبودیت خدای سبحان اقتضا دارد تا هر چه گفت  بدون چون و چرا بپذیریم حال که به فسلفه­ی احکام او پی ببریم و  چه به فلسفه­ ی  آن پی  نبریم. اگر کسی صرفا به دلیل نفع و ضرر خود احکام الهی را اجرا کند، هر چند که به هدفش می­ رسد؛ اما چون در این میان فقط «خود» را می ­بیند، هنوز  بویی از «عبودیت» خدای ربّ العالمین را استشمام نکرده است. اما کسی که هدفش از اطاعت دستورهای الهی را پذیرش بندگی او قرار داده، در جرگه­ ی بندگی خدا راه پیدا کرده و بهره­ی بسیار بالاتری از اعمال خود خواهد برد. 

اینجاست که فاصله ­ای بزرگ میان مردم ایجاد می­گردد. برخی از مردم که در عمل به دستورات الهی توجهی به جنبه­ی عبودیت آن ندارند، به محض مشاهده­ ی حکمی که سود و زیان آن برایشان نامعلوم است به سادگی از آن نافرمانی می­ کنند و می­ گویند: تا نفهمم که ترک این کار حرام چه زیانی برای «من» دارد، آن را ترک نمی­ کنم و تا نفهمم که انجام این کار واجب چه سودی برای «من» دارد، آن را انجام نخواهم داد. حتی برخی قدم را فراتر گذاشته و با پشت کردن به احکام الهی می­ گویند «من» دوست دارم به شیوه­ ی دیگری با خدای خود صحبت کنم. کی گفته که تنها راه تقرب به درگاه الهی نماز است؟! «من» به جای نماز می­ نشینم و در دلم با خدای یکتا مناجات می­کنم! چنین شخصی از  یاد برده است که خداوند نیازی به مناجات ما ندارد. او با این دستورها عبودیت و اطاعت پذیری ما را می­ خواهد. او می­ خواهد تا با تقویت روحیه­ی عبودیت، ما را از بندگان خوب و ممتاز خود گرداند و به کمالات عالی انسانی برساند. اما کسی که متکبرانه به خدا و دستورات او پشت کرده و راه خاص خود را طی می­ کند. نه به خدا می­ رسد و نه به کمال انسانی خود. چنین شخصی در تکبر و منیت خود سرگردان است و در آخرت هم از لطف خدا بی­ نصیب. 

با این مقدمه روشن شد که علت واقعی برای تحریم روابط عاطفی و دوستانه بین نامحرم، در وحله­ی  اوّل ضرر فوق العاده­ ای است که از این راه متوجه دنیا یا آخرت ما خواهد شد و در وحله­ی بالاتر، تقویت روحیه­ ی عبودیت و بندگی در انسان است. 

در این نوشتار به عنوان نمونه برخی از ضررهای عینی این روابط مطرح می­ گردد:

از بین رفتن سرمایه­ ی عفت و حیا:

عفت و حیا سرمایه­ ای گران بهاست که خدای متعال به  ما عنایت فرموده است. این سرمایه نماد شخصیت و عزّت ما خواهد بود. افتادن در دام این روابط، به تدریج این سرمایه را در وجود انسان تضعیف خواهد کرد، تا جایی که خود را در دام گناه و ذلّت ناشی از آن می­بیند.  

پلّه پلّه سقوط:

جوانی که عمری در پاکی زندگی کرده و حضور در کنار نامحرم برای او ناراحت کننده است، با برقراری ارتباط با جنس مخالف به تدریج احساس می­ کند که نه تنها حضور در فضای جنس مخالف برای او منزجر کننده نیست؛ بلکه با جنس مخالف انس پیدا کرده است. چنین حالتی برای انسان آغاز خطری بزرگ محسوب می­شود. شیطان که دشمن قسم خورده­ی انسان­ هاست سعی دارد تا به تدریج او را در باتلاق گمراهی رها سازد. ابتدا به جوان پاک و متدین می­ گوید: «جواب دادن به پیامک جنس مخالف که اشکالی ندارد!» او سلام داده و جواب سلام هم واجب است! با این حیله جوان وارد وادی پیامک بازی با جنس مخالف می­ شود. بعد از مدتی که دریافت و ارسال پیامک جاذبه­ ی خود را از دست داد، کار به تماس تلفنی می­ کشد. مدتی با او صحبت عادی دارد و به تدریج صحبت به مسائل دیگر کشیده می­ شود. مدتی هم با این حال جلو می­ رود؛ اما می­ بیند که این حالت هم عادی شد و باید مرحله­ ی دیگری را تجربه کند. حیا تا حد زیادی تضعیف شده و دیگر منعی نمی ­بیند تا با نامحرم ملاقات حضوری داشته باشد. . .

روزی دختر خانمی نوزده ساله به مرکز مشاوره مراجعه کرد. این جوان که از جهت پوشش وضع مناسبی نداشت. گفت: «حاج آقا! در مورد نماز برای من بگویید. بگویید که چه کار کنم تا نماز بخوانم.» قدری با او صحبت کردم تا اینکه گفت من از اوّل اینگونه نبودم. دختری محجبه و متدین بودم. در دبیرستان از شاگردان نمونه بودم تا اینکه در دوم دبیرستان پدرم از دنیا رفت. در آن زمان مشکل روحی زیادی داشتم. یکی از دوستانم که شاهد وضع روحی نامناسبم بود گفت: «بیا با یک پسرصحبت کن تا آرامش پیدا کنی!» من که تاکنون چنین کاری انجام نداده بودم با تعجب گفتم: «من اهل این کارها نیستم؟!» دوستم گفت فقط یکبار امتحان کن. اگر دوست نداشتی دیگر ادامه نده. بالاخره فریب گفته­های او را خوردم و با پسر مورد نظر او باب گفتگو را باز کردم. گفتگو جذاب بود و مرا تشویق می­کرد تا به آن ادامه دهم. الان کارم به جایی رسیده که کنار خیابان می­ایستم و هر ماشینی که بوق زد شوار می­شوم و  هر جا که خواست می­ روم. خود را در منجلابی بزرگ می­ بینم و از خودم متنفرم. 

متأهلین فاسد:

ازدواج در واقع زمینه­ ی حیا و عفت را فراهم می­ کند نه اینکه فی نفسه موجب حیا و عفت شود. جوانی که در دروان جوانی حیا و عفت خود را از دست داده باشد، با ازدواج هم نمی­ تواند به راحتی از گناه و معصیت رهایی یابد. در مشاوره­ها به دفعات شاهد مشکلات خانواده­ هایی هستیم که با وجود این که همسر دارند باز هم در دام  دوستی به جنس مخالف گرفتار شده­ اند. اغلب این افراد همان کسانی بوده­ اند که در دوران مجردی با برقراری ارتباط با جنس مخالف حیا و عفت خود را از دست داده­ اند!

باج گیری:

در خلال صحبت با نامحرم ممکن است شخصی از آن ها عکس یا فیلمی بردارد. این افراد با چنین کارهایی در صدد برمی­آیند تا از او باج گیری کنند. به عنوان مثال دختر خانم را تهدید می­ کنند که قصد دارند این عکس را برای برادر یا پدرش ارسال کنند. دختر بی­چاره که آبرو و حیثیت خود را در معرض خطر می­بیند مجبور است سالها در حول و هراس زندگی  کرده و به آن شخص باج دهی کند. چه از باب مالی که چه از باب آبرویی. حتی بعضا می­بینیم که این  افراد شیاد بعد از ازدواج خانم یا اقا هم دست از سر آن­ ها  بر نمی ­دارند و در آن زمان هم تهدید به آبرور ریزی می­ کنند.

قرار گرفتن در جاذبه­ ی عاطفی جنس مخالف:

جاذبه­ ی عاطفی که میان دوجنس مخالف وجود دارد عطیه­ ی الهی است که باید در بستر ازدواج به آن پاسخ گفته شود. برقراری ارتباط با نامحرم ممکن است جوان را در دام جذبه­ ی عاطفی او گرفتار کرده و آسایشش را از بین ببرد. 

با چشم گریان وارد شد. وقتی نشست نمی­ توانست جلو گریه­ های خود را بگیرد. بعد از چند دقیقه گفت: شما را به خدا نجاتم بدهید. آتش محبت یکی در دلم افتاده و روزگارم را سیاه کرده. به شدت تپش قلب دارم. از خواب و خوراک افتاده­ ام. در بستر خواب تا نیمه شب بیدارم و زجر می­ کشم. صبح هم که از خوب بیدار می­ شوم آن قدر سنگینم که کأنه تمام شب را مشغول کار سنگین بوده­ا م. غم بزرگی در دلم افتاده و مرا رها نمی­ کند. حسرت به دلم مانده که یکبار با تمام وجود بخندم. هر جا می ­روم یاد او همراهم است و بریا چند دقیقه هم که شده رهایی ندارم. احساس می­ کنم همه­ی وجودم وقف او شده و چیزی برای خودم نگذاشته ­ام. آرام و  قرار ندارم. وقتی می­ نشینم حول و هرسی در دلم می­افتد لذا بلند می­ شوم راه می­روم. وقتی هم راه می­ روم باز همان حالت را دارم. حوصله­ ی هیچ کس را ندارم و نمی­ توانم عزیزترین کسانم را هم تحمل کنم. خوش به حال دو  سال پیشم که آزاد بودم و برای خودم زندگی خوبی داشتم …

این نوشته درد دل جوانی بود که در دام عشق به جنس مخالف افتاده بود. این عشق موجب می ­شود تا جوان فرصت­های طلایی دوران جوانی خود را از دست بدهد و به جای آن که مشغول درس و فعالیت شود خود را تبدیل به موجودی نیمه­ جان و بی­ انگیزه ببیند. موجودی که امیدی به آینده ندارد و جز فکر کردن به معشوقش به چیز دیگری نمی­ تواند بیندیشد.         

خواستگارها یکی پس از دیگری جواب منفی می­ گیرند و روز به روز هم از تعداد آن ها کاسته می­ شود. تا زمانی که این آتش در درون جوان شعله­ ور است  نمی­ تواند مرد دیگری را به عنوان خواستگار بپذیرد. دختر خانمی می­ گفت: خواهرم در آرزوی رسیدن به پسر خاله خواستگارهای خود را رد می­کرد و به آن ها پاسخ منفی می ­داد. اوایل نمی­ دانستیم که علت این کارش چیست تا اینکه متوجه علت کارش شدیم. خاله از خواهرم خواستگاری کرد، اما پدرم به خاطر اعتیاد پسر خاله او را نپذیرفت. خواهرم مدتی از روی لجاجت خواستگارهای خود را رد می­ کرد. حالا هم که قدری سر عقل آمده خواستگار مناسبی ندارد. از طرفی من که خواهر کوچکتر او هستم نیاز به ازدواج دارم ولی پدرم می ­گوید تا خواهرت نرفته نمی­توانی ازدواج کنی. حالا گناه من چیست که باید در آتش ندانم کاری خواهرم بسوزم؟! 

بیست و دو ساله بودم که با پسری آشنا شدم. دیدم پسر خوبی است و مرد زندگی. خیلی به هم علاقمند شده بودیم. روی همین اساس به یکدیگر قول ازدواج دادیم. سال ها با هم صحبت می­ کردیم و منتظر بودم که به خواستگاری من بیاید اما مشغول تحصیل بود و هنوز نمی­ توانست برای خواستگاری اقدام کند. با وجود او دیگر خواستگاری را نپذیرفتم و به بهانه­ ی ادامه­ ی تحصیل به همه جواب رد دادم. پنج سال از این داستان گذشت. حالا تحصیلاتش تمام شده بود و دوران سربازی را هم سپری کرده بود. اما … نمی­ دانم چی شد که یکدفعه گفت: شرمنده هستم ما نمی­ توانیم با یکدیگر ازدواج کنیم! یکبار پدر و مادرش را بهانه می­ کرد و می­ گفت والدینم موفق نیستند و حاضر نیستند به خواستگاری بیایند. یکبار می ­گفت ما با هم سنخیت نداریم و یک بار هم می­ گفت: اصلا آشنایی ما از اوّل اشتباه بود… او رفت و با خانم دیگری ازدواج کرد. حالا من ماندم و جوانی از دست رفته­ ام. من ماندم و حسرت خواستگارهای خوبی که به امید او از دست دادم …

مدتی است که با دختری صحبت می­ کنم. این دختر هیچ تناسبی با من و خانواده­ ام ندارد اما محبت عجیبی از او در دلم افتاده تا جایی که با وجود این محبت نمی­ توانم شخص دیگری را به همسری بپذیرم. هر چند که عقلم می­ گوید دختر به درد تو نمی­ خورد؛ اما تمام تلاشم این است که با آن دختر وصلت کنم. 

جوان به خاطر عشقی که به جنس مخالف پیدا کرده، حاضر است تمام خانواده­ ی خود را فدای عشقش کند. به خاطر انتخاب نادرستی که انجام داده پدرش یکبار سکت ه­ی ناقص کرده؛ اما باز هم حاضر نیست دست از او بکشد. هر دلیلی می­آوری سعی می­ کند پاسخی  برای آن فراهم کند. وقتی دلیل­ها آنقدر قانع کننده هستند که دیگر جوابی برای آن نمیابد، دست آخر می­گوید من انتخاب خود را انجام داده­ام و شما نمی­توانید مرا از این  کار منصرف کنید!

 افتادن در دام افراد شیاد و کلاه­بردار: کم نیستند جوان­هایی که به طمع کلاه بردای و شیادی وارد وادی دوستی می­شوند. دختر به خاطر این که یک شبه به پول کلانی دست پیدا کند، پسر را اغفال کرده و به او قول  ازدواج می­دهد. رفتارش بسیار محترمانه و مؤدبانه است. خانواده­­ ها هم قبول می­ کنند و با مهریه­ ای کلان به عقد پسر در می ­آید. به محض خواندن خطبه­ ی عقد رفتار دختر به صورت کلی عوض می­ شود تا جایی که دیگر قابل تحمل نیست. پسر که می­ بیند کلاه بزرگی به سرش رفته خود را در سر دوراهی زندگی مشقت بار و طلاق می ­بیند. خانم از یکطرف مهریه­ ی خود را مطالبه می­ کند و از طرف  دیگر هم بنای زندگی ندارد. اینجاست که پدر مجبور است دارد و ندارد خود را بفروشد تا پسرش را از این گرفتاری نجات دهد. 

ترس از گذشته: آقایی می­ گفت با دختری دوست بودم و به یکدیگر قول ازدواج دادیم. بعد از مدتی او را رها کردم و دیگر تماسی با او نداشتم. سال­ ها گذشت دیگر ازدواج کرده بودم و زندگی خوبی داشتم. روزی که با همسرم از خیابان عبور می­ کردیم، یک دفعه چشمم به آن دختر افتاد، دختر که بعد از سال­ ها تازه مرا پیدا کرده بود جلو آمد و شروع به ناسزا گویی و فحاشی کرد. همین مسأله موجب شد تا رابطه­ی همسرم با من تیره شود و گرفتار بزرگی در زندگیم پدیدار گردد.

این مطالب تنها گوشه­ ای از مشکلات دوستی با جنس مخالف بود. خدای متعال که می ­بیند این دوستی­ ها جز گرفتاری و درد سر چیزی برای انسان ندارد از همان اول ورود به این نوع دوستی­ ها را حرام کرده است. حال کسی که مطیع دستورات الهی  است زندگی خوش و کم درد سری دارد اما کسی که با تکبر و منیت، دستورهای الهی را فدای امیال نفسانی خود می­کند، جز گرفتاری چیزی برای خود نکاشته است.    

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم.
نوشته های مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • بازدید امروز: 1079
  • بازدید دیروز: 4607
  • بازدید سال: 1517959
  • کل نوشته‌ها: 1274
  • کل دیدگاه‌ها: 3791
عکس های متنوع تصادفی