×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

 بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ                       

 سوال: ما معتقديم كه ائمه (عليهم السّلام) معلّم ملائكه هستند در حالي كه لازمه­ ی نزول وحي اين است كه آنان تحت تعليم ملائكه باشند چنانكه حديث (اگر وحي بر ما نازل نشود علم ما به پايان مي­ رسد) نيز بر اين معنا دلالت دارد. و عين اين سؤال در مورد رسول اكرم «صلي الله عليه و آله»  هم مطرح است .

جواب

اوّل: نزول وحي به معناي، تحت تعليم قرار گرفتن آورنده­ ی وحي و شاگرد او بودن نيست زيرا نقش جبرئيل و همراهان او صرفاً انتقال يك سلسله حقايق از مرحله­ اي به مرحله ديگر است. مَثَل آنان در نزول وحي، مَثَل خبرنگار يا گزارشگري است كه با مشاهده ­ی حادثه­ اي گزارش، عكس يا فيلم تهيه مي ­كند و آن ها را در اختيار تحليل­ گري  قرار مي­دهد.

آن تحليل­ گر با مشاهده و مطالعه­  ی مجموع اينها، از زواياي گوناگون آن حادثه آگاهي پيدا كرده يا به تحليل ­هايي دست مي ­يابد كه خود آن گزارش گر به آن ها توجه نداشته و در چنين صورتي نمي ­توان گفت اين تحلیل گر شاگرد آن خبرنگار بوده است.

همچنين همراهي موسي «عليه ­السلام» با خضر «عليه ­السلام» براي استفاده از علوم رشد آور خضر «عليه  السلام» ـ كه در سوره ي كهف آيه ۶۵ به بعد آمده  ـ  به معناي برتري خضر نيست، زيرا موسي «عليه ­السلام» از پيامبران اولوالعزم بوده و خضر «عليه ­السلام» چنان مقامي نداشت.

دوم: هر فيضي كه از جانب ذات اقدس اله به ممكنات مي ­رسد به وساطت ائمّه­ ی اطهار «عليهم  السلام» ـ كه انسانهاي كامل هستند ـ  نازل مي ­شود و در اين جهت فرقي بين انسان، فرشته، جن، حيوان و … نيست، چنان كه فرقي بين انواع فيوضات نيست. بنابراين وحي الهي نيز ـ كه از فيوضات ويژه خداوند است ـ  به واسطه معصومين «عليهم السلام» تنزّل پيدا مي­ كند و فرشته وحي از جنبه لاهوت آنان كسب فيض مي كند و به جنبه ناسوت آنان تحويل مي ­دهد .

پس در حقيقت بخشي از آن ذوات نوراني ـ  اهل بيت  «عليهم السلام» ـ  بخش ديگر را اداره مي ­كند و چيزي از بيرون به آن ها نمي ­رسد. يعني شأني از او عهده ­دار شأن ديگرش است، هر چه هست مربوط به خود اوست، نه از بيرون.

توضيح مطلب

الف: وجود، مراحل مختلفي دارد كه عبارتست از:

  1. مرحله­ ی فوق تام: كه فقط جايگاه خداي سبحان است.
  2. مرحله­ ی تام: كه به تام محض و تام غير محض تقسيم مي ­شود.
  3. مرحله­ ی مكتفی.
  4. مرحله­ ی ناقص.

معصومين «عليهم السلام» كه انسان كامل هستند، كَون جامع و داراي همه نشئات وجودي هستند، در مرحله­ اي از وجود، «ناقص» در مرحله ­اي « مكتفي» و در مرحله­ ي ديگر «تامّ» است.

مراد از مرحله­ ی ناقص انسان كامل، وجود عنصري و دنيوي اوست كه محدود و مقهور قوانين طبيعي است. از اين رو گاهي بيمار مي­ شود، چيزي از ديد او مخفي مي­ ماند، نياز به غذا، آب و ساير نيازمندي­ هاي طبيعي دارد.

در مرحله تام محض، هيچ فرشته ­اي حضور ندارد، زيرا آن جا مقام صادر اوّل يعني مقام انسان كامل است كه واسطه­ ی بين واجب الوجود ـ خداي تعالي ـ  و ممكنات ـ ساير موجودات ـ  است.

ليكن بسياري از فرشتگان در مرحله­ ی تام غير محض و مكتفي، كه واسطه ­ی بين مرحله ­ی تام محض و ناقص است قرار دارند و ماموريت ابلاغ وحي بر عهده ­ی برخي از همين گروه است .

نظم خاص وجودي اقتضا دارد كه انسان كامل، معارف، حكم و احكام را از خداوند بگيرد و آنرا تنزّل دهد و ملائكه­ اي كه در مراحل تام غير محض و مكتفي حضور دارند بين مرحله تام محض و ناقص معصومين «عليهم  السلام»  قرار مي­ گيرند و وحي را به مرحله­ ی مكتفي وي ـ كه برخي از مراحل آن همان قلب شريف معصومين «عليه السلام»  است ـ  برساند .

قلب شريف انسان كامل نيز داراي مراحل وجودي متعددي است، كه ملائكه قدرت نزول به هر مرحله­ اي را ندارند. يك مرحله از قلب انسان كامل وحي را بدون واسطه و از خداوند دريافت مي كند و آن مرحله « ما كَذَبَ الفُؤادُ ما رَأي»[۱] است و يك مرحله آن كه مورد بحث است «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمينُ ، عَلي قَلبِكَ»[۲] است.

آن گاه وحي بوسيله همان فرشتگان يا گروهي ديگر، از مرحله­ ی مكتفي انسان كامل به مرحله­ ی طبيعي وي ـ  مانند زبان مطهر او ـ  جاري مي ­گردد. سپس از زبان آن حضرت تا گوش شنوندگان نيز به وسيله­ ی آن ها مي­رسد .

در تمام اين مراحل فرشتگان فراواني وحي الهي را محافظت مي ­كنند تا پيام هدايت بدون كم و كاست به گوش مخاطبان برسد[۳].

                                                                        

توضيح:                                                                      

انسان هاي عادي نمي ­توانند در عالم خارج چيزي را موجود كنند. اما در عالم ذهن مي­ توانند صورت هايي را تصور كنند ـ  مثلا صورت يك درخت را ـ  و در حقيقت اين صورت ها را ـ در ذهن ـ  موجود كرده ­اند و اين صورت هاي ذهنيه شاني از شئون آن هاست. صورت هاي ذهنيه در حدوث و بقا وابسته به اراده انسان است، يعني اگر اراده­اش را استمرار نبخشد و ديگر به آن فكر نكند معدوم مي ­شود. اهل بهشت مي ­توانند در بهشت اشيايي را موجود كنند يعني در بهشت وجود خارجي اشياء به اراده ­ی بهشتيان بستگي دارد، انسان بهشتي مي­ تواند با اراده خود درختي ايجاد كند، نهري جاري كند ، هر ميوه اي را از هر درختي بچيند و…  پس نعمت هاي بهشتي كه در خارج وجود حقيقي دارند به اراده انسان بهشتي موجود مي شوند و با اراده­ ی او باقي مي ­مانند از اين رو مي­توان گفت: وجود آن ها شأني از شئون شخص بهشتي محسوب مي ­شود. زيرا اگر اراده ­ی استمرار نكند معدوم مي­ گردند…و خداي سبحان در وصف آنان مي­ فرمايد: «يُفُجِّّرُونَها تَفجِيراً»[۴].

رابطه­ ی انسان كامل با فرشتگان از قبيل رابطه بهشتيان با درخت و نهر است، يعني انسان كامل مي ­تواند با اراده­ی خود فرشته ­اي خلق كند، او را نازل كند، وجودش را استمرار بخشد و… لذا فرشته شأني از شئون انسان كامل است.

 

امير المؤمنين «عليه السّلام» در خُطبَه البيان مي فرمايند :

من آيت و نشانه ­ی خداوندم ، من حقيقت اسرار الهي­ ام ، من پديد آورنده برگ گياهانم، من به بار آورنده­ ی ميوه­ی درختانم، من جاري كننده­ ی رودخانه ­هايم… من همان نوري هستم كه موسي «عليه السلام» در كوه طور از آن هدايت گرفت، من صاحب صُو رِ اسرافيلم ‌ـ كه در قيامت مردگان را زنده مي ­كنم ـ ، من بيرون آورنده­ ی مردگان از قبرم ، من صاحب روز قيامتم، من همراه نوح و نجات دهنده اويم ، من همراه ايوب در بلاها و شفا دهنده­ ی او هستم. من همان كسي ام كه آسمان ها را با دستور خدايم برافراشتم…  .

 ائمه «عليهم السلام» كه كَون جامع و داراي همه نشئات وجودي هستند، در مرتبه­ ی نورانيت و ولايت كلّيه، يعني مرحله­ ی تامّ كه حقيقت امامت آن هاست به عنايت الهي مسلّط بر همه­ ی عوالم هستي هستند و حتي پلك زدن انسان ها، ايستادن و نشستنشان، افتادن برگي از درخت و… در معرض ديد آن هاست و چيزي به نام زمان گذشته، حال و آينده براي آن ها معنا ندارد. ليكن به مرحله­ ی ماده و عالم طبيعت ـ مرحله وجود ناقص ـ كه مي ­رسند مانند ديگران هستند بدين معنا كه شايد چيزي را نخواهند بدانند و از سيطره­ ی علم كنوني آن ها خارج باشد. «إنَّ الإمامَ إذا شَاءَ أَن يَعلَمَ علم» 

بدين ترتيب آن ها مظهر علم الهي هستند. يعني همانطور كه چیزي از حيطه­ ی علم بي پايان خدا مخفي نمي ­ماند: « وَاعلَمُوا أنَّ اللهَ بّكُلِّ شَيء عَليم»[۵] گستره­ی علم ائمّه­ی اطهار «عليهم السلام» نيز همه­ی موجودات نظام هستي را در بر مي­گيرد. ليكن علم الهي استقلالي و ذاتي بوده و مرتبط به جايي نيست، امّا علم ائمّه «عليهم السلام» تبعي و عرضي است. يعني هر چه دارند از خدا گرفته ­اند. لذا در برخي از روايات آمده است: «إذَا أَرادَ الإمامُ أَن يَعلَمَ شَيئ أَعلَمَهُ اللهُ ذلِكَ ، وقتي امام بخواهد چيزي را بداند خداوند آن را به او مي آموزد»[۶]

شتر پيامبر «صلّي الله عليه و اله» هنگام عزيمت به تبوك گم شد برخي از منافقان از ماجرا استفاده سوء كردند و اين زمزمه را سر دادند كه او چگونه پيامبري است و چگونه ادعاي اخبار از آسمان را دارد  در حالي كه جاي شتر خود را نمي داند! حضرت فرمودند: من چيزي جز آن چه كه خدا به من مي آموزد نميدانم. اكنون خدا مرا راهنمايي كرد كه شتر من در اين صحرا در  فلان درّه است و طناب آن به درختي پيچيده و از رفتن باز مانده است، برويد آزادش كنيد و بياوريد!

يكي پرسيد از آن گم كرده فرزند        

كه اي روشن روان، پير خردمند

زمصرش بوي پيراهن شنيد             

چرا در چاه كنعانش نديدي

بگفت احوال ما برق جهان است          

دمي پيدا و ديگر دم نهان است

گهي بر طارم اعلي نشينيم                  

گهي تا پشت پاي خود نبينيم

اراده­ی آنان تابع اراده و مشيت خداست و تا خدا اراده نكند ، آنان نيز اراده نخواهند كرد. از امام هادي «عليه السلام» روايت شده است: خداوند قلوب ائمه را محلّ اراده خويش قرار داده است. هر گاه خدا چيزي را بخواهد، آن ها نيز مي ­خواهند. و معناي كلام خدا كه فرمود «وَ مَا تَشَاءُونَ إِلّا أَن يَشَاءَ اللهُ» همين است.

«ابعاد وجودي ا­­نسان»

متفكران مادّي كه هر موجودي را مادّي مي ­دانند، و مي­ گويند اگر چيزي مادّه نداشت، وجود ندارد، حقيقت انسان را به بدن مادّي خلاصه مي­ كنند، ولي متفكّران الهي كه از ره آورد انبيا برخوردارند حقيقت انسان را داراي دو مرحله مي ­دانند: يكي مرحله­ ی بدن، كه مرحله ناقص و نازل انسان است و ديگري مرحله ي روح مجرد، كه مرحله عالي انسان است. اين حداكثر رشد فكري حكماي الهي و موحّد است كه براي انسان دو مرحله قائلند.

امّا اولياي الهي فراتر از اين مي­ گويند: همان طور كه انسان در بدن مادي خلاصه نمي ­شود و بالاتر از بدن روح مجرد هم دارد، مرتبه­ اي بالاتر از روح مجرد هم دارد كه در مقام عند اللّهي و لقاء اللّهي حضور دارد .

وقتي ولي خدا و انسان كامل مي ­گويد:  من مي ­آيم، غذا مي­ خورم و مي ­خوابم؛ به بدن مادّي خود اشاره مي­ كند. وقتي مي­ گويد: من مي­ فهمم،  من فكر مي كنم، يعني با روح مجرد مي ­فهمم و وقتي مي ­گويد «مَا كُنتُ أَعبُدُ رَبَّا لَم أَرَه، خدايي را كه نبينم عبادت نمي ­كنم»،  من خدا را مي ­بينم، از روح مجرّدي كه در فلسفه مطرح است خبر نمي­ دهد ، بلكه از آن مرحله نهايي سخن  مي ­گويد كه اولياء اللّه مي بينند. يعني با آن « مَنِ»  ولايتي و با آن حقيقتي كه فوق اين فكر مجرد  است مي ­بينم.

وقتي امير المؤمنين علي «عليه السلام»  مي­ گويد: «ما لِلّهِ آيَۀٌ أكبَرَ مِنِّي، خداوند نشانه ­اي بزرگتر از من ندارد» ، از موجودي كه يك سوي آن به خاك بسته و يك طرفش به « فادخلي في عبادي ، وادخلي جنّتي » متصل است ، خبر مي دهد . از اين رو وقتي از آن مرحله خبر مي ­دهد ،  مي ­گويد : « ايّها الناس سلوني قبل أن تفقدوني فلأنا بطرق السماء أعلم منّي بطرق الأرض، اي مردم از من سؤال كنيد قبل از آن كه مرا از دست بدهيد چرا كه من راه هاي آسمان و ارتباط با خدا را بهتر از راههاي زميني مي دانم»[۷] 

 

ذكر چند نكته:

۱ـ ممكن است سؤال شود كه:  شما گفتيد بر ائمّه «عليهم السلام» هم وحي نازل مي شود؛ در حالي كه وحي مختصّ به پيامبران است؟ در جواب مي­گوييم: آن وحيي كه مختصّ به پيامبران است، وحي تشريعي مي­ باشد كه فرشته ­ی وحي اصل دين و شريعت را براي پيامبر مي­ آورد. و بر اساس روايات و دليل هاي عقلي،  بر ائمّه «عليهم  اسلام» هم وحي نازل مي­شود. منتهي وحي غير تشريعي.

 

۲ ـ در زيارت جامعه­ ی كبيره كه در مورد اهل بيت «عليهم السلام» مي ­باشد آمده است كه «كَلامُكُم نُور، كلام شما نور است». امروزه بشر بيش از هر وقت ديگري به كلمات نوراني و هدايت بخش اين ذوات نوراني احتياج دارد آنان معدن علم الهي هستند، هر چه مي­ گويند حقّ است و هيچ نقطه­ اي از نظام آفرينش از ديد ولايي آنان خارج نيست و اگر بشر دست از غرور و منيّت خود بكشد و خود را در معرض نسيم حيات بخش اين كلمات قرار دهد ؛ علاوه بر اين كه از باتلاق دنيا نجات پيدا مي­كند و آرامش واقعي را بدست مي­آورد؛ كليد استخراج بسياري از معارف و علوم دنيوي را هم بدست آورده و از اين سردرگمي و تناقض هايي كه دانشمندان علوم مختلف به آن مبتلا هستند نجات پيدا مي ­كند.

به عنوان مثال: دانشمندان ايتاليايي بيست سال تحقيق كرده ­اند و به اين نتيجه رسيده اند كه اگر كسي مقدار كمي در روز بخوابد كمتر دچار برخي از سرطان ها مي شود. و اين در حالي است كه در روايات ما مزاياي خواب قيلوله «خواب نيم روز» به صراحت بيان شده و ما از كنار اين درياي بي كران علوم، با بي اعتنايي مي­ گذريم و چشم گدايي به دست غرب و دانشمندان آنان  دوخته ­ايم!

سالها دل طلب جام جم از ما مي ­كرد  

وآنچه خود داشت زبيگانه تمنّا مي­ كرد

گوهري كز صدف كون و مكان بيرون بود

طلب از گمشدگان لب دريا  مي ­کرد

 

۳ـ انسان در زندگي احتياج به مُدَبّر دارد. مدبّر از دُبُر مشتق شده كه به معناي پشت است و مدبّر كه اسم فاعل است يعني كسي كه پشت قضايا را خوب مي­ بيند، عاقبت قضايا را خوب مي ­فهمد.

 اوّلاً:  مدبّر بايد نسبت به پيچ و خم هاي وجودي انسان خبير باشد. به عنوان مثال: اگر كسي بخواهد براي يك ماشين برنامه ريزي كند بايد به تمام قطعات آن آگاه باشد و الّا اگر به برخي از قطعات آن جاهل باشد به همان نسبت برنامه ريزي او هم جاهلانه و دور از نياز آن ماشين است.

ثانياً: مدبّر بايد بصير باشد. يعني گذشته، حال و آينده انسان را خوب ببيند. و مهمتر از آن، اين است كه ارتباط اين سه با يكديگر را هم بداند. او بايد گذشته، حال و آينده جهان را هم بداند. زيرا انسان در عالم زندگي مي ­كند.

ما حتّي جلو پاي خودمان را هم نمي توانم ببينيم و لذا بسياري از تدبيرهاي ما حالي است و به درد گذشته و آينده نمي ­خورد.

ممكن است برخي تا پنجاه سال آينده را هم برنامه ريزي كنند (هرچند كه با يك سيل، زلزله، خشكسالي، جنگ و… برنامه ريزي از هم پاشيده مي شود) ليكن معصومين «عليهم السلام» تا يوم القيامه و بعد از آن را هم  برنامه ريزي مي­ كنند.

فرق مديريّت علمي با مديريّت ولايي اين است كه مديريّت علمي بر اساس تجربه و ادراكات ضعيف و ناقص بشري تنظيم مي ­شود. لذا بسياري از قوانيني كه گمان مي­ كرديم مشكلات جامعه را حل مي ­كند، در دراز مدّت با مشكل مواجه شده، براي برون رفت از مشكل جديد، به آن قانون تبصره مي زنيم يا در نهايت برخي را به كلّي عوض مي ­کنيم. امّا مديريّت ولايي بر اساس وحي تنظيم شده، لذا با گذشت زمان رنگ كهنگي بر آن نمي ­نشيند و همواره زنده و كارگشاست.

 

۴ـ علم روانشناسي چيزي حدود صد و نود سال بيشتر سابقه ندارد. «أَلِكسيس كارِل»  در رابطه با اين علم گويد: سايكولوژي در انتظار پاستورهاي خود به سر مي برد تا آنرا شكوفا كند (در زماني علم پزشكي آن قدر عقب مانده بود كه سلماني ها جرّاح بودند و پاستور تحوّل بزرگي در علم پزشكي ايجاد كرد) بعد مي­ گويد: اين علم هنوز نوزاد است،  خورده نگيري .

بين روانشناسي و روان شناسي فرق است. روانشناسي كه به آن «سايكولوژي» گويند، به معناي «رفتار شناسي» است و مؤسّسان اين علم دقيقا منظورشان همين رفتار شناسي است و همين علم است كه «كارل» آن را نوزاد مي ­داند.

 امّا روان شناسي كه به آن  « سايكو كنسيز » يا «  فراروانشناسي » گويند ،  به معناي «روح شناسي»  مي ­باشد و مؤسّسين روانشناسي ادّعاي آن را ندارد. روح مربوط به خداست و هيچ كس شناختي از آن ندارد مگر معصومين «عليهم السلام» كه معدن علم الهي هستند. «يَسئلُونَكَ عَن الرُّوحُ قُل الرُّوحُ مِن أَمرِ رَبِّي»[۸] با اين توضيح،  هر كس ادّعاي روح شناسي كند، ادّعايي بي جا كرده است و حال كه كسي نمي­ تواند روح را بشناسد چگونه مي ­توانند چيزهايي مثل موسيقي و . . . را به عنوان غذاي روح معرّفي كنند؟

 غذاي روح را كسي مي ­تواند تشخيص دهد كه مي­ گويد: «من راه هاي آسمان و ملكوت را بهتر از راههاي زميني مي ­دانم» 

 

۵ ـ احكام دين مبين اسلام كه بوسيله­ ی معصومين «عليهم السلام» و در قالب فقه، بدست ما رسيده نجات بخش بشريّت مي باشد . پس در محضر اين  احكام نوراني بايد سليقه ها و هواهاي نفساني خود را كنار گذاريم و بپذيريم كه اين احكام دقيقا به نفع انسان و نجات دهنده او از گرداب هاي هولناك دنيا هستند .   

 

وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُجُومَ لِتَهتَدُوا بِهَا فِي ظُلُماتِ البَرِّ وَ البَحرِ[۹] 

والحمد لله رب العالمين

 



[۱] ـ سوره نجم آيه ۱۱

[۲] ـ سوره شعراء آيات ۱۹۳و ۱۹۴

[۳] ـ سوره جن آيات ۲۷ و ۲۸

[۴] ـ سوره دهر، آيه ۶

[۵] ـ سوره ­ی بقره آيه ۲۳۱

[۶] ـ كافي جلد ۱، صفحه ۲۵۸

[۷] ـ نهج البلاغه خطبه ۱۸۹ ـ  برگرفته از كتابهاي «ادب فناي مقرّبان، جلد يك» و «سيره­ ی پيامبران در قرآن، جلد شش» اثر استاد علّامه آيت الله جوادي آملي                                     

[۸] ـ سوره أسرا آيه ۸۵

[۹] ـ سوره انعام آيه­ی ۹۷

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question