آقای لاکردار و یادی از امواتش

یه روز اقای لاکردار تصمیم گرفت برای یک بار هم که شده از امواتش یاد کنه. به همین خاطر یکیشون رو تو نیت آورد و گفت: چطوری جنازه؟!!!

خساست آقای لاکردارآقای لاکردار

آقای لاکردار که حسابی جوّ خسیسسی (فکر کنم یه مقدار دندونه هاش زیاد شد) گرفته بودش، این گونه به پسرش نصیحت کرد:

پسرم! هیچ وقت زن نگیر.

به پسرت هم بگو که هیچ وقت زن نگیره. :)

وصیت نامۀ دختر آقای لاکردار

ملت! بعد از مرگم مرا غسل ندهید. آرایشم خراب می شود!

تحلیل تاریخی آقای لاکردار

آقای لاکردار از استادش پرسید: جناب استاد! سعدی شیرازی در چه سالی فوت کرد.

استاد گفت: مرگ سعدی در سال های ۶۹۰ الی ۶۹۴ هجری قمری اتفاق افتاده است.

آقای لاکردار که تعجب کرده بود گفت: پس این بنده خدا چهار سال آزکار در حال جان کندن بوده!

خوش تیپی آقای لاکردار  

آقای لاکردار اینقده خوش تیپ بود، که وقتی اجنه او را می دیدند، «بسم الله» می گفتن.

دعای اول صبح آقای لاکردار

خدایا ما که حوصلۀ چرخش به راه راست رو نداریم. بیا و راست راست را به راه ما منحرف فرما.

منوّر الفکری آقای لاکردار

آقای لاکردار که منور الفکر شده بود، در جدیدترین اقدام خود، به همسرش سفارش کرد تا هنگام مسافرت او را از زیر کتاب زیست شناسی عبور دهد. 

دفتر خاطرات آقای لاکردار  

هر لگدی که می خوریم گامی نوین به سوی موفقیت برمی داریم. 

کودکی آقای لاکردار 

آقای لاکردار در کودکی شاگرد خیاطی بود.

روزی استاد خیاط کاسه عسلی به دکان آورد و خواست که لاکردار آن را نخورد.

به لاکردار گفت: درین کاسه زهر مار است. نخوری که هلاک می شوی!

گفت: چشم.

چون استاد برفت، بچه لاکردار وصله جامه ای به صراف داد تکه نانی گرفت و با آن تمام عسل ها را بخورد.

وقتی استاد آمد و وصله را طلبید. بچه لاکردار گفت: مرا مزن تا راست بگویم.

در غفلت بودم که دزدی آمد و وصله جامه را با خود برد. من هم از ترس کتک های شما، کاسۀ زهر مار را سر کشیدم. 

وصیت پدری آقای لاکردار  

پدر آقای لاکردار در حین احتضار به فرزندش گفت: پسرم! بعد از مرگم صد میلیون «خرجم» کنید. آن گاه از دنیا برفت.

آقای لاکردار که شوکه شده بود تصمیم گرفت برای عمل به وصیت پدرش سنگ تموم بذاره. ولی در حیرت مونده بود و گفت: حالا چه طوری صد میلیون خر، جمع کنم. :(

همسر آقای لاکردار  

بعد از مرگ آقای لاکردار، همسرش وی را باد می زد.

گفتند: عجب زن مهربانی داشته که بعد از مرگش هم به فکرش است.

به زن گفتند: چه می کنی؟!

گفت: همسرم وصیت کرده تا کفنش خشک نشده شوهر نکنم. 

(برگفته از کتاب «شوخ طبعی های طلبگی» ـ نوشته دوست عزیز: «آقای محمد حسین قدیری»)

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما