×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

تدبیر اینجوری 

يكي دستش به پشتش نمي‌ رسيده، زير پاش صندلي ميگذاره.

کچل در سلمانی 

يك بار يه كچله ميره سلموني. وارد اونجا كه مي شه همه بهش مي ­خندن.

كچله ميگه: چيه! اومدم آب بخورم!

آرزوی شاهانه 

يه روز از يکي مي ‌پرسند: اگه همه دنيا رو بهت بدن، چيكار مي‌ كني؟ ميگه: مي‌فروشم، مي‌ رم خارج!  

 سرگردانی یه نفر 

يه نفر سوار آسانسور ميشه ميبينه نوشته ظرفيت ۶ نفر با خودش ميگه عجب بدبختي داريم ما! حالا ۵ نفر ديگه از كجا بيارم!

عاقبت موش مردگی 

يه روز يكي خودش رو ميزنه به موش مردگي، گربه‌ هه ميخوردش.

تغییر هویت

يك بار يه پرتغاله خودشو داشته به در و ديوار مي كوبيده.

ازش مي پرسن: چرا ايجوري مي­كني ؟

ميگه: مي­ خوام خوني شم! 

میلۀ اتوبوس 

يه نفر تو اتوبوس واستاده بوده، يهو ميبينه بند كفشش بازه.

به كنار دستيش ميگه: آقا قربون دستت، ‌يك دقيقه اين ميله رو نگردار من بند كفشم رو ببندم!

مسابقۀ بیست سؤالی 

يه نفر تو مسابقه بيست سؤالي شركت مي­كنه. قبل از مسابقه بهش ميگن: ببين جواب «ژاندارمريه» ولي همون اوّل نگي كه ضايع بشه، يه چند تا سوال اولش بكن بعد جوابو بگو.

مسابقه شروع ميشه. ميپرسه: جانداره؟ مجريه ميگه: نه.  

ميگه: مِريه؟ ميگه: نه.

ميگه: جاندارمريه؟

ماهیتابه 

سه تا ديوانه هم اتاقي بودن. يك روز خبر آوردن كه دوتاشون بالا پايين مي ­پرن و ميگن كه ما سيب زميني هستيم و داريم تو روغن سرخ مي ­شيم و سومي ساكت نشسته! رييس بيمارستان هم طبق معمول رفت كه اين ديوونه رو مرخص كنه.

پرسيد تو چرا با دوستات نيستي؟

گفت : آخه من كف ماهيتابه چسبيدم! 

کله پاچه 

يه نفر ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون! چشم بگذارم؟ طرف ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن برم قايم شم، بعد!

زندگی بهتر 

يه نفر ۱۹ تا بچه داشته،‌ بهش ميگن: چرا يك بچه ديگه نمياري، رُند شه؟! ميگه: فرزند كمتر، زندگي بهتر!

شلوغی راه پیمایی 

يه نفر ميره راهپيمايي، مي ‌بينه شلوغه، برميگرده خونه!

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question