×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

پشت خاکی 

به يکي ميگن «پشتت خاکيه!».

ميگه: «پس مي­ خواستي آسفالت باشه»؟!

بازنشسته 

يکي جلو بانک با پاي باز نشسته بود. گفتند: «اينجوري چرا نشستي»؟!

گفت: «شنيدم به باز نشسته ­ها وام ميدن»!

پیکان قراضه 

يکي ماکزيما خريد و رفت تو خيابان. يک دفعه يه پيکان قراضه از عقب محکم زد بهش. خلاصه راننده­ ي پيکان قراضه خيلي التماس کرد تا بنده خدا رو راضي كرد و رفتند. راننده­ي ماگزيما سر چهار راه دوباره ديد يکي از عقب محکم زد بهش. اومد بيا پايين ببينه كيه و چي شده كه يک دفعه ديد راننده همان پيکانه! راننده­ ي پيکان سرشو از شيشه در آورد بيرون و با صداي بلند گفت: «آقا ! منم! منم! برو!» 

گربه شویان

پير مردي ديد پسري داره گربه رو مي شوره. گفت: «ببيم جان! نشور مي­ ميره­ ها»!

پسره گفت: «نه بابا! نمي ­ميره».

خلاصه پير مرد رفت و برگشت. ديد گربه مرده.

گفت: «ببم جان! نگفتم مي ­ميره!».

پسره گفت: «نه بابا ! شستمش که نمرد! وقتي چلوندمش مرد!»

صبر لاک پشتی 

روزي لاک­ پشت ها تصميم مي­ گيرند قلّه ­ي بزرگي را فتح کنند. رئيس لاک ­پشتها پرچم را به دست لاک ­پشت کوچک داد و گروه لاک­ پشت ­ها به سمت قلّه حرکت کردند. خلاصه رفتند و رفتند و رفتند تا بالاخره به قلّه رسيدند. رئيس به لاک­ پشت کوچولو گفت: «لاک ­پشت کوچولو! پرچم را بده تا اين­ جا نصب کنيم». لاک ­پشت کوچولو با خون­ سردي گفت: «پرچم را پايين کوه جا گذاشتم»!

لاک­ پشت­ ها به فرمان رئيس برگشتند به سمت پايين کوه. رفتند و رفتند و خلاصه خيلي راه رفتند. سال ­ها در راه بودند تا اين­که رسيدند پايين کوه.

رئيس لاک ­پشت ­ها رو به لاک ­پشت کوچولو کرد و گفت: لاک­ پشت کوچولو! پرچم کجاست؟».

لاک ­پشت کوچولو گفت: «شوخي کردم، پرچم بالاي همون کوهه»! 

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question