×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحيم

هنگام اذان ظهر و در ترافيک يکي از خيابان­ها منتظر باز شدن راه بودم. در اين لحظه صحنه­ ي ناپسندي توجهم را به خود جلب نمود. ماشيني در خلاف جهت تعيين شده با سرعت از خيابان عبور مي ­کرد و در همين حين خانم ميان ­سالي هم بي­ خبر از همه جا در حال عبور از خيابان بود. راننده بدون آن که از سرعت خود کم کند و به احترام عابر پياده توقف نمايد، آن چنان بوق زد که عابر پياده به هراس افتاد و براي آن که ماشين با او برخورد نکند، به کنار خيابان پريد. ماشين عبور کرد و رفت اما به راحتي مي­ شد آثار ترس و دلهره را در آن خانم مشاهده نمود.

با ديدن اين صحنه تأسف زيادي خوردم و با خود مي ­انديشيدم که بعضي افراد چقدر از حوزه­ ي انسانيت به دور هستند و تا چه اندازه خودخواه و متکبر مي ­باشند که حاضرند انساني را اين­ گونه به هراس اندازند!!!

پيامبر اکرم (صلي ­الله­ عليه ­و آله) در روايتي مي ­فرمايد: «کسي که به مؤمني نگاهي اندازد تا او را بترساند، خداوند متعال وي را در روزي که سايه و پناه­ گاهي جز او نيست، در ترس و وحشت اندازد؛ مَنْ نَظَرَ إِلى‏ مُؤْمِنٍ نَظْرَةً لِيُخِيفَهُ بِهَا، أَخَافَهُ اللَّهُ- عَزَّوَجَلَّ- يَوْمَ لَاظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ‏».[۱]

ترساندن مؤمن، در نزد خداي متعال گناه بزرگي محسوب مي­ شود و موجب مي­ شود تا خداوند هم در روز قيامت هراس بزرگي در دل او ايجاد نمايد. گاهي اوقات يک بوق نابه ­جا، يک سخن نسنجيده و يک نگاه خاص و  يا حتي يک شوخي نا به جا، هراسي در دل مؤمن ايجاد مي­ کند که جز عذر خواهي و پوزش طلبلي صادقانه از وي، چيز ديگري نمي­ تواند جبران کننده­ ي خشم خداوند باشد.

به راستي چقدر تفاوت است ميان رفتار و منش ما و آن­ چه که اولياي صالح خداوند بودند.

سفيان ثوري مي­ گويد روزي خدمت امام صادق (عليه ­السلام) رسيدم که ديدم رنگ چهره­ ي مبارک آن حضرت تغيير کرده است. از آن حضرت پرسيدم که چرا رنگ از چهره­ ي مبارکتان پريده. آن حضرت فرمود: «من اهل خانه را نهي کرده بودم که به پشت بام بروند. روزي داخل خانه شدم و ديدم که يکي از خانم­ هاي خدمت­کار که مربي فرزندم بود، فرزند کوچکم را در آغوش گرفته و از نردبان بالا مي­ رود! وقتي آن کنيز مرا ديد ـ از ترس ـ به خود لرزيد، دست و پاي خود را گم کرد و در اين حال فرزندم به زمين افتاد و مرد.

رنگ چهره ­ي من به خاطر مرگ فرزندم تغيير نکرده، بلکه رنگ چهره­ ام بدان جهت تغيير کرده که در دل آن کنيز ترس و وحشت انداختم.فَمَا تَغَيَّرَ لَوْنِي لِمَوْتِ الصَّبِيِّ- وَ إِنَّمَا تَغَيَّرَ لَوْنِي لِمَا أَدْخَلْتُ عَلَيْهَا مِنَ الرُّعْبِ.[۲]

آن حضرت در برابر اين حادثه به کنيز فرمودند: تو را در راه خدا آزاد کردم و به خاطر مرگ فرزندم هيچ ايرادي و سرزنشي نسبت به تو ندارم. أَنْتِ حُرَّةٌ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا بَأْسَ عَلَيْكِ مَرَّتَيْنِ.[۳]

توجه: اگر ترساندن مؤمن به خاطر مصلحت مهمتري باشد، اشکالي ندارد. به عنوان مثال گاهي اوقات لازم است که مربّي، دانش آموز خود را بترساند تا از تنبلي و يا رفتار بد خود دست بردارد. فقط بايد دقت کند که در اين امر زياده روي ننمايد.  همانند جايي که حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) با گرماي آهن گداخته، برادرشان عقيل را به هراس انداختند، تا فکر دست اندازي به بيت المال را از سر خود بيرون نمايد.  


[۱] . الکافي، جلد۴، صفحه­ ي۱۰۷٫   

[۲] . مناقب ابن شهر آشوب، جلد۴، صفحه ­ي۲۷۵

[۳] . بحارالآنوار، جلد۴۷، صفحه­ ي۲۴٫

  1. سلیمانی

    ین نوشته از وبلاگ خانمی به نام الهام برداشت شده است، (خیلی جالب و از یک خانم بعید به نظر می رسد!)
    یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه…نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند «… مردان» خاص نمیشود. مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند…
    یکی از همین مرد های همیشه خسته. از همین هایی که از ۱۸ سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند. مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، در آمد، تحصیل… همه از مرد ها همه توقعی دارند. باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی… و خدا نکند یکی از اینها نباشند…
    ما هم برای خودمان خوشیم! مثلن از مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویالون بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویالون می زند توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره ی شرکت واردات رادیاتور باشد. توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی مان را تامین کنند، صبور باشند و دلداریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بد مزه مارا با اشتیاق بخورند و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و دوست های دوران مجردیشان را فراموش کنند و نان استاپ توی جمع قربان صدقه مان بروند و هیچ زن زیباتری را اصلن نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند!
    مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. بیایید قبول کنیم. مرد ها صبرشان از ما بیشتر است. وقت هایی که داد میزنند وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند وقت هایی که چکشان پاس نمیشود وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمیدهند وقت هایی که عرق کرده اند وقت هایی که کفششان کثیف است تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین. و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستمان دارند و ما همیشه فکر میکنیم که نکند من را برای خودم نمیخواهد برای زیبایی ام میخواهد، نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی… مرد ها همه دنیایشان همین طوری است. ساده و منطقی… درست بر عکس دنیای ما.
    بیایید بس کنیم. بیایید میکرفون ها و تابلو های اعتراضیمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم مرد ها، واقعن مرد ها، انقدر ها که داریم نشان میدهیم بد نیستند. مردها احتمالن دلشان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین. کمی آرامش در ازای همه فشار ها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل میکنند. کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب میکنیم… بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است.

    به بهانه روز مرد

    • احمد نباتی

      ممنونم آقاي سليماني .. بله.. اين هم از عجايب روزگار است :))

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question