×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

فتنه فردی ، زمینه ها و راه نجات

بسم الله الرحمن الرحيم

دانلود فایل کتاب فتنه فردی و اجتماعی

فتنه ­ی فردی 

*مُعَمَّرِ بْنِ خَلاَّدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ (علیه ­السلام) يَقُولُ «أحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ»[۱] ثُمَّ قَالَ( علیه­ السلام) لِي مَا الْفِتْنَةُ؟ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ الَّذِي عِنْدَنَا الْفِتْنَةُ فِي الدِّينِ. فَقَالَ (علیه ­السلام) يُفْتَنُونَ كَمَا يُفْتَنُ الذَّهَبُ ثُمَّ قَالَ يُخْلَصُونَ كَمَا يُخْلَصُ الذَّهَبُ.[۲]

همه­ی ما در معرض امتحان الهی هستیم و هر ساله، یک یا دو بار امتحان های مشکلی را روبروی خود خواهیم داشت. علاوه بر آن ماهانه و روزانه و حتی در هر لحظه در معرض امتحان الهی قرار داریم. خیلی مهم است که خود را همواره در جلسه­ ی امتحان خداوند ببینیم. تنها کسانی می ­توانند خود را همواره در جلسه­ ی امتحان الهی ببینند که اهل مراقبه و دوری از گناه و معصیت باشند. کسی که در جلسه­ ی امتحان قرار دارد تمام انرژی خود را جمع می­کند تا به گزینه ­ای پاسخ اشتباه ندهد و تا آن جا که شده به سؤالات پاسخ صحیح دهد. کسی هم که خود را در جلسه­ ی امتحان الهی می ­بیند از تمام توان خود استفاده می ­کند تا آلوده به گناه و معصیت نشده و به سلامت از این گذرگاه دنیا عبور کند. خداوند هم وعده ­ی یاری و هدایت خاص به این گروه داده و در قرآن خود فرموده: «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ».[۳] کسانی که در راه ما جهاد می­ کنند حتما آن ها را به راه خود هدایت می ­کنیم. این گروه از انسان های پاک و پرهیزکار وقتی اندک لحظه ­ای حضور در جلسه­ ی امتحان الهی را از یاد می ­برند، وقتی متذکر می ­شوند زبان به استغفار و انابه می ­گشایند. چرا که می ­دانند غفلت از خداوند موجب دوری از اوست (اللّهمَّ لا تَجعَلنی مِن الغافِلینَ المُبعَدین). این گروه در زندگی کمترین خطاها و گناهان را دارند و در آخرت هم مشمول غفران الهی واقع می­شوند و در بهشت برین او جای می­ گیرند. آن ها به سلامت از دنیا عبور کردند و با نام سلام هم وارد بهشت خواهند شد. «إِنَّ الْمُتَّقينَ في‏ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ * ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنينَ»[۴]. در مقابل عدّه­ ای هستند که سال ها از عمرشان می ­گذرد اما برای یک لحظه هم خود را در جلسه­ ی امتحان الهی نمی­ بینند و زندگی خود را در غفلت از یاد خداوند سپری می ­کنند و خداوند هم وعید عذاب و زندگی سخت را به آن ها داده است. «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى‏»[۵] 

امتحان لازمه­ ی زندگی بشر و موجب رشد و شکوفایی اوست. به همین دلیل دعای کسی که خواهان برداشته شدن امتحان از فضای زندگی­ اش است پذیرفتنی نیست. این دعا همانند این است که دانش آموزی برای ورود به مدرسه با مسئولین مدرسه شرط کند که زحمت درس خواندن را به او تحمل نکنند. مسلماً مسئولین مدرسه چنین شرطی را نخواهند پذیرفت چرا که هدف از ورود به مدرسه تحصیل علم و دانش است و این مهم هم جز با تحمل سختی و رنج مطالعه و تحقیق حاصل نمی ­شود؛ لذا اگر دانش آموزی نخواهد درس بخواند در واقع بین هدف در ورود به مدرسه و شرطش تناقض وجود دارد. هدف از ورود ما به دنیا هم این بود که ظرفیت های بالقوه­ ی خود را به فعلیت برسانیم تا بتوانیم از مقام خلیفۀ اللّهی بهره­ ی بیشتری ببریم. این مهم نیز جز در عبور پیروزمندانه از سختی ­ها و فتنه­ های روزگار حاصل نمی ­شود. حال اگر کسی بخواهد مبتلا به فتنه و امتحان نشود در واقع بین خواسته­ ی او و هدف از قرار گرفتن در روی زمین، تناقض وجود داشته و در نتیجه برای تقاضایش گوش شنوایی موجود نیست. بله! می­ تواند و بلکه پسندیده است که از خداوند کمک بگیرد و بگوید خدا یا مرا در امتحان های روزگار سربلند کن و نیرویی به من ده تا در برابر هوای نفس و وسوسه­ های شیطان  بتوانم مقاومت کرده و سربلند از امتحان بیرون آیم.   

چون رسیدن انسان به کمال مستلزم عبور از ابتلاءات و فتنه­ های دنیوی است، لذا هر چه درجات انسان ها بالاتر رود به مراتب امتحان های او هم بیشتر و دقیق تر می­ گردد. به عنوان مثال بچّه­ ی پیش دبستانی کارش در مدرسه این است که نقاشی خوبی بکشد. معلّم هم یک برچسب صد آفرین زیر نقاشی او می ­چسباند و کارش را تحسین می­ کند. اما وقتی در مقطع پیش دانشگاهی قرار گرفت، دیگر انتظار و توقع از او بالا رفته و باید برای این که موفّق باشد شب و روز درس بخواند و تلاش کند. خداوند هم با بندگان خود اینگونه رفتار می ­کند. هر چه ایمان انسان بیشتر باشد به همان اندازه امتحان های او دقیقتر و حساس تر می ­شود.

محبت دنیا، مهمترین عامل ایجاد فتنه­ ی فردی

إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اللهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظيمٌ.[۶]

اَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه­السلام يَقُولُ فِيمَا نَاجَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ مُوسَى علیه­السلام يَا مُوسَى لا تَرْكَنْ إِلَى الدُّنْيَا رُكُونَ الظَّالِمِين‏ وَ اعْلَمْ أَنَّ كُلَّ فِتْنَةٍ بَدْؤُهَا حُبُّ الدُّنْيَا.[۷]   

قال علی (علیه­ السلام) : الوَلَهُ بالدنیا أعظمُ فتنۀٍ.[۸]

با بررسی روایت اهل بیت (علیهم­ السلام) در مورد دنیا، متوجه می ­شویم که این روایات به دو گروه تقسیم می­ شوند.   

۱٫ روایاتی که در رابطه با مدح دنیاست.   

۲٫ روایاتی که در رابطه با مذمت دنیاست. 

در بدو امر ممکن است گمان کنیم این دو گروه روایت با یکدیگر متعارض هستند، اما با دقّت بیشتر متوجه می ­شویم که نه تنها این دو دسته روایت تعارضی با یکدیگر ندارند، بلکه هر دو در جای خود کاملاً صحیح هستند. علّت آن هم این است که دنیا دو چهره دارد و هر کدام از این دو دسته ناظر به یک چهره ­ی از دنیا می ­باشند.

جهت روشن شدن این مطلب ابتدا مقدمه ­ای را متذکر می ­شویم:

مقدّمه: از همان وقتی که خداوند، حضرت آدم ابوالبشر (علیه ­السلام) را خلق کرد بنا بر این بود که انسان در زمین جای گیرد و در زمین زندگی کند. چرا که خداوند قبل از خلقت آدم وقتی که ملائکه را از امر خلقت او آگاه کرد به آن ها فرمود من می­خواهم در روی زمین خلیفه قرار دهم. (إنّی جاعُلٌ فی الأرضِ خَلیفَۀ…[۹]) همچنین بهشتی که حضرت آدم (علیه ­السلام) در آن به طور موقت سکونت داشت بهشت واقعی نبوده است چرا که هنوز کسی جهت سکونت وارد آن بهشت نشده و بعد از برپا شدن قیامت وارد آن خواهند شد. آن جایی که حضرت آدم (علیه ­السلام) در آن سکونت داشته چون مکان زیبایی بوده از آن جهت از آن تعبیر به جنت شده است.

بنابراین حضرت آدم (علیه ­السلام) از همان اوّل بنا نبود که در آن جا توطن دائمی داشته باشد بلکه باید وارد زمین می­شد، منتهی دو نوع ورود و خروج داریم، یک بار با احترام می ­فرمایند از این جا تشریف ببرید به جای دیگر که خروجی تکریمی است، و یک بار با تندی و عتاب کسی را جا به جا می ­کنند، به خاطر ترک اولایی که حضرت آدم (علیه­ السلام) انجام داد خروجش از آن جنتّ به سوی زمین از نوع دوم بود.

چون بناست انسان به مقام منیع خلیفۀ اللّهی برسد، برای رسیدن به این مقام شامخ باید از کانال و راهرو زمین عبور کند. طول این راهرو بستگی به پیمانه­ ی عمری است که برای هر کس مشخص شده است. خداوند جهت امتحان انسان در این مسیر فتنه ­ها و ابتلاءاتی را در سر راه او قرار می­ دهد تا ببیند با آن ها چگونه برخورد می ­کند. اگر به سلامتی از کنار آن ها گذشت و دامن خود را آلوده به زنگار گناه نکرد، می ­تواند از جام شیرین خلیفۀ اللّهی بهره­ مند شده و از نعمت الهی متنعّم گردد. به همین جهت در مدح دنیا فرموده ­اند: «دنیا برای رسیدن به آخرت عجب کمک کار خوبی است؟»[۱۰] و نیز فرموده­ اند: «دنیا عجب خانه ­ی خوبی است! منتهی برای کسی که آن را به عنوان محل سکونت دائمی خود برنگزیند و به آن دل بسته نشود»[۱۱]، «به وسیله­ ی دنیا آخرت به دست می­ آید»[۱۲]. همچنین  روایتی است که خیلی با آن آشنایی داریم. آن روایت این است که: «دنیا مزرعه­ ی آخرت است»[۱۳].      

کار در مزرعه سخت است امّا اشتیاق رسیدن به محصول، تحمل این سختی را برای کشاورز آسان و بلکه لذت بخش می ­کند. کسی هم که به دنیا به عنوان مزرعه بنگرد سختی­ ها و ابتلاءات دنیایی برای او آسان می ­شود، چرا که می­داند محصول آن را در آخرت برداشت خواهد کرد. اگر کشاورز فراموش کند که روزی محصول زمین خود را برداشت خواهد کرد، کار در زمین برایش غیر قابل تحمل خواهد شد و مدام لب به اعتراض و گلایه می­ گشاید. حال اگر دیدید کسی در دنیا جزع و فزع کرده و از دنیا شکایت می­ کند، بدانید که قبل از هر چیز آخرت را فراموش کرده است.

روی همین اساس است که فرموده ­اند: دنیا را نفرین نکنید! چرا که در این  صورت دنیا هم شما را نفرین خواهد کرد. (من قال: قَبَّحَ اللهُ الدُّنیا قالت الدُّنیا قَبَّحَ اللهُ أعصانا للرَّبّ[۱۴]).

تا اینجا آن چه گفتیم در رابطه با چهره­ ی زیبای دنیا بود، اما چهره­ ی زشت دنیا!

روایتی داریم که فرموده است: «شروع هر فتنه­ای حبّ دنیاست»[۱۵]. با توجه به مطالب مطرح شده معلوم است که چرا محبت به دنیا انسان را در فتنه می ­اندازد.

در راهرو زندگی که انتهای آن به قیامت و معاد ختم می­ شود، اگر کسی انتهای راهرو را به فراموشی سپارد، و از یاد معاد غافل شود، لاجرم در دنیا توقف می ­کند و با متمرکز شدن در زیبایی های ظاهری دنیا آهسته آهسته شیفته ­ی آن می­شود. کسی که آخرت را فراموش کند هر نوع کار زشتی را می ­تواند انجام دهد. خصوصاً این که این فراموشی ملازم است با محبت دنیا و کسی که محبت به دنیا پیدا کرد، برای نزدیک تر شدن به معشوقش حاضر است هر کاری را انجام دهد. «صدام» عاشق دنیا بود. به همین دلیل برای این که به محبوب خود نزدیکتر شود حاضر شد صدها هزار نفر را قتل عام کند و حتی به ملت خود هم رحم نکند.

امام المتقین امیرالمؤمنین (علیه ­السلام) می ­فرماید: دنیا را رها کن! چرا که محبّت دنیا انسان را کور و کر و لال و ذلیل می ­کند[۱۶]. برخی از انسان ها همانند فرزندی که آغوش مادر را رها نمی ­کند دو دسته به دنیا چسبیده ­اند ، اما نمی ­دانند که این دنیا همانند ماری سمّی است که هر کس به او نزدیک شده بدون زهر نگذاشته است. محّبت دنیا راه های ادراکی بشر را می­ بندد و نمی ­گذارد محبّ خود، آیات حق را ببیند، کلام حق را بشنود، حق را بر زبان جاری کند و در نهایت انسان را به ذلت و خواری هر دو دنیا می­ کشاند.  

برخی از آثار محبت دنیا در روایات اهل بیت (علیهم ­السلام)

۱٫ اندوهی که او را رها نسازند[۱۷]. (همٌّ لا یُغِبُّهُ)

۲٫ حرصی که او را رها نسازد. (حِرصٌ لا یَترُکُهُ)

۳٫ آرزویی که به آن دست پیدا نکند. (أمَلٌ لا یُدرِکُهُ)

۴٫ عقل را فاسد می­ کند[۱۸]. (يُفْسِدُ الْعَقْلَ)

۵٫ قلب را از شنیدن کلمات حکمت آمیز کر می ­کند. (يُصِمُّ الْقَلْبَ عَنْ سَمَاعِ الْحِكْمَةِ)

۶٫ فانی کردن عمر در چیزی که برای انسان باقی نمی­ ماند[۱۹]. (أفنيتم أعماركم في ما لا تبقون له و لا يبقى لكم)

۷٫ رفتن ترس آخرت از قلب انسان[۲۰]. (ذَهَبَ خَوْفُ الآخِرَةِ مِنْ قَلْبِه)

برخی دیگر از عوامل فتنه:

این علل هم هر یک به گونه ­ای به محبت دنیا برمی­گردد و در واقع ریشه ­ی همه­ ی این امور هم شیفته­گی به دنیاست اما چون در روایات از آن ها یاد شده ما هم آن ها را در عنوان جداگانه ­ای ذکر کردیم.

۱٫ تعریف و تمجید دیگران.[۲۱]

۲٫ خطای بسیار و کم شدن عمل.[۲۲]

۴٫ شرب خمر.[۲۳]

تمام عوامل در تهیه و توزیع خمر از رحمت خداوند دور هستند.[۲۴]

شارب خمر ایمان به خدا ندارد.[۲۵]

شرب خمر کلید همه­ی زشتی هاست.[۲۶]

شارب خمر دروغ گو و خائن به امانت است.[۲۷]

نماز او تا چهل روز مورد قبول درگاه الهی نیست.[۲۸]

خداوند در روز قیامت به او از زردابه­ی دوزخیان می ­نوشاند ـ هر چند مورد بخشش قرار گرفته باشد ـ .[۲۹]

۵٫ حب زن نامحرم. [۳۰]

حضرت علی  (علیه ­السلام) از حبّ زن به عنوان فتنه یاد کرده، می ­فرماید: این محبت شمشیر شیطان است و هر کس در دام این محبّت افتد خود را از آسایش محروم کرده است.

در روایت دیگری که از امام صادق  (علیه ­السلام) به ما رسیده آمده است: «یکی از اخلاق انبیای الهی دوست داشتن زن هاست».[۳۱]

در نگاه بدوی به این دو صنف روایت گمان می ­رود که این دو با یکدیگر تعارض دارند. اما با تأمّل بیشتر واضح می­ گردد که این هر دو روایت کاملاً صحیح می ­باشد. منظور از روایت حضرت امیر  (علیه ­السلام) محبت به زن نا محرم است و منظور از روایت امام صادق  (علیه ­السلام) محبت به همسر می­باشد.

نکته­ ی قابل توجه در روایت این است که از محبّت به زن نامحرم به عنوان شمشیر شیطان یاد شده است. شمشیر در مقایسه با سایر ادوات جنگی ویژگی هایی دارد که دقت در این ویژگی ها می­ تواند، ما را به فهم عمق کلام آن حضرت نزدیک تر نماید.

برندگی شمشیر از وسایلی چون نیزه و تیر بیشتر است.

خطر شمشیر بیشتر است.

شمشیر کار آمدترین وسیله­ی جنگی است.

هنگام جنگ تن به تن از شمشیر استفاده می ­شود.

از این چند نکته پی می ­بریم که حضرت چرا از محبت به زن نا محرم به عنوان شمشیر شیطان یاد کردند و حتی از آن به عنوان تیر شیطان یاد نکردند. محبت به زن نا محرم فوق العاده خطرناک است. هر وقت کسی احساس کرد که شعله­ های محبت به زن نامحرم در وجودش افتاده است، بداند که شیطان با کارآمدترین، خطرناکترین و برنده­ ترین وسیله ­ی جنگی خود جلو آمده، و بداند که شیطان فوق العاده به او نزدیک شده و اگر اندگی غفلت کند در این جنگ تن به تن مغلوب شیطان خواهد شد.  

۶٫ نگاه به نامحرم.[۳۲]   

برخی از مضرات چشم چرانی

* زیاد شدن اندوه.[۳۳] 

* به زحمت انداختن خود و افتادن در دام حسرت.[۳۴]

برخی از ثمرات کنترل نگاه:

*آسودگی دل.[۳۵]

* کم شدن تأسف و در امان ماندن از نابودی.[۳۶]

* مقاومت در برابر هوای نفس.[۳۷]

* باز شدن چشم دل.[۳۸]

* چشیدن طعم ایمان.[۳۹]

* تزورج حور العین بهشتی برای او.[۴۰]

چگونه می­ توان بر چشم فائق شد:

* در نظر گرفتن قدرت خداوندی که بر نهان انسان آگاه است.[۴۱]  

 


[۱] . سوره­ ی عنکبوت ۲٫

[۲] . الكافي، ج۱، ص۳۷۰٫    

[۳] . سوره­ ی عنکبوت آیه ­ی ۶۹٫

[۴] . سوره­ ی حجر، آیه ­ی ۴۵ و ۴۶٫

[۵] . سوره ­ی طه، آیه­ ی ۱۲۴٫

[۶] . التغابن ۱۵

[۷] . الكافي ج : ۲ ص : ۱۳۵

[۸] . غرر الحکم ۱۲۱۰٫ شیفتگی به دنیا بزرگترین فتنه است.

[۹] . سوره­ ی بقره، آیه ­ی ۳۰٫

[۱۰] . قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه ­السلام) : نِعْمَ الْعَوْنُ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ. (مستدرك‏الوسائل، ج۱۳ ص۱۵، ح۵٫)

[۱۱] . وَ لَنِعْمَ دَارُ مَنْ لَمْ يَرْضَ بِهَا دَاراً وَ مَحَلُّ مَنْ لَمْ يُوَطِّنْهَا مَحَلاًّ. (نهج البلاغه، خطبه­ی ۲۲۳)

[۱۲] . بِالْمَوْتِ تُخْتَمُ الدُّنْيَا وَ بِالدُّنْيَا تُحْرَزُ الْآخِرَة. (نهج البلاغه، خطبه­ی ۱۵۶)

[۱۳] . قال رسول الله (صلی ­الله ­علیه ­و آله) الدنيا مزرعة الآخرة. (عوالي‏اللآلي، ج۱، ص۲۶۷)

[۱۴] . بحار الأنوار، ج۷۴، ص۱۷۳٫

[۱۵] . امام صادق (علیه ­السلام) : وَ اعْلَمْ أَنَّ كُلَّ فِتْنَةٍ بَدْؤُهَا حُبُّ الدُّنْيَا وَ لَا تَغْبِطْ أَحَداً بِكَثْرَةِ الْمَالِ فَإِنَّ مَعَ كَثْرَةِ الْمَالِ تَكْثُرُ الذُّنُوب. (الكافي، ج۲، ص۱۳۵).       

[۱۶] . الإمام علی (علیه ­السلام) : فَارْفُضِ الدُّنْيَا فَإِنَّ حُبَّ الدُّنْيَا يُعْمِي وَ يُصِمُّ وَ يُبْكِمُ وَ يُذِلُّ الرِّقَاب. (الكافي، ج۲، ص۱۳۶) 

 ابی عَبْدِ اللَّهِ (علیه ­السلام۹ : قَالَ مَنْ أَصْبَحَ وَ أَمْسَى وَ الدُّنْيَا أَكْبَرُ هَمِّهِ جَعَلَ اللَّهُ تَعَالَى الْفَقْرَ بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ شَتَّتَ أَمْرَهُ وَ لَمْ يَنَلْ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا مَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ وَ مَنْ أَصْبَحَ وَ أَمْسَى وَ الْآخِرَةُ أَكْبَرُ هَمِّهِ جَعَلَ اللَّهُ الْغِنَى فِي قَلْبِهِ وَ جَمَعَ لَهُ أَمْرَهُ. (الكافي، ج۲، ص ۳۱۹)

[۱۷] . … مَنْ لَهِجَ قَلْبُهُ بِحُبِّ الدُّنْيَا الْتَاطَ قَلْبُهُ مِنْهَا بِثَلَاثٍ هَمٍّ لَا يُغِبُّهُ وَ حِرْصٍ لَا يَتْرُكُهُ وَ أَمَلٍ لَا يُدْرِكُهُ.  نهج‏البلاغة، حکمت ۲۲۸٫

[۱۸] . قَالَ علی (علیه ­السلام) حُبُّ الدُّنْيَا يُفْسِدُ الْعَقْلَ وَ يُصِمُّ الْقَلْبَ عَنْ سَمَاعِ الْحِكْمَةِ وَ يُوجِبُ أَلِيمَ الْعِقَابِ. مستدرك‏الوسائل، ج۱۲، ص۴۱٫

[۱۹] . قَالَ علی (علیه ­السلام):إنكم إن رغبتم في الدنيا أفنيتم أعماركم في ما لا تبقون له و لا يبقى لكم. (عمر خود را برای چیزی صرف کرده­اید که نه شما برای آن می­مانید، و نه آن برای شما). غررالحكم، ح۱۴۲

[۲۰] . عَنِ الْكَاظِمِ (علیه ­السلام) أَنَّهُ قَالَ يَا هِشَامُ! مَنْ أَحَبَّ الدُّنْيَا ذَهَبَ خَوْفُ الآخِرَةِ مِنْ قَلْبِه.‏ مستدرك‏الوسائل، ج۱۲، ص۳۸٫

[۲۱] . قَالَ علی (علیه ­السلام): رُبَّ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِيهِ.   نهج‏البلاغة، حکمت ۴۶۲٫

[۲۲] . قَالَ رَسُولُ اللهِ (علیه ­السلام): کفی بالمرءِ فی دینه فتنۀً أن یکثر خَطَؤهُ، و ینقص عمَلُهُ، تقلَّ حقیقَتُهُ، جیفۀٌ باللَّیل، بطّالٌ بالنهار، کسولٌ هلوعٌ رَتوعٌ.   کنزالعمال، ح۴۳۸۳۹٫

[۲۳] . قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ (علیه ­السلام): الْفِتَنُ ثَلاثٌ … وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ هُوَ فَخُّ الشَّيْطَانِ … وَ مَنْ أَحَبَّ الأَشْرِبَةَ حَرُمَتْ عَلَيْهِ الْجَنَّةُ.  بحارالأنوار، ج۲، ص۱۰۷، باب ۱۵٫

[۲۴] . أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (علیه ­السلام) نَهَى أَنْ يُشْتَرَى الْخَمْرُ وَ أَنْ يُسْقَى الْخَمْرُ وَ قَالَ لَعَنَ اللَّهُ الْخَمْرَ وَ غَارِسَهَا وَ عَاصِرَهَا وَ شَارِبَهَا وَ سَاقِيَهَا وَ بَائِعَهَا وَ مُشْتَرِيَهَا وَ آكِلَ ثَمَنِهَا وَ حَامِلَهَا وَ الْمَحْمُولَةَ إِلَيْهِ. وسائل‏الشيعة،  ج۱۷، ص ۲۲۴، ح۵۵٫

[۲۵] . قَالَ رَسُولُ اللَّهِ  (علیه ­السلام) لَا تُجْمَعُ الْخَمْرُ وَ الْإِيمَانُ فِي جَوْفِ أَوْ قَلْبِ رَجُلٍ أَبَدا.بحارالأنوار، ج۷۶، ص۱۵۲٫   

[۲۶] . أَبِي عَبْدِ اللَّهِ  (علیه ­السلام) قَالَ الْغِنَاءُ عُشُّ النِّفَاقِ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ مِفْتَاحُ كُلِّ شَرٍّ وَ شَارِبُ الْخَمْرِ مُكَذِّبٌ بِكِتَابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لَوْ صَدَّقَ كِتَابَ اللَّهِ حَرَّمَ حَرَامَهُ.  بحارالأنوار، ج۷۶، ص۱۴۰٫ 

[۲۷] . قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی ­الله ­علیه ­و اله) مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ بَعْدَ مَا حَرَّمَهَا اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَى لِسَانِي فَلَيْسَ بِأَهْلٍ أَنْ يُزَوَّجَ إِذَا خَطَبَ وَ لَا يُشَفَّعَ إِذَا شَفَعَ وَ لَا يُصَدَّقَ إِذَا حَدَّثَ وَ لَا يُؤْتَمَنَ عَلَى أَمَانَةٍ فَمَنِ ائْتَمَنَهُ بَعْدَ عِلْمِهِ فِيهِ فَلَيْسَ لِلَّذِي ائْتَمَنَهُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ضَمَانٌ وَ لَا لَهُ أَجْرٌ وَ لَا خَلَفٌ.  الكافي، ج۶ ، ص۳۹۶٫   

[۲۸] . عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ  (علیه ­السلام) قَالَ مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ لَهُ صَلَاةً أَرْبَعِينَ يَوْماً. الكافي، ج۶، ص۴۰۱٫  

تذکر: نماز حتما باید خوانده شود منتهی ثواب ندارد و گناه ترک نماز، بالاتر از گناه شرب خمر است.    

[۲۹] . عَنْ عَلِيٍّ (علیه ­السلام) فِي حَدِيثِ الأَرْبَعِمِائَةِ قَالَ وَ مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهَا حَرَامٌ سَقَاهُ اللَّهُ مِنْ طِينَةِ خَبَالٍ (گِل سرشته به زردابه­ ی دوزخیان) وَ إِنْ كَانَ مَغْفُورا. وسائل‏الشيعة، ج۲۵، ص۳۰۵٫   

[۳۰] . قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ (علیه ­السلام): الْفِتَنُ ثَلاثٌ حُبُّ النِّسَاءِ وَ هُوَ سَيْفُ الشَّيْطَانِ… فَمَنْ أَحَبَّ النِّسَاءَ لَمْ يَنْتَفِعْ بِعَيْشِهِ… .  بحارالأنوار، ج۲، ص۱۰۷، باب ۱۵٫

[۳۱] . مِنْ أَخْلاقِ الأَنْبِيَاءِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِمْ حُبُّ النِّسَاءِ.  الكافي، ج۵، ص۳۲۰٫ 

[۳۲] . قَالَ أَبُوعَبْدِاللهِ  (علیه ­السلام) النَّظْرَةُ بَعْدَ النَّظْرَةِ تَزْرَعُ فِي الْقَلْبِ الشَّهْوَةَ وَ كَفَى بِهَا لِصَاحِبِهَا فِتْنَة. من ‏لايحضره ‏الفقيه، ج۴، ص۱۸٫     

[۳۳] . عَنْ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ  (علیه ­السلام): مَنْ أَطْلَقَ طَرْفَهُ كَثُرَ أَسَفُه‏.   بحارالأنوار، ج۷۵، ص۹۱٫

[۳۴] . عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ  (علیه ­السلام): أَنَّهُ قَالَ مَنْ أَطْلَقَ نَاظِرَهُ أَتْعَبَ خَاطِرَهُ مَنْ تَتَابَعَتْ لَحَظَاتُهُ دَامَتْ حَسَرَاتُهُ.   مستدرك‏الوسائل، ج۱۴، ص۲۶۸٫  

[۳۵] . عَنْ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ  (علیه ­السلام): مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ أَرَاحَ قَلْبَه.‏  مستدرك  ‏الوسائل، ج۱۴، ص۲۷۱٫

[۳۶] . عَنْ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ  (علیه ­السلام): مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ قَلَّ أَسْفُهُ وَ أَمِنَ تَلَفَهُ.  مستدرك ‏الوسائل، ج۱۴، ص۲۷۱٫     

[۳۷] . عَنْ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ  (علیه ­السلام): نعم صارف الشهوات غض الأبصار.  غررالحكم، ح۲۶۰٫    

[۳۸] . قَالَ النَّبِيُّ (صلی ­الله ­علیه ­و اله) : غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ تَرَوْنَ الْعَجَائِب.  مستدرك‏الوسائل، ج۱۴، ص۲۶۹٫     

[۳۹] . قَالَ النَّبِيُّ (صلی ­الله ­علیه ­و اله) : النَّظِرَةُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ فَمَنْ تَرَكَهَا خَوْفاً مِنَ اللَّهِ أَعْطَاهُ إِيمَاناً يَجِدُ حَلَاوَتَهُ فِي قَلْبِهِ.   مستدرك ‏الوسائل، ج۱۴، ص۲۶۸٫

[۴۰] . قَالَ الصَّادِقُ  (علیه ­السلام): مَنْ نَظَرَ إِلَى امْرَأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ إِلَى السَّمَاءِ أَوْ غَمَّضَ بَصَرَهُ لَمْ يَرْتَدَّ إِلَيْهِ بَصَرُهُ حَتَّى يُزَوِّجَهُ اللَّهُ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ.   من‏ لايحضره‏ الفقيه، ج۳، ص۴۷۳٫ 

[۴۱] . سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ­بْنُ­أَبِي­طَالِبٍ علیه­السلام بِمَا يُسْتَعَانُ عَلَى غَمْضِ الْبَصَرِ فَقَالَ بِالْخُمُودِ تَحْتَ سُلْطَانِ الْمُطَّلِعِ عَلَى سَتْرِكِ.  بحارالأنوار  ج۱۰۱ 

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question