بازدید کنندۀ گرامی
با توجه به مسافرتی که در پیش دارم، تا هفته آینده از پاسخگویی به سؤالات شما معذورم.

بسم الله الرحمن الرحیم

«تبعیت از هوای نفس» و «بدعت در دین خدا»، دو عامل ایجاد فتنه­ ی اجتماعی:

الإمام علی  (علیه ­السلام): إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ یُخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللَّهِ وَ یَتَوَلَّى عَلَیْهَا رِجَالٌ رِجَالاً عَلَى غَیْرِ دِینِ اللهِ فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِینَ[۱] وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ[۲] وَ لَکِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَانِ فَهُنَالِکَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلَى أَوْلِیَائِهِ وَ یَنْجُو الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنى‏.[۳]

حضرت می ­فرماید: همانا منشأ وقوع فتنه ­ها و فسادها، پیروی از خواهش های نفسانی و احکامی است که بر خلاف شرع صادر گردد، کتاب خدا با آن خواهش ها و حکم ها مخالف است و گروهی از مردم دیگران را بر خواهش ها و  حکم های بر  خلاف دین یاری و پیروی می ­کنند. پس اگر باطل با حق در هم نمی­شد، راه حق بر خواهان آن پوشیده نمی ­گردید و اگر حق در میان باطل نهان نمی ­بود، دشمنان نمی­ توانستند از آن بدگویی کنند، و لیکن چون قسمتی از حق و قسمتی از باطل فرا گرفته و در هم می­ گردد پس آن گاه شیطان بر دوستان خود تسلط پیدا می­ کند و کسانی که لطف خدا شامل حالشان گردیده است نجات یابند. 

عامل دوم فتنه، بدعت در احکام شرعی است «احکام تُبتَدَع» 

مقدّمه: انگیزه ­ی بدعت در دین خدا چیست؟ 

همواره در گستره­ ی تاریخ عدّه­ ای بوده­اند که سعی در بدعت گذاری در دین خدا داشته و عقاید یا کارهایی را به دروغ به دین خدا نسبت داده­ اند. بدعت گذاران اساسا دین را قبول ندارند و از دین جز به عنوان نردبان ترقی و پیشرفت خود برداشت دیگری ندارند آن ها تا وقتی با دین کنار می ­آیند که لطمه ­ای به پیشرفت مادّی آن ها نزند، اما وقتی دیدند راه آموزه­ های دینی در مسیری است که منافع شخصی آن ها چنین راهی را بر نمی ­تابد، خود را در سر یک دو راهی مهم می­ بینند. اگر بخواهند همچنان عوام فریبانه دم از دین بزنند، از دنیای خود می­ مانند، و اگر بخواهند به دنیا و ریاست خود بچسبند، در انظار عمومی متهّم به بی دینی می­شوند. لذا برای حل این تعارض دست به تحریف دین زده و با بدعت گذاری، مسیر دین را به همان سویی می­­ کشانند که اهداف دنیایی آن ها قرار دارد. در این صورت به هر دو هدف خود خواهند رسید. 

کلام امام علی (علیه ­السلام) در رابطه با بدعت گذاران

قال علی (علیه ­السلام): إنَّ أَبْغَضَ الْخَلائِقِ إِلَى اللَّهِ رَجُلانِ رَجُلٌ وَکَلَهُ اللهُ إِلَى نَفْسِهِ فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِیلِ مَشْغُوفٌ بِکَلامِ بِدْعَةٍ وَ دُعَاءِ ضَلالَةٍ فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ ضَالٌّ عَنْ هَدْیِ مَنْ کَانَ قَبْلَهُ مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدَى بِهِ فِی حَیَاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ حَمَّالٌ خَطَایَا غَیْرِهِ رَهْنٌ بِخَطِیئَتِه… ‏. دشمن ترین خلایق در نزد خداوند دو گروه هستند، مردی که خداوند او را به سبب عصیان و نافرمانی به خود واگذاشته، پس از راه راست منحرف گردیده و به سخن بدعت آور و دعوت مردم به ضلالت و گمراهی دل داده است. پس این مرد سبب فتنه و فساد است برای کسی که به واسطه ­ی او در فتنه واقع شده و گمراه است از راه کسی که پیش از او به راه راست رفته و گمراه کننده است کسانی را که در زنده بودن و بعد از مردنش از او پیروی می­کنند. بار گناهان غیر خود را حمل کرده و در گرو گناه خویش هم می­باشد. (اما گروه دوم)…

ذکر نمونه­ :

بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلّی ­الله ­علیه ­و آله) عدّه­ ای در این اندیشه بودند که با منحرف کردن خلافت از مسیر واقعی خود حکومت بر مسلمین را در دست گیرند. آن ها می­ دانستند که با وجود تأکیدهای مکرر پیامبر اکرم (صلّی ­الله ­علیه ­و آله) نمی­ توانند پاسخگوی اذهان کنجکاو و کاوشگر مردم باشند. به همین دلیل برای توجیه خلافت خود و سرپوش گذاشتن بر انحراف از مسیر پیامبر، دست به دورغ پردازی و جعل حدیث زدند. آن ها با استخدام عدّه­ ای خود فروخته ـ همچون ابوهریره ـ توانستند هزاران روایت دروغین را به پیامبر اکرم (صلّی ­الله ­علیه ­و آله) نسبت داده و بسیاری از احکام دین را از مسیر واقعی خود منحرف کنند. آن ها حتّی امور منکری مثل استمال لهو و لعب را هم به پیامبر اکرم نسبت دادند تا بلکه سرپوشی بر فسادهای خود بگذارند.   

بدعت­ گذاران فتنه­ گر، گاهی برای توجیه گذشته ­ی خود اقدام به بدعت گذاری می ­کنند و گاهی هم برای زمینه سازی در جهت منحرف کردن فضای فکری جامعه اقدام به این کار ننگین می­ کنند.

در جامعه ­ی اسلامی ما هم وقتی با فتنه ­های اجتماعی و سیاسی مواجه می ­شویم متوجه این امر می­ شویم که فتنه­ گران از سال ها پیش زمینه­ ی این فتنه را فراهم آورده، تا بتوانند با یارگیری از میان فریب خوردگان جامعه از آن ها در جهت رسیدن به اهداف شوم خود استفاده کنند. از سال ها قبل شاهد بودیم که به طور گسترده و سازماندهی شده سعی داشتند تا جامعه را در مسیر بی دینی سوق داده و مقدسات دینی را اموری ضد انسانی و غیر عقلی جلوه دهند. آن ها توانستند در بستری که از دوم خرداد سال ۱۳۷۶ برای آن ها ایجاد شد، با غبار آلوده کردن فضای جامعه بدعت های شومی را در حوزه­ های اعتقادی و اخلاقی جامعه رواج دهند. از احکام فقهی و فرعی اسلام گرفته تا عقاید مسلّم دین. از توهین به روحانیت و مراجع تقلید گرفته تا توهین به معصومین و خدای متعال. از زیر سؤال قرار دادن دفاع مقدس گرفته تا انکار حقانیت امام حسین (علیه ­السلام) و یارانش در کربلا. از زیر سؤال قرار دادن اصل نظام ولایت فقیه گرفته تا انکار حکومت و ولایت پیامبر اکرم (صلی ­الله ­علیه ­و آله) و علی (علیه ­السلام). از زیر سؤال بردن حجاب بانوان گرفته تا سوق دادن جامعه به سوی بی عفتی و بی غیرتی. همه و همه بدعت هایی در دین خدا بود که جامعه را از ارزش های دینی تهی کرده و به سوی دین گریزی و بلکه دین ستیزی سوق دهد.  

  بررسی کوتاهی­­ داریم در روند بدعت گذاری های سخیف در دین خدا و گرد و غبار آلود کردن فضای جامعه در بستری که از دوم خرداد سال ۱۳۷۶ تا اوایل سال ۱۳۸۴ برای معاندان اسلام و دین مهیا گردید. 

* بدعت گذاران و هتاکان، سعی کردند دین خدا را ابتدا از حوزه ­ی اجتماعی خارج کنند. آن ها برای رسیدن به این هدف، از ولایت خدا بر مردم و ولایت پیامبر (صلی­ الله ­علیه ­و آله) و امیرالمؤمنین (علیه ­السلام) شروع ­کردند تا بتوانند اصل ولایت فقیه را هم پشت سر گذارده و بستری مناسب جهت قرار دادن حاکمیت جامعه در اختیار افرادی لائیک و بی دین فراهم آورند. 

نفی ولایت خداوند در گفتار و پندار آنان:

امروز اگر خدا هم حرفی بزند و با عقل مردم منطبق نباشد نخواهند پذیرفت. امروز خدا هم در جامعه هیچ کاره است و همه کاره مردمند![۴]

مردم حق دارند به پیامبر و امام هم اعتراض کنند حتی به خدا هم می­توانند اعتراض کنند و خدا را فتنه گر بنامند![۵]

حتی علیه خدا هم می­ توان تظاهرات کرد![۶]

نفی ولایت الهی از معصومین  (علیهم ­السلام):

اراده­ ی مردم همان اراده­ ی خداست و انتخاب مردم همان انتخاب خداست، لذا دموکراسی غربی با دین سازگار است![۷]

طراحان سقیفه­ ی بنی صاعده گناه کار نیستند و کسی که آن ها را مقصر بداند، تعصّب نا معقول است![۸]

حضرت علی مشروعیت خود را از مردم گرفته همانطور که معاویه مشروعیت خود را از مردم گرفته است![۹]

مبنای مشروعیت هر کاری رأی مردم است و قرائتی از اسلام درست است که همه چیز بر اساس رأی مردم باشد![۱۰]

اسلام در طول تاریخ نظام حکومتی نداشته و چنین چیزی اصلاً معقول هم نیست![۱۱]

از آیه­ ی «اطیعوا الله و أطیعوا الرَّسول» هیچ حق حاکمیتی برای پیامبر و غیر آن فهمیده نمی­ شود![۱۲]

دین هیچ ارتباطی به امور اجتماعی و سیاسی و حکومتی ندارد.[۱۳]

نفی ولایت از فقیه جامع الشرائط (ولایت فقیه)

ولایت فقیه همان دیکتاتوری است.[۱۴]

جامعه ­ای که ولایت فقیه در آن باشد انحصارگر و مستبد است.[۱۵]

ولایت مطلقه  معنا ندارد. فقیه ناظر است که اسلامیت نظام تضمین شود![۱۶]

ما تلاش می ­کنیم خمینی را به گونه ­ای تفسیر کنیم که مخالف دموکراسی نباشد.[۱۷]

افکار امام خمینی روزی به موزه خواهد رفت و هیچکس نمی ­تواند از آن جلوگیری کند این یک تکامل تاریخی است![۱۸]

مبانی و اصول آیت الله خمینی که متکی به فقه و سنت است دیگر کار آمد نیست![۱۹]

دین ـ تکلیف ـ اطاعت ـ ولایت فقیه و … با آزادی فردی و حقوق انسانی منافات دارد. حکومت دینی نباید از دین دفاع کند او صرفاً باید خواست مردم را اجراء کند![۲۰]

ولایت منحصر در پیامبر بود و با رفتن او ولایت هم خاتمه پیدا کرد. ولایت بعد از پیامبر به کسی منتقل نشده است![۲۱]

حکومت از مقوله­ ی دین و شرع جداست. من با حکومت فقهی و روحانی مخالفم![۲۲]

جامعه ­ی مدنی ولایت مطلقه نمی­ خواهد. حتی ولایت را نمی ­خواهد چه رسد به مطلقه. ما احتیاج به رهبر نداریم![۲۳]

رهبری فقط به درد اوّل انقلاب می ­خورد و اگر در دوران ثبات هم باشد موجب استبداد دینی خواهد بود![۲۴]

در نهایت با نتیجه گیری از ­مقدمه چینی­ های خود می ­گویند:

جهان مدرن دین را موهوم می ­داند و آن را از صحنه­ ی اجتماع به حیطه ­ی فردی عقب رانده است![۲۵]

* این بدعت گزاران در گام دوم برای این که بتوانند دین را از صحنه­ ی فردی هم کنار بزنند و جامعه را از عطر خوش دین تهی کنند، هجمه­ ی سنگینی را علیه احکام فقهی و عملی اسلام آغاز کردند. آن ها از پیامبر اکرم (صلی ­الله ­علیه ­و اله) و دیگر معصومین  (علیه ­السلام) شروع کرده و اسوه بودن آن ها را با زبان های مختلف زیر سؤال بردند. سپس وحی را خدشه دار کرده و قرآن را هم به انحاء مختلف زیر سؤال بردند. در نهایت تبعیت از دین را افیون ملت ها و سبب عقب ماندگی جامعه­ ی مسلمین دانستند.

نفی اسوه بودن معصومین (علیهم­ السلام):

گفتار و رفتار فاطمه نمی­ تواند الگوی زنان ما باشد![۲۶]

معصومین فقط در کلیات و اصول اسوه هستند نه در فروع و جزئیات.[۲۷]

ائمه­ ی معصومین در بعد ظاهری و حکومت از خطا مصون نیستند![۲۸]

تفکر شیعی موجب انحطاط مملکت و مانع دمکراسی است.[۲۹]

نا کار آمد جلوه دادن احکام فقهی اسلام و عدم لزوم تبعیت از آن:

فتاوای فقیهان فقط برای خودشان حجّیت دارد![۳۰]

قوانین شرعی در مورد زنان ظالمانه است![۳۱]

خدشه وارد کردن بر وحی:

وحی برای نسل های بعد از پیامبر قابل فهم نیست چون کدهای مشترک زبانی به مرور زمان از بین می­ رود علامه بر اینکه وحی زبانی ناقص است![۳۲]

زیر سؤال بردن قرآن کریم:

این که آیا منظور از وحی همین قرآن است جای بحث دارد؟! و این که آیا در کتاب تحریفی حاصل نشده جای بحث است؟! آیا در طول زمان قرآن کم و زیاد نشده است؟![۳۳]

قرآن قابل نقد است![۳۴]

قرآن، قابل نقد عقلی و تجربی است![۳۵]

قصه­ ی حضرت یوسف در قرآن کریم و مقاومت او در برابر زلیخا محال است درست باشد.[۳۶]

قوانین شرعی در قرآن در مورد زنان ظالمانه است![۳۷]

دین باعث عقب ماندگی مردم است: 

دین نه تنها افیون توده­ ها علاوه بر آن افیون حکومت هاست، زیرا هم باعث فریب مردم می­ شود و هم فریب حکومت ها![۳۸]

 

* دجال های زمان در گام سوم بعد از تهی کردن جامعه از اعتقادات دینی، در صدد گرفتن تنها سلاح دفاعی مسلمین ـ که همان فرهنگ جهاد و شهادت و روحیه ­ی ظلم ستیزی و تن به مذلت ندادن است ـ بر آمدند. برای این کار ابتدا از سیره­ ی پیامبر اکرم (صلّی ­الله ­علیه ­و آله) و دیگر معصومین  (علیهم ­السلام) شروع کرده و با معیوب دانستن آن، فرهنگ ظلم ستیزی و جهاد و شهادت را مورد هجمه­ ی سنگین خود قرار دادند.

زیر سؤال بردن فرهنگ ظلم ستیزی اهل بیت (علیهم­ السلام).

اگر در جنگ های احد ـ خندق ـ بدر ـ صفین ـ پیامبر و امیرالمؤمنین کفار را نمی­ کشتند واقعه ­ی کربلا به وجود نمی ­آمد![۳۹]

با قیام امام حسین در آغاز سال ۶۱ هجری امید برای اصلاح سامان سیاسی جامعه در سطح کلان آن نیز بر باد رفت![۴۰]

معاویه گفته بود امام حسین را نکشید و یزید هم فرمان کتبی مبنی بر کشتن حسین نداده بود و در تاریخ هم هیچ سندی وجود ندارد که یزید فرمان قتل امام حسین را داده باشد![۴۱]

جهاد در جایی معنی دارد که مجاهد مطمئن باشد پیروز می ­شود وگرنه چنین جهادی بی ­معناست![۴۲]

مذموم دانستن فرهنگ جهاد و شهادت.

فرهنگ شهادت خشونت آفرین است![۴۳]

هر گونه خشونتی از ساحت مقدّس پیامبر اسلام به دور است![۴۴]

تقبیح روحیه­ ی ظلم ستیزی ملّت غیور ایران.

امروز دیگر ملت ایران رابطه­ با امریکا را رابطه ­ی گرگ و میش نمی ­داند![۴۵]

اشغال لانه­ ی جاسوسی امری عبث بود و زیان های جبران ناپذیری برای مردم ایران به بار آورد![۴۶]

ایران باید از مواضع خود در مورد فلسطین عقب نشینی کند![۴۷]

مخالفت با اسرائیل مبنای فقهی و حقوقی ندارد ـ زیرا اسرائیل اهل بغی نیست و کیان اسلام را هم به خطر نینداخته تا به این بهانه با او مبارزه کنیم ـ امروزه مسلمانان در اسرائیل به راحتی زندگی می­ کنند و اسرائیل هم با آن ها جنگ ندارد![۴۸]

* این افراد در گام بعدی سعی کردند تا ارزشهای اخلاقی و انسانی را هم از جامعه باز ستانند و با خیال راحت جامعه را از هرگونه ارزش های دینی و اخلاقی تهی بینند و در نتیجه کشور پهناور اسلامی را در اختیار چکمه پوشان آمریکایی قرار دهند.

سعی در زیر سؤال  بردن حجاب بانوان.

اگر این حجاب مانع حضور زن و بروز شخصیّت او شود قطعاً مضرّ است مهم این نیست که زنان حجاب داشته باشند مهم این است که بتوانند در عرصه­ های مختلف حضور یابند![۴۹]

مظاهر دینی مثل حجاب و حیای زن، نماد عقب افتادگی است![۵۰]

حجاب برای حفظ عفت نیست. حفظ عفت در هر زمانی روش خود را دارد. یعنی می­ توان بدون حجاب هم حفظ عفت کرد![۵۱]

من با حجاب زن در تمام صحنه ­های فیلم مخالفم![۵۲]

قرآن بد حجابی و بی عفتی را جرم نمی ­داند![۵۳]

سعی در تهی کردن جامعه از غیرت و عفت:

نظریه­ ی غیرت دینی ویران کننده­ ی اندیشه­ و فرهنگ و تمدّن است![۵۴]

رقص را نباید ناپسند دانست![۵۵]

زنی که با هوو یا معشوقه ­ی همسرش می­ سازد عفیف و ستودنی به شمار می ­رود، ولی چرا اگر مردی معشوق زن خود را تحمل کند، بی غیرت قلمداد می­ شود؟![۵۶]

در امور جنسی و هم جنس بازی باید تساهل و تسامح داشت این امور (همجنس بازی) مردود است، ولی نباید ممنوع باشد![۵۷]

تنها راه چاره برای حل مشکل فرهنگی در جامعه بی ­اعتنایی به همه­ ی ارزش هاست چون در خارج از کشور روابط غیر اخلاقی خارج از محدوده­ ی زناشویی و همجنس بازی امری عادی شمرده می ­شود و کسی هم به آن اعتراض نمی­ کند![۵۸] 

به خدا عاشق شدن گناهی ندارد. بگذارید دختران در مدارس عاشق شوند!!! و آماده­ ی زندگی و عشق و ازدواج شوند. یک مشت دختر افسرده و پسر عقده ­ای تحویل ندهید. شما را به خدا همه­ ی نسل ها را خراب نکنید. لااقل این نسل را خراب نکنید. رابطه­ ی دختر و پسر چه اشکالی دارد؟ ![۵۹]

هنرمندان به فضای آمیخته با ابتذال نیاز دارند و در یک فضای پاکیزه شده هنرمندان از دل و دماغ می ­افتند![۶۰]

حذف صحنه­ های جنسی از فیلم ­ها مستند شرعی ندارد![۶۱]

تلاش در جهت جاهلی و غیر انسانی خواندن برخی از احکام و شعائر اسلامی.

اینکه پیامبر را «ابو القاسم» لقب داده ­اند نه «ابو الفاطمه» حاکی از غلبه­ ی فرهنگ جاهلی مرد سالاری است.[۶۲]

حکم سابّ النبی و الأئمۀ قتل نیست، باید آن را تحمل کرد. مقابله به مثل هم درست نیست![۶۳]

اجرای احکام ارتداد با حقوق انسانی منافات دارد و دفاع از مقدسات هم محسوب نمی ­شود![۶۴]

تلاش برای ترویج ارزش های دوران جاهلیت در جامعه.

ثواب سوت و کف کمتر از ثواب سینه زنی و عزاداری برای امام حسین نیست![۶۵]

ما می ­خواهیم دوباره رقص و پایکوبی در میان مردم رواج پیدا کند. ما باید چهارشنبه سوری و همه­ ی آئین­ های ایران باستان را پاس بداریم![۶۶]

*آن گاه در گام آخر جامعه را جهت خارج شدن از تحت ولایت الهی و سر سپردن به ولایت شیطان آماده کرده و خروج از دین را امری طبیعی و حقّ مسلم برای هر انسانی دانستند. آن ها برای رسیدن به این هدف نهایی خود ابتدا دینهای دیگر را هم حق دانسته و جامعه را در مسیر هرج و مرج و بی انضباطی دینی قرار دادند و سپس سخن از ارتداد و خروج از دین به میان آوردند.    

ترویج عقیده­ ی سخیف حقانیت ادیان دیگر در مقابل اسلام و بی بند و باری عقیدتی.

قرآن می ­گوید عیسی به دین خود، موسی به دین خود.[۶۷]

قرآن می­ گوید پیروان ادیان دیگر هم رستگار می ­شوند و رستگاری مختص به اسلام نیست.[۶۸]

تشویق مردم به ارتداد و خروج از دین.

حکم حرمت چاپ و فروش کتب ضالّه در حال حاضر بی معناست![۶۹]

انسان می ­تواند دین خود را هر وقت دلش خواست تغییر بدهد و هر حکمی را که دلش خواست اجراء کند. فقط کافی است خدا را قبول داشته باشد![۷۰]

ارتدار حق طبیعی هر انسان است و ادیان همگی بر حقند.[۷۱]

نتیجه ­ی این بدعت های شوم

نتیجه ­ی این بدعت های خفت­ بار آن شد که گروهی از مردم ساده لوح ایمان و تقوای خود را از دست داده و بازیچه ­ی دست ناپاک آن ها شدند.

اگر می ­بینیم برخی به فساد اخلاقی خود افتخار کرده و به انسان های پاک و مؤمن با دید حقارت می ­نگرند!

اگر می ­بینیم روابط نامشروع با نامحرم را حق مسلّم خود دانسته و به هر کس که آن ها را از این کار منع کند همچون کسی می­ نگرند که ظلمی در حقّ آن ها کرده باشد! 

اگر می ­بینیم در شعارهایشان خطاب به متدینین می­ گویند: «حسین حسین شعارتان، قساوت افتخارتان»!

اگر می ­بینیم برخی برای جلب آراء مردم، اصول اخلاقی و انسانی انقلاب را زیر سؤال می­ برند!

و اگر می­ بینیم برخی از جوان ها به جای الگو قرار دادن اهل بیت عصمت و طهارت (علیه ­السلام) به جامعه­ی غرب و مدل های روز آن جامعه اقتدا می ­کنند!

همه و همه نتیجه­ ی سال ها بدعت گذاری و دروغ پردازی در دین خداست.    


[۱] . المرتاد: ای الطالب.

[۲] . دشمنان نمی ­توانستند از آن بد گویی کنند.

[۳] . نهج‏ البلاغة خطبه ­ی ۵۰٫

[۴] . محسن کدیور، دانشکده­ ی فنی دانشگاه تهران، سال ۱۳۷۹٫

[۵] . محمد کاظم محمدی اصفهانی ـ روزنامه­ ی ایران ـ ۲۴/۴/۷۹

[۶] . ابراهیم اصغر زاده، کیهان اخبار ویژه، ۰۶/۰۲/۷۷٫

[۷] . فرامرز اشکوری، روزنامه­ ی آبان، ش۴۰، ۰۷/۰۶/۷۷٫

[۸] . تقی رحمانی،روزنامه­ ی فتح،ص۳،تاریخ ۱۷/۱/۷۹٫

[۹] . رجبعلی مزروعی، روزنامه­ ی حریم، ۲۳/۱۱/۷۸٫

[۱۰] . محمد رضا خاتمی، روزنامه ­ی جمهوری اسلامی، ۰۸/۰۶/۷۹٫

[۱۱] .محمد مجتهد شبستری، هفته نامه­ ی راه نو، ش۹۱، ص۱۸، ۰۷/۰۶/۷۸٫

[۱۲] . محمد مجتهد شبستری، هفته نامه­ ی آبان، ص۴، ۲۸/۰۱/۷۹٫

[۱۳] . عبد الکریم سروش، روزنامه­ ی صبح امروز، ص۶، ۰۹/۰۳/۷۸٫

[۱۴] . سید محمود برهانی، روزنامه­ ی خرداد، ص۱۱، ۱۲/۰۷/۷۸٫

[۱۵] . ابراهیم یزدی، هفته نامه­ ی هاجر، ش۲۳۳، ص۲۰، فروردین ماه ۱۳۷۷٫

[۱۶] . حسینعلی منتظری، ماهنامه­ ی پیام هاجر، شهریور ۱۳۷۷٫

[۱۷] . اکبر گنجی، کیهان، ص۲، ۲۴/۰۱/۷۹٫

[۱۸] . اکبر گنجی، کیهان، ص۲، ۲۴/۰۱/۷۹٫

[۱۹] . یوسفی اشکوری، روزنامه ­ی جهان اسلام، ۱۱/۰۳/۷۸٫

[۲۰] . حمید رضا جلایی پور، هفته نامه­­ ی آبان، ش۶۱، ۰۳/۱۱/۷۷

[۲۱] . عبد الکریم سروش، ماهانه­ ی کیان، بهمن ماه ۱۳۷۷٫

[۲۲] . یوسفی اشکوری، کیهان، ۰۸/۰۲/۷۹٫

[۲۳] . اکبر گنجی، هفته نامه­ ی شما، ۲۷/۰۶/۷۶٫

[۲۴] . سعید حجاریان، هفته نامه­ ی مبین، ش۳۳۹، ۰۳/۰۵/۷۷٫

[۲۵] . عبد الکریم سروش، ماهنامه­ ی کیان، ش۴۳، ص۲۱، مردادماه ۱۳۷۷٫

[۲۶] . عبد الکریم سروش، مجله­ ی زنان، ش۵۹، دی ماه ۱۳۷۸٫

[۲۷] . محسن کدیور، ماهانه ­ی کیان، بهمن ماه ۱۳۷۷٫

[۲۸] . عبد الکریم سروش، نشریه­ ی کیان، شماره­ی ۴۴٫

[۲۹] . غلامرضا سالار بهزادی، روزنامه­ ی صبح امروز، ص۸ ، ۲۳/۰۸/۷۸٫

[۳۰] . محمد مجتهد شبستری، مجله ­ی بعثت، ش۹۳۵، ص۱و۷، ۰۳/۰۶/۷۷٫

[۳۱] . مهر انگیز کار، روزنامه­ ی آزادگان، ۰۷/۱۱/۷۸٫

[۳۲] . احمد نراقی، هفته نامه­ ی آبان، ش۵۹، ص۴، ۱۱/۱۰/۷۷٫

[۳۳] . یوسفی اشکوری، هفته نامه ­ی پیام هاجر، ش۲۹٫

[۳۴] . حبیب الله پیمان، هفته نامه­ ی هاجر، ۱۳/۰۹/۷۸٫

[۳۵] . حبیب الله پیمان، هفته نامه­ ی هاجر، ص۶، ۲۳/۰۹/۷۸٫

[۳۶] . ح ـ م، تبریز، روزنامه­ ی صبح امروز، خرداد ماه ۱۳۷۸٫

[۳۷] . مهر انگیز کار، روزنامه ­ی عصر آزادگان، ۰۷/۱۱/۷۸٫

[۳۸] . هاشم آغاجری، کیهان، ۲۹/۰۵/۷۹٫

[۳۹] . روزنامه ­ی همشهری، ۳۱/۰۲/۱۳۷۸٫

[۴۰] . روزنامه­ ی بهار، شماره­ی صفر، ۱۹/۰۲/۷۹٫

[۴۱] . لطف الله میثمی، هفته نامه­ ی هاجر، ص۱۲، ۲۳/۰۱/۷۹٫

[۴۲] . محمد تقی فاضل میبدی، روزنامه ­ی نشاط، اردیبهشت ماه ۱۳۷۸٫

[۴۳] . عبد الکریم سروش، روزنامه ­ی نشاط، ص۶، ۱۲/۰۳/۷۸٫

[۴۴] . عباس سلیمانی، روزنامه­ ی خرداد، ص۶، ۰۷/۰۷/۷۸

[۴۵] . روزنامه ­ی جهان اسلام، ص۲، ۳۱/۰۱/۷۸٫

[۴۶] . ابراهیم یزدی، هفته نامه ­ی آبان، ش۴۹، ص۶٫

[۴۷] . پرویز ورجاوند.

[۴۸] . محمد جعفر هرندی، هفته نامه­ ی آبان، ش۱۲۰، ص۷، ۲۰/۰۱/۷۹٫

[۴۹] . سید محمد خاتمی، روزنامه ­ی همبستگی، ۱۶/۰۸/۷۹٫

[۵۰] . نوشین احمدی، ماهنامه ­­ی جامعه ­ی سالم، تیرماه ۱۳۷۷٫

[۵۱] . عبد الکریم سروش، ماهانه ­ی زنان، ش۵۹، ص۳۳، دیماه ۱۳۷۷٫

[۵۲] .کاوه نیلی، ماهنامه­ ی فیلم و سینما، ش۵۶، ص۳۵، بهمن ماه ۱۳۷۸٫

[۵۳] . فرهاد بهبهانی، روزنامه ­ی نشاط، ص۳، ۱۷/۰۳/۷۸٫

[۵۴] . عطاء الله مهاجرانی، آریا، ۱۶/۰۱/۷۹٫

[۵۵] . عطاء الله مهاجرانی، روزنامه­ ی نشاط، ۰۱/۰۶/۷۸٫

[۵۶] . سیمین بهبهانی، روزنامه­ ی زن، ۲۴/۱۲/۷۷٫

[۵۷] . لشک کولاکوفسکی، روزنامه­ ی صبح امروز، ص۸، ۱۲/۰۸/۷۸٫

[۵۸] . عزت الله فولادوند، ماهنامه­ ی کیان، بهمن ماه ۱۳۷۷٫

[۵۹] . هفته نامه­ ی ایران جوان، ش۱۵۶، ص۲، ۰۵/۰۱/۷۸٫

[۶۰] . بهروز افخمی، کیهان، ۰۲/۰۸/۷۹٫

[۶۱] . محمد جعفر هرندی، هفته نامه ­ی آبان، ش۱۱۲، ص۷، ۰۹/۱۱/۷۸٫

[۶۲] . مرضیه آذر افزا، هفته نامه­ ی پیام هاجر، ش۲۸۶، ص۸، ۱۳/۰۷/۷۸٫

[۶۳] . غلامرضا بهبهانی، روزنامه­ ی آبان، ش۹۵، ۱۰/۰۷/۷۸٫

[۶۴] . اکبر ثبوت، روزنامه­ ی صبح امروز، ص۲، ۰۸/۰۷/۷۸٫

[۶۵] . مدیر آموزش و پرورش استان مازندران، کیهان، اخبار ویژه، ۱۰/۰۳/۷۹٫

[۶۶] . محمد حسین درودیان، روزنامه ­ی ایران، ص۵، ۲۴/۱۲/۷۸٫

[۶۷] . عماد الدین باقی، روزنامه­ ی خرداد، ص۶، ۱۹/۰۸/۷۸٫

[۶۸] . روزنامه ­ی خرداد، ص۶، ۳۰/۰۸/۷۸٫

[۶۹] . ابوالفضل موسویان، پیام هامون، ش۲۶، ص۶٫

[۷۰] . روزنامه­ ی ایران جوان، ش۸۵، ص۴۶٫

[۷۱] . عبد الکریم سروش، ماهانه­ ی کیان، فروردین ماه ۱۳۷۸٫ 

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.

3 پاسخ به عوامل ایجاد فتنه اجتماعی (بدعت در دین خداوند)‌

  • داود پوراکبریان

    بنظر شریفتان اگر عملکرد ولایت مطلقه فقیه جمهوری اسلامی ایران غیر از این بود که هست موضوع باز به همین شکل پیش رفته بود و دین گریزی هم به همین سرعت و شتاب و نفرت جوامع حتی مسلمانان از تشیع باز به همین میزان بود؟
    اتقواالله
    خود شکن آیینه شکستن خطاست

    • ممنونم آقا داوود عزیز …. بنده به جرأت همین شعر شما رو در جواب تقدیم می کنم که : خود شکن آیینه شکستن خطاست !

  • داود پوراکبریان

    خداوند فریب خوردگان را هدایت و فریبندگان و گمراه کنندگان را به جزای رفتارهای نامشروعشان برساند و نور هدایت وحقیقت را چنان به این مرزوبوم بتاباند که چپاولگران نفت و سرمایه های ملی به هر شکل و نام و قالب ولو در قالب نمایندگان خدا بر روی زمین ، خوار و ذلیل و روسیاه شده یارای نگریستن رودررو و چشم در چشم ملتشان نماند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما