بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیر قرآن به سنت

خدای متعال که خودش عهده دار تلاوت آیات، تعلیم کتاب و حکمت و نیز تبیین معارف الهی و تزکیۀ نفوس است. همان را به عهدۀ انبیای خود و نیز بر عهدۀ رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) نهاده است.

خداوند تالی آیات است: «تِلْکَ آیاتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَق»؛ « اینها آیات خداوند است که ما آن را بحقّ بر تو تلاوت مى‏کنیم»[۱]

قرآن مبین آیات و هادی سنت ها است : «یُریدُ اللَّهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ وَ یَهْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ»[۲]

و نیز، مُزکّی نفوس است: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ یُزَکِّی مَنْ یَشاء»[۳]

آن گاه همین اوصاف سه گانه را از خصایص نبوت عام می داند: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ»[۴] همین معنا را به نحو خاص از مأموریت های رسول اکرم معرفی کرده است: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِم»[۵] چنانچه لزوم تبیین آیات و احکام الهی را بر عهدۀ عالمیان دین قرار می دهد: «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاس»؛ «و (به خاطر بیاورید) هنگامى را که خدا، از کسانى که کتاب (آسمانى) به آنها داده شده، پیمان گرفت که حتماً آن را براى مردم آشکار سازید»[۶]

یکی از بهترین راه های شناخت قرآن، تفسیر ان به سنت معصومین است. تفسیر قرآن به سنت گرچه لازم و ضروری است، لیکن چنین تفسیری در قبال تفسیر قرآن به قرآن، همانند ثَقَل اصغر در ساحت ثَقَل اکبر؛ یعنی در طول آن است، نه در عرض آن و معیت آن دو با هم به نحو لازم و ملزوم است، نه به نحو ملازم.

آن چه هم اکنون بحث می شود دو چیز است: یکی عترت، یعنی انسان های کامل، معصوم و خلیفۀ الله و دیگری سنت به جا مانده از آن ذوات نوری.

اما خود عترت گرچه در حدیث ثقلین، به عنوان ثقل اصغر یاد شده اند، لیکن همان طور که در رسالۀ جداگانه بحث شد،[۷] در نشئۀ وحدت، هرگز حقیقت انسان کامل معصوم از حقیقت قرآن مجید جدا نیست و به هیچ وجه نمی توان اثبات کرد که قرآن بر حقیقت خلیفۀ الله تام الهی که او هم کلمۀ علیای خداست برتری دارد.

اما سنت معصومین(علیهم السلام) لازم است توجه داشت که اولا، خداوند سبحان کلام اصیل و غیر محرّف خود را له عنوان «نور»، «تبیان» و مانند آن معرفی می کند و این اوصاف، اختصاصی به قرآن کریم ندارد؛ چنانکه دربارۀ خصوص کتاب حضرت موسی(علیه السلام) می فرماید: «قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتابَ الَّذی جاءَ بِهِ مُوسى‏ نُوراً وَ هُدىً لِلنَّاس»[۸]، «ثُمَّ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ تَماماً عَلَى الَّذی أَحْسَنَ وَ تَفْصیلاً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً»[۹]

ثانیا، خداوند سبحان همۀ پیامبران خود را به عنوان مبیّن ره آورد وحی و شارح ره توشۀ الهام و معلم حکمت معرفی می کند: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»[۱۰]

دربارۀ خصوص رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) گذشته از عنوان مبین و معلم و حکمت،[۱۱] وصف ممتاز «سراج منیر» را نیز یاد می کند: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیراً * وَ داعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنیراً»[۱۲]

سنت هیچ پیامبری مباین با متن کتاب آسمانی او نیست؛ زیرا عقل برهانی که سلطان و مرجع قطعی این معارف است چنین فتوا می دهد که هرگز خداوند سبحان سخنان متعارض ندارد؛ چنانکه فتوای سنت قطعی معصومین(علیهم السلام) نیز امضای فتوای عقل است.

لزوم توجه به چند نکته:

۱ ـ مراد از سنت، خصوص حدیث لفظی نیست؛ زیرا آن جه به معصوم  نسبت دارد حجت است، اعم از سکوت(تقریر)، فعل و قول؛ یعنی قرآن فقط لفظ است ولی سنت معصومین(علیهم السلام) شامل هر سه قسم است؛ گر چه اعتبار اقسام سه گانه یکسان نیست؛ زیرا برخی از آن ها مانند سکوت و فعل، ظهوری اطلاقی یا عمومی ندارد؛ بلکه فقط در قدر متیقن خود حجت است و برخی دیگر مانند لفظ منقول، بعد از احراز اصل صدور، جهت صدور و دلالت قابل اعتماد، گرچه حجت است، ولی بیشتر اخبار معصومین(علیهم السلام) منقول به معناست، نه منقول به لفظ، و چون این گونه نقل به معنا تجویز شده و مبادی حسی یا قریب به حس دارد، اصول عقلایی مانند اصالت اطلاق، اصالت عموم، اصالت عدم قرینه، اصالت عدم سهو و عدم نسیان در آن ها جاری است. چنانکه سیرۀ مستمر خردوازان بر اعتماد به گزارش های موثقین است، هر چند که غالب آن ها نقل به لفظ نیست.

بر خلاف قرآن کریم که اولا همۀ الفاظ آن عین کلام خداست و ثانیا هیچ نیازی به اجرای اصول عقلایی مزبور، که با عصمت منافی است، ندارد.

۲ ـ لزوم عرضه سنت معصومین(علیهم السلام) بر قرآن کریم لوازمی دارد که به برخی از آن ها اشاره می شود:

الف: صیانت ابدی قرآن از گزند تحریف؛ زیرا کتاب تحریف شده نمی تواند معیار اعتبار چیز دیگری قرار گیرد.

ب: امکان تحریف سنت از جهت سند یا دلالت؛ در غیر این صورت، نیازی به عرض بر قرآن نبود.

ج: حجیت ظاهر قرآن؛ زیرا اگر قرآن قابل فهم عمومی نبود، هرگز مدار اعتبار و حجیت سنت قرار نمی گرفت.

۳ ـ سنتی که بر قران عرضه می شود بر دو قسم است:

گاهی بر اثر ابتلای به معارض محتاج عرضه است؛ چنانکه نصوص علاجیه عهده دار چنین پیامی است

گاهی برای تشخیص اعتبار، و آن، همۀ انحای سنت است.

۴ ـ چون لزوم عرض سنت بر قرآن در مقام اثبات حجیت سنت است، از این رو همۀ اوصاف یاد شدۀ قرآن از قبیل صیانت از تحریف، حجیت ظاهر و … ناظر به مقام «اثبات» قرآن کریم است و اختصاصی به مقام «ثبوت» آن ندارد.

۵ ـ هدف از عرض سنت بر قرآن برای ارزیابی اعتبار سنت این نیست که سنت موافق با قرآن باشد؛ چون موافقت با قرآن «شرط» حجیت نیست؛ بلکه مخالفت با آن «مانع» اعتبار است. منظور از این کار، احراز «عدم مخالفت» سنتّ معروض با قرآن کریم است؛ زیرا بسیاری از فروع جزئی در قرآن نیامده و تحدید و تعیین آن ها طبق دستور الهی به سنت ارجاع شده است.

۶ ـ برای احراز عدم مخالفت سنت با قرآن باید اعتراف کرد که همۀ معارف و احکام قران، هر چند به کمک آیات متناسب، به طور شفاف قبل از مراجعه به سنت روشن است. تا بتوان گفت: فلان مطلب که در سنت امده بعد از عرض بر قرآن روشن شد که مخالف با قرآن نیست. اگر برخی از ایات قرآن مبهم باشد و بدون سنت اصلا روشن نگردد، هرگز چنان عرضه ای و چنین نتیجه ای ممکن نیست.

غرض آن که گرچه موافقت با قرآن شرط اعتبار سنت نیست، ولی مخالفت با قرآن، مانع اعتبار سنت است و فتوا به عدم مخالفت سنت با قرآن متوقف است بر احراز معنا و پیام سراسر قرآن(به طور موجبه کلیه) و اگر بعضی از آیات(به نحو موجبه جزئیه) بدون سنت اصلا مفهوم نگردد، پس فهم بخشی از قرآن متوقف بر اعتبار سنت است در حالی که اعتبار سنت نیز به آن است و چنین امری، دور باطل است.

لازم است تذکر داده شود که هرگز قرآن بدون سنت، (اعم از قطعی و غیر قطعی) حجت نیست و حجیت قرآن بدون سنت قطعی یا غیر قطعی، تفکیک آشکار بین دو همتای افتراق ناپذیر است.

در مبحث همتایی قرآن و عترت(نه قران و حدیث) دو مطلب وجود دارد: یکی ثَقَل اکبر بودن قرآن نسبت به عترت و دیگری همسانی آن دو با هم؛ چنانکه روایات وارد در این باره دو طایفه است: لسان یکی از آن دو طایفه این است: «احدهما اکبر» و لسان طایفۀ دیگر این است که رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) دو سبابه از دو انگشت خود را کنار هم قرار داد و فرمود: «کهاتین» و سبابه و وسطی را کنار هم قرار داد و فرمود: «نمی گویم مانند این دو؛ لا اقول کهاتین»[۱۳]

تذکر» معنای تفسیر، بیان مدلولهای الفاظ و پرده برداشتن از چهرۀ کلمات و جمله های آیات است. بنابراین، تبیین حدود، جزئیات و نجوۀ اجرای آن چه خطوط کلی آن در قرآن آمده، تفسیر نیست؛ مثلا روایاتی که حکم اخفاتی بودن برخی نمازها را بیان می کند، تفسیر مفهوم آیۀ شریفۀ «اقیموا الصلاۀ» نیست؛ بلکه مبین حدود جزئی آن است.

قرآن کریم به منزلۀ قانون اساسی دین است که مشتمل بر اصول محوری است و روایاتی که بیانگر حدود و جزئیات احکام کلی است، به منزلۀ قوانین مصوب در مجالس قانونگذاری است و روشن است که قوانین مزبور مفسر و شارح قانون اساسی محسوب  نمی شود.

(برگفته از تفسیر تسنیم، ج۱، ص۱۳۱ ـ ۱۴۱)


[۱] . جاثیه، آیۀ۶٫

[۲] . نساء، آیۀ۲۶٫

[۳] . نساء، آیۀ۴۹٫

[۴] . ابراهیم، ایۀ۴٫

[۵] . نحل، ایۀ۴۴٫

[۶] . آل عمران، آیۀ۱۸۷٫

[۷] . علی بن موسی الرضا و القرآن الحکیم، ص۴۱٫

[۸] . انعام، آیۀ۹۱٫

[۹] . انعام، آیۀ۱۵۴٫

[۱۰] . ابراهیم، آیۀ۴٫

[۱۱] . جمعه، آیۀ۴٫

[۱۲] . احزاب، آیه ۴۵ ـ ۴۶٫

[۱۳] . اصول کافی، ج۲، ص۴۱۵٫ 

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.
نوشته های مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
    عکس های متنوع تصادفی