بازدید کنندۀ گرامی! از حضورتان در سایت هم اندیشی دینی تشکر می کنم.
متأسفانه به علت مشغلۀ کاری فرصت پاسخگویی به سؤلات را ندارم، لطف کنید فعلا سؤالی مطرح نفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم

اقسام تفسیر قرآن به قرآن

«تفسیر قرآن به قرآن» انحای مختلفی دارد که برخی از آن ها آسان، و برخی دیگر سخت و دشوار است. بعضی از اقسام آن، به قدری آسان است که شاید عنوان «تفسیر قرآن به قرآن» از آن منصرف باشد؛ چنانکه برخی، به قدری سخت و پیچیده است که به دشواری به ذهن مفسر می رسد. چون پیوند آیات، همیشه از سنخ واژه ها نیست، شاید برخی، آن را از سنخ «تفسیر قرآن به قرآن» ندانند.

برخی از اقسام «تفسیر قرآن به قرآن»:

۱ ـ گاهی صدر آیه قرینۀ ذیل آن، و ذیل آیه، قرینۀ صدر آن است:

در این قسم از تفسیر، بخش مفسِّر متصل به بخش مفسَّر است.

نمونه: در آیۀ مباهله چنین آمده: «فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ»؛ «هر گاه بعد از علم و دانشى که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»[۱]   

با عنایت به شواهد متصل داخلی و شواهد منفصل خارجی، می توان چنین برداشت کرد:

می توان از کلمۀ «ابائنا»، هم معنای «نسائنا» را فهمید و هم معنای «انفسنا» را متوجه شد.

توضیح: با کلمۀ «ابنائنا» چنین برداشت می کنیم که کلمۀ «نسائنا» شامل دختر هم می شود. زیرا در چند مورد که این دو کلمه در کنار هم قرار گرفته، منظور از «نسائنا» خصوص زن به معنای همسر نیست؛ بلکه قدر متیقن آن، دختر است: نظیر آیۀ: «یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی‏ نِساءَهُم»[۲] زیرا فرعون، فرزندان بنی اسرائیل را اگر پسر بودند می گشت و اگر دختر بودند زنده نگه می داشت. بنابراین، شمول کلمۀ «نسائنا» برای دختر کاملا صحیح است؛ چنانکه شأن نزول آیه هم آن را تأیید می کند.

همچنین با کلمۀ «ابنائنا» می توان چنین استنباط کرد که کلمۀ «انفسنا» معنای «رجالنا» نیست؛ زیرا اگر کلمۀ انفس در قبال کلمۀ نساء واقع می شد، ممکن بود از «نساء» معنای زن یا زنان و از «انفس» معنای رجال را متوجه شد، ولی چون «ابناء» در آیه ذکر شده، می توان فهمید که منظور از کلمۀ «انفس»، رجال نیست.  

۲ ـ گاهی از ظهور سیاق آیات، یا هدف نهایی آن ها، معنای آیه روشن می شود.

نمونه: تدبر در سیاق آیۀ تطهیر (إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً[۳]) نشان می دهد که محتوای آن مخصوص گروهی معین است، و شامل زنان پیامبر اکرم(صلی­ الله ­علیه ­و آله) نمی شوند.

توضیح: در آیات ۲۸ تا ۳۴ سوره احزاب، همگی مشتمل بر ضمایر «جمع مؤنث» است و تنها جمله ای که پیام تطهیر را به همراه دارد، مشتمول بر دو ضمیر «جمع مذکر» است که چنین ضمیری با سیاق گذشته و آیندۀ جملۀ مزبور هماهنگ نیست. از این دگرگونی ضمیر می توان استنباط کرد که مراد از آیۀ تطهیر، زنان پیامبر اکرم(صلی­ الله ­علیه ­وآله) نیستند، چنان که شأن نزول نیز آن را تأیید می کند. در غیر این صورت، جا داشت که از آن ها با عبارت: «عَنکُنَّ» و «لِیُطَهِرَکُنَّ» یاد شود. همان طوری که بیش از «بیست بار» از آنان در قبل و بعد از جملۀ یاد شده، با ضمیر «جمع مؤنث» تعبیر شده است.

تذکر: جمله ای که در سیاق آیه یا آیات قرار می گیرد، یا معنای آن معلوم است و یا مبهم. در صورت اول که مشکلی نیست و در صورت مبهم بودن معنا، می توان از ظهور سیاق قبل و بعد، پی به پیوستگی آن با مجموع پیام، و یا گسستگی آن از مجموع پیام، برد. آن چه دربارۀ آیۀ تطهیر بیان شده ناظر به این است که از سیاق قبل و بعد آیۀ تطهیر استفاده می شود که جملۀ مزبور از جملات قبل و بعد خود گسسته است؛ خواه، به صورت جداگانه نازل شده باشد و خواه به عنوان جملۀ معترضه فرود آمده باشد.

گاهی به وسیلۀ ظهور سیاق می توان پیوستگی کلمۀ مشکوک را استنباط کرد:

نمونه: در آیۀ: «إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذینَ کَفَرُوا السُّفْلى‏ وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ»[۴] که محور اصلی آن، حمایت ویژۀ خدا از رسول اکرم(صلی­ الله­ علیه ­وآله) است، ضمیرهای مفرد مذکر در پنج کلمۀ «تنصروه»، «نصره»، «اخرجه»، «یقول»، «لصاحبه» به حضرت رسول اکرم بر می گردد. مرجع ضمیر در کلمۀ «علیه» و نیز احتمالا در کلمۀ «ایده» مشکوک است که آیا به حضرت برمی گردد یا به شخص همراه حضرت در درون غار! مقتضای سیاق آیه (به صرف نظر از شواهد خارجی) این است که این ضمیرهای مشکوک المرجع، همانند ضمایر پنج گانۀ معلوم المرجع به شخص رسول اکرم برمی گردد، نه به غیر آن حضرت.

بنابراین، پیوستگی این دو ضمیر به ضمابر قبلی از ظهور سیاق استنباط می گردد که مانع گسستگی این دو ضمیر از آن ضمایر است.

۳ ـ گاهی اوقات، عناوین حذف شده به شیوه هایی معلوم می گردد. از ذکر مبتدا یا خبر، فاعل یا فعل و نیز از ذکر شرط و جزا می توان به عناوین محذوف پی برد.

این قسم ممکن است به هم اتصال لفظی داشته و ممکن است از هم منفصل باشد. مانند این که فعل در جمله ای محذوف است و چند فعل می تواند در تقدیر باشد، لیکن به شهادت فعل معین که در جمله دیگر واقع شده و در همین سیاق قرار دارد، می توان استظهار کرد که آن فعل محذوف کدام است.

نمونه اول: مثلا در «وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً»[۵] می توان برای تعیین فعل محذوف، از آیۀ دیگر همان سوره  که قبل از آن ذکر شده، کمک گرفت: «لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ»[۶]  با نظر به این آیه، چنین استظهار می شود که فعل محذوف، «ارسلنا» است. همان گونه که کلمۀ «الی» شاهد آن است. همچنین دربارۀ «وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُودا»[۷] نیز همین استنباط وجود دارد.

نمونه دوم: در تعیین فعل محذوف آیۀ «وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتی‏ أَحْصَنَتْ فَرْجَها...»[۸] چند احتمال وجود دارد. ولی مناسبت ترین فعل محذوف برای نصب کلمۀ «مریم»، فعل «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً» است که در آیۀ قبل همان سوره یاده شده: «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ..[۹]  

۴ ـ گاهی از تصریح به علت یا معلول یا از ذکر علامت یا دلیل می توان پی برد که چه چیزی در آیۀ بعدی حذف شده. 

نمونه: در آیۀ: «وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ»[۱۰] حکم به نابینایی باطنی کافران شد، ولی علت عدم رؤیت آنان یاد نشد؛ لیکن در آیات دیگر، علت چنین نسبتی بیان شد و آن کوری باطنی کافران است: «إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً عَمینَ»[۱۱]

همین کوردلی علت همۀ رذائل است و موجب می شود که: ناشنوار باشند: «وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ لا یَسْمَعُوا»[۱۲]

در گمراهی و ضلالت باشند: «و أُولئِکَ هُمُ الضَّالُّون»[۱۳]

به جای دیدن گمرانی خود، پیامبردان الهی را متهم به «ضلالت» کنند، و آن ها را «دروغگو» و «سفیه» بدانند: «قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراکَ فی‏ ضَلالٍ مُبین»؛ « (ولى) اشراف قومش به او گفتند: «ما تو را در گمراهى آشکارى مى ‏بینیم!»[۱۴] «إِنَّا لَنَراکَ فی‏ سَفاهَةٍ وَ إِنَّا لَنَظُنُّکَ مِنَ الْکاذِبینَ»؛ «ما تو را در سفاهت (و نادانى و سبک مغزى) مى‏بینیم، و ما مسلّماً تو را از دروغگویان مى‏دانیم!»[۱۵]

۵ ـ گاهی آیاتی که با یکدیگر تفسیر می شود، هیچ گونه اشتراکی در واژه ها با همدیگر ندارند تا با رهنمود معجمها بتوان آیات مناسب را گردآوری کرد، بلکه فقط پیوند معنوی با همدیگر دارد.

مانند عنوان «اَب» و عنوان «والد». عنوان «اَب» گرچه بر پدر اطلاق می شود، لیکن اطلاق آن بر غیر پدر مانند عمو هم در قرآن آمده است: نظیر: «أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»[۱۶] زیرا در این آیه، یکی از پدران حضرت یعقوب، جناب اسماعیل شمرده شده، با این که می دانیم حضرت اسماعیل، عموی جناب یعقوب(فرزند اسحاق) بوده است.

بنابراین، عنوان «اَب» علاوه بر پدر، بر عموم اطلاق می گردد. از این رو در مورد آزر تردید پدید می آید که آیا پدر حضرت ابراهیم بوده یا عموی ایشان! : «وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ لِأَبیهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَة»[۱۷]

با توجه به این مطلب، به تردید می افتیم که منظور حضرت ابراهیم از «اَب» آیا پدر ایشا نبوده یا عموی او!

با در نظر گرفتن آیات دیگر می توان فهمید که به طور قطع و یقین، پدر ابراهیم(علیه السلام) مردی موحد بوده است.

الف) برای پیامبر و برای مؤمنان سزاوار نیست که برای مشرکان ـ هر چند از نزدیکانشان باشند ـ طلب آمرزرش کنند: «ما کانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکینَ وَ لَوْ کانُوا أُولی‏ قُرْبى‏ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحیم»؛ «براى پیامبر و مؤمنان، شایسته نبود که براى مشرکان (از خداوند) طلب آمرزش کنند، هر چند از نزدیکانشان باشند (آن هم) پس از آنکه بر آنها روشن شد که این گروه، اهل دوزخند!»[۱۸]

ب) طلب آمرزش حضرت ابراهیم برای «اَب» خود، تنها به خاطر وعدۀ تشویقی او بود و آن گاه که کاملا روشن شد او (اَب) دشمن خداست، از او بیزاری جست؛ یعنی دیگر برای او استغفار نکرد: «وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهیمَ لِأَبیهِ إِلاَّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهیمَ لَأَوَّاهٌ حَلیم»؛ «و استغفار ابراهیم براى پدرش [عمویش آزر]، فقط بخاطر وعده‏اى بود که به او داده بود (تا وى را بسوى ایمان جذب کند) امّا هنگامى که براى او روشن شد که وى دشمن خداست، از او بیزارى جست به یقین، ابراهیم مهربان و بردبار بود!»[۱۹]

ج) حضرت ابراهیم در دوران سالمندی و در اواخر زندگی خود در نیایش چنین می گوید: «رَبَّنَا اغْفِرْ لی‏ وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ»؛ «پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را، در آن روز که حساب برپا مى‏شود، بیامرز!»[۲۰]

با توجه به این که حضرت ابراهیم، قبلا از آزر تبری جسته بوده، مشخص می شود که که آزر پدر حضرت نبوده و با توجه به این که در دوران پیری، برای پدر و مادر خود طلب آمرزش می کند، معلوم می شود که والدین او اهل ایمان بوده اند.

این قسم از تفسیر آیه به آیه بر اثر «پیوند معنوی» مطالب آن ها با یکدیگر است، نه «پیوند واژه ها».

۶ ـ گاهی اوقات، آیات هم آوای تفسیری نسبت به یکدیگر نه تنها اشتراکی در واژگان آیات ندارند، بلکه کلمات آن ها نزدیک به هم نیز نیست و تنها پیوند عمیق مفهومی میان آن ها می تواند راه گشای تفسیر آیه به آیه باشد.

نمونه: «لَوْ کانَ فیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُون»؛ «اگر در آسمان و زمین، جز «اللَّه» خدایان دیگرى بود، فاسد مى‏شدند (و نظام جهان به هم مى‏خورد)! منزه است خداوند پروردگار عرش، از توصیفى که آنها مى‏کنند!»[۲۱]

این آیه به سند برهان تمانع معروف است که محور بحث های مهم فلسفی و کلامی است.

برخی در تلازم مقدم و تالی تردید دارند و چنین می پندارند که اگر خدایان متعدد بر اثر علم به واقع و نزاهت از جاه طلبی و غرض ورزی، همگی مصلحت جهان آفرینش در اصل ایجاد و کیفیت پرورش آن را اعمال کنند، محذور فساد و تبهانی ایجاد نمی شود. زیرا منشأ فساد، یا جهل به مصالح واقعی جهان است یا جاه طلبی و غرض ورزی، و خدایان از گزند «جهل علمی» و «جهالت عملی» مصونند.

بنابراین، می شود که خدایان متعدد باشند و در عین  حال، فسادی هم در عالم رخ ندهد.

چون چنین شبهه ای برای بعضی مطرح بوده و توان رفع آن را نداشتند، برهان تمانع را به برهان «توارد علل»، یعنی محال بودن توارد دو علت مستقل بر معلول واحد ارجاع داده، آیۀ مزبور را بر اساس آن تفسیر کردند.

لیکن با تدبر در برخی آیات دیگر که همین مطلب تمتنع را به صورت تمثیل بیان می کند، معنای آیۀ سورۀ انبیاء روشن می شود.

آن آیۀ تمثیلی این است: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلاً فیهِ شُرَکاءُ مُتَشاکِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلاً الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ»؛ «خداوند مثالى زده است: مردى را که مملوک شریکانى است که درباره او پیوسته با هم به مشاجره مشغولند، و مردى که تنها تسلیم یک نفر است آیا این دو یکسانند؟! حمد، مخصوص خداست، ولى بیشتر آنان نمى‏دانند.»[۲۲]

در این مثال، یقینا کیفیت ادارۀ امور دو خدمتگزار یکسان نیست. اگر بیش از یک خدا هم در عالم حکمفرما باشد، آن جهان، ناهماهنگ، و غیرمنسجم خواهد بود و چون جهان کنونی منسجم و هماهنگ است، معلوم می شود حتما تحت تدبیر یک خداست.

علت واقعی ناسازگاری خدایان

ناسازگار بودن خدایان، نه به دلیل جهل علمی است و نه به جهت، جهل عملی، تا گفته شود “خدایان از این دو جهل مبرا هستند!” بلکه ناسازگاری آن ها را در جای دیگری باید جستجو کرد:

الف ـ خداوند بسیط محض است و هیچ گونه ترکبّی در او نیست.

ب ـ خداوند، دارای همۀ کمالات علمی و عملی است.

ج ـ خداوند چون بسیط است و جامع همۀ کمالات علمی و عملی است، همۀ آن کمال ها که یکی از آن ها علم ازلی و نامتنهی است، عین ذات اوست، نه جزو ذات و نه خارج از آن.

د ـ چون ذات ها متباینند علم ها نیز که عین ذات است، متباین خواهد بود.

هـ ـ چون غیر از خداوند چیزی در جهان نیست تا خداوند کار خود را مطابق با آن و در سنجش با میزان آن انجام دهد، پس سخن از «واقع» و «نفس الأمر» بعد از افاضۀ خداوند مطرح است، نه در عرض خداوند و قبل از افاضۀ او. پس نمی توان گفت که خداوند جهان را مطابق با مصلحت نفس الأمر آفرید، زیرا اصل مصلحت، نفس الأمر، و هر چیزی غیر از ذات خداوند فرض شود، فعل، مخلوق و محتاج به اوست.

و ـ تنها واقعیت هستی، خودِ خداوند است و چون فرض شد در دو خداوند، دو ذات متباین، دو علم متشاکس و دو تشخیص متنازع وجود دارد، قطعا جهانی که یافت می شود متشاکس، متنازع و متنافر خواهد بود. چنانکه می فرماید: «… لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْض...»؛ «هر یک از خدایان مخلوقات خود را تدبیر و اداره مى‏کردند و بعضى بر بعضى دیگر برترى مى‏جستند»[۲۳]  

چون جهان هستی منزه از صفات یاد شده است، می فرماید: «الَّذی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ما تَرى‏ فی‏ خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى‏ مِنْ فُطُورٍ»؛ «همان کسى که هفت آسمان را بر فراز یکدیگر آفرید در آفرینش خداوند رحمان هیچ تضادّ و عیبى نمى‏بینى! بار دیگر نگاه کن، آیا هیچ شکاف و خللى مشاهده مى‏کنى؟»[۲۴]

۷ ـ گاهی آیاتِ هماهنگ تفسیری نسبت به یکدیگر پیوند تصویری یا تصدیقی از جهت تحلیل مبادی فهم ندارد تا به وسیلۀ آیه ای معنای آیۀ دیگر روشن شود، بلکه با هم پیوند ترتیبی و تاریخی دارد؛ مانند این که از انضمام آیه ای به آیۀ دیگر، معلوم می شود کدام آیه قبلا نازل شده و کدام آیه، بعداً فرود آمده است.

نمونه: از انضمام آیۀ: «وَ اللاَّتی‏ یَأْتینَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتَّى یَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبیلاً»؛ «و کسانى از زنان شما که مرتکب زنا شوند، چهار نفر از مسلمانان را بعنوان شاهد بر آنها بطلبید! اگر گواهى دادند، آنان [زنان‏] را در خانه ها (ى خود) نگاه دارید تا مرگشان فرارسد یا اینکه خداوند، راهى براى آنها قرار دهد.»[۲۵] با آیۀ: «الزَّانِیَةُ وَ الزَّانی‏ فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَة...»؛ «هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید…»[۲۶]  گذشته از آن که معنای «سبیل» مشخص می شود، معلوم می گردد که سورۀ نور بعد از سورۀ نساء نازل شده است. یا لااقل این بخش از سوره نور، بعد از بخش معین از سورۀ نساء فرود آمده است.

۸ ـ گاهی از آیات منسجم تفسیری می توان پی به چینش امور در قوس نزول، از مبدأ جهان برد، یا می توان در قوس صعود به طرف غایت و نهایت عالم که همان مبدأ نخست است، حرکت کرد. یعنی مراتب صدور فیض از خداوند معلوم می گردد. و مراحل برچیدن نظام کیهانی در بازگشت آدم و عالم به سوی خداوند روشن می شود.

نمونه: با ضمیمه کردن آیاتی که در رابطه با پدیدار شدن قیامت و نفخۀ صور اول است می توان به مراحل برچیده شدن کوه ها پی برد. که از کجا شروع می شودد و به کجا ختم می گردد.

وضعیت کوه­ها: کوه­ ها با آن همه عظمت و استواری در آستانۀ آن روز به صورت تلی از شن ­های متراکم در می ­آیند: «وَ کانَتِ الْجِبالُ کَثیباً مَهیلاً».[۲۷] و سپس به صورت پشم زده شده در می­ آیند: «وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوش‏».[۲۸] بعد از آن به شکل گرد و غبار در آمده در فضا پراکنده خواهد گشت: «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا * فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا».[۲۹] تا جایی که دیگر اثری از آن­ ها باقی نخواهد ماند و به شکل سراب خواهند گشت: «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی نَسْفاً».[۳۰]

۹ ـ گاهی آیه ای به عنوان متن نازل می شود پرسش های فراوانی را به همراه دارد، که برخی از آن پرسش ها به وسیلۀ صراحت یا ظهور لفظی آیات دیگر که به منزلۀ شرح آن است فهمیده می شود، ولی برخی دیگر از پرسش ها از راه استلزام یا ملازمه یا تلازم و مانند آن پاسخ می یابد.

نمونه: در آیۀ: «إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی‏ سِتَّةِ أَیَّام»؛ « پروردگار شما، خداوندى است که آسمانها و زمین را در شش روز [شش دوران‏] آفرید»[۳۱] گذشته از معنای شش روز، سؤال هایی را تداعی می کند که به برخی از آن ها اشاره می شود:

الف ـ آیا منظور، خصوص آسمان ها و زمین است یا اعم از آن چه در بین آن هاست؟

ب ـ در این صورت که مقصود، اعم از آسمان ها و زمین و آن چه در بین آن هاست باشد، آسمان ها و زمین در چند روز خلق شدنه و زمین در چند روز آفریده شده و آن چه بین آن هاست در چند روز خلق شده است؟

پاسخ این پرسش ها را می توان با انضمام آیات دیگر به دست آورد:

پاسخ پرسش اول در این آیه ذکر شده: «الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فی‏ سِتَّةِ أَیَّامٍ»[۳۲] و مشخص می شود که منظور، اعم از اسمان و زمین، و آن چه است که میان آن ها قرار دارد.

اما پرسش دوم. خلقت آسمان ها در دو روز انجام شد: «ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعینَ * فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فی‏ یَوْمَیْنِ…»[۳۳]

خلقت زمین هم در دو روز انجام پذیرفت: «قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذی خَلَقَ الْأَرْضَ فی‏ یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِکَ رَبُّ الْعالَمینَ»[۳۴]

برای پاسخگویی به مدت خلقت آن چه میان آسمان و زمین است، کافی است که عدد «چهار» (مدت خلقت آسمان و زمین) را از «شش» کم کنیم، تا به عدد «دو» برسیم و همین برای ما کفایت می کند. در این قسم اخیر آیه ای یافت نشد که مستقلا پاسخ آن را مطرح کند و آن چه از آیۀ: «وَ قَدَّرَ فیها أَقْواتَها فی‏ أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَواءً لِلسَّائِلینَ»؛ «و موادّ غذایى آن را مقدّر فرمود،- اینها همه در چهار روز بود- درست به اندازه نیاز تقاضا کنندگان!»[۳۵] استظهار می شود، راجع به تأمین مواد غذایی در طی فصول چهارگانه است، که به لحاظ غالب مناطق مسکونی است.                                    

(برگرفته از تفسیر تسنیم، ج۱، ص۱۱۰ ـ ۱۲۶)


[۱] . آل عمران، آیۀ۶۱٫

[۲] . قصص، آیۀ۴٫

[۳] . احزاب، آیۀ۳۳٫

[۴] . توبه، آیۀ۴۰٫

[۵] . اعراف، آیۀ۷۳٫

[۶] . اعراف، آیۀ۵۹٫

[۷] . اعراف، آیۀ۶۵٫

[۸] . تحریم، آیۀ۱۲٫

[۹] . تحریم، آیۀ۱۱٫

[۱۰] . اعراف، ۱۹۸٫

[۱۱] . اعراف، ایۀ۶۴٫

[۱۲] . اعراف، ایۀ۱۹۸٫

[۱۳] . آل عمران،آیۀ۹۰٫

[۱۴] . اعراف، ایۀ۶۰٫

[۱۵] . اعراف، آیۀ۶۶٫

[۱۶] . بقره، ایۀ۱۳۳٫

[۱۷] . انعام، آیۀ۷۴٫

[۱۸] . توبه، آیۀ۱۱۲٫

[۱۹] . توبه، ایۀ۱۱۴٫

[۲۰] . ابراهیم، آیۀ۴۱٫

[۲۱] . انبیاء، ایۀ۲۲٫

[۲۲] . زمر، ایۀ۲۹٫

[۲۳] . مؤمنون، آیۀ۹۱٫

[۲۴] . ملک، آیۀ۳٫

[۲۵] . نساء، آیۀ۱۵٫

[۲۶] . نور، آیۀ۲٫

[۲۷] . مزمل، آیۀ۱۴٫

[۲۸]. قارعه، آیۀ۵٫

[۲۹]. واقعه، آیات ۵ و ۶٫

[۳۰] . طه، آیۀ۱۰۵٫

[۳۱] . اعراف، آیۀ۵۴٫

[۳۲] . فرقان، ایۀ۵۹٫

[۳۳] . فصلت، ایات ۱۱ و ۱۲٫

[۳۴] . فصلت، آیۀ۹٫

[۳۵] . فصلت، آیۀ۱۰٫ 

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم.
نوشته های مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • بازدید امروز: 3397
  • بازدید دیروز: 4772
  • بازدید سال: 1518911
  • کل نوشته‌ها: 1274
  • کل دیدگاه‌ها: 3791
عکس های متنوع تصادفی