×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحیم

روزی، عقربی کنار رودخانه آمد و از قورباغه خواست تا او را به آن سوی رودخانه برساند.

قورباغه که عقرب را می شناخت از این کار امتناع کرد و گرفت: «تو عقرب هستی و کارت نیش زدن است. اگر مرا نیش بزنی، ان وقت چه کار کنم؟».

عقرب عقرب گفت: «از قورباغه، عقلت کجا رفته؟! اگر وسط آب تو را نیش بزنم که خودم هم غرق می شوم.»

قورباغه کمی فکر کرد و از روی خیرخواهی پذیرفت که عقرب را به پشت خود سوار کند.

وقتی به وسط رودخانه رسیدند ناگهان عقرب نیش خود را در بدن قورباغه فرو کرد.

قورباغه که از یک طرف در حال جان دادن بود و از طرف دیگر گیج و سردرگم شده بود در حالی که داشت درون آب فرو می رفت، گفت: «نادان! چرا نیشم زدی؟ اگر برای جان من ارزش قائل نیستی، چرا فکر جان خودت را نکردی؟!»

عقرب در پاسخ گفت: «علتش این است که من عقرب هستم و طبیعتم نیش زدن است.»

“نیش عقرب نه از ره کین است    اقتضای طبیعتش این است”

بازدید کنندگان گرامی اگر نتیجه ای از این داستان به نظرتان می رسد، برای ما ارسال کنید… 

  1. علیرضااحسانی نیا

    سلام…زیبا بود و عبرت آموز…موفق باشید و رستگار

  2. هاتف

    سلام علیکم،
    می توان این مورد را به بانوان گوشزد نمود که مرد طبعا جوری ساخته شده است که …شما باید با حجاب ومتانت ووقار وعفت خود مانع چشمچرانی وبی حیائی و…آنها شوید..

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question