بازدید کنندۀ گرامی! از حضورتان در سایت هم اندیشی دینی تشکر می کنم.
متأسفانه به علت مشغلۀ کاری فرصت پاسخگویی به سؤلات را ندارم، لطف کنید فعلا سؤالی مطرح نفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم 

حضرت امیر (علیه­ السلام) بعد از ذکر آیه­ ی شریفه، چنین می­ فرمایند:

أدْحَضُ مَسْئُولٍ حُجَّةً (برهان این شخص مغرور که مورد سؤال قرار گرفته، باطل­ ترین برهان­ ها) وَ أقْطَعُ مُغْتَرٍّ مَعْذِرَةً (عذر و بهانه­ اش بریده ­ترین و بی ­پایه ­ترین عذرهاست) لَقَدْ أبْرَحَ جَهَالَةً بِنَفْسِهِ (از روی جهالت خویشتن را به مشقت و سختی انداخت) یَا أیُّهَا الْإِنْسَانُ مَا جَرَّأَکَ عَلَى ذَنْبِکَ (ای انسان! چه چیزی تو بر گناه و معصیت جرأت و جسارت بخشید؟) وَ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ (و چه چیر تو را نسبت به پروردگارات مغرور کرد؟) وَ مَا أنَّسَکَ بِهَلَکَةِ نَفْسِکَ (و چه چیزی تو را مأنوس کرد در به هلاکت انداختن خود) أمَا مِنْ دَائِکَ بُلُولٌ (آیا برای درد جهالتت سلامتی و عافیتی نیست؟) أمْ لَیْسَ مِنْ نَوْمَتِکَ یَقَظَةٌ (یا برای خواب غفلتت بیداری نیست؟)

شرح و توضیح:

هم اندیشی دین . شرح خطبه 223 نهج البلاغه أدْحَضُ مَسْئُولٍ حُجَّةً: دَحَضَت حُجَّتُه: ای بَطَلَت. با توجه به این مطلب، «أدحَضَ» به معنای «باطل­ترین» است. به قرینه­ ی آیه ­ی شریفه، در این جمله کلماتی حذف شده. در آیه ­ی شریفه آمده بود که ای انسان! چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور کرد؟! آن­گاه حضرت می­ فرمایند: (برهان این شخص مغرور) که مورد سؤال قرار گرفته، باطل­ ترین برهان­ هاست. اما چرا دلیل و برهانش باطل­ ترین برهان­ هاست؟ چون: 

اگر بگویند کرم تو مرا فریب دارد! در این صورت پاسخ آن در قسمت اوّل بحث ارائه شد.

اگر بگویند شیطان ما را فریب داد؟! در این صورت وعده­ ی خداوند با بنی آدم به آن ­ها متذکر می ­شود که به آن­ ها هشدار داد که شیطان دشمنی آشکار بوده و نباید فریفته ­ی او شوند: «أ لَمْ أعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی‏ آدَمَ أنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ».[۱]

اگر بگویند جهالتمان ما را فریب داد! در جواب گفته می ­شود که این همه پیامبر و کتاب ­های آسمانی برای چه آمدند. آیا جز این بود که جهالت شما را از بین ببرند؟! پس با وجود پیامبران الهی، کتاب­ های آسمانی و احکام شرعی، سخن از جهالت به میان آوردن، عذری بی­پایه و بی­ مبنا است.

وَ أقْطَعُ مُغْتَرٍّ مَعْذِرَةً: یعنی اگر بخواهد به خاطر نافرمانی از خدای کریم و غرورش در برابر او عذری بیاورد، عذرش بریده­ ترین و نادرست ­ترین عذرهاست. همان­گونه که خداوند فرموده است: «فَیَوْمَئِذٍ لا یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَ لا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ؛[۲] آن روز عذرخواهى ظالمان سودى به حالشان ندارد، و توبه آنان پذیرفته نمى‏ شود.»

لَقَدْ أبْرَحَ جَهَالَةً بِنَفْسِهِ: أبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه­ السلام) قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان.[۳] امام صادق (علیه ­السلام) می­فرماید: عقل آن است که به واسطه­ ی آن خدای رحمان عبادت شده و به واسطه ­ی آن بهشت کسب شود. جهل مقابل عقل است و منظور از جهل این است که انسان بندگی خدا را کنار گذاشته و خود را جهنمی کند. لذا کسی که جایگاه با کرامت آخرت را رها کرده و دل به جایگا­ه­ های فانی و لذت ­های زود گذر دنیایی می ­سپرد، اهل جهالت است.

توجه بفرمایید که این فراد جاهل ممکن است در هر کسوتی قرار گرفته باشند. کسی که حتی مدرک دکترا دارد، اما دین خود را به دنیا می­ فروشد و به جای آن­که با اعمال صالح در بهشت خداوند وارد شود، با گناه و معصیت خود را جهنمی کند، فردی جاهل و نادان به شمار می­ آید.   

 یَا أیُّهَا الْإِنْسَانُ مَا جَرَّأکَ عَلَى ذَنْبِکَ: منظور از این انسان همه ­ی انسان ­ها نیستند، بلکه منظور فرادی هستند که مغرور شده و به گناه و معصیت آلوده کشته ­اند.

سه استفهامی که در «مَا جَرَّأکَ»، «مَا غَرَّکَ» و «مَا أنَّسَکَ» آمده استفهام­ هایی توبیخی هستند و همان­ گونه که گفته شد هیچ جوابی برای آن ­ها وجود ندارد جز اقرار به اشتباه، سر فرود آرودن در برابر حقیقت و اظهار بندگی در درگاه خدای متعال است.  

……………………………………………….

أمَا تَرْحَمُ مِنْ نَفْسِکَ مَا تَرْحَمُ مِنْ غَیْرِکَ. (آیا رحم نمی ­کنی به خود، آن­ گونه که به دیگری رحم می­ کنی؟!) فَلَرُبَّمَا تَرَى الضَّاحِیَ مِنْ حَرِّ الشَّمْسِ فَتُظِلُّهُ (چه بسا می­بینی کسی را که زیر گرمای آفتاب قرار دارد و بر او سایه­ ی می ­افکنی!) أوْ تَرَى الْمُبْتَلَى بِألَمٍ یُمِضُّ جَسَدَهُ فَتَبْکِی رَحْمَةً لَهُ (یا این­که می ­بینید کسی را که مبتلا به دردی است و از شدّت درد بدنش می ­سوزد. آن­ گاه از روی رحم دل­سوزی، برایش می­ گریی!) فَمَا صَبَّرَکَ عَلَى دَائِکَ (پس چه چیزی تو را بر درد خود صبوری داد؟!) وَ جَلَّدَکَ عَلَى مُصَابِکَ (و بر مصیبت ­هایت قوی ساخت!) وَ عَزَّاکَ عَنِ الْبُکَاءِ عَلَى نَفْسِکَ (و شکیبا نمود تو را بر گریه و زاری بر درد خودت) وَ هِیَ أعَزُّ الْأنْفُسِ عَلَیْکَ (در حالی که آن نفس، عزیز ترین نفس ­ها در نزد توست) وَ کَیْفَ لَا یُوقِظُکَ خَوْفُ بَیَاتِ نِقْمَةٍ (و چگونه بیدار نمی ­سازد تو را ترس عذاب ناگهانی خداوند!) وَ قَدْ تَوَرَّطْتَ بِمَعَاصِیهِ مَدَارِجَ سَطَوَاتِهِ (و حال آن­که به خاطر گناهانش افتاده است در راه­ های گرفتاری ­ها) فَتَدَاوَ مِنْ دَاءِ الْفَتْرَةِ فِی قَلْبِکَ بِعَزِیمَةٍ (پس دوا کن درد سستی­ موجود در قلبت را، با عزم و تلاش بزرگ) وَ مِنْ کَرَى الْغَفْلَةِ فِی نَاظِرِکَ بِیَقَظَةٍ (و دوا کن خواب غفلت موجود در نگاه بصیرتت را، با بیداری در عبادت)

شرح و توضیح:

أمَا تَرْحَمُ مِنْ نَفْسِکَ مَا تَرْحَمُ مِنْ غَیْرِکَ: حضرت در این قسمت از خطبه، با برشمردن دو نمونه از دل ­سوزی ­هایی که نسبت به دیگران داریم، ما را متوجه عواطف انسانی خود کرده و در ادامه می­ فرمایند: شما که این­گونه هستید، پس چرا فکری به حال مصیبت جهالت و گنه­ کاری خود نمی­ کنید؟! مگر روح و جان شما عزیز ترین نفوس در نزدتان نیست؟!

سؤال: چرا نفس انسان عزیزترین جان­ ها در نزد اوست؟

جواب: ایثار و گذشت یکی از بارزترین ویژگی ­های هر انسانی به شمار می ­آید. فضیلت بسیار بزرگی است که انسان دیگران را بر خود برگزیند و از رفاه و آسایش خود بکاهد تا این­که دیگران در آسایش باشند. اهل بیت عصمت و طهارت (علیه­ السلام) خود در قله ­های ایثار و فداکاری بودند. تا جایی که خداند متعال در قرآن کریم بارها ایثار گری آن ­ها را ستوده است. وقتی سه روز متوالی حضرت علی (علیه ­السلام) به همراه همسر و فرزندانش، افطار خود را به مسکین و یتیم و اسیر دادند و گرسنه به خواب رفتند، جبرئیل چنین آیه ­ای را نازل فرمود: «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً * إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً.»[۴]و غذاى (خود) را با این­که به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» مى‏دهند! * (و مى‏ گویند:) ما شما را بخاطر خدا اطعام مى‏ کنیم و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى‏ خواهیم!

انسان می ­تواند از آسایش و راحتی خود بگذرد، تا دیگران در راحتی و آسایش باشند؛ حتی می ­تواند از جان خود بگذرد تا جامعه­ ی اسلامی در امنیت باشد؛ اما به هیچ وجه قابل قبول نیست که کسی بخواهد از دین و آیین خود بگذرد، تا دیگران دین ­دار زندگی کنند.

فطرت پاک الهی، امانتی است که خدای تعالی در وجود یک یک ما انسان­ ها به امانت گذاشته و از ما انتظار امانت­ داری دارد. هر یک از ما قبل از هر چیز باید به فکر امانت دست خود باشیم و تا سر حدّ توان سعی کنیم از این امانت به خوبی محافظت کرده و در روز واپسین، به خدای خود تحویل دهیم.   

وَ کَیْفَ لَا یُوقِظُکَ خَوْفُ بَیَاتِ نِقْمَةٍ: «یقظه» به معنای بیداری و توجّه است و در مقابل غفلت و بی توجهی قرار دارد. امام خمینی (رحمه­ الله) می فرمایند: «بدان که اوّل منزل از منازل انسانیّت، منزل یقظه و بیداری است… انسان تا تنبّه پیدا نکند که مسافر است و لازم است از برای او سیر و دارای مقصد است و باید به طرف آن مقصد ناچار حرکت کند و حصول مقصد ممکن است، «عزم» برای او حاصل نشود و دارای اراده نگردد. و هر یک از این امور دارای بیان و شرحی است که به ذکر آن اگر بپردازیم، به طول انجامد.»

«بیات»: کلمه­ ی «بیات» و همچنین «تبییت» به معناى شبیخون و شبانه بر سر دشمن تاختن است، که یک نوع مکر به شمار مى‏ رود، براى این­که شب، هنگام خفتن و آسایش انسان است و طبع آدمى متمایل به استراحت و صرف­ نظر کردن از هر کار دیگرى است. حال جمعیت‏ ها این­ چنین بوده که با رسیدن نعمت‏ هاى مادى و محسوس، مغرور و از عالم ما وراى حس غافل مى‏ شدند، عذاب خدا بدون اطلاع قبلى آنان و بطور ناگهان، همه را نابود مى ‏کرده، آیا با این حال جمعیت ‏ها مى ‏توانند از عذابى که شبانه و در حال خواب آن ها را از بین ببرد ایمن بوده باشند؟[۵]

در این رابطه قرآن کریم آمده است: «أفَأمِنَ أهْلُ الْقُرى‏ أنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنا بَیاتاً وَ هُمْ نائِمُونَ * أوَ أمِنَ أهْلُ الْقُرى‏ أَنْ یَأتِیَهُمْ بَأْسُنا ضُحًى وَ هُمْ یَلْعَبُونَ * أفَأمِنُوا مَکْرَ اللَّهِ فَلا یَأمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ»[۶] آیا اهل این آبادی ­ها، از این ایمنند که عذاب ما شبانه به سراغ آن ها بیاید در حالى که در خواب باشند؟! * آیا اهل این آبادی ها، از این ایمنند که عذاب ما هنگام روز به سراغشان بیاید در حالى که سرگرم بازى هستند؟! * آیا آن ها خود را از مکر الهى در امان مى ‏دانند؟! در حالى که جز زیان کاران، خود را از مکر (و مجازات) خدا ایمن نمى ‏دانند!

فَتَدَاوَ مِنْ دَاءِ الْفَتْرَةِ فِی قَلْبِکَ بِعَزِیمَةٍ: برای درمان دردهای درونی، عزم جدّی و تلاش وافر هم لازم است. برخی به اشتباه گمان می ­کنند که با صرف دعا و ذکر و بدون تلاش عملی می­ توانند دردهای درونی خود را درمان کنند و حال آن­که حضرت عزم جدیّ را هم در این راه شرط می­ دانند. همان­گونه که عزم جدّی انسان را به توسل و توکّل به خدای متعال دعوت می­ کند، به همان صورت هم انسان را به تلاش عملی در کنار گذاردن بدی ­ها و آلودگی­ های رفتاری فرا می ­خواند.

توجه: در رابطه با مشکلات خانوادگی و رفتاری بارها شاهدیم که برخی افراد صرفا به دنبال ذکر و دعا هستند و وقتی سخن از تغییر رفتار و به کارگیری شیوه­ های رفتاری صحیح به میان می­آید، گوش چندانی برای شنیدن آن وجود ندارد. این مسأله نشان می­ دهد که روی­کرد برخی از افراد به دعا و ذکر، نه از روی تدیّن و اعتقاد پاک؛ بلکه به خاطر تنبلی و کسالت در رفع مشکلات رفتاری خویشتن است. «دعا» و «تغییر رفتار عملی» دو بال پرواز هستند که بدون یکدیگر نمی ­توانند انسان را به نتیجه برسانند.


[۱] . سوره­ ی مبارکه­ ی یس، آیه ­ی۶۰٫

[۲] . سوره ­ی مبارکه ­ی روم، آیه­ ی ۵۷٫

[۳] . الکافی، جلد۱، صفحه­ ی۱۱٫

[۴] . سوره ­ی مبارکه­ ی انسان (هل اتی)، آیات ۸ و ۹٫

[۵] . تفسیر المیزان، جلد ‏۸، صفحه ­ی ۲۵۵و ۲۵۶٫

[۶] . سوره ­ی مبارکه­ ی اعراف، آیه­ ی ۹۷، ۹۸ و ۹۹٫ 

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم.
نوشته های مرتبط :

2 پاسخ به شرح خطبه ۲۲۳ نهج البلاغه (۲)‌

  • کمال

    با سلام و سپاس از نکات ارزنده و مفید جهت اصلاح عرض میکنم این خطبه ۲۲۳ نیست بلکه خطبه ۲۱۴ می‌باشد
    ایدکم الله

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ خرداد ۲۶م, ۱۳۹۴ ۱۹:۱۷:

    سلام بر شما
    متشکرم
    تنظیم خطبه های نهچ البلاغه در همه نهج البلاغه ها یکسان نیست.
    به عنوان مثال این خطبه در نهج البلاغه صبحی صالخ و نهج البلاغۀ دشتی ۲۲۳ است و در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید شماره ۲۱۸ خورده. و در نهج البلاغه فیض الاسلام، شمارۀ ۲۱۴ است.
    با توجه به این که نهج البلاغۀ صبحی صالح رسمیت بیشتری داره، این خطبه را طبق چینش صبحی صالح شماره زدم.
    موفق باشید.

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • بازدید امروز: 3552
  • بازدید دیروز: 4481
  • بازدید سال: 1615655
  • کل نوشته‌ها: 1274
  • کل دیدگاه‌ها: 3797
عکس های متنوع تصادفی