بازدید کنندۀ گرامی! از حضورتان در سایت هم اندیشی دینی تشکر می کنم.
متأسفانه به علت مشغلۀ کاری فرصت پاسخگویی به سؤلات را ندارم، لطف کنید فعلا سؤالی مطرح نفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی امام با حرّ مواج شدند. خطاب به او فرمودند: «مردم کوفه مرا خواسته­اند و من آمده ­ام تا جلو بدعت ­ها را بگیرم». حرّ گفت: «من مأموریت دارم تا شما را این­جا نگه دارم». حضرت فرمودند: اگر می ­خواهید من برگردم». «إنَّ أهلَ مِصرِکُم کُتِبُوا إلَیَّ أن أقدُمَ عَلَینَا فَأمَّا إذَا کَرِهتَنِی أنصَرَفتُ عَنکُم». 

سؤال این است که معنای این برگشتن چیست؟ امام چرا می ­خواستند برگردند؟ آیا از هدف  خود که «إِنَّمَا خَرَجْتُ‏ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی‏» صرف نظر کردند؟ آیا از امر به معروف و نهی از منکری که به عهده گرفته بودند، دست برداشتند؟ یا اینکه از رویارویی با لشکر حر شهادت را پیش ­بینی می ­کردند و در صدد رهایی از مهلکه ­ی شهادت بودند؟ در حالی که امام قبلا فرموده بود: «مَنْ‏ کَانَ‏ فِینَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا؛ … ای مردم هر کس که در راه ما آماده ­ی بذل خون خود است و می ­تواند از خون خود بگذرد و مهیای لقاء خداوند است یا ما بیاید که ما فردا عازم رفتن هستیم».

پس به راستی امام به کجا می ­خواستند برگردند؟

هم اندیشی دینی . درس هایی از کربلا جواب این است که ممکن بود حرکت امام به سوی کوفه، انگیزه ­ی به ظاهر حقی را در برخی از کوفیان ایجاد کند که بخواهند در مقابل امام از کوفه و کوفیان به دفاع برخیزند. امام قصد داشتند که هیچ گونه حق و بهانه ­ای برای دشمن باقی نماند. حکمت حسینی اقتضا دارد که هیچ عصبیّتی تحریک نشود و هیچ انگیزه ­ای برای دشمن باقی نماند، مگر خباثت و بی ­ایمانی. آن وقت است که فاصله­ ی جبهه ­ی حق از باطل به خوبی رخ می ­نماید و دستگاه تبلیغاتی یزید هم شهادت امام و یارانش را به معنای دفاع از خود معرفی نمی ­کرد. جبهه ­ای که می­ خواهد تاریخ بشریت را تغذیه کند باید در حقانیت، همچون آینه شفاف و پاک باشد، و جبهه­ی مقابلش باید به اندازه ­ی همه­ ی خباثت ­های ورم کرده ­ی نفس اماره، باطل باشد. حقانیت محض امام و حرکت حسینی اقتضا می­ کند که حتی تا آخرین لحظات هم از نصیحت دشمن و هدایت­ گری خود دست برندارد. امام قصد داشتند که اگر شده حتی یک نفر را هم از بین شعله ­های فتنه و گمراهی نجات دهند تا معنای هدایت­ گری، در سنّت ایمانی پایدار بماند. قصه­، تنها قصه­ ی هدایت یکی دو نفر نیست، بلکه قصّه، قصّه­ ی هدایت حسینی است که وسعت آن تمام پهنای تاریخ را در بر گرفته است.

خطبه­های امام در طول جنگ و مخصوصا خطبه ­ی آن حضرت در صبح عاشورا هم به دلیل همین روحیه­ ی هدایت­ گری و تثبیت حقّانیت محض این جبهه در قلب تاریخ است. امام در صبح عاشورا خطاب به لشکریان «عمر سعد» چنین می­ فرماید:

«مردم شتاب مکنید! سخن مرا بشنوید! من خیر شما را می­خواهم! من می­ خواهم بگویم برای چه به سرزمین شما آمده­ام! اگر سخن مرا شنیدید و انصاف دادید و دیدید که درست می­گویم، این جنگ که هر لحظه ممکن است درگیرد از میان برخواهد خواست. اگر به سخن من گوش ندهید، اگر به راه انصاف نروید زیان آن دامنگیرتان خواهد شد. مردم می ­دانید من کیستم؟ می ­دانید پدر من کیست؟ آیا کشتن من بر شما رواست؟ آیا رواست حرمت مرا در هم شکنید؟ مگر من پسر دختر پیامبرشما نیستم؟ مگر پدر من وصی پیامبر و پسر عموی او و از نخستین مسلمانان نیست؟ آیا این حدیث را شنیده­اید که پیامبر درباره­ ی من و برادرم فرمود: این دو فرزند من، دو سید جوانان اهل بهشت هستند؟ … «هل یحل قتلی؛ آیا کشتن من بر شما حلال خواهد بود؟!». «به چه مجوز شرعی می ­خواهید خون مرا بریزید؟»

افرادی که شب و روز عاشورا از سپاه «عمر سعد» جدا شدند و به یاران امام پیوستند، به خوبی می ­دانستند که حضور در جبهه­ی حسین (علیه ­السلام) سرآمدی جز شهادت ندارد. به راستی چرا آمدند؟! می ­توانستند هزار و یک دلیل بر نیامدن خود بیابند. می­ توانستند بگویند حضور ما در لشکر حسین فایده ­ای ندارد. فردا در جبهه­ ی حسین شرکت نمی ­کنیم و بعدها در جنگ ­های چریکی انتقام حسین را از آن ­ها خواهیم گرفت. چرا جان خود را بیهوده از دست بدهیم؟! به راستی چرا آمدند؟ دلیلش این است که آن­ ها حقانیت این جبهه را به وضوح دیدند و دیدند که هیچ جبهه ­ای به اندازه ­ی این جبهه شفّاف و به حق نیست و خواستند از این سفره­ ی فوق استثنایی و ملکوتی محروم نگردند. آن­ ها دیدند که کشته شدن در جبهه ­ی حسینی یک کشته شدن معمولی نیست، و نباید از چنین کشته شدن بزرگی که همه ­ی زندگی را به معنی می ­رساند محروم گردند. آن ­ها با شهادت خود به چنان مقامی دست پیدا کردند که در مردانگی و ایثار در قله­ی تمام شهدای عالم قرار گرفتند، و به جایی رسیدند که ائمه ­ی معصومین (علیهم ­السلام) بعد از سلام بر حسین (علیه ­السلام) و اولاد حسین، به آن ­ها نیز سلام می ­دهند.

السلام علی الحسین … و علی علیّ بن الحسین … و علی اولاد الحسین … و علی اصحاب الحسین 

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم.
نوشته های مرتبط :

2 پاسخ به سلسله در­سهایی از کربلا (۱۳) امام، چراغ هدایت­گری

  • سلطانی

    السلام علی الحسین … و علی علیّ بن الحسین … و علی اولاد الحسین … و علی اصحاب الحسین

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱م, ۱۳۹۲ ۰۶:۲۶:

    از حضور گرمتون سپاسگزارم .. التماس دعا

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • بازدید امروز: 3531
  • بازدید دیروز: 4772
  • بازدید سال: 1519045
  • کل نوشته‌ها: 1274
  • کل دیدگاه‌ها: 3791
عکس های متنوع تصادفی