×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرّحمن الرّحيم

اللّهم صلّ علي فاطمۀ و أبيها و بعلها و بنيها بعدد ما أحاط به علمك

صلی الله علیک یا ابا عبد الله (عصر عاشورا)

عصر روز عاشورا ابا عبد الله یکه و تنها در میان دشمنان مانده. یک  طرف را نگاه می­کند زن و بچه را می­ بیند که ترسان در خیمه­ ها نشسته­ اند. طرف دیگر را نگاه می­ کند گرگ های خون خواری را می­ بیند که بویی از انسانیت ندارند. به میدان  جنگ می­ رفت و هر از چندی به خیمه­ ها سر می ­زد. وقتی اهل حرم صدای شیحه­­ ی اسب امام را می­ شنیدند با خوشحالی به استقبالش می­ رفتند. آقا برای بار آخر به میدان رفت.  از شدت عطش لب های مبارک ترک برداشته بود و گلو خشک شده بود. آن قدر تیر و نیزه خورده بود که از روی اسب به زیر  افتاد. ذوالجناح که سوار خود را در دست دشمنان می­ دید با سرعت به خیمه­ گاه آمد تا خبر شهادت حسین را به آن ها برساند. وقتی صدای  شیحه­ ی اسب را شنیدند خوشحال به بیرون دویدند. (شاید) سکینه اولین کسی بود که به عشق دیدار پدر به بیرون دوید. اما دل ها بسوزد ! وقتی اسب را غرقه در خون و بدون سوار دید فریادی کشید و به عقب برگشت  تا همه را مطلع کند. بعد به سوی  اسب رفت تا خبری از پدر بگیرد.

ای فرس برگشته­ ای سوی حرم تنها چرا؟! …

  1. سحر

    داستان خوب و قشنگی بود ممنونم

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question