×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرّحمن الرّحيم

اللّهم صلّ علي فاطمۀ و أبيها و بعلها و بنيها بعدد ما أحاط به علمك

صلی الله علیک یا ابا عبد الله (حضرت علی اکبر)  

وقتی لباس خونین یوسف را برای یعقوب پیامبر آوردند، نگاهی  به پیراهن انداخت، پیراهن را به صورت چسباند  شروع به گریه کرد. آن­ قدر گریه کرد که  بعد از مدتی  فروغ چشمانش رفت و نابینا شد. یعقوب فقط پیراهن خونین یوسفش را دید و این­ گونه شد، اما دل­ ها را روانه­ ی کربلای حسین کنیم. آن­ جا که ابا عبد الله بالای سر علی اکبرش، (یوسفش) ایستاده. آن جا دیگر فقط حرف از پیراهن خونین  نبود. نگاه به قامت رعنای جوانش می­ کرد. بدن تکه تکه شده بود. از شدت مصیبت  زانوهای مبارک خم شد. و زانوی به زمین زد. التهابی دل حسین (علیه­ السلام) را پر کرده و آرام و قرار نداره. صورت را به صورت علی گذاشت.  

ای خدا این کشته جانان من است/ ای خدا این راحت جان من است
ای خدا این نور چشمان من است/ ای خدا این سرو رعنای من است
تا رسیدم بر سرش جان داده بود/ غرقه خون بر روی خاک افتاده بود
آمدم بالین او اما چه سود/ تشنه لب در معرکه جان داده بود

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question