×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

داستانک | حکایت مدیریت بوق

بسم الله الرحمن الرحیم

می گویند مسجد شاه تعداد قابل توجهی توالت داشت که نه تنها مورد استفادۀ مسجد بروها و نمازگزاران قرار می گرفت بلکه به داد عابرین هم می رسید و حداقل باعث می شد این دسته نیز گذارشان به مسجد بیفتد.

حکایت می کنند که آفتابه داری آنجا بود که آفتابه‌ها را پس از مصرف یکی یکی پر می کرد و در اختیار مراجعین قرار می داد.

اگر شما می خواستید که آفتابۀ قرمز رنگ را بردارید به شما می گفت آن آبی را بردار.!
اگر می خواستید آفتابۀ آبی را بر دارید می گفت آن مسی را بردار.!
اگر دستتان به سمت مسی می رفت می گفت آن سبز را بردار ….!

یک نفر از او پرسید که چه فرقی می کند که من کدام آفتابه را بردارم؟

گفت: اگر من تعیین نکنم که کدام را برداری، پس من اینجا بوق هستم؟!

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question