امام باقر (علیه السلام) در رابطه با دعای بهاء که در سحرهای ماه مبارک رمضان خوانده می شود، فرمودند: اگر مردم می دانستند که این دعا چه عظمتی نزد خداوند دارد و اگر می دانستند که این دعا با چه سرعتی به اجابت می رسد، برای دستیابی به آن، با یکدیگر به جنگ بر می خواستند، هر چند با شمشیر!

بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبر اکرم به ابوذر فرمود: خدای تبارک و تعالی، هفت هزار سال قبل از خلقت آدم، مرا و اهل بیتم را از یک نور خلق کرد. بعد از آن که آدم را خلق کرد، ما را به صُلب آدم منتقل کرد و بعد از آدم ،به صلب پدران طاهر و پاک مطهر منتقل نمود تا این که به دنیا آمدیم.

«خَلَقَنِیَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَ أَهْلَ بَیْتِی مِنْ‏ نُورٍ وَاحِدٍ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ بِسَبْعَةِ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ نَقَلَنَا إِلَى صُلْبِ آدَمَ ثُمَّ نَقَلَنَا مِنْ صُلْبِهِ فِی أَصْلَابِ الطَّاهِرِینَ إِلَى أَرْحَامِالطَّاهِرَات‏»(کفایة الأثر فی النص على الأئمة الإثنی عشر، ص۷۲)

در حدیثی آمده که خدای متعال خطاب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: ای محمد! پیش از آن که آسمان و زمین و دریاها را خلق کنم، تو و علی را از یک نور آفریدم. شما پیوسته تهلیل و تمجید مرا می گفتید و مرا به یکانگی و عظمت یاد می کردید. آن گاه هر دو نور شما را یکی کردم و آن روح، مرا به پاکی و بزرگواری و یگانگی یاد می کرد. پس آن نور را به دو قسم کردم و هر قسمت را به دو قسم دیگر تقسیم نمودم، تا این که «محمد» و «علی» و «حسن» و «حسین»(صلوات الله علیهم اجمعین) به هم رسیدند. آن گاه نور «فاطمه»(علیهاالسلام) را از نور تنها و روحی بی بدن خلق کردم و آن روح در اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) جریان پیدا کرد.

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یَا مُحَمَّدُ إِنِّی خَلَقْتُکَ وَ عَلِیّاً نُوراً یَعْنِی رُوحاً بِلَا بَدَنٍ قَبْلَ أَنْ أَخْلُقَ سَمَاوَاتِی وَ أَرْضِی وَ عَرْشِی وَ بَحْرِی فَلَمْ تَزَلْ تُهَلِّلُنِی وَ تُمَجِّدُنِی ثُمَّ جَمَعْتُ رُوحَیْکُمَا فَجَعَلْتُهُمَا وَاحِدَةً فَکَانَتْ تُمَجِّدُنِی وَ تُقَدِّسُنِی وَ تُهَلِّلُنِی ثُمَّ قَسَمْتُهَا ثِنْتَیْنِ وَ قَسَمْتُ الثِّنْتَیْنِ ثِنْتَیْنِ فَصَارَتْ أَرْبَعَةً مُحَمَّدٌ وَاحِدٌ وَ عَلِیٌّ وَاحِدٌ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ ثِنْتَانِ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ فَاطِمَةَ مِنْ نُورٍ ابْتَدَأَهَا رُوحاً بِلَا بَدَنٍ ثُمَّ مَسَحَنَا بِیَمِینِهِ فَأَفْضَى‏ نُورَهُ فِینَا.(الکافی، ج۱، ص۴۴۰)

در روایت دیگری چنین آمده: خداوند متعال پیوسته متفرد بود در یگانگی خود و به غیر او احدی نبود. پس «محمد» و «علی» و «فاطمه» را خلق کرد. و بعد از هزار دهر و روزگار، مخلوقات دیگر را آفرید. آن ها را بر این آفرینش گواه و شاهد گرفت و اطاعت آن ها را بر سایر مخلوقات واجب گردانید و امور خلق را به آن واگذار کرد و آن ها هم هیچ کاری انجام نمی دهند، مگر به اراده و مشیت الهی.

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی (علیه السلام) فَأَجْرَیْتُ اخْتِلَافَ الشِّیعَةِ فَقَالَ:یَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَمْ یَزَلْ مُتَفَرِّداً بِوَحْدَانِیَّتِهِ ثُمَّ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِیّاً وَ فَاطِمَةَ فَمَکَثُوا أَلْفَ دَهْرٍ ثُمَّ خَلَقَ جَمِیعَ الْأَشْیَاءِ فَأَشْهَدَهُمْ خَلْقَهَا وَ أَجْرَى طَاعَتَهُمْ عَلَیْهَا وَ فَوَّضَ أُمُورَهَا إِلَیْهِمْ فَهُمْ یُحِلُّونَ مَا یَشَاءُونَ وَ یُحَرِّمُونَ مَا یَشَاءُونَ وَ لَنْ یَشَاءُوا إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى ثُمَّ قَالَ یَا مُحَمَّدُ هَذِهِ الدِّیَانَةُ الَّتِی مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا مُحِقَ وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِقَ خُذْهَا إِلَیْکَ یَا مُحَمَّدُ. (الکافی، ج۱، ص۴۴۱)

پیامبر اکرم فرمود: من، از نور خداوند آفریده شده ام و اهل بیتم از نور من خلق شده اند و محبان اهل بیتم هم از نور آن ها خلق شده اند. سایر مردم هم در آتش جهنم هستند.

شخصی از رسول خدا از تفسیر این آیۀ شریفه «أسْتَکْبَرْتَ أمْ کُنْتَ مِنَ الْعالین»؛ (ای شیطان! آیا از سجده بر آدم تکبر کردی، یا این که از عالین و بلندمرتبگان بودی؟!» سؤال کرد. و پرسید که منظور از عالین چه کسانی هستند؟(سورۀ ص، ۷۵)

حضرت فرمود: دو هزار سال قبل از آن که خداوند آدم را خلق کند، من و علی و فاطمه و حسن و حسین در سراپردۀ عرش بودیم و تسبیح الهی را می گفتیم. ملائکه هم به تسبیح ما تسبیح می گفتند. وقتی خداوند متعال آدم را خلق کرد، به ما امر نکرد تا بر آدم سجده کنیم. خداوند، به ملائکه امر کرد تا بر آدم سجده کنند. پس همۀ ملائکه سجده کردند و تنها شیطان [که از جن بود] از سجده خودداری کرد. پس خداوند به شیطان فرمود: آیا تکبر کردی یا از آن بلند مرتبه گان بودی که مقامشان بالاتر از سجده بر آدم بود؟!  یعنی این پنج نفری که نامشان در سراپردۀ عرش نوشته شده!

عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ قَالَ: کُنَّا جُلُوساً مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) إِذْ أَقْبَلَ إِلَیْهِ رَجُلٌ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِإِبْلِیسَ‏ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ‏ فَمَنْ هُوَ یَا رَسُولَ اللَّهِ الَّذِی هُوَ أَعْلَى مِنَ الْمَلَائِکَةِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) أَنَا وَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ کُنَّا فِی سُرَادِقِ الْعَرْشِ نُسَبِّحُ اللَّهَ وَ تُسَبِّحُ الْمَلَائِکَةُ بِتَسْبِیحِنَا قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ بِأَلْفَیْ عَامٍ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ أَمَرَ الْمَلَائِکَةَ أَنْ یَسْجُدُوا لَهُ وَ لَمْ یَأْمُرْنَا بِالسُّجُودِ فَسَجَدَ الْمَلَائِکَةُ کُلُّهُمْ إِلَّا إِبْلِیسَ فَإِنَّهُ أَبَى وَ لَمْ یَسْجُدْ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى‏ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ‏ عَنَى مِنْ هَؤُلَاءِ الْخَمْسَةِ الْمَکْتُوبَةِ أَسْمَاؤُهُمْ فِی سُرَادِقِ‏الْعَرْشِ فَنَحْنُ بَابُ اللَّهِ الَّذِی یُؤْتَى مِنْهُ بِنَا یَهْتَدِی الْمُهْتَدِی فَمَنْ أَحَبَّنَا أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ أَسْکَنَهُ جَنَّتَهُ وَ مَنْ أَبْغَضَنَا أَبْغَضَهُ اللَّهُ وَ أَسْکَنَهُ نَارَهُ وَ لَا یُحِبُّنَا إِلَّا مَنْ طَابَ مَوْلِدُهُ. (فضائل الشیعة، ص۸ و ۹)

امام سجاد (علیه السلام) می فرماید: خداوند متعال، «محمد» و «علی» و «یازده نفر از ذریۀ او» را از نور عظمت خود آفرید. آن ها در پرتو تور خداوند وی را تسبیح و تقدیس می گفتند و در آن زمان هیچ مخلوق دیگری، خلق نشده بود.

عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) یَقُولُ‏ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِیّاً وَ الْأَئِمَّةَالْأَحَدَ عَشَرَ مِنْ‏ نُورِ عَظَمَتِهِ‏ أَرْوَاحاً فِی ضِیَاءِ نُورِهِ یَعْبُدُونَهُ قَبْلَ خَلْقِ الْخَلْقِ یُسَبِّحُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ یُقَدِّسُونَهُ وَ هُمُ الْأَئِمَّةُ الْهَادِیَةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ (علیهم السلام). (کمال الدین، ج۱، ص۳۱۸ و ۳۱۹)

امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: خداوند از نور پاک محمدی بیست دریا از نور افرید. در هر دریا علومی بود که غیر از خداوند کسی از آن ها آگاهی نداشت. دریای عزت، دریای صبرف دریای خضوع، دریای تواضع، دریای رضا، دریای وفا، دریای حلم، دریای پرهیزگاری، دریای خشیت، دریای انابت، دریای عمل، دریای مزید، دریای هدایتف دریای صیانت و دریای حیا. آن گاه به آن حضرت امر تا در درون یک ـ یک آن دریاها شود. وقتی از آخرین دریا بیرون آمد، خدای متعال به سوی او وی فرستاد که: ای بهترین پیامبران من، ای اولین مخلوق من، و ای آخرین رسولان من. تویی شفیع روز جزا.

با شنیدین این وحی، آن نور به سجده افتاد و وقتی سر برداشت، صد و بیست هزار قطره از او ریخت. خداوند هم از هر قطره ای از نور آن حضرت، پیامبری آفرید. آن نورها بر دور نور محمد طواف می کردند و می گفتند: «سُبْحَانَ‏ مَنْ‏ هُوَ عَالِمٌ‏ لَا یَجْهَلُ‏ سُبْحَانَ مَنْ هُوَ حَلِیمٌ لَا یَعْجَلُ سُبْحَانَ مَنْ هُوَ غَنِیٌّ لَا یَفْتَقِر»

خداوند، از نور آن حضرت جوهری آفرید و آن را به دو نیم کرد. در یک نیم آن، به نظر هیبت نگریست و تبدیل به آب شیرین شد. در نیم دیگر به نظر شفقت نظر کرد و تبدیل به عرش شد. سپس عرش را بر روی آب قرار داد. کرسی را از نور عرش آفرید و و از نور کرسی، لوح را افرید. آن گاه به سوی قلم وحی نمود که: «بنویس توحید مرا!» قلم، با شندیدن کلام الهی، هزار سال مدهوش شد. وقتی به هوش آمد گفت: «پروردگارا به بنویسم؟» خداوند فرمود، بنویس: «الا اله الا الله محمد رسول الله». وقتی قلم نام محمد را شنید به سجده افتاد و گفت: «خداوندا! محمد کیست که نام او را با نام خود و یاد او را با یاد خود مقرون کردی؟!».

خداوند فرمود: ای قلم! همۀ مخلوقات را به خاطر او خلق کردم. او بشارت دهنده و ترساننده است و چراغ نوربخش و شفاعت کننده است. او حبیب و دوست من است.

قلم از حلاوت نام آن حضرت گفت: «السلام علیک یا رسول الله»

آن حضرت هم در جواب فرمود: «و علیک السلام منّی و رحمۀ الله و برکاته».

به دنبال این سلام و جواب، از آن روز، سلام کردن مستحب، و جواب دادن به سلام، واجب گردید.

خداوند به قلم فرمود: «بنویس قضا و قدر مرا و آن چه را که تا روز قیامت خواهم آفرید».

خداوند فرشتگانی آفرید تا روز قیامت بر محمد و آل محمد، صلوات بفرستند و برای شیعیان آن ها استغفار نمایند.

خداوند، نور حضرت را آسمان به آسمان پایین آورد تا این که به آسمان اول رسید. آن نور در آسمان اول ماند تا این که خداوند اراده کرد تا آدم را بیافریند. وقتی خداوند متعال اراده کرد تا آدم را خلق کند، به جبرئیل امر کرد تا آن نور سفید و نورانی که را که طینت پیامبر آخرالزمان و اصل همۀ مخلوقات است را پایین آورد.

وقتی آدم خلق شد و روح در بدنش دمیده شد، خداوند متعال نور پاک محمدی را در صُلب ادم به امانت گذاشت. در آن هنگام بود که خداوند به ملائکۀ خود امر کرد تا بر آدم سجده کنند.

آدم از پشت خود صدایی می شنید که مدام در حال تسبیح خدای متعال بود. آدم به خداوند گفت: «پروردگارا! این چه صدایی است؟!»

خداوند فرمود: «ای آدم! این تسبیح محمد عربی است که بهترینِ اولین و آخرین است. سعادت برای کسی است که مطیع او باشد و شقاوت برای کسی است که با وی مخالفت نماید. ای آدم! عهد و امانت مرا بگیر و آن را تنها به رحم های پاک و زنان عفیفه بسپار.

سپس خدای متعال حواء را آفرید. آدم در آن هنگام در خواب بود. وقتی از خواب بیدار شد و چشمش به حواء افتاد، گفت: «تو کیستی؟!». حواء گفت: «من حواء هستم و خداوند مرا برای تو آفریده است».

خداوند فرمود: «ای آدم! حواء بنده و کنیز من است. نزد من از حواء خواستگاری کن».

آدم عرض کرد: خداوند! مهر او چیست؟».

خداوند فرمود: «مهریۀ او این است که ده مرتبه بر محمد و آل محمد صلوات بفرستی».

آدم، حواء را به زوجیت خود در آورد. در این مراسم، قاضی خدای متعال، و عقد کننده هم جبرئیل بود. گواهان عقد، ملائکۀ مقربین بودند که پشت سر آدم صف کشیده بودند.

آدم سؤال کرد که: «چرا این ملائکه به جای این که روبروی من باشند، پشت سر من ایستاده اند؟!»

خداوند فرمود: «به خاطر این که به نور پاک محمدی که در صُلب تو نهاده شده نگاه کنند».

آدم درخواست کرد تا نور را در جایی قرار دهد که او هم توان دیدن آن را داشته باشد. خدای متعال هم آن نور را در پنچ انگشت آدم قرار داد. نور محمد در انگشت شهادت حضرت، نور علی در انگشت میانی، نور حسن در انگشت کوچک و نور حسین در انگشت مهین. این نور پیوسته از حضرت آدم ساطع بود و همانند آفتاب می درخشید.

این نور پیوسته با آدم بود، تا این که حواء به «شیث» حامله شد. پس آن نور به جبین حواء منتقل شد. در آن زمان، ملائکۀ الهی پیوسته به نزد حواء می آمدند و به او تبریک و تهنیت می گفتند. وقتی که حضرت شیث متولد شد، نور محمدی از جبین او ساطع بود.

وقتی که هنگام رحلت آدم فرا رسید، فرزندش شیث را فرا خواند و وصیت خود را با او در میان گذاشت.

آدم (علیه السلام) به فرزندش فرمود: «نزدیک بیا تا عهد و پیمانی از تو بگیرم، که خدای متعال از من گرفته است». سپس سر خود را به آسمان بلند کرد. خداوند دستور داد تا ملائکه از تسبیح و تقدیس باز ایستند و بال های خود را در هم بپیچند. بعد از آن که آسمانیان سکوت کردند، خداوند فرمود: «ای آدم! سخن بگو».

آدم گفت: «ای خدایی که روشنی بخش ماه و خورشید هستی و ای خدایی که آن نور مقدس و پاک را به منتقل کردی، این نور به فرزندم شیث منتقل شده و می خواهم از او عهد و پیمانی بگیرم که تو از من گرفتی».

خداوند به آدم فرمود:سخن خود را مطرح کن و جبرئیل و میکائیل و جمیع ملائکه را شاهد بر عهد و پیمانت بگیر. جبرئیل رو به آدم کرد و گفت: «ای آدم پروردگارت بر تو سلام می رساند و می فرماید: « عهد و پیمان خلافت و نبوت را برای فرزندت بنویس و جبرئیل و میکائیل و جمیع ملائکه را بر نوشته ات شاهد و گواه گیر».

آدم نامه را نوشت، جبرئیل بر آن مهر زد و به شیث تسلیم نمود.

نور محمدی پیوسته از پیشانی شیث ساطع بود تا آن که با “محاولۀ بیضاء” ازدواج نمود. سپس از او فرزندی به نام «انوش» متولد شد و نور محمدی به وی منتقل شد.وقتی انوش به سن بلوغ رسید، شیث عهد و پیمان از وی گرفت. بعد از انوش، نور محمدی به فرزندش «قینان» منتقل شد و از او به «مهلائیل»، سپس به «اخنون» که همان ادریس است. از ادریس به «متوشلخ» از وی به «لمک» از او به «نوح» و از نوح به «سام». از او به «ارفحشد» و سپس به «عابر» منتقل شد. نور محمد سپس به «فقالع» و «ارغو» و «شارغ» و «ناخور» و «تارخ» و آن گاه به فرزندش «ابراهیم» منتقل شد. از ابراهیم به «اسماعیل» و «قیدار» و «نبت» و «نشحب» و «عدنان» و «معد» و «نزار» و «مضر» و «الیاس» و «مدرکه» منتقل شد. بعد از آن ها، نور به «خزیمه» انتقال یافت و از او به «کنانه» و «قصی» و لوی» و «غالب» و «فهر» و «عبد مناف» منتقل یافت و از وی به «هاشم» و «عبدالمطلب» انتقال بافت در این جا بود که نور به دو قسم تقسیم شد. یک قسم آن به عبدالله انتقال یافت تا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از آن به دنیا بیاید و قسم دوم به بدن عبدالمطلب انتقال یافت تا این که از امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب (علیه السلام) به دنیا بیاید.  (تاریخ چهارده معصوم، ص۴۱ تا ۴۸ با تغییر و ویراستاری)

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.
نوشته های مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • کاربران حاضر: 7
  • بازدید امروز: 3970
  • بازدید هفته: 33053
  • بازدید ماه: 141954
  • بازدید سال: 1665818
  • تاریخ به‌روزشدن سایت: خرداد ۹, ۱۳۹۶
عکس های متنوع تصادفی