بازدید کنندۀ گرامی! از حضورتان در سایت هم اندیشی دینی تشکر می کنم.
متأسفانه به علت مشغلۀ کاری فرصت پاسخگویی به سؤلات را ندارم، لطف کنید فعلا سؤالی مطرح نفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ تفسیر سورۀ مبارکۀ حمد (برگرفته از تفسیر ارزشمند تسنیم) 

«إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعین»

مفردات

«إیَّاکَ»: ضمیر منفصل مفعولی است که برای افادۀ حصر، بر فعل خود (نعبد) مقدم شده است. با این کار، معبود بر عابد مقدم شده است.

«نَعبُدُ»: «عبد» به معنای انسان با شعوری است که معبود غیر باشد و اگر این کلمه را از ویژگی های انسانی جدا کنیم، به معنای «موجود باشعوری است که مِلک غیر باشد»  و به این اعتبار بر همۀ موجودات با شعور اطلاق می شود: «إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الأرْضِ إِلاَّ آتِی الرَّحْمنِ عَبْدا»[۱] واژۀ عبادت هم به همین معناست.

برخی لغویین گفته اند: «اصل عبادت به معنای خضوع است». البته خضوع لازم معناست؛ زیرا خضوع با «لام» متعدی می شود: «فَظَلَّتْ أعْناقُهُمْ لَها خاضِعین»؛[۲] ولی عبادت، خود متعدی است. پس عبادت به معنای خضوع نیست.

عبادت خداوند، ارائه و نشان دادن مملوکیت خود به پروردگار است و از این رو با استکبار جمع نمی شود: «إِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی‏ سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ».[۳]

«نَستَعین»: استعانت، طلب معونت و عَون است و عون به معنای مطلق نصرت و یاری کردن است. واژه های «معاونت»، «مساعدت»، «مظاهرت» و «معاضدت»، همه به معنای «کمک کردن» است، اما در هر یک، جهتی خاص مورد نظر است. کمک کردن با ساعد، عضد و پشت به پشت هم عناوینی است که در سه واژۀ اخیر لحاظ شده، اما در عون و معاونت، تنها تقویت کردن مورد نظر است، بدون عنایت به هر ویژگی دیگر.

تفسیر

سرّ اختلاف از غیب به خطاب

هر چند که در علوم ادبی، التفات از غیب به خطاب برای تفنن است، اما در آیۀ کریمه، چنین نیست. چون در این جا زمام کار به دست متکلم نیست، بلکه به دست مخاطب (خداوند) است.  توضیح این که درک و پذیرش اسمای حسنایی که در آغاز سوره آمده، برای فرا خواندن انسان غایب به محضر خداست. اگر برای کسی جامعیت کمالات وجودی خداوند «الله»، ربوبیت مطلق او «رب العالمین»، رحمت مطلقۀ وی «الرحمن» و رحمت مخصوص او «الرحیم» ثابت شد و سرانجام پذیرفت که مالکیت بی مرز خداوند در قیامت ظهور می کند: «مالک یوم الدین» در چنین حالی از غیب به حضور می آید و خود را در محضر خدای سبحان و لایق تخاطب با وی می بیند. اما کسی که این اسمای حسنی را درک نکرد یا نپذیرفت، شایستۀ تخاطب نیست.

اسرار تقدیم «ایاک» بر «نعبد»

حصر عبادت و استعانت از خداوند با تعبیراتی چون: «لا نعبد الا ایاک» یا «نعبدک و لا نعبد غیرک» نیز قابل تبیین است، اما در این آیه با تقدیم مفعول (إیّاک) بر فاعل، اسرار خاصی نهفته که به برخی از آن ها اشاره می شود:

الف) یک موحد واقعی، در آغاز و پیش از هر چیز، خداوند را مشاهده می کند و یا تقدیم «ایاک» عبادت را حق انحصاری او می داند.

ب) عابدی که ابتدا معبود خود را می بیند، سنگینی عبادت برایش آسان می شود.

عبادت برای سالکان کوی حق در آغاز، دشواری هایی دارد و بر این اساس صبر بر عبادت از بهترین فضایل و رأس ایمان است: «فان الصبر من الایمان کالرأس من الجسد» نماز هم امری سنگین و بزرگ است و ثقل آن تنها برای کسانی است که به پایگاه خشوع دست نیافته اند: «وَ إِنَّها لَکَبیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعین».[۴] کسانی که شاهد جمال معبود هستند، از نماز خود لذت می برند و از هجران آن رنج می کشند. از این رو می گویند: «اگر همۀ عمر یک شب بود، آن را به رکوع یا سجود می گذراندیم».[۵]

ج) هر چند که شیطان در همۀ حالات در صدد اغفال انسان است، اما در حال عبادت هجمۀ بالاتری دارد تا حضور قلب را از وی سلب کند. انسان عابد برای مصونیت از حملۀ شیطان، ابتدا باید معبود خود را مشخص کند و سپس حرف از عبادت بزند تا این که شیطان برای او معبود سازی نکند. معبودهایی چون: «نجات از آتش دورخ» و یا «دستیابی به نعیم بهشتی».

د) عبادت سه رکن دارد: «معبود»، «عابد» و «عمل عبادی» و رکن اصیل از این ارکان سه گانه «معبود» است. عابد اگر هم خود را دید و هم عبادت و هم معبود را، گرفتار «تثلیث» است. اگر عبادت و معبود را دید، گرفتار «ثنویت» است، و اگر خود و عبادت را ندید و تنها معبود را مشاهده کرد، فانی و موحد ناب است.

هـ) هر گفتگویی سه رکن دارد: متکلم، مخاطب و خطاب. در خطاب های اعتباری برای رعایت ادب، ابتدا مخاطب را ذکر می کنند. و این کار، امری قراردادی است. ولی در خصوص خطاب به خدای سبحان، حرمت و اصالت مخاطب ریشه ای تکوینی دارد و مخاطب اصل است و خطاب و متکلم فرع. این خطاب اعتباری، محصول خطابی تکوینی است که در آن، متکلم اصل است و خطاب و مخاطب فرع.

توضیح: در خطاب های اعتباری، اول متکلم است و سپس خطاب و بعد، مخاطب. ولی در خطاب های تکوینی در آغاز متکلم و خطاب اوست و آن گاه مخاطب بر اثر خطاب «پیدا می شود»؛ زیرا خطاب تکوینی، خود مخاطب آفرین است. در خطاب تکوینی، خطاب متکلم و «کُن» ایجادی او، مخاطب آفرین است، نه این که خدای سبحان به مخاطبِ موجود، بگوید: «کن»!

پس چون خطاب های اعتباری ما در نماز و مانند آن، مسبوق له خطاب حقیقی است، ریشه ای تکوینی دارد؛ یعنی ابتدا ما با خطاب تکوینی خداوند آفریده شده ایم و آن گاه آفرینندۀ خود را مخاطب قرار می دهیم. پس او اصل و هستی ما فرع و از این رو باید در سخن گفتن با خدای سبحان ادب را رعایت کرده، ابتدا نام او را ببریم، نه این که از خود شروع کرده، بگوییم: «من با تو سخن می گویم». پس چون در تکوین، «کُن» یعنی دستور ایجاد بر «یکون» مقدم است در خطاب اعتباری نیز ادب اقتضا می کند که مخاطب خود را، یعنی همان متکلم و آمری که با «کنِ» وجودی ما آفریده، مقدم یاد کنیم و چنین سخن گفتنی محصول هماهنگی امور اعتباری با تکوینی است.

و) همۀ نعمت ها بی استثنا از جانب خدای سبحان است: «وَ ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ»[۶] و هر کار خیری که عبد انجام می دهد و در پی آن پاداشی دریافت می کند، پوشیده به دو نعمت پیشین و پسین است. زیرا توفیق تشخیص وظیفه و انجام آن نعمتی بوده از جانب خدای سبحان، پاداشی نیز که در پی عمل به وظیفه نصیبش می شود، نعمت دیگری است که آن هم از ناحیۀ خداست. اگر انسان نمی تواند این به هم پیوستگی را ببیند، از آن روست که «خود» را می بیند. و تنها حجابی که میان خالق و مخلوق است، «خود» انسان است.   

پس چون توفیق عبادت از خدای سبحان است، ادب عبادت ایجاب می کند که نام خود را بر نام معبود مقدم نکنیم. اوست که با یک فیض انسان را تشنه می کند و یا فیضی دیگر، انسان تشنه را به چشمۀ کوثر می رساند.

عبادت، راه تقرب به خدا

عبادت، تنها راه تقرب به خدای سبحان است. از این رو در قرآن و روایات، در مقام بیان سمت های انبیا و اولیا، ابتدا سخن از عبادت آن ها به میان آمده است. در تشهد نماز نیز پیش از شهادت به رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، عبادت و بندگی آن حضرت ذکر می شود: «اشهد ان محمدا عبده و رسوله»؛ زیرا عبادت، نسبتِ عبد به مولا، و رسالت چهرۀ ارتباطی عبد با سایر بندگان خداست، و ارتباط انسان با خدا، برتر و مقدم بر ارتباط او با انسان هاست.  

عبادت، هدف آفرینش و راه یقین

قرآن کریم، عبادت را هدف از آفرینش انسان می داند: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون». اما این هدفی است متوسط، نه نهایی؛ زیرا هدف برتر که عبادت نسبت به آن وسیله محسوب می شود، نیل به یقین است: «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقین».[۷] انسان همانند هسته ای است که هدف متوسط آن درخت شدن و هدف بالاتر آن به بار نشستن است و هدف های دیگری نیز در پیش دارد. در هر صورت عبادت هدف مخلوق است نه خالق. چنین نیست که خداوند برای رسیدن به هدفی مانند معبود شدن، بشر را خلق کرده باشد تا با عصیان عاصیان، به هدفش نرسیده باشد؛ چون خداوند سبحان غنی محض است و محال است بی نیاز محض کاری را برای رسیدن به هدفی انجام دهد. زیرا خود، کمالِ صرف و یگانه مقصد و هدف نهایی همۀ رهپویان کمال است. از این رو قرآن کریم، خدای سبحان را مبدأ فاعلی و هدف نهایی خلقت معرفی کرده است: «هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِر»[۸]. همان طور که او فاعل دیگری ندارد، غایت و هدفی نیز در ورای او نیست.  

یقین عبادی و آثار آن

با توجه به آیۀ «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقین»[۹] مشخص است که یقین، محصول و فایدۀ عبادت است، نه مرز عدمی آن. زیرا یقین بر پایۀ عبادت استوار است. و اگر کسی بخواهد به بهانۀ رسیدن به یقین، عبادت را ترک کند، مانند کسی است که با دیدن میوۀ درخت که بقای آن به بقای درخت است، اصل و تنۀ درخت را از بین ببرد!   

اکنون باید به تبیین این حقیقت بپردازیم که یقین حاصل از عبادت با یقین فراهم آمده از کار علمی و یا مشاهدۀ معجزه متفاوت است. یقینی که برای فرعون و اطرافیان وی با مشاهدۀ عصای موسی حاصل شد، یقینی نبود که آنان ار از ظلمت ها به نور هدایت کند: «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدینَ».[۱۰] همچنین یقین علمی عالمان بی عمل، بی اثر است، اما نور یقینی که با چراغ عبادت پدید آید و بر جان عابد پرتو افکند، کارساز است و عابد را نجات می دهد.

منشأ تبهکاری انسان این است که لعابی شیرین از لذت ها بر روی گناهان کشیده شده است و انسان عادی و خام، لعاب بیرونی را می بیند، ولی از دیدن درون آن عاجز است. آنان که با عبادت به نور یقین رسیده اند، قدرت شهود درون و بیرون را دارند و هرگز به گناه که درونش آتش سوزان است دست نمی آلایند: «ألْهاکُمُ التَّکاثُرُ …* کَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحیم».[۱۱] آنان که از دام تکاثر رهیده اند، و به علم الیقین که محصول عبادت است (و نه استدلال و برهان) آراسته شدند، هم اکنون جهنم را می بینند.

توجه: جز اندکی از انسان ها، همه گرفتار تکاثر هستند: «کُلُّ القَومِ ألهَاهُمُ التَّکَاثُر».[۱۲] برخی گرفتار تکاثر در مال، برخی تکاثر در اولاد و قبیله و گروهی نیز که در طریق کار علمی و فرهنگی هستند، تکاثر در مستمع، شاگرد، خواننده، مأموم و … هستند. در قیامت آشکار خواهد شد که بها دادن به اقبال و ادبار شاگر و مأموم و مانند آن، چه عذابی در پی دارد.

گسترۀ ضمیر جمع در «نعبد»

گسترۀ ضمیر جمع در «نعبد» به مرتبۀ معرفت نمازگزاران وابسته است؛ مراد نمازگزاران متوسط از «ایاک نعبد»، خود اوست، با جمیع شئون ادراکی و تحریکی اش، آن هم در صورتی که همۀ حواس ظاهری و باطنی او، در عبادت حضور داشته باشند. برتر از او نمازگزاری است که مرادش از «نعبد»، اعم از خود و دیگر نمازگزاران است. اما نمازگزاری که همۀ عوالم هستی را مربوب خدای سبحان و همه در در حال عبادت او می داند، از دریچۀ ضمیر متکلم مع الغیر در «نعبد» گسترۀ همۀ عوالم هستی را می نگرد: «إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الأرْضِ إِلاَّ آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً».[۱۳] اگر انسان این حقیقت را دریافت که هر موجودی مربوب خداست و رابطه اش با خدا رابطۀ عبد و مولاست، نه تنها خود و همۀ اعضا و جوارحش، بلکه همۀ عوالم هستی را در حال عبادت یافته و خود را هماهنگ با کاروان بزرگ عابدان می بیند. چنین نمازگزاری برای رسیدن از بهشت یا نجات از جهنم، خدا را عبادت نمی کند؛ زیرا بهشت و جهنم را نیز عبد خداوند می داند که با کاروان عابدان، همراه هستند. از این رو از خداوند تنها لقای او را می خواهد و این همان دین خالصی است که ویژۀ خدای سبحان است: «لِلَّهِ الدِّینُ الْخالِص»،[۱۴] «قُلِ اللَّهَ أعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ دینی‏».[۱۵]

آفات توحید عبادی

قرآن کریم که شفای دردهای درونی است: «شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ»،[۱۶] آفات توحید عبادی را معرفی می کند. دشمن درونی توحید، هوای نفس انسان است: «أعدی عدوّک نفسک التی بین جنبیک».[۱۷] هوای نفس، انسان را با افراط در خوردن، خوابیدن و سخن گفتن چنان زمین گیر می کند که دیگر قدرت حرکت نداشته باشد. دشمن بیرونی توحید عبادی هم شیطان است که با تصرف در قوای ادراکی و تحریکی نفس انسان، او را اغوا می کند. یعنی دشمن بیرونی، از راه دشمن درونی انسان را به تباهی می کشاند. شیطان دربارۀ راه نفوذش در دل ها می گوید از راه «اُمنیّه» (آرزو و هوس) انسان ها را گمراه می کنم: «وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ»؛ «و آنها را گمراه مى‏کنم! و به آرزوها سرگرم مى‏سازم».[۱۸]

قرآن کریم، خطر هر دو عامل را گوشزد کرده، می فرماید: «أفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أفَلا تَذَکَّرُون»؛ «آیا دیدى کسى را که معبود خود را هواى نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهى (بر اینکه شایسته هدایت نیست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مُهر زده و بر چشمش پرده‏اى افکنده است؟! با این حال چه کسى مى‏تواند غیر از خدا او را هدایت کند؟! آیا متذکّر نمى‏شوید؟»،[۱۹] «ألَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی‏ آدَمَ أنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ * وَ أنِ اعْبُدُونی‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ».[۲۰] اگر کسی گرفتار عوامل درونی یا بیرونی شده و گرفتار شرک و بت پرستی شد، مشمول توبیخ حضرت ابراهیم خلیل است: «أُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّه».[۲۱]

وابستگی انسان در بندگی

انسان در هیچ شأنی از شئون خود، حتی در بندگی نیز مستقل نیست. بر این اساس، چون در جملۀ «ایاک نعبد» عبادت خدا به عابد اسناد داده شده تا جبر را باطل کند، به دنبالش سخن از «ایاک نستعین» به میان می آورد تا توهم تفویض در عبادت را باطل کند. به مقتضای توحید افعالی همۀ کارهای نیک نیکوکاران از آنِ خداست و همۀ فاعل ها از درجات و شئون فاعلیت خدای سبحان هستند. با توجه به این مطلب، شبهۀ استعانت از صبر و نماز «اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاة»[۲۲] نیز، با حصر استعانت در خدا، پاسخ گفته می شود؛ زیرا استمداد از نماز و سایر عبادات، استعانت به شأنی از شئون الهی و فعلی از افعال خدا و ارتباط با «وجه الله» است، نه بیگانه.

مراتب استعانت

همان گونه که عبادت درجاتی دارد، استعانت هم دارای مراتبی است. گاهی انسان ابتدا خود را دیده، می گوید: «من از خدا یاری می طلبم». این، نازلترین مرتبۀ استعانت است. اگر انسان کاری را خود انجام دهد، ولی کمبودش را دیگری جبران کند، دیگری ناصر، معاون و شفیع اوست و کار به «نصرت»، «معاونت» و «شفاعت» انجام گرفته است، نه ولایت؛ ولی اگر انسان خود را صاحب هیچ سهمی نداند و همۀ شئون را به خدا بسپارد، تحت ولایت خداست: «الله ولیّ الَّذین آمنوا».[۲۳] فرزند بالغ که کارهایش را خود بر عهده می گیرد، و کمبودهایش را پدر جبران می کند، نقش پدر برای او، نقش معین و ناصر است، اما نوزادی که قدرت بر هیچ کاری ندارد، تحت ولایت پدر است.

استعانت، توکل، تفویض

خداوند به متوسطان از اولیای خود که در نیمۀ راه سلوک هستند، دستور به توکل می دهد. انسان نیازمندی که در رفع نیازهای خود عاجز است، باید برای تأمین نیازهایش وکیل بگیرد «وَ لِلَّهِ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْه»[۲۴] و وکیل او کسی است که در قوس نزول، غیب و شهود آسمان ها و زمین از آنِ اوست و در قوس صعور نیز همه چیز به او باز می گردد.

فراتر از مقام توکل، مقام تفویض و تسلیم است. معنای وکیل گرفتن این است که انسان، خود و خواسته ها و کارهای خود را می بیند و آن گاه برای تأمین خواسته هایش وکیل می گیرد؛ اما کسی که به مقام تفویض و تسلیم می رسد، خود و کار خود را نمی بیند تا برای انجام آن وکیل بگیرد، بلکه همۀ کارها را به دست خدا می داند.

توکل، گرچه از تفویض فروتر است، اما در سنجش با استعانت (البته درجات نازل استعانت) از آن فراتر است. چون در استعانت، انسان خودش کار می کند و از خدا مدد می گیرد، ولی در توکل کار را به خدا وا می گذارد و در مرتبۀ بالاتر که تفویض است، عبد اصلا خود و کار خود را نمی بیند تا نوبت به واگذاری آن به خدا برسد.

کسی که در هیچ یک از این مراتب سه گانه راه نیافته، نه تنها در وسط جادۀ دین نیست، بلکه در حاشیۀ آن و در لبۀ پرتگاه و در معرض سقوط از دین است به گونه ای که اگر نفعی به او رسید در دین می ماند و اگر نفعی نبرد یا اندک آسیبی دید، از دین دست می شوید: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْفٍ فَإِنْ أصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى‏ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الآخِرَة»؛ «بعضى از مردم خدا را تنها با زبان مى‏پرستند (و ایمان قلبیشان بسیار ضعیف است) همین که (دنیا به آنها رو کند و نفع و) خیرى به آنان برسد، حالت اطمینان پیدا مى‏کنند اما اگر مصیبتى براى امتحان به آنها برسد، دگرگون مى‏شوند (و به کفر رومى‏آورند)! (به این ترتیب) هم دنیا را از دست داده‏اند، و هم آخرت را».[۲۵] او دین را برای تأمین دنیای خود می خواهد، نه برای آخرت و نه برای دنیایی حَسَن تا بگوید: «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَة»،[۲۶] بلکه می گوید: «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا».[۲۷]


[۱] . مریم، ۹۳٫

[۲] . شعراء، ۴٫

[۳] . غافر، ۶۰٫

[۴] . بقره، ۴۵٫

[۵] . ر.ک: شرح حالات اویس قرنی.

[۶] . نحل، ۵۳٫

[۷] . حجر، ۹۹٫

[۸] . حدید، ۳٫

[۹] . حجر، ۹۹٫

[۱۰] . نمل، ۱۴٫

[۱۱] . التکاثر، ۵ و ۶٫

[۱۲] . بحار الانوار، ج۷۵، ص۱۵۲٫

[۱۳] . مریم، ۹۳٫

[۱۴] . زمر، ۳٫

[۱۵] . زمر، ۱۴٫

[۱۶] . یونس، ۵۷٫

[۱۷] . بحار الانوار، ج۶۷، ص۶۴٫

[۱۸] . نساء، ۱۱۹٫

[۱۹] . جاثیه، ۲۳٫

[۲۰] . یس، ۶۰ و ۶۰٫

[۲۱] . انبیاء، ۶۷٫

[۲۲] . بقره، ۱۵۳٫

[۲۳] . بقره، ۲۵۷٫

[۲۴] . هود، ۱۲۳٫

[۲۵] . حج، ۱۱٫

[۲۶] . بقره، ۲۰۱٫

[۲۷] . بقره، ۲۰۰٫

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم.
نوشته های مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • بازدید امروز: 2011
  • بازدید دیروز: 5098
  • بازدید سال: 1618100
  • کل نوشته‌ها: 1274
  • کل دیدگاه‌ها: 3797
عکس های متنوع تصادفی