×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحیم

برگرفته و تلخیص شده از تفسیر ارزشمند تسنیم

*******

صِراطَ الَّذينَ أنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ.

مفردات:

انعمت: مادۀ «ن ع م» مشتقات فراوانی دارد که به اصل واحدی باز می گردد و معنای آن اصل واحد، خوشگواری زندگی و نیکو بودن حال است. در مقابل آن، «بُؤس» است که به معنای مطلق شدت و تنگناست. «نعمۀ» بر وزن فِعلۀ، اسم نوع است و بر نوع خاصی از نعمت دلالت می کند.

مغضوب: معنای واحد همۀ مشتقات مادۀ «غ ض ب»، «شدت در برابر شیء دیگر» است. از این رو به صخره های سخت و متصلّب کوه، بر اثر شدت و صلابتی که در برابر به کار گیرندۀ آن دارد، «غَضبۀ» و به شعله ور شدن نفس انسان و خروج آن از اعتدال، «غَضَب» می گویند. غضب، در برابر حلم است و در روایات، آتشی است که در درون انسان افروخته و شعله ور می شود. اما غضب در خدای متعال، همان «شدّت و حدّت» است که در کیفر تبهکاران و کافران اعمال می گردد؛ زیرا انفعال و تبدل حال که از مراحل پیشین غضب در آدمی است، در خدای سبحان راه ندارد.  

ضالّین: ضلالت در برابر اهتداء و اضلال در مقابل هدایت است و چون هدایت به معنای دلالت و ارشاد به مقصود است، اضلال، فقدان آن است.

تفسیر

عامل هدایت به صراط

در آخرین آیه از سورۀ حمد از راه تعلیق حکم بر وصف (که مشعر به علیت است) عامل و سبب پیمودن صراط مستقیم را انعام الهی معرفی می کند. خداوند به مغضوبان و گمراهان هم نعمت های فراوانی عطا کرده، اما نعمتی که در این آیه مطرح است، نعمت خاصی است که برای تبیین آن باید به سه پرسش زیر پاسخ گفت:

الف) نعمت داده شدگان چه کسانی هستند؟

ب) نعمت هایی که به آنان عطا شده چیست؟

ج) سیره و روش نعمت یافتگان چیست؟  

نعمت یافتگان در قرآن

در این آیات پایانی سورۀ حمد، هدایت به راه نعمت یافتگان درخواست می شود و قرآن کریم آنان را چنین معرفی کرده: «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقا»؛ «و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، (در روز رستاخيز،) همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيقهاى خوبى هستند!»[۱]

«نبیین» برگزیدگان خدای سبحان هستند که از طریق وحی الهی، تعلیم و تربیت بشر را به عهده دارند.

«صدیقان» کسانی هستند که در مقام اعتقاد، اخلاق و عمل، اهل صدق باشند و صداقت در عقیده، اخلاق و عمل، انسان را به این مقام می رساند.

«شهدا»: در فرهنگ قرآن شاهدان اعمال هستند، نه کشته شدگان در جبهه های جنگ. مقام شهادت مقامی رفیع است؛ زیرا شهادت شاهدان در قیامت، مستلزم مشاهده و تحمل صحنۀ عمل در دنیاست.

«صالحین» در لسان قرآن، برتر از «الذین عملوا الصالحات» هستند؛ زیرا صَلاح صالحان، صفتی مستمر و مربوط به مقام و گوهر ذات آنان است، بر خلاف «الذین آمنوا و عملوا الصالحات» که صَلاح عملی دارند و صَلاح در مقام فعل، نازلتر از صَلاح در مقام ذات است. از این رو خداوند دربارۀ بعضی از انبیاء می فرماید: در آخرت از صالحان خواهند بود؛ «وَ إِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحينَ»[۲]

بنابراین، همان گونه که برخی انسان ها جزو شهیدان هستند، اما از نبیین نیستند، بعضی از انبیا نیز ممکن است به درجۀ نهایی صلاح راه نیافته باشند.

تذکر: عنوان «صالحان» مراتبی دارد که برخی از آن ها در دنیا برای همۀ پیامبران حاصل می شود: «کُلٌّ مِن الصَّالِحین» لیکن مرتبۀ نهایی آن؛ در دنیا برای همگان حاصل نیست: «وَ إِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحينَ».

پس مراد از «الذین انعمت علیهم» این چهار گروه هستند که خدا به آنان نعمت «نبوت»، «صدق»، «شهادت» و «صلاح» را عطا کرده است. راز حُسن رفاقتشان این است که آنان رهروانی آگاهند و در پیمودن راه موفق و هرگز هم سفران خود را تنها نگذاشته، از آنان غافل نمی شوند. بلکه دست هم سفران خود را گرفته، از عقبه های دشوار عبور می دهند.

نعمت های ظاهری و باطنی

قرآن کریم همۀ نعمت ها را از جانب خدای سبحان می داند: «وَ ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّه».[۳] نعمت ها برخی ظاهری و برخی دیگر معنوی و باطنی است: «وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَة».[۴] بر اساس شواهد قرآنی، نعمت درخواستی در سورۀ حمد، نعمت باطنی و معنوی است که سالکان با متنعم شدن به آن از اصحاب صراط مستقیم شده اند. این دلایل عبارتند از:

۱ـ قرآن کریم از سویی نعمت های ظاهری همچون مال و فرزند را زینت زندگی دنیا می داند: «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا»[۵] و از سوی دیگر کاربرد آن ها را منحصر به زندگی دنیا می داند: «يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ».[۶] از جمع این دو آیه معلوم می شود که آن چه ره توشۀ سلوک و عامل وصول سالکان کوی حق است، نعمت های باطنی الهی است.

۲ـ متنعمان و برخورداران از نعمت های باطنی، پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحانند و غالب آنان از نِعَم ظاهری بهره مند نبودند.

۳ـ قرآن کریم سرّ طغیان گروهی از کافران را برخورداری از مال و فرزند می داند: «أَنْ كانَ ذا مالٍ وَ بَنينَ * إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطيرُ الْأَوَّلينَ»؛ « مبادا بخاطر اينكه صاحب مال و فرزندان فراوان است (از او پيروى كنى)! * هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى‏شود مى‏گويد: “اينها افسانه‏هاى خرافى پيشينيان است!”»[۷] همچنین از نعمتی سخن می گوید که انسان را به اعراض و استکبار می کشاند: «وَ إِذا أنْعَمْنا عَلَى الإِنْسانِ أعْرَضَ وَ نَأى‏ بِجانِبِه»؛ «هنگامى كه به انسان نعمت مى‏بخشيم، (از حق) روى مى‏گرداند و متكبرانه دور مى‏شود».[۸] و قوم بنی اسرائیل را با این که نعمت های فراوانی به آنان داده شده بود: «يا بَني‏ إِسْرائيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتي‏ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ»[۹] ذلیل و مغضوب معرفی می کند: «ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ»؛ «و (مهر) ذلت و نياز، بر پيشانى آنها زده شد و باز گرفتار خشم خدايى شدند».[۱۰]

بنابراین، نعمت مادی که انسان را به خود مشغول می سازد، یا فتنه و ابتلا است و یا عذاب الهی و در نتیجه راهزن است نه راهگشا، نمی تواند دستمایه و ره توشۀ سلوک به سوی خدا باشد.  

نکتۀ تکرار نفی

سرّ دخول کلمۀ «لا» و تکرار نفی ـ با این که به ظاهر، نفی با کلمۀ غیر (غیر المغضوب علیهم و الضالین) نیز کافی بود ـ آن است که «نفی جمیع» کند، نه «نفی مجموع». اگر مجموع نفی شود منطوقش آن است که مجموع دو این دو صفت منفی است، و نفی مجموع با منفی نبودن تک تک این دو صفت سازگار است. اما اگر نفی جمیع شود چنین محذوری در میان نیست و گویای این حقیقت است که هر کدام از این دو صفت به نوبۀ خود منفی می باشند.

[مثال: یک وقت کسی می گوید: «این دو نفر را دعوت نکن». در این صورت ممکن است دعوت کننده تصور کند که شاید علت نفی این باشد که این دو نفر وقتی در کنار هم باشند، شری درست می کنند. لذا اگر یکی از آن ها را دعوت کنم اشکالی ندارد. (نفی مجموع) اما یک بار می گوید: «نه این شخص را دعوت کند و نه آن شخص را» در چنین حالتی که نفی جمیع اراده شده، دیگر دعوت کننده را به توهم نمی اندازد]

راه و بی راهه در دنیا و آخرت

این آیه بدان معنا نیست که در نظام هستی سه راه وجود دارد؛ یکی راه مستقیم و دو راه دیگر  انحرافی، بلکه تنها یک راه وجود دارد که هدایت شدگان آن را به طور مستقیم طی می کنند و دیگران همان راه را کج می کنند: «الَّذينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجا»؛ «همانها كه (مردم را) از راه خدا بازمى‏دارند، و (با القاى شبهات) مى‏خواهند آن را كج و معوج نشان دهند».[۱۱]  قرآن کریم دربارۀ کجروی انسان ها در دنیا می فرماید: «الَّذينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الآخِرَةِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً»؛ «همانها كه زندگى دنيا را بر آخرت ترجيح مى‏دهند و (مردم را) از راه خدا باز مى‏دارند و مى‏خواهند راه حق را منحرف سازند ».[۱۲]

نمونه هایی از نعم باطنی

قرآن کریم بخشی از نعمت های باطنی را که به سالکان راهش (پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحان) ارزانی داشته است بیان می کند؛ مانند:

الف: ولایت؛ در قرآن کریم هر جا «نعمت» به طور مطلق ذکر شده، یعنی قرینه ای (مقالی یا حالی) بر تعمیم یا اطلاق یا اختصاص نداشته باشد، مراد از آن «ولایت» است؛ مانند: «أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي».[۱۳] امام صادق (علیه السلام) در تبیین مصداقی این کریمه «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ»[۱۴] می فرماید: ما از مصادیق این نعیم هستیم: «نحن من النعیم»[۱۵] در برخی روایات آمده: خداوند برتر از آن است که از شما دربارۀ آب و نان سؤال کند، بلکه از ولایت می پرسد. ولایت نعمتی است که با وجود آن همۀ نعمت های دیگر در جای خود می نشیند و بدون آن، به نقمت تبدیل می شود.

ب: تأیید الهی؛ خداوند به عیسای مسیح (علیه السلام) می فرماید: به یاد آور نعمتی را که بر تو و مادرت نازل کرد و آن نعمت، تأیید به وسیلۀ روح القدس است: «يا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتي‏ عَلَيْكَ وَ عَلى‏ والِدَتِكَ إِذْ أيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُس»[۱۶] همین نعمت منشأ بروز معجزات و برکات فراوانی بود که از آن حضرت به ظهور پیوست: «وَ جَعَلَني‏ مُبارَكاً أيْنَ ما كُنْت».[۱۷]

ج: اتحاد؛ اختلاف در جامعه، از عذاب ها و بلاهای شکننده و وحدت از نعمت های الهی است: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أعْداءً فَألَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانا».[۱۸]

درجات نعمت یافتگان

خداوند متعال در تقسیم دیگری انسان را به سه دسته تقسیم می کند: «وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً * فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ * وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ * وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ * في‏ جَنَّاتِ النَّعيمِ». در قیامت انسان ها سه گروهند: گروهی که کارشان با یُمن و برکت توأم است، برای دیگران نیز مایۀ خیر و برکت بودند، «اصحاب میمنت» هستند.. گروهی که کارشان همواره با شومی و زشتی گذشته، برای خود و جامعۀ خود شوم بوده اند، «اصحاب مشئمت» و گروه سوم، پیشتازان و پیشگامان در فضایل و از مقربان هستند.

بنابراین، «مُنعم علیهم» به دو گروه: اصحاب میمنت و مقربان تقسیم می شوند. پس نعمت یافتگان در یک مرتبه نیستند. متوسطان از آنان از اصحاب میمنت هستند و ممتازان آن ها هم از مقرّبان و پیشگامان می باشند.

نعمت های ناب و مشوب در بهشت

نعمت های سالکان صراط مستقیم، با اختلاف درجات آنان متفاوت است. نعمت برخی (مقربان) خالص و نعمت برخی دیگر (ابرار) مشوب است. «إِنَّ الأبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً».[۱۹] نوشیدنی ابرار از جامی آمیخته با قطراتی از چشمۀ کافور است، ولی شراب خالص کافوری فقط بهرۀ مقربان است.

همچنین می فرماید: «إِنَّ الأَبْرارَ لَفي‏ نَعيمٍ * عَلَى الأَرائِكِ يَنْظُرُونَ * تَعْرِفُ في‏ وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعيمِ * يُسْقَوْنَ مِنْ رَحيقٍ مَخْتُومٍ * خِتامُهُ مِسْكٌ وَ في‏ ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ * وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنيمٍ * عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ».[۲۰] ابرار در میان تمعت های الهی غوطه ورند. آنان در حالی که بر تخت ها تکیه زده اند، نظاره گر نمعت های بهشتی اند. از رخسارشان طراوت و خرمی تعیم بهشتی نمایان است. آنان را از شرابی سر به مهر که با مِشک، مختوم شده سیراب می کنند و طالبان سبقت جوی باید در رسیدن به چنین نعمت نفیسی با یکدیگر به رقابت برخیزند و انفاس خود را برای نایل ساختن نفوس خویش به چنین کالای نفیسی به کار برند. شراب این جام آمیزه ای است با قطراتی از «تسنیم» و تسنیم چشمه ای است که مقربان الهی از آن می نوشند. پس مقام مقربان بسی برتر از ابرار است؛ زیرا قطراتی از چشمه سار ویژۀ آنان را در جام ابرار می ریزند و نمازگزاری که هدایت به صراط متنعمان را می طلبد به تناسب مرتبه اش از این نعمت ها برخوردار است.  

سیرۀ نعمت یافتگان

قرآن کریم سیرۀ نعمت یافتگان را بازگو کرده تا راه بهره وری از نعمت ها را به انسان ها بیاموزد. از این رو در تشریح شخنان حضرت موسای کلیم (علیه السلام) می فرماید: «قالَ رَبِّ بِما أنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أكُونَ ظَهيراً لِلْمُجْرِمينَ».[۲۱] بار خدایا به پاس نعمتی که به من عطا کردی، پشتیبان تبهکاران و مجرمان نخواهم بود. همۀ کسانی که آرزوی همسفری با پیامبران را دارند و طالب هدیت به راه آنان هستند، باید نه خود مجرم باشند و نه از تبهکاران پشتیبانی کنند.

هم سفران صراط و دشواری سلوک

پیمودن صراط مستقیم دشوار است؛ زیرا هم سفرانش گرچه بزرگانند، لیکن اندکند و این راه طولانی را با هم سفرانی اندک باید طی کرد. اما امیرالمؤمنین که خود صراط مستقیم است، می فرماید: «با تستوحشوا فی طریق الهدی لقلۀ اهله».[۲۲]

شاهد دیگر بر کمی هم سفران صراط مستقیم آن است که خدای سبحان دربارۀ جهنم می فرماید: آن را لبریز از کافران می کنم؛ «لَأمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أجْمَعين».[۲۳]


[۱] . نساء، ۶۹٫

[۲] . بقره، ۱۳۰٫

[۳] . نحل، ۵۳٫

[۴] . لقمان، ۲۰٫

[۵] . کهف، ۴۶٫

[۶] . شعراء، ۸۸٫

[۷] . قلم، ۱۴ ـ ۱۵٫

[۸] . اسراء، ۸۳٫

[۹] . بقره، ۴۰٫

[۱۰] . بقره، ۶۱٫

[۱۱] . اعراف، ۴۵٫

[۱۲] . ابراهیم، ۳٫

[۱۳] . مائده، ۳٫

[۱۴] . تکاثر، ۸٫

[۱۵] . نور الثقلین،ج۵، ص۶۶۵٫

[۱۶] . مائده، ۱۱۰٫

[۱۷] . مریم، ۳۱٫

[۱۸] . آل عمران، ۱۰۳٫

[۱۹] . انسان، ۵٫

[۲۰] . مطففین، ۲۲ ـ ۲۸٫

[۲۱] . قصص، ۱۷٫

[۲۲] . نهج البلاغه، خطبۀ ۲۰۱، بند۱٫

[۲۳] . سجده، ۱۳٫

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question