بازدید کنندۀ گرامی! از حضورتان در سایت هم اندیشی دینی تشکر می کنم.
متأسفانه به علت مشغلۀ کاری فرصت پاسخگویی به سؤلات را ندارم، لطف کنید فعلا سؤالی مطرح نفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم

برگرفته و تلخیص شده از تفسیر ارزشمند تسنیم

*******

«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ»

مفردات

«اهدنا»: هدایت در لغت به معنای دلالت و ارشاد است و آن دوگونه است: یکی نشان دادن راه دستیابی به مقصد (ارائۀ طریق) و دیگری رساندن راهیان به هدف (ایصال به مطلوب).

«الصراط»: معنای آن بزرگراه رسیع و روشن است. راغب در مفردات می گوید: این واژه در اصل «سراط» بوده که به معنای بلعیدن است و چون جادۀ باز و عمومی با فراخی و وضوحی که دارد، گویا سالک را در کام خود می کشد و او را به پیش می برد، به آن «صراط» گفته می شود.

برخی از پژوهشگران این رأی را ناصواب دانسته، صراط را واژه ای مستقل و غیر مبدل می دانند؛ زیرا «سراط» مشتفات گوناگونی دارد، در حالی که «صراط» چنین مشتقاتی ندارد.

«المستقیم»: این واژه از مادۀ «ق و م» است و بر اثر هیئت خاص باب استفعال، بر طلب قیام دلالت می کند. از آن جا که انسان در حال قیام، قادر بر بیشترین کارهای خویش است، واژۀ «قیام» را نام بهترین حالت هر شیء قرار داده است. استقامت، طلب قیام از شیء است و طلب قیام، کنایه از ظهور و حصول آثار و منافع هر چیز است و چون آثار و منافع راه در مستوی بودن، نداشتن اعوجاج و گمراه نکردن سالک است، چنین حالتی را قیام آن می دانند.

*******

راه نور و راهیان نورانی

انسان برای آن که غایت سلوکش لقای مهر خداوند باشد، نیازمند به مسلک و صراطی است که از آسیب اعوجاج مصون باشد. خداوند هم، راه سلوک وی را ترسیم کرده است. عبد سالک هم به تعلیم خداوند، هدایت به صراط مستقیم را مسئلت می کند و هدایت بر دو قسم است: تشریعی و تکوینی.

هدایت تشریعی عبارت است از ارائۀ قانون سعادت بخش، تعلیم معارف، تبلیغ احکام که از آن به ارائۀ طریق یاد می شود. هدایت تکوینی آن است که پروردگار، نیروهای علمی انسان را از بینش خاص، و نیروهای علمی او را از کشش و کوشش مخصوص برخوردار کند تا فهم یا مشاهدۀ معارف الهی، و پیمودن راه و نیل به هدف نهایی حاصل شود. به عبارت دیگر «دستگیری قدم به قدم از عبد سالک و رساندن او به مقصد». از این رو به «ایصال به مطلوب» موسوم است.

هدایتی که در آیۀ کریمۀ «اهدنا الصراط المستقیم»، از خدای سبحان مسئلت می شود، هدایت تکوینی است، نه تشریعی؛ زیرا گویندۀ آن (نمازگزار یا قاری قرآن) پس از شناخت خدا، دریافت معارف و احکام دین و گرویدن به آن، از خداوند هدایت می طلبد.

سرّ این که عبد سالک همواره باید هدایت به صراط مستقیم را از خداوند بخواهد، این است که راه انسان به سوی خدا مقاطع و مراحل فراوانی دارد و انسان به هر مرحله از مراحل کمال که نایل شد، ار سویی باید ثبات قدم در آن مرحله را بخواهد و از سوی دیگر برای رسیدن به مراتب برتر، هدایت و نور بخواهد. تا از تاریکی و نابینایی نسبت به آن مراحل بیرون آید. حتی اولیای الهی همچون موسای کلیم: «رَبِّ أرِنی‏ أَنْظُرْ إِلَیْک»[۱] ممکن است بسیاری از حقایق را ندیده باشند.

خداوند دربارۀ قوم «ثمود» می فرماید: آنان را راهنمایی کردیم، ولی آنان کوری را بر هدایت ترجیح دادند: «وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى‏»[۲] بنابراین، کسی که تنها، حق را می داند (هدایت تشریعی) اما نه آن را می بیند و نه راهی را طی می کند، کور است و این، کوری دل و چشم سِرّ است، نه نابینایی چشم سَر: «لا تَعْمَى الأبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتی‏ فِی الصُّدُور».[۳] آنان که کوری را بر هدایت ترجیح دادند به «عذاب ذلت» گرفتار می شوند: «فَأخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ».[۴]  

پس هدایت، نور باطن و ضلالت کوری باطن است و «اهدنا الصراط المستقیم» درخواست بینش از خدای سبحان است.

مؤمنان و صالحانی که از نور هدایت تکوینی بهره مند شدند، هم در دنیا نورانی هستند و هم در آخرت؛ قرآن کریم در دنیایشان می فرماید: «وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی‏ بِهِ فِی النَّاس»[۵] این نور ثمرۀ علوم حصولی نیست؛ زیرا بسیاری از منحرفان نیز از علوم حصولی بهره مندند. دربارۀ آخرت هم می فرماید: «نُورُهُمْ یَسْعى‏ بَیْنَ أیْدیهِمْ وَ بِأیْمانِهِمْ»؛[۶] نور مؤمنان بهشتی هم پیشاپیش آنان می دود و هم اطرافشان را روشن می کند.

توجه: هدف نهایی رسالت رسولان، خارج کردن انسان ها از تاریکی ها و نورانی کردن آنان است: «کِتابٌ أنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمید».[۷] قیام به قسط که در آیۀ «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط»[۸] آمده است، هدفی متوسط است، نه نهایی.

معیت خدا با سالکان صراط

خداوند متعال به مجاهدان وعدۀ «هدایت تکوینی» و «همراهی ویژه» می دهد: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ».[۹] خداوند، دو نوع همراهی دارد: یکی معیت قیومیۀ مطلق که همه کس و همه چیز را زیر پوشش دارد: «هُوَ مَعَکُمْ أیْنَ ما کُنْتُمْ»[۱۰] و محصول آن نیز هدایتی عمومی و فراگیر است: «رَبُّنَا الَّذی أعْطى‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى».[۱۱] معیت دوم، معیت خاص است که هدایت خاص را به همراه دارد: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنُون».[۱۲] درخواست هدایت در آیۀ «اهدنا الصراط المستقیم»، مسئلت معیت و همراهی ویژه ای است که خداوند با محسنان و صالحان دارد.  

ملاقات انسان با خدا

همان گونه که مقصد نهایی انسان، خدای نامتناهی است، راه به سوی او هم نامحدود خواهد بود. انسان در هر راهی که قدم بردارد به خدا می رسد، برخی به لقای مهر «أرحَمُ الرّاحِمین» و برخی دیگر به لقای قهر «أشَدُّ المُعَاقِبین» می رسند: «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى‏ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ * فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ * فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسیراً * وَ یَنْقَلِبُ إِلى‏ أَهْلِهِ مَسْرُوراً * وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ * فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً * وَ یَصْلى‏ سَعیراً»؛ «اى انسان! تو با تلاش و رنج بسوى پروردگارت مى‏روى و او را ملاقات خواهى کرد! * پس کسى که نامه اعمالش به دست راستش داده شود * بزودى حساب آسانى براى او مى‏شود * و خوشحال به اهل و خانواده‏اش بازمى‏گردد * و امّا کسى که نامه اعمالش به پشت سرش داده شود * بزودى فریاد مى‏زند واى بر من که هلاک شدم! * و در شعله‏هاى سوزان آتش مى‏سوزد.»[۱۳] کسانی که نامۀ اعمالشان را از پشت سر دریافت می کنند، همان کسانی هستند که در دنیا قرآن را پشت سر انداختند: «نَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ».[۱۴]

هیچ کس نمی تواند از لقای خدا سر باز زند و او را عاجز و ناتوان کند: «وَ الَّذینَ یَسْعَوْنَ فی‏ آیاتِنا مُعاجِزینَ أُولئِکَ فِی الْعَذابِ مُحْضَرُون»؛ «و کسانى که براى انکار و ابطال آیات ما تلاش مى‏کنند و مى‏پندارند از چنگ قدرت ما فرار خواهند کرد، در عذاب (الهى) احضار مى‏شوند!».[۱۵] کافران نیز به هر سو که رو کنند با عذابی مواجهند که از هر عذابی دردناک تر است: «فَیَوْمَئِذٍ لا یُعَذِّبُ عَذابَهُ أحَد * وَ لا یُوثِقُ وَثاقَهُ أحَدٌ»؛ «در آن روز هیچ کس همانند او [خدا] عذاب نمى‏کند * و هیچ کس همچون او کسى را به بند نمى‏کشد!»؛[۱۶] اما در میان همۀ راه هایی که به او منتهی می شود، یک راه، مستقیم و دیگر راه ها انحرافی است: «وَ أَنَّ هذا صِراطی‏ مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ».[۱۷] جز راهی که به «خدای رحمان» می رسد و نمازگزار هدایت به آن را می طلبد، دیگر راه ها، گمراهی و ضلالت است و به جهنم ختم می شود: «فَاهْدُوهُمْ إِلى‏ صِراطِ الْجَحیم».[۱۸] گمراهان، گرچه جمال خدا را ملاقات نمی کنند: «کَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ»؛ «چنین نیست که مى‏پندارند، بلکه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند!»،[۱۹] اما جلال و قهر الهی را ملاقات می کنند؛ چون می گویند: «رَبَّنا أبْصَرْنا وَ سَمِعْنا».[۲۰]

معنا و مصداق صراط مستقیم

معنای «صراط» مستقیم، همان «راه استقامت» و در برابر «راه اعوجاج» است. مصداق آن از نظر قرآن، همان «دین قیم» است: «قُلْ إِنَّنی‏ هَدانی‏ رَبِّی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفا».[۲۱] دین قیم دینی است که خود، ایستاده است و دیگران را نیز برپا می دارد. سرّ این که از دین قیم (صراط مستقیم) به «ملت ابراهیم» یاد می شود، این است که برجسته ترین روش را ابراهیم خلیل ارائه کرده و «حنیف» به معنای کسی است که در متن راه حرکت می کند و در مقابل «جنیف» و «متجانف»، یعنی کسی است که به راست یا چپ گرایش دارد.

صراط مستقیم و سُبُل انحرافی

صراط و سبیل گرچه از نظر معنا به هم نزدیک است، اما در قرآن کریم، صراط مفرد آمده و سبل به صورت جمع هم ذکر شده است: «وَ أَنَّ هذا صِراطی‏ مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ»[۲۲] سرّ تعدد ناپذیری صراط آن است که به خدا استناد دارد و راه مستقیم الهی یکی بیش نیست؛ اما راه های انحرافی (سُبُل) فراوان است. صراط مستقیم، بزرگراهی است که ورود به آن، ورود به حوزۀ امنیّت، سلامت و هدایت است. از این رو در روایات، بر قرآن و امام معصوم (علیه السلام) تطبیق شده است.

ممکن است شیطان، سالکان صراط مستقیم را مجذوب کرده، از راه باز دارد، اما هرگز توان دسترسی به اصل راه را ندارد؛ زیرا مصادیق صراط مستقیم در جهان عینی همان «دین»، «قرآن» و «پیشوایان معصوم» هستند و این ها از دسترس شیطان مصونند.

صراط مستقیم و سبل الهی

قرآن کریم در برابر راه ها و سُبُل انحرافی، از «سُبل الله» نیز یاد کرده است: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا».[۲۳] سبل الله همان راه های کوچکی است که به بزرگراه (صراط) می پیوندد و اگر سبیلی به صراط منتهی نشد، همان راه های ضلالتی است که به پرتگاه منتهی می شوند.

دستورهای صحیح اخلاقی، فقهی و حقوقی، راه های فرعی است که به صراط مستقیم توحید مرتبط است؛ کما این که راه های انحرافی اخلاقی و مانند آن، سبیل های فرعی است که به شرک مرتبط است.

هدایت تکوینی در قرآن کریم

هدایت تکوینی که به معنای ایصال به مطلوب است، مرز محدودی ندارد. در این جا به برخی از آیات قرآن که ناظر به این نوع هدایت است اشاره می شود:

الف: «وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَه».[۲۴] هدایت تکوینی آن گاه نصیب انسان می شود که بخشی از راه را پیموده باشد.

ب: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا».[۲۵] هدایتی که پس از ایمان به خدا و مجاهدت در راه او نصیب مؤمنان مجاهد می گردد، همان هدایت تکوینی است.

ج: «وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ»؛ «کسانى که هدایت یافته‏اند، خداوند بر هدایتشان مى‏افزاید و روح تقوا به آنان مى‏بخشد!».[۲۶] این هدایت دوم، خدایت تکوینی و پاداشی است که با ان، پیمودن بقیۀ راه آسان می شود و به صورت جذبه ای است که گاهی انسان آن را در درون خود می یابد و او را مجذوب کار نیک می کند. گاهی هم خداوند به هدایت تکوینی خود به عنوان پاداش مؤمن، دل های دیگران را به سوی او گرایش می دهد: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا».[۲۷] در چنین صورتی او، هم محبوب خداست و هم محبوب خلق خدا.

در مقابل، اگر کسی پس از بینایی کوری را برگزید: «فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى‏»[۲۸] و با دین خدا متکبرانه برخورد کرد و پس از مهلتی که برای توبه به او داده می شود، بازنگشت، توفیق فهم آیات الهی و پذیرش حق را از دست می دهد: «سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الأرْضِ بِغَیْرِ الْحَق»؛ «بزودى کسانى را که در روى زمین به ناحق تکبّر مى‏ورزند، از (ایمان به) آیات خود، منصرف مى‏سازم!»[۲۹] و همسفری ابدی برایشان تعیین و به ولایت او سپرده می شود: «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ»؛ «و هر کس از یاد خدا روى‏گردان شود شیطان را به سراغ او می فرستیم پس همواره قرین اوست».[۳۰]  

د: «قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ * یَهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلام»؛ «از طرف خدا، نور و کتاب آشکارى به سوى شما آمد. * خداوند به برکت آن، کسانى را که از خشنودى او پیروى کنند، به راه ‏هاى سلامت، هدایت مى‏کند.»[۳۱] این آیه، به خوبی بیانگر تفاوت هدایت تکوینی و تشریعی است؛ زیرا از یک سو سخن از نور و کتاب مبینی دارد که برای هدایت همۀ انسان ها است، و از سوی دیگر سخن از هدایت مؤمنانی دارد که هر کاری را به خاطر خدا انجام می دهند و راهیان راه او هستند.

«سبل السلام» همان سلامت در نشئه های سه گانۀ میلاد، موت و مبعث است که دربارۀ حضرت عیسی (علیه السلام) آمده است: «وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا».[۳۲] کسی که به سلامت زیسته، با سلامت می میرد و در نتیجه به سلامت مبعوث می شود و این همان هدایت به صراط مستقیم است: «وَ یَهْدیهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»[۳۳]

تذکر: هدایت تکوینی به معنای «با سلامت به مقصد رساندن» ویژۀ مؤمنان است، وگرنه به معنای عام آن (ایصال به مطلوب) عمومی است و اختصاسی به مؤمنان ندارد؛ زیرا خدای سبحان با هدایت تکوینی خود همه را به مقصد می رساند، خواه هدف سالک، الهی باشد، خواه شیطانی: «فَاهْدُوهُمْ إِلى‏ صِراطِ الْجَحیمِ».[۳۴] با توجه به این که در آن زمان، بساط هدایت تشریعی جمع شده، هدایت به جهنم هم بدون شک، هدایت تکوینی است. همان گونه که هدایت بهشتیان به بهشت نیز، هدایت تکوینی است: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا».[۳۵]

هـ: «إِنَّکَ لا تَهْدی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدی مَنْ یَشاء».[۳۶] هدایتی که شامل گروهی خاص (من یشاء) می شود، هدایت تکوینی است وگرنه هدایت تشریعی برای همۀ انسان هاست. کار پیامبر تبلیغ احکام دین به همۀ انسان هاست: «ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ»[۳۷] و تنها گروه خاصی هستند که با پذیرش هدایت تشریعی دلهایشان نورانی و به صراط مستقیم هدایت می شوند. گروه های فراوانی هم مانند داستان غدیر، از پذیرش آن سر باز می زنند: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّک»[۳۸]

هادی بالذات و شئون هدایتی او

همان گونه که دستور اطاعت از رسولات الهی و اولوالامر با توحید عبادی منافاتی ندارد، دستور به استعانت از صبر و نماز و مانند آن ها با حصر استعانت در خدا هماهنگ است. توضیح این که، هدایت در قرآن کریم گاهی به خدای سبحان نسبت داده می شود: «وَ اللَّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیم».[۳۹] و گاهی به غیر خدا؛ مانند اسناد آن به قرآن: «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدی لِلَّتی‏ هِیَ أَقْوَمُ»،[۴۰] یا به پیامبران: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا»،[۴۱] یا به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله): «وَ إِنَّکَ لَتَهْدی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ» و یا به عالمان و شایستگان بشری: «وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ»؛ «و از قوم موسى، گروهى هستند که به سوى حق هدایت مى‏کنند و به حق و عدالت حکم مى‏نمایند.»[۴۲]

اسناد هدایت به خداود، اسناد آن به هادی اصیل و بالذات است و اسنادش به دیگران، اسناد به شئون هدایتی آن هادی بالذات است، نه اسناد به هادی دیگری غیر از خدای سبحان، زیرا محال است خداوند، رب بالذات و معبود و مستعان بالذات باشد، ولی دیگری هادی مستقل یا شریک در هدایت باشد. بر اساس توحید افعالی، هر فاعلی (در هدایت یا غیر آن) درجه ای از درجات و شأنی از شئون فاعیت خدای سبحان است.

راه بی تزاحم

در آیۀ «اهدانا الصراط المستقیم» هدایت «همۀ انسان ها» از خدای سبحان مسئلت می شود. سرّ مسئلت هدایت عمومی هم این است که جامعۀ امن و بی تزاحم تنها با هدایت همگانی و حرکت همه به یک سو، تأمین می شود در غیر این صورت جامعه دچار تزاحم شده از امنیت مطلوب محروم است.

اتحاد سالک و صراط

صراط، هم به خداوند اسناد داده می شود: «وَ هذا صِراطُ رَبِّکَ مُسْتَقیما» و هم به راهیان: «صراط الذین انعمت علیهم». اسناد صراط به خداوند از آن جهت است که صراط همان دین، یعنی مجموعۀ معارف و قوانینی است که خداوند به وسیلۀ وحی نازل کرده. پس مبدأ آن خداست و عمل به آن، انسان را به لقای خدا می رساند. پس منتهای آن هم خداست. پس چون مبدأ و منتهای آن خداست، اسناد آن به خداوند صحیح است. اما اسناد آن به سالک: «أصْحابُ الصِّراطِ السَّوِیِّ»[۴۳] مستلزم رابطه و پیوندی عینی بین صراط و سالک است تا مصحّح استناد باشد. اما اثبات این اتصال:  

دین که همان صراط مستقیم است، همان عقیده، خُلق و عمل است، حرکت در صراط مستقیم نیز جز معتقد و متخلق و عامل شدن چیز دیگری نیست و این ها از ذات انسان بیرون نیست. انسان هایی که معارف، اخلاق و احکام الهی را اداره کرده، به آن معتقد و متصف هستند، همچون امامان معصوم (علیهم السلام)، خود صراط مستقیم می شوند و در این صورت، دین دو مصداق پیدا می کند: یکی مجموعه معارف و قوانین دستوری و دیگری وجود شخصی پیامبران و امامان (علیهم السلام) و از این رو قرآن و عترت (علیهم السلام) هر دو مصداق صراط مستقیم هستند. به همین دلیل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در جنگ احزاب از امیرالمؤمنین (علیه السلام) که دین با تمام هستی او متحد شده، تعبیر به ایمان و از عمربن عبدِوُد، تعبیر به شرک می کند: «برز الإیمان کله الی الشرک کله».[۴۴]  

پس اگر کسی سراسر دین را به خوبی فهمید و به درستی به آن عمل کرد، خود، صراط مستقیم می شود و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بر همین اساس فرموده اند: ما صراط مستقیم هستیم: «و الله نحن الصراط المستقیم»[۴۵]

اگر ایمان «مستودع» و زوال پذیر شد نه »مستقر»، با فشار مرگ و کمتر از آن، رخت بر می بندد و از این رو برخی پس از مرگ، حتی قادر نیستند بگویند خدایشان کیست. نمی توانند کتاب آسمانی خود را به یاد آوردند و نام پیامبر خود را فراموش می کنند. اما ایمان راسخ در جان با فشار مرگ نیز زوال پذیر نیست و انسان به مقداری که این راه را طی می کند با آن متحد می شود؛ اگر همۀ راه را طی کرد «صراط الله» و اگر در مراحل نازلتر بود، «سبیل الله» می شود.   


[۱] . اعراف، ۱۴۳٫

[۲] . فصلت، ۱۷٫

[۳] . حج، ۴۶٫

[۴] . فصلت، ۱۷٫

[۵] . انعام، ۱۲۲٫

[۶] . تحریم، ۸٫

[۷] . ابراهیم، ۱٫

[۸] . حدید، ۲۵٫

[۹] . عنکبوت، ۶۹٫

[۱۰] . حدید، ۴٫

[۱۱] . طه، ۵۰٫

[۱۲] . نحل، ۱۲۸٫

[۱۳] . انشقاق، ۶ ـ ۱۲٫

[۱۴] . آل عمران، ۱۸۷٫

[۱۵] . سبأ، ۳۸٫

[۱۶] . فجر، ۲۵ ـ ۲۶٫

[۱۷] . انعام، ۱۵۳٫

[۱۸] . صافات، ۲۳٫

[۱۹] . مطففین، ۱۵٫

[۲۰] . سجده، ۱۲٫

[۲۱] . انعام، ۱۶۱٫

[۲۲] . انعام، ۱۵۳٫

[۲۳] . عنکبوت، ۶۹٫

[۲۴] . تغابن، ۱۱٫

[۲۵] . عنکبوت، ۶۹٫

[۲۶] . محمد، ۱۷٫

[۲۷] . مریم، ۹۶٫

[۲۸] . فصلت، ۱۷٫

[۲۹] . اعراف، ۱۴۶٫

[۳۰] . زخرف، ۳۶٫

[۳۱] . مائده، ۱۵ ـ ۱۶٫

[۳۲] . مریم، ۳۳٫

[۳۳] . مائده، ۱۶٫

[۳۴] . صافات، ۲۳٫

[۳۵] . اعراف، ۴۳٫

[۳۶] . قصص، ۵۶٫

[۳۷] . مائده، ۹۹٫

[۳۸] . مائده، ۶۷٫

[۳۹] . بقره، ۲۱۳٫

[۴۰] . اسراء، ۹٫

[۴۱] . انبیاء، ۷۳٫

[۴۲] . اعراف، ۱۵۹٫

[۴۳] . طه، ۱۳۵٫

[۴۴] . بحار الأنوار، ج۲۰، ص۲۱۵٫

[۴۵] . نورالثقلین، ج۱، ص۲۲

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم.
نوشته های مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • بازدید امروز: 720
  • بازدید دیروز: 5036
  • بازدید سال: 1520684
  • کل نوشته‌ها: 1274
  • کل دیدگاه‌ها: 3791
عکس های متنوع تصادفی