امام باقر (علیه السلام) در رابطه با دعای بهاء که در سحرهای ماه مبارک رمضان خوانده می شود، فرمودند: اگر مردم می دانستند که این دعا چه عظمتی نزد خداوند دارد و اگر می دانستند که این دعا با چه سرعتی به اجابت می رسد، برای دستیابی به آن، با یکدیگر به جنگ بر می خواستند، هر چند با شمشیر!

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ تفسیر سورۀ مبارکۀ حمد (برگرفته از تفسیر ارزشمند تسنیم)

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ»

«الْحَمْدُ»: حمد در مقابل قدح و ذم و به معنای ستایش در برابر کمال و کار اختیاری زیباست؛ خواه آن کمال به غیر نیز برسد یا نه. حمد خدای سبحان نیز در برابر اسماء حسنای جمالی و جلالی اوست؛ خواه این اسماء کمالاتی باشد که اثر آن به غیر نیز برسد، همانند خالقیت و رازقیت، یا به غیر نمی رسد، همانند: تجرد از ماده و ماهیت و چه به لحاظ کمالات تکوینی او: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْض»[۱] و چه به لحاظ کمالات تدوینی اش: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْکِتاب».[۲]

تفاوت حمد و مدح

این دو واژه که دو ریشۀ متفاوت دارد، دارای دو معنای مختلف است. حمد، تنها در برابر صاحب کمالی است که دارای عقل و اندیشه باشد. ولی مدح که در مقابل ذمّ است، دربارۀ غیرعاقل نیز به کار می رود. تفاوت دیگر اینکه: حمد تنها در برابر کارهای اختیاری است، اما مدح دربارۀ امور خارج از اختیار نیز به کار می رود. همانند بلندی قد و قامت و زیبایی چهره.

تفاوت حمد و شکر

شکر که در مقابل کفران است به معنای سپاس در برابر کاری است که اثر آن به غیر برسد و دریافت کنندۀ اثر نیز همان شخص شاکر باشد.

«لام» در الحمد

الف و لام در الحمد برای استغراق یا جنس است. و مفادش این است که هر حمدی از هر حامدی و برای هر محمودی واقع شود، در واقع حمد خدای سبحان است و جز او هیچ کس مالک حمد نیست.

«لام» در «لله»

این لام، یا برای مالکیت است و یا اختصاص. خداوند مالک هر حمدی است، یا هر حمدی ویژۀ اوست.

«رَبّ»: ربوبیت، سوق دادن شیء به سمت کمال آن است و ربّ کسی است که شأن او سوق دادن اشیاء به سوی کمال و تربیت آن ها باشد و این صفت به صورتی ثابت در او باشد. کلمۀ «ربّ» بدون قید و شرط و به طور مطلق، جز بر ذات مقدس خداوند اطلاق نمی شود، ولی به صورت مضاف و مقید، بر غیر خداوند نیز اطلاق می شود؛ مانند: «ربّ الدار» و «ربّ الابل». اگر کلمۀ «ارباب» به طور جمع استعمال شده است، مانند: «أ أرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْر»[۳] به لحاظ باورهای باطل وثنیین است. وگرنه در جهان هستی بیش از یک رب نیست.

تذکر: در مصدر باب تفعیل از «رب» نباید به جای «تربیت» به کار برد؛ زیرا رب از نظر صرفی مضاعف و مربّی ناقص واوی است و مربی از ریشۀ «ربو» به معنای رشد و زیادت است.

«الْعالَمینَ»: این واژه جمع «عالَم» است و غالبا الفاظی که بر وزن «فاعَل» است، بر ابزار و آلت دلالت می کند، مانند: خاتَم و طابَع که به معنای «ما یُختم به» و «ما یُطبع به» است. عالَم هم به معنای «ما یُعلم به» است؛ یعنی آن چه به وسیلۀ آن علم حاصل می شود. سر تسلیم عالَم بدین معنا آن است که هر عالَمی آیت و نشانۀ خدای سبحان است و به وسیلۀ آن، علم به خداوند حاصل می شود.   

عالَم، هم بر تمامی موجودات اطلاق می شود، مانند: «عالَم وجود» و هم بر ماسوی الله؛ مانند: «حدوث عالَم» و هم بر نوعی از انوع موجودات؛ مانند: «عالم جماد» و هم بر صنفی از اصناف؛ مانند: «عالَم عرب».

کلمۀ «العالَمین» شامل همۀ عوالم پیش از دنیا، عالم دنیا و عوالم پس از دنیا (برزخ و قیامت) و همچنین عالم انسان، عالم فرشتگان و سایر عوالم هستی خواهد شد. مراد از «عالَمین» در سورۀ حمد، همۀ نظام هستیِ امکانی است، نه خصوص جوامع انسانی. از این رو معادل فارسی آن، «جهان ها» است، نه «جهانیان»!

تذکر: کلمۀ «جهان ها» هم معادل مناسبی برای «عالَمین» نیست؛ زیرا واژۀ عالَم، به معنای نشانه و علامت است؛ در حالی که واژۀ جهان به معنای «جهنده» است و اطلاق آن بر عالم، بر اثر استعمال عالَم بر حرکت و جهش است.

اختصاص حمد به خدای سبحان

قرآن کریم سراسر عوالم هستی را مخلوق خداوند سبحان می داند و همه را نیکو و زیبا می شمارد: «اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ»،[۴] «الَّذی أحْسَنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَه».[۵] بنابراین، هر چه مصداق شیء است، نیکو و زیباست و چون حمد در برابرکمال، جمال و نعمت بخشی است، پس حمد مطلق ازلی و ابدی از آن خداست: «الحَمدُ لله» و هیچ کس مالک حمد نیست.

جامع ترین تعبیر از حمد

حمد خدای سبحان در آغاز پنج سوره از قرآن آمده است:

  1. سورۀ حمد: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین»
  2. سورۀ انعام: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْض»
  3. سورۀ کهف: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْکِتابَ»
  4. سورۀ سبأ: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْض»
  5. سورۀ فاطر: «الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض»

آن چه در طلیعۀ سورۀ حمد آمده، جامع ترین آنهاست؛ زیرا کلمۀ «العالمین» شامل عالم تکوین (اعم از انسان ها و  زمین و عالم مجردات و مادیات) و عالم تشریع و تدوین می شود.

ناتوانی متنعمان از ادای حق شکر

توفیق حمد و شکر ذات اقدس الهی از بزرگترین نعمت های خداوندی است. متنعمان، از شکر و سپاس این فوز و نعمت عاجز هستند؛ زیرا هر حمدی حمد دیگر می طلبد و هر شکری لزوم شکر دیگر را در پی دارد. بنابراین، شکر شاکر، خود بهره مندی از نعمت است، نه ادای حق.

به همین دلیل خداوند سبحان در بیان علت حکمت لقمان می فرماید: شکر خدا نعمتی است که نصیب شاگران می شود؛ همان گونه که زیان کفر کافران، تنها دامنگیر خود آنان است: «وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ أنِ اشْکُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمید»؛ «ما به لقمان حکمت دادیم (و به او گفتیم:) شکر خدا را بجاى آور هر کس شکرگزارى کند، تنها به سود خویش شکر کرده و آن کس که کفران کند، (زیانى به خدا نمى‏رساند) چرا که خداوند بى‏نیاز و ستوده است».[۶] جملۀ «فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمید» در ذیل آیه، به منزلۀ تعلیل برای هر دو مدعاست؛ نه شکر شاکران برای خدا سودمند و نه کفر کافران برای او زیانبار است.

راز اختصاص حمد به خدا

خداوند­ در قرآن کریم، خود را به عنوان «حمید» می ستاید. حمید، هم به معنای محمود به کار می رود و هم به معنای حامد. بر این اساس هم تمامی حمد و ستایش های موجودات از آن اوست و هم حامد حقیقی فقط ذات اقدس اوست و تنها اوست که می تواند حق ستایش خود را ادا کند.

الف) انحصار محمودیت

اختصاص محمودیت به خدای سبحان با براهینی چند قابل اثبات است؛ مانند:

برهان یکم: حمد در برابر نعمت است و چون منعم حقیقی و بالذات ذات اقدس الهی است و همۀ نعمت ها (با واسطه با بی واسطه) از آن اوست: «وَ ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّه»؛[۷] پس محمود حقیقی تنها اوست. بر همین اساس در قرآن کریم هر جا سخن از حمد خدا «الحمد لله» مطرح است، نعمتی از نعم الهی و فیضی از فیوضات او به عنوان دلیل بیان می شود. مثلا در سورۀ حمد، بعد از حمد، ربوبیت مطلقه، «رَبِّ الْعالَمینَ»، رحمت مطلقه، «الرَّحْمنِ»، رحمت خاصه: «الرَّحیمِ» و مالکیت مطلقۀ خدا: «مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» مطرح شده است و هر کدام دلیلی برای اختصاص حمد برای خدا قرار می گیرد که هم ناظر به نظام تکوین است و هم نظام تشریع.

برهان دوم: سراسر عوالم هستی امکانی از آن جهت که آفریدۀ خداست، زیبا و نیکوست؛ پس همۀ جمال ها از آنِ خدای سبحان است و چون حمد همان ثنا و ستایش در برابر کار زیباست، از این رو همۀ حمدها از آنِ خداوند جمیلِ جمال آفرین است.

 برهان سوم: بر اساس ربوبیت مطلقۀ خداوند و توحید افعالی، در اسناد فعل به فاعل، سهمی برای غیر خدا نمی ماند؛ زیرا تنها فیض الهی است که همۀ عوالم هستی را اداره می کند و کارهایی که به دیگران اسناد داده می شود، جز ظهور و تجلی فیض و فعل خدا نیست. از این رو خداوند پیروزی رزمندگان در میدان های نبرد را از آنان نفی و به خود نسبت می دهد: «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُم»[۸] زیرا تنها فیض خداست که همۀ هستی و را اداره می کند. از این رو پس از شکست کافران، رزمندگان را ستایش نمی کند بلکه خود را ستایش می کند: «فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذینَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین»؛ «و (به این ترتیب،) دنباله (زندگى) جمعیّتى که ستم کرده بودند، قطع شد. و ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.»[۹]

بر اساس همان دید توحیدی است که حضرت امام خمینی فرمود: «خرمشهر را خدا آزاد کرد».  دربارۀ رزمندگان فاتح خرمشهر فرمود: «از دور دست و بازوی قدرتمند شما را که دست خدا بالای آن است می بوسم».[۱۰]

قرآن کریم که بهشت را پاداش و جزای عمل مؤمنان می داند: «نُودُوا أَنْ تِلْکُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوها بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ «و (در این هنگام) به آنان ندا داده مى‏شود که: «این بهشت را در برابر اعمالى که انجام مى‏دادید، به ارث بردید!»[۱۱] و یا سخن از خریدن جان و مال مؤمنان در برابر بهشت دارد: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة»؛ «خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خریدارى کرده، که (در برابرش) بهشت براى آنان باشد»[۱۲] و یا از قرض الحسنۀ بندگان به خدای غنی سخنی دارد: «مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً»؛ «کیست که به خدا وام نیکو دهد (و از اموالى که به او ارزانى داشته انفاق کند)»[۱۳] همۀ اینها برای تشویق است، نه بیانگر استحقاق؛ زیرا مِلک و مُلک آسمان ها و زمین از آن اوست: «وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض»[۱۴] نه غیر خدا مالک چیزی است که آن را به خدا بفروشد و نه خدای غنی فاقد چیزی است تا آن را در داد و ستد یا انقراض از بندۀ خود دریافت کند.

بر این اساس کسی هم که توفیق حفظ و یاری دین خدا را می یابد، باید پیش از همه شاکر خدا باشد؛ زیرا دست او مظهر فیض خدای فیاض شده است: «قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدیکُم»؛ «با آنها پیکار کنید، که خداوند آنان را به دست شما مجازات مى‏کند».[۱۵]

ب) انحصار حامدیت

اختصاص حامدیت به خدا با دو برهان اثبات می شود:

برهان یکم: حمد حقیقی متوقف بر معرفت و نیز اکتناه حقیقی همۀ نعمت هاست و هیچ یک از این دو امر برای غیر خداوند حاصل نیست؛ پس او تنها حامد حقیقی همۀ نعمت هاست.

برهان دوم: بر اساس توحید افعالی هر کس خدا را حمد می کند، آیتی از آیات و مظهری از مظاهر او به شمار می رود.از این رو حمد حامدان مظهر حمد خداست؛ یعنی اولا و بالذات خداوند حامد است و ثانیا و بالعرض مظاهر او.

۵ ـ مشکور و محمود حقیقی

در فرهنگ دینی، هم از «شکر» خدای سبحان در برابر سعی بندگان سخن رفته است: «فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاکِرٌ عَلیمٌ»؛ «کسانى که حج خانه خدا و یا عمره انجام مى‏دهند، مانعى نیست که بر آن دو طواف کنند. و کسى که فرمان خدا را در انجام کارهاى نیک اطاعت کند، خداوند (در برابر عمل او) شکرگزار، و (از افعال وى) آگاه است»[۱۶] و هم از «حمد» او نسبت به مقام صالحان: «وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى‏ لَها سَعْیَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ کانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُورا»[۱۷] شکر و حمد خدا زبانی نیست و از صفات فعل است، نه از صفات ذات؛ زیرا از مقام فعل او انتزاع می شود.

شاکر و مشکور بودن خداوند در برابر سعی بندگان و حمید و حامد بودن او نسبت به مقام بندگان صالح، به دید ابتدایی است، وگرنه در جمع بندی نهایی، غیرخدا نه سهمی از شکر دارد و نه بهره و نصیبی از حمد، بلکه تنها خدای سبحان شاکر کار خود و حامد کمال خویش است. او با فعلی از افعال خود شاکر و حامد فعلی دیگر است. بنابراین «شاکر» و «مشکور» و «حامد» و «محمود» حقیقی جز ذات اقدس او کسی نیست.

۶ ـ حامدان و مسبحان خدا

بر اساس آیۀ «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِه»[۱۸] حمد و تسبیح اختصاص به متنعمان ندارد، بلکه خودِ نعمت ها نیز مسبّح و حامد خدایند.


[۱] . انعام، ۱٫

[۲] . کهف، ۱٫

[۳] . یوسف، ۳۹٫

[۴] . رعد، ۱۶٫

[۵] . سجده، ۷٫

[۶] . لقمان، ۱۲٫

[۷] . نحل، ۵۳٫

[۸] . انفال، ۱۷٫

[۹] . انعام، ۴۵٫

[۱۰] . صحیفۀ نور، ج۱۶، ص۹۶٫

[۱۱] . اعراف، ۴۳٫

[۱۲] . توبه، ۱۱۱٫

[۱۳] . حدید، ۱۱٫

[۱۴] . آل عمران، ۱۸۹٫

[۱۵] . توبه، ۱۴٫

[۱۶] . بقره، ۱۵۸٫

[۱۷] . اسراء، ۱۹٫

[۱۸] . اسراء، ۴۴٫

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.
نوشته های مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • کاربران حاضر: 7
  • بازدید امروز: 3904
  • بازدید هفته: 32987
  • بازدید ماه: 141888
  • بازدید سال: 1665752
  • تاریخ به‌روزشدن سایت: خرداد ۹, ۱۳۹۶
عکس های متنوع تصادفی