بازدید کنندۀ گرامی! از حضورتان در سایت هم اندیشی دینی تشکر می کنم.
متأسفانه به علت مشغلۀ کاری فرصت پاسخگویی به سؤلات را ندارم، لطف کنید فعلا سؤالی مطرح نفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصۀ تفسیر سورۀ مبارکۀ حمد (برگرفته از تفسیر ارزشمند تسنیم) 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

«الله»: این نام، برترین نام از نام های ذات مقدسی است که مبدأ همۀ کمالات وجودی و منزه از هرگونه نقصی است. این نام، اسم اعظم و جامع الهی و سایر اسمای حسنای خداوند را زیر پوشش دارد. این نام مقدس ۲۶۹۸ بار در قرآن کریم به کار گرفته شده و از اله به معنای مألوه است و مألوه یا به معنای معبود است و یا متحیرٌ فیه (ذاتی که همۀ عقل ها و دل ها دربارۀ او متحیر و سرگردانند) یا مفهوم جامع میان این دو.  

تحیر در ذات الهی:

امام سجاد (علیه السلام) در زیارت امین الله می فرماید: «اللَّهُمَّ إِنَ‏ قُلُوبَ‏ الْمُخْبِتِینَ‏ إِلَیْکَ‏ وَالِهَةٌ».[۱] تحیر در ذات الهی، تحیری ممدوح و زیباست. تحیر و سرگشتگی برای انسان راه نپیموده، رنج آور و برای سالکِ به مقصود رسیده، شیرین و لذت بخش است. تحیر انسان به مقصد نرسیده، مانند تحیّر رهگذر تشنه ای است که در دامنۀ کوه سرگردان و تشنه است، اما تحیر سالکِ واصل، همانند تحیر رهپویی است که با راهنمایی راه بلدی آشنا، چشمۀ گورای کوهستان را یافته، با مشاهدۀ چشمه های فراوان، اکنون متحیر است از کدامین چشمه بنوشد و عطش خود را با کدامین چشمه بسپارد. از این رو رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در مناجات خود می فرماید: «ربِّ زِدنِی تَحَیُّراً»؛ «پروردگارا تحیرم را دربارۀ ذات خودت بیفزا».

«الرحمن الرحیم»: دو صفت از صفات علیای خداوند است که از «رحمت» مشتق شده است. «رحمان» صیغۀ مبالغه است و بر «کثرت» دلالت می کند و «رحیم» صفت مشبهه است و «ثبات و بقا» را افاده می کند.

رحمان:

خدای رحمان خدایی است که رحمت فراگیرش شامل همه چیز و همه کس می شود؛ از مؤمن و کافر گرفته تا دنیا و آخرت. همانند آفتابی که بر سر همه می تابد یا بارانی که بر هر سرزمین می بارد. «وَ رَحْمَتی‏ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ» [۲]، «رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ رَحْمَة» [۳] بنابراین، مقابل چنین رحمتی عدم است، نه غضب!

این رحمت در برابر غضب نیست، بلکه غضب نیز ار مصادیق آن است.  

در رحمت رحمانیه، همۀ صفات خدای سبحان زیر پوشش آن است و در هر مظهری با اسمی خاص ظهور می کند؛ در سوره هایی که محتوایی مهرآمیز دارد و اوصاف جمالیۀ خداوند را مطرح می کند، در چهرۀ جمال و در سوری که مضامینی قهرآمیز دارد و غضب الهی را بازگو می کند، در چهرۀ جلال تجلی می کند. از این رو برخی گفته اند: کلمۀ الرحمن نیز همانند کلمۀ الله اسم اعظم است.

رحیم:

رحمت رحیمیۀ خداوند در مقابل عذاب و سخط الهی قرار دارد و متناهی[۴] و محدود است. همان گونه که سخط الهی محدود است. توفیق یاری دین و فراگیری معارف الهی، انجام عمل صالح در دنیا و رسیدن به بهشت و رضوان الهی در آخرت، از مظاهر بارز رحمت رحیمیه است. بنابراین رحمت رحیمیه، رحمتی ویژه برای مؤمنان است که در مقابل غضب الهی قرار دارد. همانند: «الرَّحْمن * عَلَّمَ الْقُرْآن».[۵]

آغاز کار با نام خداوند

خدای متعال، قرآن و سورۀ حمد را با نام خود می گشاید، و بدین گونه، ادب شروع کار با نام خدا را به انسان ها می آموزد.

چون خدای سبحان به مقتضای «هُوَ الاوَّل» آغاز هر کار و هر شأن است، اگر کاری بدون توجه به او آغاز شود، «منقطع الاول» است؛ چنان که اگر کار و شأنی بدون قصد قربت به او که «هُوَ الآخَر» است، انجام شود، «منقطع الآخر» و ابتر خواهد بود.

معنای ابتدای کار به نام خدا این نیست که خصوص لفظ «بسم الله» در آغاز آن مورد عنایت قرار گیرد، بلکه هر چه مایۀ تذکر الهی است، هر چند کلمۀ ویژۀ «بسم الله» نباشد، کافی است. همانند برخی از ادعیه که بدون «بسم الله» و تنها با تحمید، تسبیح و یا تکبیر آغاز می گردند. که در همۀ موارد توجه به اسمی از اسمای حسنا و صفتی از اوصاف علیای الهی است.    

در طلیعۀ لیلی و مجنون آمده است:

ای نام تـــو بهتــــرین سرآغـــاز       بی نام تـــو نامـــه کی کنم بــــاز

در مبدأ اسکندرنامه چنین می فرماید:

خدایا جهـــان پادشاهی تـو راســت       ز ما خدمت آیـد، خدایی تو راســت

پنـــاه بلنـــدی و پستـی تویــــی       همــه نیستند آن چه هستی تویـــی

در آغاز اقبال نامه این گونه آمده:

خــرد هر کجــا گنجی آرد پدیـــد       ز نام خــدا ســــازد آن را کلیـــد

خــدای خـــرد بخش بِخـــرَد نواز       همـــان ناخردمنـد را چاره ســــاز

لزوم حسن فعلی و فاعلی:

آغاز کار با نام خدا و ابتدای به اسم «الله» اشارتی لطیف و رمزگونه به لزوم حق بودن فعل و پاک بودن فاعل، یعنی جمع بین «حُسن فعلی» و «حُسن فاعلی» دارد. اگر عملی فاقد هر دو حسن یا یکی از آن دو باشد، قابل شروع با نام خدا نیست و به مقصد نمی رسد؛ زیرا کار باطل به باطل ختم می شود. پس برای منتهی شدن کار به مقصد اصیل خود که حق است و مصونیت از نافرجامی که آفت عمل است، باید کار با نام خدا و به حق آغاز کرد و از این رو خدای سبحان مسئلت ورود صادقانه به کار و خروج پیروزمندانه از آن را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) می آموزد: «وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی‏ مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنی‏ مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لی‏ مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصیرا» .[۶] انسانی هم که با نام خدا وارد کاری شد و در حدوث و بقاء، آن نام را حفظ کرد، هرگز در بین راه نمی ماند: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ». [۷]

بقاء از آن وجه الله است

سرّ نافرجامی کاری که با نام خدای سبحان آغاز نگردد و جامع حسن فعلی و حسن فاعلی نباشد، آن است که بقا تنها از آن وجه خداست: «کُلُّ مَنْ عَلَیْها فان * وَ یَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرام»،[۸]  «کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَه» .[۹] و اگر کاری برای «وجه خدا» نبود، از بقا سهمی ندارد. وجه خدا همان فیض اوست که در همۀ عوالم هستی ظهور دارد و بدون آن، نه فاعل از بقا سهمی دار و نه فعل او. هلاکت و فنای ما سوای وجه الله تنها مربوط به آینده نیست، بلکه هم اکنون جز وجه خدا همه چیز هالک و فانی است.

نمونه هایی از هلاکت ما سوی الله

قرآن کریم هلاکت ماسوای وجه الله را با چند مثل ترسیم کرده است:

«وَ الَّذینَ کَفَرُوا أعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَریعُ الْحِساب»؛ «کسانى که کافر شدند، اعمالشان همچون سرابى است در یک کویر که انسان تشنه از دور آن را آب مى‏پندارد امّا هنگامى که به سراغ آن مى‏آید چیزى نمى‏یابد، و خدا را نزد آن مى‏یابد که حساب او را بطور کامل مى‏دهد و خداوند سریع الحساب است!»[۱۰]

کافران که همواره در پی سراب باطلند، در هنگام مرگ در می یابند که کارشان از آغاز هدر بوده است. نه این که کارهای آنان سهمی از بقا داشته باشد، ولی در آن هنگام کارشان را نابود کنند.

«وَ قَدِمْنا إِلى‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً»؛ «و ما به سراغ اعمالى که انجام داده‏اند مى‏رویم، و همه را همچون ذرّات غبار پراکنده در هوا قرار مى‏دهیم!».[۱۱]

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الأذى‏ کَالَّذی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ مِمَّا کَسَبُوا وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ»؛ «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! بخششهاى خود را با منت و آزار، باطل نسازید! همانند کسى که مال خود را براى نشان دادن به مردم، انفاق مى‏کند و به خدا و روز رستاخیز، ایمان نمى‏آورد (کار او) همچون قطعه سنگى است که بر آن، (قشر نازکى از) خاک باشد (و بذرهایى در آن افشانده شود) و رگبار باران به آن برسد، (و همۀ خاک ها و بذرها را بشوید،) و آن را صاف (و خالى از خاک و بذر) رها کند. آن ها از کارى که انجام داده‏اند، چیزى به دست نمى‏آورند و خداوند، جمعیت کافران را هدایت نمى‏کند.»[۱۲]

در این آیه، اعمال ریاکاران منکر معاد، همانند تخته سنگ لغزانی است که قشری از خاک آن را پوشانده باشد و بارانی درشت قطره بر آن ببارد و در لحظه ای آن را شسته، به صورت سنگی روشن درآورد.

کسی که ابتر بودن کار خود را در دنیا نمی بیند، همانند تیراندازی است که در تاریکی شب هدفی را نشانه می گیرد و به گمان اصابت، شادمان است؛ اما همین که روز برآمد، می بیند تیر او به هدف و کارش به مقصد نرسیده است. در قیامت که ظرف ظهور حقایق است، نافرجامی کارهای باطل ظهور می کند.

 وظایف ما در قبال اسماء الهی:

قرآن کریم معارف و احکامی را برای اسمای خدای سبحان بیان می کند؛ مانند این که نام خدا همانند ذات اقدس او منزه و مقدس و همچنین مبدأ و منشأ برکات فراوانی است و بر این اساس انسان ها را با دو وظیفه ای که در برابر نام خدا دارند آشنا می کند:

وظیفۀ اول: تسبیح نام خداست: «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظیم»،[۱۳]  «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الأعْلَى». [۱۴] تسبیح، تقدیس و تنزیه نام خدا آن است که نه آن را در امور باطل به کار برند و نه در کار حق از آن غفلت کنند و نه در کنار آن نام، دیگری را یاد کنند، نه در عرض نام خداوند نامی ذکر شود و نه در طول آن. بنابراین این سخنان که می گویند: «به نام خدا و به نام خلق» یا «اول به نام خدا بعد به نام …» اموری باطل و توهین به نام خداست.

پس از نزول آیۀ کریمۀ «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظیم»،[۱۵] پیامبر اکرم فرمود: «اجْعَلُوهَا فِی‏ رُکُوعِکُم‏»؛ «آن را در رکوع نماز خود قرار دهید»[۱۶] و پس از فرود آمدن کریمۀ «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الأعْلَى».[۱۷] فرمودند: «اجْعَلُوهَا فِی سُجُودِکُم‏»؛ «آن را در سجود نماز بگذارید»[۱۸]. از این رو در رکوع نماز «سبحان ربی العظیم و بحمده» و در سجود آن «سبحان ربی الأعلی و بحمده» به عنوان ذکر و تسبیح تشریع شد و این مطلب نشانه ای از اهمیت تقدیس نام خدای سبحان است.

وظیفۀ دوم: مبارک دانستن آن و تبرک جستن با آن است: «تَبارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ»؛ «پربرکت و زوال‏ناپذیر است نام پروردگار صاحب جلال و بزرگوار تو».[۱۹] قرآن کریم اسم خدا را منشأ و نشانۀ هستی صرف می داند که همۀ برکات وجودی از ناحیۀ اوست. کسی که به حقیقت اسم خدا واصل شد و آن را تلفظ کرد، با «اسم الله» کاری می کند که خود خداوند با «کن» در «إِنَّما أمْرُهُ إِذا أرادَ شَیْئاً أنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ».[۲۰] انجام می دهد. همان گونه که حضرت نوح (علیه السلام) با اسم خدا بر آن طوفان غلبه پیدا کرد و کشتی خود را با آن حرکت می داد: «بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها»؛ «و هنگام حرکت و توقف کشتى، یاد او کنید».[۲۱]

سرّ این مطلب هم آن است که عبد کامل، خواسته ها و اراده هایش در مشیت حکیمانۀ الهی فانی شده است و نشانۀ این فنا آن است که جز خواست خدای حکیم، خواسته ای ندارد.

اسم اعظم از سنخ لفظ یا مفهوم نیست

این گونه آثار در روایات برای اسم اعظم هم آمده است و نباید پنداشت که اسم اعظم از سنخ لفظ یا مفهوم است. تا با لفظ و مفهوم بتوان در تکوین اثر کرد و مثلا مرده ای را زنده کرد، یا آتشی را تبدیل به بوستان کرد. چون جهان هستی با حقیقت اداره می شود، نه با افسانه! بسم الله نیز اگر از قلب موحدی کامل نشئت گرفت، به اذن آفریدگار هستی می تواند بر عالم عینی تأثیر بگذارد و از این رو امام رضا (علیه السلام) می فرماید: «بسم الله الرحمن الرحیم» به اسم اعظم الهی از سیاهی چشم، به سفیدی آن نزدیک تر است. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ أَقْرَبُ إِلَى اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ‏ مِنْ‏ سَوَادِ الْعَیْنِ‏ إِلَى بَیَاضِهَا[۲۲]

اگر کسی همانند پیامبران و امامان (علیهم السلام) به پایگاه رفیع ولایت بار یافت و در کارهای خیر، نام خدا را بر زبان آورد، و در عین رعایت نظام علت و معلول، هرگز به قدرت خویش و سایر اسباب و علل عادی تکیه نکرد، بلکه تنها مؤثر مطلق در جهان را خدای سبحان دید، آنگاه آثار اسم اعظم در کنار بسم الله او ظهور می کند؛ چنانکه عصا با دست موسوی و انگشتر با انگشت سلیمانی مؤثر بود:

خود گرفتی این عصا در دست راست       دست را دستـان موسی از کجاسـت؟[۲۳]

گــر انگشت سلیمــــانی نباشــــد      چـــه خاصیت دهــد نقش نگینـــی[۲۴]

هنگام تبعید ابوذر به ربذه، امیرالمؤمنین (علیه السلام) و برخی صحابۀ خاص حضورش رفتند و حضرت در نصیحتی فرمود: «به خدا سوگند اگر درهای آسمان ها و زمین به روی بنده ای بسته باشد و او تقوای الهی پیشه کند، خداوند راهی  فرا رویش می گشاید. بنابراین جز با یاد خدا مأنوس و جز از باطل نگران نباش»؛ «وَ اللَّهِ‏ لَوْ کَانَتِ‏ السَّمَاوَاتُ‏ وَ الْأَرْضُ‏ عَلَى عَبْدٍ رَتْقاً ثُمَّ اتَّقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لَهُ مِنْهَا مَخْرَجاً فَلَا یُؤْنِسْکَ إِلَّا الْحَقُّ وَ لَا یُوحِشْکَ إِلَّا الْبَاطِلُ ثُمَّ.»[۲۵]

گرچه نظام هستی بر محور علت و معلول اداره می شود لیکن علل شناخته شده برای معلول های معین، هرگز علت های منحصر نیست تا با فقدان برخی از شرایط آن ها تحقق معلول ممتنع باشد. با این حساب، کرامت «خرق عادت» است، نه «خرق علیت».


[۱] . کامل الزیارات، ص۴۰٫

[۲] . اعراف، ۱۵۶٫

[۳] . غافر، ۷٫

[۴] . منظور از متناهی، محدودیت نسبت به رحمت مطلق است وگرنه رحمت خاص نیز از نظر دوام و استمرار نامتناهی است.

[۵] . الرحمن، ۱ و ۲٫

[۶] . اسراء، ۸۰٫

[۷] . طلاق، ۲ و ۳٫

[۸] . الرحمن، ۲۶ و ۲۷٫

[۹] . قصص، ۸۸٫

[۱۰] . نور، ۳۹٫

[۱۱] . الفرقان، ۲۳٫

[۱۲] . بقره، ۲۶۴٫

[۱۳] . واقعه، ۷۴ و ۹۶٫

[۱۴] . اعلی، ۱٫

[۱۵] . واقعه، ۷۴ و ۹۶٫

[۱۶] . من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۱۵٫

[۱۷] . اعلی، ۱٫

[۱۸] . من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۱۵٫

[۱۹] . الرحمن، ۷۸٫

[۲۰] . یس، ۸۲٫

[۲۱] . هود، ۴۱٫

[۲۲] . تحف العقول، ص۴۸۷٫

[۲۳] . مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۷٫

[۲۴] . دیوان حافظ.

[۲۵] . الکافی، ج۸، ص۲۰۷٫

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم.
نوشته های مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • بازدید امروز: 1997
  • بازدید دیروز: 5098
  • بازدید سال: 1618086
  • کل نوشته‌ها: 1274
  • کل دیدگاه‌ها: 3797
عکس های متنوع تصادفی