×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحيم

وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً (۸۳)

إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ سَبَباً (۸۴)

فَأَتْبَعَ سَبَباً (۸۵) 

حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ في‏ عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فيهِمْ حُسْناً (۸۶)

قالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى‏ رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذاباً نُكْراً (۸۷)

وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى‏ وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا يُسْراً (۸۸)

ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (۸۹)

حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى‏ قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً (۹۰)

كَذلِكَ وَ قَدْ أَحَطْنا بِما لَدَيْهِ خُبْراً (۹۱)

ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (۹۲)

حَتَّى إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً (۹۳)

قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى‏ أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا (۹۴)

قالَ ما مَكَّنِّي فيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعينُوني‏ بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً (۹۵)

آتُوني‏ زُبَرَ الْحَديدِ حَتَّى إِذا ساوى‏ بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذا جَعَلَهُ ناراً قالَ آتُوني‏ أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً (۹۶)

فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً (۹۷)

قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا (۹۸)

وَ تَرَكْنا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ في‏ بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً (۹۹)

وَ عَرَضْنا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِلْكافِرينَ عَرْضاً (۱۰۰)

الَّذينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ في‏ غِطاءٍ عَنْ ذِكْري وَ كانُوا لا يَسْتَطيعُونَ سَمْعاً (۱۰۱)

أَ فَحَسِبَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبادي مِنْ دُوني‏ أَوْلِياءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرينَ نُزُلاً (۱۰۲)

……………………………………………………………………………………………………………..

*وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً (۸۳)

چون در جواب سائل، اسم او را ذکر نکرده است معلوم می­ شود که سؤال کننده از معرفی شخص او نپرسیده بلکه از سرگذشت او پرسیده است.

ذِكْر: این کلمه یا مصدر به معنای مفعول است «به زودی سرگذشتی از ذوالقرنین مقداری مذکور را می­خوانم»؛ و یا مراد از ذکر قرآن است «به زودی از او یا از خداوند قرآنی ـ که همان آیات بعدی است ـ  می­خوانم». و معنای دومی روشنتر است.

*إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ سَبَباً (۸۴)

تمکین: به معنای قدرت دادن است. و تمکین در زمین یعنی قدرت تصرف در زمین، تصرفی مالکانه و دلخواه. 

سَبَباً: این  کلمه به معنای وصله و وسیله است. پس معناى ايتاء سبب از هر چيز اين مى ‏شود كه از هر چيزى كه معمولا مردم به وسيله آن متوسل به مقاصد مهم زندگى خود مى ‏شوند، از قبيل عقل و علم و دين و نيروى جسم و كثرت مال و لشگر و وسعت ملك و حسن تدبير و غير آن. جمله مورد بحث منتى است از خداى تعالى كه بر ذو القرنين مى‏گذارد و با بليغ‏ ترين بيان امر او را بزرگ مى ‏شمارد.

*فَأَتْبَعَ سَبَباً (۸۵)

اتباع: لاحق شدن. یعنی ملحق به سببی شد. و به عبارتى ديگر وصله و وسيله‏ اى تهيه كرد كه با آن به طرف مغرب آفتاب سير كند و كرد.

*حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ في‏ عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فيهِمْ حُسْناً (۸۶)

حتی: تقدیر چنین است: «فصار حتی إذا بلغ».

إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ: منظور از مغرب آفتاب آخر معموره­ ی آن روز از ناحیه­ ی غرب است به دلیل اینکه فرمود: «نزد آن مردمی را یافت».

عَيْنٍ حَمِئَةٍ: منظور از آن چشمه­ ای دارای گل سیاه یعنی لجن است و مقصود از عین دریاست. و مقصود از این که فرمود: «آفتاب را یافت که در دریایی لجن دار غروب می­ کند» این است که به ساحل دریایی رسید که دیگر ماورای آن خشکی امید نمی­ رفت.

*قالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى‏ رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذاباً نُكْراً (۸۷)

نکر: منکر و غیر آشنا. یعنی خداوند آن ها را عذابی دهد که هیچ گمانش را نمی­ کنند.

مفسرین ظلم در این آیه را به  شرک معنا کرده ­اند و تعذیب را عبارت از کشتن دانسته­­ اند.

معنا: اما کسی که ظلم کند؛ یعنی به خدا شرک بورزد، و از شرکش توبه نکند به زودی او را می­کشیم. گویا این معنا را از مقابل قرار گرفتن ظلم با ایمان و عمل صالح در جمله­ ی «من آمن و عمل صالحا» استفاده کرده ­اند.

لیکن ظاهر از مقابله این است که ظلم شامل کسی هم که ایمان بیاورد ولی عمل صالح نداشته، باشد می­شود.

*وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى‏ وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا يُسْراً (۸۸)

صالحاً… حسنی: این دو اوصافی هستند گه قائم مقام موصوف خود شده­اند.

جزاءً: حال یا تمیز و یا مفعول مطلق است.

تقدیر چنین است: اما کسی که ایمان آورد و عمل کند عملی صالح، برای اوست مثبوت حسنی در حالی که جزاء داده می­شود، و یا از حیث جزاء، و یا جزایش می­دهیم جزای حسنی.

یسر: به معنای میسور یعنی آسان است. و وصفی است که در جای موصوف نشسته است.

أمر: مراد از آن امر تکلیفی است.

معنا: به زودی به او از امر خود سخنی می ­گوییم ـ تکلیفی می­ کنیم ـ آسان.     

*ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (۸۹) حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى‏ قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً (۹۰)

معنا: در آنجا وسایلی برای سفر تهیه دید، و به سوی مشرق حرکت کرد تا به صحرائی از طرف مشرق رسید، و دید که آفتاب بر قومی طلوع می­ کند که برای آنان وسیله­ ی پوششی از آن قرار ندادیم.

ستر:منظور چیزی است که آدمی خود را از آفتاب حفظ می­کند. از قبیل ساختمان و لباس. یعنی روی خاک زندگی می­کردند و عریان بودند.

چرا لباس و بنا را به خدا نسبت داد؟ برای اینکه اشاره داشته باشد که آن مردم هنوز به این حد از تمدن نرسیده بودند که بفهمند خانه و لباسی هم لازم است. و هنوز علم ساختن آنها را بدست نیاورده بودند.

*كَذلِكَ وَ قَدْ أَحَطْنا بِما لَدَيْهِ خُبْراً (۹۱)

کذلک: اشاره به وضعی است که در کلام ذکر کرد.

لدیه: ضمیر در آن به ذوالقرنین برمی­ گردد.

قد احطنا بما لدیه خبرا: این جمله حالیه است.

ظاهراً منظور از احاطه­ ی علمی خدا به آنچه نزد وی صورت می­گرفت کنایه باشد از اینکه آنچه که تصمیم می­گرفت و هر راهی را که می­رفت به  هدایت و امر خدا بود، همچنانکه جمله­ ی «قلنا یا ذالقرنین…» که مربوط به موقع حرکتش است اشاره بدان دارد.

آيه­ ی شريفه «وَ قَدْ أَحَطْنا ...» در معناى كناييش نظير آيه­ ی «وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا»[۱] و آيه­ی «أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ»[۲] و آيه­ ی «وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ»[۳] مى ‏باشد، يعنى هر چه مى‏ كرد بدون اطلاع ما نبود.

در تفسیر روح المعانی آمد است: آيه مورد بحث در مقام تعظيم امر ذو القرنين است، مى‏خواهد بفرمايد جز خدا كسى به دقائق و جزئيات كار او پى نمى‏برد. ولی وجهی که ما گفتیم وجیه­ تر است.

*ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (۹۲) حَتَّى إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً (۹۳)

سدّ: این کلمه به  معنای کوه و هر چیزی باشد که راه را بند آورد و گویا مراد از «سدَّین» دو کوه باشد.

مِنْ دُونِهِما: مراد نقطه­ای نزدیک به آن دو کوه است.

لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً: کنایه از سادگی و بساطت فهم آنها بوده است. برخی هم گفته­اند مراد عجیب و غریب بودن زبان آنها برای ذوالقرنین بوده که قول بعیدی است.

*قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى‏ أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا (۹۴)

قالوا: ظاهرا کسانی هستند که در نزدیکی دو کوه زندگی می­کردند.

یأجوج و مأجوج: مردمی بودن که از پشت آن کوه به این مردم حمله می­ کردند. قتل و غارت به راه انداخته و آن ها را اسیر می­ کردند.

خرج: چیزی است که برای مصرف شدن در حاجتی، از مال انسان خارج شود.

*­قالَ ما مَكَّنِّي فيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعينُوني‏ بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً (۹۵)

مکنّی: اصل آن «مکننی» بوده.

ردم: به معنای سدّ است. برخی هم گفته­ اند به معنای سدّ قوی است. بنا بر اين، تعبير به «ردم» در جواب آنان كه درخواست سدى كرده بودند براى اين بوده كه هم خواهش آنان را اجابت كرده، و هم وعده ما فوق آن را داده باشد.

ما مَكَّنِّي فيهِ رَبِّي خَيْرٌ: آن مكنتى كه خدا به من داده بهتر است از مالی که شما به من وعده می­دهید. این جمله براى افاده­ ی استغناء ذو القرنين از كمك مادى ايشان است.

قوّۀ: هر چیزی است که به وسیله­ ی آن آدمی بر چیزی نیرومند می­ شود.

اعینونی بقوّۀ: مراد کمک انسانی و فراهم آوردن مصالح سدّ سازی بوده است.

*آتُوني‏ زُبَرَ الْحَديدِ حَتَّى إِذا ساوى‏ بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذا جَعَلَهُ ناراً قالَ آتُوني‏ أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً (۹۶)

زُبَر: جمع «زُبرۀ» است که به معنای قطعه است.

ساوی: به معنای تسویه است.

صدفین: تثنیه­ی «صدف» است که به  معنای یک طرف کوه است.

قِطر: مس و یا روی مذاب است. و «افراغ قِطر» ریختن آن داخل سوراخ و شکاف ها است.

آتونی زبر الحدید: همان قوتی است که از آنها خواست و اگر از میان مصالح فقط نام آهن را آورد و مثلا نامی از سنگ به میان نیاورد بدین جهت بوده که رکن اصلی سدّ سازی و استحکام آن آهن بوده است. پس این جمله بدل بعض از «فأعینونی بقوّۀ» است.

حَتَّى إِذا ساوى‏ بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قالَ انْفُخُوا: در این جمله اختصار به حذب به کار رفته  و تقدیر چنین است: «او را به قوه و نیرو مدد کرده و آنچه خواسته بود برايش آوردند، پس سد را برايشان بنا كرده بالا برد، تا ميان دو كوه را پر كرد و گفت حالا در آن بدميد».

*فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً (۹۷)

اسطاعوا … استطاعوا: این دو کلمه به یک معناست. و ضمیرهای جمع در این دو کلمه و کلمه­ ی «یظهروه» به یأجوج و مأجوج برمی­ گردد.

ظهور: به معنای علو و استیلاء است.

نقب: به معنای سوراخ کردن است.

معنا: بعد از آنکه سدّ را ساخت یأجوج و مأجوج نتوانستند به بالای آن بروند، چون بلند بود، و نیز به سبب محکمی نتوانستند آن را سوراخ کنند.

*قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا (۹۸)

دکاء: این  کلمه از «دک» به معنای شدت کوبیدن است. و در اینجا مصدر و به معنای اسم مفعول است.

قال هذا رحمۀ من ربی: اين سد خود رحمتى از پروردگار من بود، يعنى نعمت و سپرى بود كه خداوند با آن اقوامى از مردم را از شر ياجوج و ماجوج حفظ فرمود.

فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ: (و اين سد و اين رحمت تا آمدن وعده پروردگار من باقى خواهد ماند)وقتى وعده پروردگار من آمد آن را در هم مى‏كوبد و با زمين يكسان مى‏كند.

مقصود از وعده یا یا پیشگویی در خصوص خرد شدن این سد در نزدیکی های قیمت است و یا خبر دادن از در هم کوبیده شدن همه­ ی کوه ها در آستانه ­ی قیامت است.

*وَ تَرَكْنا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ في‏ بَعْضٍ وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً (۹۹)

بعضهم: ضمیر جمع آن به ناس برمی­گردد، مؤید آن هم این است که ضمیر در «جمعناهم» به طور قطع به «ناس» برمی­گردد پس ضمیر در «بعضهم» هم همینگونه است. . 

وَ تَرَكْنا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ في‏ بَعْضٍ: در آن استعاره ­ای به کار رفته است، و مراد اين است كه: در آن روز از شدت ترس و اضطراب آن چنان آشفته مى‏شوند كه دريا در هنگام طوفان آشفته مى‏شود، و مانند آب دريا به روى هم مى‏ريزند و يكديگر را از خود مى‏رانند، در نتيجه نظم و آرامش جاى خود را به هرج و مرج مى‏ دهد، و پروردگارشان از ايشان اعراض نموده رحمتش شامل حالشان نمى‏شود و ديگر به اصلاح وضعشان عنايتى نمى‏كند.

این آیه از کلام خداوند است و اگر تتمه­ی کلام ذوالقرنین بود جا داشت بیاید: «ترک بعضهم…» در مقابل جمله­ی دیگر که فرمود: «جعله دکاءَ».

وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ: مقصود، نفخه دومى قبل از قيامت است كه با آن همه مردگان زنده مى‏شوند، به دليل اينكه دنبالش مى ‏فرمايد: «فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً وَ عَرَضْنا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِلْكافِرِينَ عَرْضاً».

*وَ عَرَضْنا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِلْكافِرينَ عَرْضاً (۱۰۰)

*الَّذينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ في‏ غِطاءٍ عَنْ ذِكْري وَ كانُوا لا يَسْتَطيعُونَ سَمْعاً (۱۰۱)

اين آيه تفسير كافرين است، و آنان همان هايى هستند كه خداوند ميان آنان و ذكرش سدى قرار داده و پرده‏ اى كشيده ديدگان ايشان را در پرده‏ اى از ياد خدا كرده و استطاعت شنيدن را از گوششان گرفته. آرى، انسان يا از راه چشم به حق مى‏رسد، و از ديدن و تفكر در آيات خداى عزوجل به سوى مدلول آن ها راه مى ‏يابد، و يا از طريق گوش و شنيدن كلمات حكمت و موعظه و قصص و عبرته ا، و اينان نه چشم دارند و نه گوش.

*أَفَحَسِبَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبادي مِنْ دُوني‏ أَوْلِياءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرينَ نُزُلاً (۱۰۲)

استفهامى است انكارى.         

در مجمع البيان گفته: معنايش اين است: «آيا كسانى كه توحيد خداى را انكار مى‏كنند خيال مى‏كنند اگر غير از خدا اولياى ديگرى اتخاذ كنند ايشان را يارى خواهند نمود، و عقاب مرا از ايشان دفع توانند كرد؟» آن گاه بر گفته­ی خود استدلال نموده مى‏گويد: جمله­ی «إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرِينَ نُزُلاً»، بر اين حذف دلالت مى‏كند.

وجه دوم از ابن عباس: «آيا اينان كه كافر شدند مى ‏پندارند كه اگر بغير من آله ه‏اى بگيرند من براى خود و عليه ايشان غضب نخواهم كرد و عقابشان نمى‏ كنم؟».

وجه سوم: جمله­ی «أن یتَّخذوا…» مفعول اوّل برای «حسب» است که به معنای «ظن» می­باشد، و مفعول دومش محذوف و تقدیرش چنین است: «آیا کسانی که کافر شده­اند پنداشته­اند که اگر غیر از من اولیایی بگیرند برای ایشان نافع و یا دافع عقاب از ایشان است؟».

ذکر مطلبی در مورد سدّ ذوالقرنین:

سدى آهنى و چنان محكم كه از خواصش اين بوده كه امتى بزرگ را هزاران سال از هجوم به اقطار زمين حبس كرده باشد به طورى كه نتوانند از آن عبور كنند كجا است؟ و چرا در اين عصر كه تمامى دنيا به وسيله خطوط هوايى و دريايى و زمينى به هم مربوط شده، و به هيچ مانعى چه طبيعى از قبيل كوه و دريا، و يا مصنوعى مانند سد و يا ديوار و يا خندق برنمى‏خوريم كه از ربط امتى با امت ديگر جلوگيرى كند؟ و با اين حال چه معنا دارد كه با كشيدن سدى داراى اين صفات و يا هر صفتى كه فرض شود رابطه‏اش با امت‏هاى ديگر قطع شود؟

ليكن در دفع اين اشكال آنچه به نظر من مى ‏رسد اين است كه كلمه «دكاء» از «دك» به معناى ذلت باشد، هم چنان كه در لسان العرب گفته: «جبل دك» يعنى كوهى كه ذليل شود. و آن وقت مراد از «دك كردن سد» اين باشد كه آن را از اهميت و از خاصيت بيندازد به خاطر اتساع طرق ارتباطى و تنوع وسائل حركت و انتقال زمينى و دريايى و هوايى ديگر اعتنايى به شان آن نشود.

پس در حقيقت معناى اين وعده الهى وعده به ترقى مجتمع بشرى در تمدن و نزديك شدن امت هاى مختلف است به يكديگر، به طورى كه ديگر هيچ سدى و مانعى و ديوارى جلو انتقال آنان را از هر طرف دنيا به هر طرف ديگر نگيرد، و به هر قومى بخواهند بتوانند هجوم آورند.

مؤيد اين معنا سياق آيه: «حَتَّى إِذا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ» است كه خبر از هجوم ياجوج و ماجوج مى‏دهد و اسمى از سد نمى‏برد.

البته كلمه «دك» يك معناى ديگر نيز دارد، و آن عبارت از دفن است كه در صحاح گفته: «دككت الركى» اين است كه من چاه را با خاك دفن كردم. و باز معناى ديگرى دارد، و آن اين است كه كوه به صورت تلهاى خاك در آيد، كه باز در صحاح گفته:

«تدكدكت الجبال» يعنى كوه‏ ها تلهايى از خاك شدند، و مفرد آن «دكاء» مى‏ آيد. بنا بر اين ممكن است احتمال دهيم كه سد ذو القرنين كه از بناهاى عهد قديم است به وسيله بادهاى شديد در زمين دفن شده باشد، و يا سيل هاى مهيب آب‏رفتهايى جديد پديد آورده و باعث وسعت درياها شده در نتيجه سد مزبور غرق شده باشد كه براى بدست آوردن اينگونه حوادث جوى بايد به علم ژئولوژى مراجعه كرد. پس ديگر جاى اشكالى باقى نمى‏ ماند، و ليكن با همه اين احوال وجه قبلى موجه ‏تر است- و خدا بهتر مى ‏داند.[۴]


[۱] . هود ۳۷٫

[۲] . نساء ۱۶۶٫

[۳] . جنّ ۲۸٫

[۴] . ترجمه الميزان، ج‏۱۳، ص: ۵۴۳ و ۵۴۴

  1. امین

    با سلام و تشکر از زحمات حضرت عالی.
    من دانشجوی رشته‌ی کامپیوتر هستم و هرازچندگاهی قرآن رو می‌خونم. مشکلی که هست ترجمه‌ها مناسب نیستند. یعنی اون مفاهیمی که در حد وسط لازمه از آیه درک کنیم توضیح داده نشده و یا خیلی متن‌های سنگینی هستند. تفاسیر هم که علاوه بر سنگینی متنشون حجم زیادی دارند.
    امروز حسب اتفاق این سایت رو دیدم و نحوه‌ی تفسیرتون رو دیدم. خیلی خوب بود. یعنی تقریبا اون مفاهیمی که لازم هست تا از آیه دریافت بشه رو تا حد مناسبی پوشش دادین ولی باز هم سنگینیِ متن به چشم می‌خوره.
    لطف می‌کنید اگر به حضرات بزرگواری که راه شما رو پی می‌گیرند هم عرایض بنده رو منتقل بفرمایید.
    اگه خدا بخواد یک تفسیر مختصر که روی ادبیاتش کار شده باشه رو از شما ببینیم.
    من سواد عربی خوبی ندارم ولی اگه می‌دونین جایی می‌تونم خدمت‌گذار باشم، اگر در توانم باشه در خدمتتون خواهم بود.
    ببخشید اگه این‌جا این حرفا رو نوشتم. راه ارتباطی با شما رو پیدا نکردم.
    خدا توفیقتون بده.

    • احمد نباتی

      سلام امین آقای عزیز … از حسن توجهنون سپاسگزارم ..
      خلاصه ی این تفسیر رو حدودا پنج سال قبل نوشتم و اون موقع فقط بنا بر خلاصه نویسی داشتم و روی ساده کردن متن تمرکز چندانی نداشتم. متاسفانه به خاطر تمرکز در کارهای مشاوره ای و همچنن نویسندگی در راستای همین مسائل ، توفیق چندانی برای ادامه ی این کار خلاصه نویسی نداشتم.
      درست می فرمایید. تفسیرالمیزان مقداری سنگین است و فکر می کنم سنگینی آن هم به خاطر حجم بالای مطالب علمی آن باشد.
      در حال حاضر تفسیر نمونه چزو تفاسیر خود و در عین خال روان است که مطمئن هستم این نفسیر رو هم مطالعه کرده اید.
      دوست عزیزم انشاء الله هر کجا که هستید سربلند و پیروز باشید و با این علاقه ای که در راستای مطالعه ی تفسیر قرآن کریم دارید به رشد و شکوفاییی خوبی دست پیدا کنید.
      دو سال قبل در یکی از چت روم ها کلاسی در مورد نهچ البلاعه داشتیم که ماحصل قسمت هایی از آن را در ساست گذاشتم .. اگر علاقمند به نهج البلاعه هستید می توانید نگاهی به آن مطالب هم داشته باشید. http://www.hamandishi-dini.ir/%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-223-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87-1%E2%80%8C/ //// http://www.hamandishi-dini.ir/%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-222-%D9%86%D9%87%D8%AC-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA%D9%87-1%E2%80%8C/
      سر بلند و پیروز باشید
      التماس دعا

  2. لاله

    .تا عرض سلام من علاقه زیادی به تفسیر قران دارم تفسیر درمورد ایه های اخر سوره کهف خیملی مبهم است لطفا به صورت اشکار تفسیر کنید متشکرم

    • احمد نباتی

      سلام علیکم .. از تذکرتون ممنونم … خدا رو شکر که علاقمند به قرآن و تفسیر قرآن هستید. این تفسیر گزیده ای از المیزان است. شما می تونید از تفسیر نمونه هم استفاده کنید.

  3. رباب

    سلام با تشکر از شما در سوره کهف این ۶۱ ..ماهی راه خود را در سرازیر دریا یش گرفت و رفت … سوال مگه ماهی تو اب بوده ؟ و یا منظور حضرت خضر میباشد .یعنی چر منتظر نشدن که حضرت خضر بیاید لذا برگشتند ؟ عاشق قرانم کاش ۷ سالم بود یا علی مدد

    • احمد نباتی

      سلام .. این ماهی توی آب نبوده … در آن زمان ماهی را نمک اندود می کردند تا ماندگاری آن بیشتر شود و زود خراب نشود .. ان ها ماهی خامی را به این صورت حمل می کردند تا هنگام گرسنگی میل کنند…. همراه حضرت موسی، در میان راه ماهی را کنار آب برد تا بعد از شستشو، ان را برای بپزد .. اتفاقا ماهی مرده، زنده می شود و راه خود را می گیرد و میر رود .. همراه حضرت موسی که این جریان را امری خارق العاده می دید ، فراموشی کرد تا با حضرت موسی مطرح کند تا اینکه بعد از عبور از آن منطقه به یادش آمد و موضوع را با آن حضرت در میان گذاشت. (التماس دعا)

  4. زهرا

    با سلام ممنون از تفسیر خوبتون
    در بعضی منابع ذکر کرده اند که منظور از ذوالقرنین کوروش کبیر پادشاه ایرانی بوده است
    میخواستم در مورد راستیت این جمله ازتون سوال کنم
    ممنونم

    • احمد نباتی

      سلام بر شما
      علامه طباطبایی در تفسیر المیزان احتمال های مختلف را مطرح می کند
      یکی از احتمال ها این است که ذوالقرنین، کوروش پادشاه ایران زمین بوده است. البته علامه طباطبایی ضمن نقد دیگر دلیل ها، این احتمال را تقویت می کند.

  5. ریحانه حسینی

    سلام.یه سوال فقط سریع جواب بدین.من تو اینستا با یه کسی که میگه خدا وجود نداره و قرآن دروغه بحثم شد.بعد برام این آیاتو گذاشت و یه سری دلایل مسخره.من متنشو براتون میذارم.فقط سریع بگید جوابشو چی بدم.که بدونه اشتباه میکنه.این متنشه: اشتباه علمی:
    مومنان از محمد درباره ی ذولقرنین سوال می کنند محمد که خود چیزی در این مورد نمی داند سوال آنان را در آیات ۸۳ سوره کهف بازتاب می دهد و در ادامه به آن ها می گوید که به زودی بر شما چیزی از او می خوانم:
    “و از تو در باره ذوالقرنين مى‏پرسند بگو به زودى چيزى از او براى شما خواهم خواند(۸۳)”ُ
    اولین سوالی که باید به ذهن هر شخص عاقلی برسد این است که اگر قرآن از جانب خداست چرا در همان وقت جواب سوال کنندگان را نمی دهد و آن را به زمانی دیگر ماکول می کند ایا الله می خواهد روی پاسخ خود فکر کند!
    در ادامه محمد پس از چندی پاسخ سوال کنندگان را می دهد ولی غافل از اینکه در پاسخ خود دچار یک اشتباه فاحش علمی می شود.
    ابتدا به ایات دقت کنید:
    آنگاه كه به غروبگاه خورشيد رسيد به نظرش آمد كه [خورشيد] در چشمه‏اى گل‏آلود و سياه غروب مى‏كند و نزديك آن طايفه‏اى را يافت فرموديم اى ذوالقرنين [اختيار با توست] يا عذاب مى‏كنى يا در ميانشان [روش] نيكويى پيش مى‏گيرى(۸۶)
    حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا ﴿۸۶﴾
    تا آنگاه كه به جايگاه برآمدن خورشيد رسيد [خورشيد] را [چنين] يافت كه بر قومى طلوع مى‏كرد كه براى ايشان در برابر آن پوششى قرار نداده بوديم (۹۰)
    حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا ﴿۹۰﴾

    محمد در این آیات بیان می دارد که ذولقرنین راهی را طی می کند تا به محل غروب خورشید می رسد! و سپس از یک مسیر دیگر می رود تا به محل طلوع خورشید می رسد گویا او فکر می کرده که خورشید به دور زمین می چرخد و محل طلوع و غروب خورشید را در زمین ثابت می انگاشته است و از این اصل مسلم علمی غافل بوده که زمین به دور خورشید می گشته است.
    ادامه دارد… #علم#قرآن#خدا#معجزه#دین#مذهب#کتاب#خورشید#خرافات#دروغ#شیعه#پیامبر

  6. ریحانه حسینی

    خواهش میکنم سریع. متاسفانه من خودم خیلی تسلط ندارم.

  7. ریحانه حسینی

    سلام.واقعا ممنونم که سوالمو جواب دادید در مورد اون اقایی که میگفت خدا وجود نداره.فقط من میتونم اسم پیجشون رو بدم و خود شما باهاشون بحث کنید البته میدونم اونا خودشونو به خوابزدن

  8. ریحانه حسینی

    و اینکه آیا اصلا درسته بحث کردن با این آدما؟

    • احمد نباتی

      سلام بر شما
      در همین حد که جوابشون رو بدید، کار خوب و مفیدی است.
      این افراد نباید فکر کنند که کسی جوابی برای ارائه ندارد. البته ادامۀ بحث با چنین افرادی متوقف بر میزان فهم و مقدار تأثیر پذیری آن ها دارد.
      اگر ادامۀ بحث مفید نیست، بهتر است به همان مطلب اولیه اکتفا کنید. مگر این که سؤال جدیدی مطرح کند که در چنین صورتی خوب است به تمامی سؤالات او پاسخ داده شود.
      نکتۀ دیگر این که مهمتر این شخص، افرادی هستند که صفحات او و نوشت های او را مطالعه می کنند. مهم این است که با ارائۀ پاسخ صحیح فرصتی را برای بازدیدکنندگان ایجاد می کنید که فریب سخنان وی را نخورند.
      موفق باشید.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question