×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحيم

وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً (۶۰)

فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما نَسِيا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَباً (۶۱)

فَلَمَّا جاوَزا قالَ لِفَتاهُ آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً (۶۲) 

قالَ أَ رَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانيهُ إِلاَّ الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَباً (۶۳)

قالَ ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلى‏ آثارِهِما قَصَصاً (۶۴)

فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً (۶۵)

قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً (۶۶)

قالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً (۶۷)

وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً (۶۸)

قالَ سَتَجِدُني‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصي‏ لَكَ أَمْراً (۶۹)

قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَني‏ فَلا تَسْئَلْني‏ عَنْ شَيْ‏ءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً (۷۰)

فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا رَكِبا فِي السَّفينَةِ خَرَقَها قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً (۷۱)

قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً (۷۲)

قالَ لا تُؤاخِذْني‏ بِما نَسيتُ وَ لا تُرْهِقْني‏ مِنْ أَمْري عُسْراً (۷۳)

فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً (۷۴)

قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً (۷۵)

قالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْ‏ءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْني‏ قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً (۷۶)

فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما فَوَجَدا فيها جِداراً يُريدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ قالَ لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً (۷۷)

قالَ هذا فِراقُ بَيْني‏ وَ بَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْويلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً (۷۸)

أَمَّا السَّفينَةُ فَكانَتْ لِمَساكينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفينَةٍ غَصْباً (۷۹)

وَ أَمَّا الْغُلامُ فَكانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً (۸۰)

فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً (۸۱)

وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتيمَيْنِ فِي الْمَدينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْري ذلِكَ تَأْويلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً (۸۲)

……………………………………………………………………………………………………………….

این داستان هم تذکر و تسلیتی است برای پیامبر که از دیدن تمتعات کفار به زندگی ناراحت نشود، چون در ماورای این ظاهر یک باطنی است و در مافوق تسلط آنان بر مشتهیات، سلطنتی الهی قرار دارد.

این موسی که در این داستان از او نام برده شده همان هوسی بن عمران است. و این که برخی گفته­ اند او موسی بن میشا بن یوسف، یکی از نواده­ های یوسف پیامبر بوده حرف ضعیفی است، چرا که در قرآن کریم حدود صد و سی و چند مرتبه  در قرآن آمده و در همه­ی آنها مقصودش موسی بن عمران بوده است، اگر در خصوص این یک مورد غیر موسی بن عمران منظور بود، باید قرینه­ می­ آورد تا ذهن به جای دیگری منتقل نشود.

درباره­ ی آن جوانی که همراه موسی علیه ­السلام بوده است، برخی گفته ­اند وصی او یوشع بن نون بوده، که آن را روایات هم تأیید می­ کند. و برخی گفته­ اند از این جهت فتی نامیده  شده که همواره در سفر و حضر همراه او بوده است.

اما آن عالمی که موسی دیدارش کرده: به طوری که در روایات آمده، او خضر یکی از انبیای معاصر موسی بوده است و در برخی دیگر آمده که خداوند به خضر طول عمر داده و اکنون هم زنده است.

*وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً (۶۰)

لا ابرحُ: به معنای «لا أزال» است، و این کلمه از افعال ناقصه است که خبرش به منظور اختصار حذف شده، چون جمله­ ی «حتی أبلغ» بر آن دلالت می­کند،و تغدیر آن چنین  است: «لا أبرح أمشی ـ مدام خواهم رفت؛ و یا سیر خواهم کرد».

مجمع البحرین کجاست؟ برخی گفته­ اند: زمینی است که میان غرب خلیج فارس و شرق دریای مدیترانه قرار دارد. و مجازاً از آن به محلّ اجتماع دو دریا تعبیر شده است.

حقبا: به معنای دهر و روزگار است، و اگر نکره آمده بدین جهت است که بر وصفی محذوف دلالت کند چه تقدیر چنین است: «حقباً طویلاً = روزگاری دراز»

*فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما نَسِيا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَباً (۶۱)

مجمع بینهما: اضافه­ ی صفت بر موصوف است. اصل آن چنین است: بین دو دریا که این چنین صفت دارد که مجمع آن دو است.

نَسِيا حُوتَهُما: از دو آیه­ ی بعد معلوم می­ شود که این ماهی ماهی بریان شده و یا نمک خورده­ای بوده که غذای بین راهشان بوده است. اما ماهی در یکی از منزلها زنده شد و خود را به دریا افکند و این ماجرا را جوان همراه موسی دید. بنابراین معنای «نسیا حوتهما» این است که موسی علیه ­السلام فراموش کرد که ماهی در خورجین است و رفیقش هم فراموش کرد که ماجرای زنده شدن آن را به موسی علیه­ السلام بگوید.

این معنایی است که مفسرین گفته­ اند لیکن از کلام آن ها استفاده نمی­ شود که ماهی زنده شده باشد و روایات هم این معنا را تأیید می­ کنند؛ زیرا در آن ها آمده است که قضیه­ ی گم شدن ماهی علامت دیدار با خضر بوده نه زنده شدن آن.

فَاتَّخَذَ سَبيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَباً: سرب به معنای مسلک و مذهب است. «سرب» و «نفق» عبارت است از راهی که در زیر زمین کنده شده و از نظر عموم پنهان است. گویا راهی را که ماهی در پیش گرفته و به دریا رفته به نقبی تشبیه کرده که کسی پیش گیرد و ناپدید شود.

*­فَلَمَّا جاوَزا قالَ لِفَتاهُ آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً (۶۲)

­فَلَمَّا جاوَزا: وقتی که از مجمع البحرین گذشتند.

نصبا: «نصب» و «صعب» و«تعب» هر سه نظیر همند و عبارتند از آن سستی که از ناحیه­ی خستگی دست دهد.

غداء: هر چیزی است که با آن چاشت کنند. پس سخن موسی علیه ­السلام در روز بوده است.

*قالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانيهُ إِلاَّ الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَباً (۶۳)

أرأیتَ: به یاد حضرت می­ آورد آن حالی را که نزد صخره منزل کردند تا استراحت کنند.

فَإِنِّي نَسيتُ الْحُوتَ: تقدیر آن چنین است: «من حال ماهی را فراموش کردم». دلیل این تقدیر هم «و ما انسانیهُ» است که تقدیرش «و ما انسانی ذکرَ الحوتِ لک إلا الشیطان» است.

اگر مسأله­ ی فراموشی را به  شیطان نسبت  داده منافاتی با عصمت انبیاء از تصرف شیطان ندارد، زیرا انبیاء از آنچه که به نافرمانی خداوند برمی­ گردد معصومند، نه از مطلق ایذاء شیطان، زیرا بر نفی اینگونه تصرفات دلیلی در دست نیست. و دلی قرآنی هم بر آن هست: «وَ اذْكُرْ عَبْدَنا أَيُّوبَ إِذْ نادى‏ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ»[۱].

وَ اتَّخَذَ سَبيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَباً: یعنی راه خود را به دریا گرفت و رفت اما گرفتنی عجیب. بنابراین «عجبا» وصفی است که به جای موصوف خود (مطلق اتخاذ) نشسته است.[۲]

*قالَ ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلى‏ آثارِهِما قَصَصاً (۶۴)

بغی: طلب کردن.

فارتداً: از مصدر ارتداد به معنای برگشتن به نقطه­ ی نخستین است، و منظور جای پا است.

قصص: دنبال جای پا را گرفتن و رفتن.

معنا: این جریان همان علامتی بود که ما در جستجویش بودیم، لاجرم از همانجا برگشتند، و درست از آنجا که آمده بودند (با چه دقتی) جای پای خود را گرفتند و رفتند.

*فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً (۶۵)

آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا: هر نعمتی رحمتی است از ناحیه­ ی خا به خلقش؛ لیکن در برخی اسباب عالم هستی واسطه است و برخی بدون واسطه است، مانند نعمتهای باطنی از قبیل نبوت و ولایت. از قید «عندنا» فهمیده می­ شود که غیر از خدا کسی در آن رحمت دخالت نداشته است و از قسم دوم بوه است. از آنجایی که ولایت مختص به ذات خداست «فالله هو الولی» ولی نبوت اینگونه نیست زیرا ملائکه نیز در آن دخالت دارند می­تواند گفت منظور از «رحمۀ من عندنا» نبوت است نه ولایت. و الا اگر منظور ولایت بود می­فرمود: «من عندی».

عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً: این علم هم علمی است که غیر خدا کسی در آن دخالتی ندارد و چیزی از قبیل حس و فکر در آن دخیل نیست. و امری اکتسابی نیست بلکه علمی لدنّی و مختص به اولیای خداست، و از آخر آیه فهمیده می­ شود که مقصود علم تأویل حوادث است.

*قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً (۶۶)

رشد: این کلمه در معنا مخالف «غی» است، آن به معنای اصابت به واقع و صواب و این به معنای خطا رفتن است. این کلمه مفعول له یا مفعول به  است.

معنا: موسی به او گفت: آیا اجازه می­دهی که با تو بیایم، و تو را بر این اساس پیروی کنم که آنچه خدا به تو داده برای اینکه من هم به وسیله­ ی آن رشد یابم به من تعلیم کنی؟ و (یا) آنچه را که خدا از رشد به تو داده به  من هم تعلیم کنی؟

*قالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً (۶۷)

خویشتن داری و صبر موسی علیه ­السلام با تأکید نفی شده است. اما دلیل تأکید: اوّل کلمه­ ی «إنَّ». دوم آوردن کلمه­ ی صبر که نکره است در سیاق نفی (افاده­ ی عمومیت می­ کند). سوم اینکه گفت: تو استطاعت و توانایی صبر را نداری و نفرمود: «نسبت به آنچه که تو را تعلیم دهم صبر نداری». چهارم اينكه قدرت بر صبر را با نفى سبب قدرت كه عبارت است از احاطه و علم به حقيقت و تاويل واقع نفى مى ‏كند، و لذا مى ‏بينيم موسى در هنگامى كه آن عالم، معنا و تاويل كرده‏ هاى خود را بيان كرد تغيّرى نكرد، بلكه در هنگام ديدن آن كرده ‏ها در مسير تعليم بر او تغير كرد، و وقتى برايش معنا كرد قانع شد. آرى، علم حكمى دارد و مظاهر علم حكمى ديگر.

نظير اين تفاوتى كه در علم و در مظاهر علم رخ داده داستان موسى علیه­ السلام است در قضيه گوساله كه در سوره اعراف آمده، با اينكه خداى تعالى در ميقات به او خبر داد كه قوم تو بعد از آمدنت به وسيله سامرى گمراه شدند، و خبر دادن خدا از هر خبر ديگرى صادق‏تر است، با اين وصف آنجا هيچ عصبانى نشد ولى وقتى به ميان قوم آمد و مظاهر آن علمى را كه در ميقات به دست آورده بود با چشم خود ديد پر از خشم و غيظ شده الواح را انداخت، و موى سر برادر را گرفت و كشيد.

*وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً (۶۸)

كلمه” خبر” به معناى علم است، و علم هم به معناى تشخيص و تميز است، و معنا اين است كه: خبر و اطلاع تو به اين روش و طريقه احاطه پيدا نمى‏ كند.

*قالَ سَتَجِدُني‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصي‏ لَكَ أَمْراً (۶۹)

حضرت موسی وعده­ ی صبر خود را مقید به مشیت الهی کرد تا در صورت تخلف دروغ نگفته باشد.

وَ لا أَعْصي: این کلمه عطف است بر کلمه­ ی «صابرا» چون این کلمه با وجودی که وصف است، معنای فعل می­دهد.

*قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَني‏ فَلا تَسْئَلْني‏ عَنْ شَيْ‏ءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً (۷۰)

ظاهر اين است كه كلمه” منه” متعلق به كلمه” ذكرا” باشد، و احداث ذكر از هر چيز به معناى ابتداء و آغاز به ذكر آن است بدون اينكه از طرف مقابل تقاضايى شده باشد. و معناى جمله اين است كه: اگر پيروى مرا كردى بايد از هر چيزى كه ديدى و برايت گران آمد سؤال نكنى تا خودم در بيان معنا و وجه آن ابتداء كنم‏

[ادب و تواضع فراوان موسى عليه ­السلام در برابر استاد (خضر عليه­ السلام)]

مطلب عجيبى كه از اين داستان استفاده مى ‏شود رعايت ادبى است كه موسى عليه­ السلام در مقابل استادش حضرت خضر نموده، و اين آيات آن را حكايت كرده است، با اينكه موسى عليه ­السلام كليم اللَّه، و يكى از انبياى اولوا العزم و آورنده تورات بوده، مع ذلك در برابر يك نفر كه مى‏ خواهد به او چيز بياموزد چقدر رعايت ادب كرده است!.

از همان آغاز برنامه تا به آخر سخنش سرشار از ادب و تواضع است، مثلا از همان اول تقاضاى همراهى با او را به صورت امر بيان نكرد، بلكه به صورت استفهام آورده و گفت: آيا مى ‏توانم تو را پيروى كنم؟

دوم اينكه همراهى با او را به مصاحبت و همراهى نخواند، بلكه آن را به صورت متابعت و پيروى تعبير كرد.

سوم اينكه پيروى خود را مشروط به تعليم نكرد، و نگفت من تو را پيروى مى‏كنم به شرطى كه مرا تعليم كنى، بلكه گفت: تو را پيروى مى ‏كنم باشد كه تو مرا تعليم كنى.

چهارم اينكه رسما خود را شاگرد او خواند.

پنجم اينكه علم او را تعظيم كرده به مبدئى نامعلوم نسبت داد، و به اسم و صفت معينش نكرد، بلكه گفت” از آنچه تعليم داده شده‏اى” و نگفت” از آنچه مى‏ دانى”.

ششم اينكه علم او را به كلمه” رشد” مدح گفت و فهماند كه علم تو رشد است (نه جهل مركب و ضلالت).

هفتم آنچه را كه خضر به او تعليم مى ‏دهد پاره‏ اى از علم خضر خواند نه همه آن را و گفت:” پاره‏اى از آنچه تعليم داده شدى مرا تعليم دهى” و نگفت” آنچه تعليم داده شدى به من تعليم دهى”.

هشتم اينكه دستورات خضر را امر او ناميد، و خود را در صورت مخالفت عاصى و نافرمان او خواند و به اين وسيله شان استاد خود را بالا برد.

نهم اينكه وعده‏ اى كه داد وعده صريح نبود، و نگفت من چنين و چنان مى‏كنم، بلكه گفت: ان شاء اللَّه به زودى خواهى يافت كه چنين و چنان كنم.

و نيز نسبت به خدا رعايت ادب نموده ان شاء اللَّه آورد.

خضر عليه ­السلام هم متقابلا رعايت ادب را نموده اولا با صراحت او را رد نكرد، بلكه به طور اشاره به او گفت كه: تو استطاعت بر تحمل ديدن كارهاى مرا ندارى. و ثانيا وقتى موسى عليه­ السلام وعده داد كه مخالفت نكند امر به پيروى نكرد، و نگفت:” خيلى خوب بيا” بلكه او را آزاد گذاشت تا اگر خواست بيايد، و فرمود:” فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي- پس اگر مرا پيروى كردى”. و ثالثا به طور مطلق از سؤال نهيش نكرد، و به عنوان صرف مولويت او را نهى ننمود بلكه نهى خود را منوط به پيروى كرد و گفت:” اگر بنا گذاشتى پيرويم كنى نبايد از من چيزى بپرسى” تا بفهماند نهيش صرف اقتراح نيست بلكه پيروى او آن را اقتضاء مى‏كند.

*فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا رَكِبا فِي السَّفينَةِ خَرَقَها قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً (۷۱)

إمر: به معنای داهیه­ی عظیم و مصیبت بزرگ است.

فَانْطَلَقا… : از این  جمله برمی­­آید که دیگر جوان همراه موسی با آن دو روانه نشده است.

لِتُغْرِقَ أَهْلَها: لام در این جمله، لام غایت است. زيرا هر چند كه عاقبت سوراخ كردن كشتى غرق شدن است و قطعا خضر منظورش به دست آمدن اين غايت و نتيجه نبوده، و ليكن بسيار مى ‏شود كه عاقبت قهرى و ضرورى از باب ادعا و مجازا غايت منظور نظر گرفته مى‏ شود، چون شنونده و يا خواننده خود مى‏داند كه اين عاقبت منظور نظر نيست هم چنان كه بسيار مى‏شود كه مى‏گويى: فلانى، آيا مى‏خواهى با انجام اين كار خودت را هلاك كنى؟.

*قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً (۷۲)

با این جمله سؤال موسی را بیجا قلمداد کرد.

*قالَ لا تُؤاخِذْني‏ بِما نَسيتُ وَ لا تُرْهِقْني‏ مِنْ أَمْري عُسْراً (۷۳)

رهق: به معنای احاطه و تسلط یافتن به زور است.

ارهاق: به معنای تکلیف کردن است.

معنای جمله: مرا به خاطر نسيانى كه كردم و از وعده ‏اى كه دادم غفلت نمودم مؤاخذه مكن و در كار من تكليف را سخت مگير. و چه بسا نسيان را به ترك تفسير كنند، ليكن تفسير اول روشن‏تر است، و به هر حال جمله مورد بحث عذرخواهى موسى علیه­ السلام است.

*فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ قالَ أَقَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً (۷۴)

قبل از اين جمله مطلبى به منظور اختصار حذف شده، و تقدير كلام اين است كه:

موسى و خضر از كشتى بيرون شده به راه افتادند.

كلمه” فقتله” در جمله” حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ” با حرف فاء عطف شده بر شرط” اذا” و كلمه” قال” جزاء شرط است. اين آن نكته‏اى است كه از ظاهر كلام استفاده مى ‏شود، و از همين جا معلوم مى‏شود كه عمده مطلب و نقطه اتكاء كلام بيان اعتراض موسى است، نه بيان قضيه قتل، و نظیر این نکته در آیه­ ی بعد هم به چشم می­خورد. بر خلاف آیه­ ی قبلی که جزاء «إذا» در آن، «خرقها» است و «قال» در جمله­ ی جداگانه ­ای آمده است.

بنابراین آیات در صدد بیان این مطلب است که موسی علیه ­السلام سه بار اعتراض کرد نه اینکه خواسته باشد سه داستان را همراه با اعراض موسی علیه ­السلام بیان کند.  ‏

ذکیۀ: به معنای طاهرۀ است، و مراد طهارت و پاکی او از گناه است چون ـ همانگونه که از کلمه­ی «غلاماً» استفاده می­ شود ـ به سن بلوغ نرسیده بود. و این پرسش موسی پرسش انکاری بوده است.

بغیر نفس: یعنی بدون اینکه او کسی را کشته باشد. چه بسان از این جمله فهمیده شود که مقصود از نفس اولی هم جوانی بالغ است و کلمه­ ی غلام هم مطلق است و شامل بالغ هم می­ شود، و بنابراین احتمال، معنا چنین می­ شود: «آیا بدون قصاص نفس کسی را که برای از گناه مستوجب قتل است را کشتی؟».

لقد جئت شیئاً نُکرا: یعنی کاری بس زشت و منکر کردی که طبع آن را ناشناس می­داند، و  جامعه­ی بشری آن را نمی­شناسد.

*قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً (۷۵)

لک: زیادی این کلمه یک نوع اعتراضی است به موسی علیه ­السلام .

*قالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْ‏ءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْني‏ قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً (۷۶)

بعدها: ضمیر در آن به «هذه المرۀ» یا «هذه المسألۀ» که در تقدیر است برمی­ گردد.

قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً: به نهایت عذری که از ناحیه­ ی من باشد رسیدی.

*فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما فَوَجَدا فيها جِداراً يُريدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ قالَ لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً (۷۷)

 

 

قالَ هذا فِراقُ بَيْني‏ وَ بَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْويلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً (۷۸)

هذا: اشاره به گفته­ ی موسی علیه­ السلام است. یعنی این سخن تو سبب فراق بین من و تو شد. و به قول برخی اشاره به وقت است، یعنی حالا دیگر وقت فراق میان من و تو رسید. و اگر اینگونه فرمود و نفرمود «این فراق بین ماست» به دلیل تأکید بوده است.

*­أَمَّا السَّفينَةُ فَكانَتْ لِمَساكينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفينَةٍ غَصْباً (۷۹)

از این جمله تفصیل آن وعده ­ای است که که اجمالاً داده و گفته بود به زودی به تو خبر می­دهم.

أَنْ أَعيبَها: یعنی آن را معیوب می­ کنم. از همین  جا معلوم می­ شود که مقصود از «کل سفینۀ» کشتیه ای سالم و بی عیب بوده است.

وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ: کلمه­ی «وراء» به معنای پشت سر است. و ظرفى است در مقابل ظرفى ديگر كه همان روبروى آدمى است كه به آن” قدام” و” اَمام” مى‏گويند، و ليكن گاهى كلمه” وراء” بر جوى كه در آن جو دشمنى خود را پنهان كرده و آدمى از آن غافل باشد اطلاق مى‏شود، هر چند كه پشت سر نباشد، بلكه روبرو باشد. و نيز بر جهتى كه در آن چيزى باشد كه آدمى از آن روگردان است و يا در آن چيزى باشد كه آدمى را از غير خودش به خودش مشغول مى‏كند، هر چند كه پشت سر نباشد. كانه آدمى روى خود را از آن چيز به طرف خلاف آن برمى‏گرداند، هم چنان كه خداى تعالى هر سه معنا را استعمال كرده و فرموده:«فَمَنِ ابْتَغى‏ وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ»[۳] و نيز فرموده: «وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ»[۴] و نيز فرموده: «وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ»[۵].

*وَ أَمَّا الْغُلامُ فَكانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً (۸۰)

خشیت: مراد از آن پرهیز ازروی  رأفت و رحمت است، نه معنای حقیقیش که همان تأثر قلبی خاص است. چون خداوند در آیه­ی «و لا یخشونَ أحداً إلا اللهَ» معنای حقیقی خشیت را از انبیای عظامش نفی کرده است.

أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً: یعنی پدر و مادر خود را اغواء نموده و از راه تأثیر روحی وادار بر طغیان و کفر نماید. ليكن جمله «وَ أَقْرَبَ رُحْماً» كه در آيه بعدى است تا حدى تاييد مى‏كند كه دو كلمه «طغيانا» و «كفراً» دو تميز باشند براى «ارهاق» يعنى در حقيقت دو وصف باشند براى غلام نه براى پدر و مادرش. و معنای آن این است که این فرزند پدر و مادر را با طغیان و کفر خود ارهاق کند، یعنی طاغی و کافر نماید، نه اینکه به آن ها تکلیف کند که طاغی و کافر شوند.

*فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً (۸۱)

خَيْراً مِنْهُ زَكاةً: منظور از بهتر بودن از جهت زکات و طهارت، بهتر بودن از جهت صلاح و ایمان است. چون نقطه­ی مقابل طغیان و کفر، صلاح و ایمان است.

أَقْرَبَ رُحْماً: اینکه فرمود «نزدیکتر از او از نظر رحم باشد» یعنی از او بیشتر صله­ ی رحم کند، و بیشتر فامیل دوست باشد، و به همین جهت پدر و مادر را وادار به طغیان و کفر نکند.

این آیه اشاره دارد که ایمان پدر و مادر نزد خدا آنقدر ارزش داشته که اقتضای داشتن فرزندی مؤمن و صالح را داشته باشند.

*­وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتيمَيْنِ فِي الْمَدينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْري ذلِكَ تَأْويلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً (۸۲)

بعید نیست استظهار شود که شهر مذکور غیر از قریه­ ای بوده که قبلاً از آن یاد شده است. زیرا اگر مدینه، همان قریه  بود دیگر نیازی نبود که بفرماید دو غلام یتیم در آن بودند. پس عنایت بر آن بوده که بفرماید دو یتیم و سرپرست آن دو در قریه حاضر نبوده­اند.

اشکال: قرآن کریم دفن کردن گنج را امری مذموم شمرده است[۶]. حال چگونه ممکن است که پدر آنها این کار مذموم را انجام داده باشد و در عین حال مرد صالحی هم بوده باشد؟

جواب: آیه دلالت ندارد که این گنج را پدر آنها دفن کرده باشد. و اگر هم پدر آن گنج را دفن کرده باشد حتماً آن را با ملاک جایزی دفن کرده است که دیگر مذموم نیست.

این آیه دلالت دارد بر اینکه صلاح انسان گاهی در وارث هم اثر نیک می­گذارد «وَ لْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ …»[۷]

وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْري: آنچه حضررت خضرر کرده از ناحیه­ی هوای نفسش نبود است بلکه به امر خدای سبحان بوده است.

تسطع: این کلمه از «اسطاع، یسطیع» به معنای «استطاع، یستطیع» است.

تأویل: این کلمه در عرف قرآن عبارت است از حقیقتی که هر چیزی متضمن آن، و وجودش مبتنی بر آن است. مانند تأویل خواب که به معنای تعبیر آن است، و تأویل حکم که امان ملاک آن است، و تأویل فعل که عبارت از مصلحت و غایت حقیقی آن، و تأویل واقعه علت واقعی آن است.

پس «ذلک تأویل…» اشاره است به این که توجیه وقایع سه­ گانه سبب حقیقی آن وقایع بوده نه آنچه که موسی علیه ­السلام از ظاهر آن قضایا فهمیده بود.

ادب حضرت خضر:

فخر رازی گفته است: خضر علیه ­السلام در كلام خود ادبى زيبا نسبت به پروردگار خود رعايت كرده و آن قسمت از كارها را كه خالى از نقص نبوده به خود نسبت داده مثلا گفته است:” فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها” و آنچه انتسابش هم به خود و هم به خدا جائز بوده با صيغه متكلم مع الغير تعبير كرده، و مثلا گفته است:” فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما” و يا فرموده: «فخشينا» و آنچه كه مربوط به ربوبيت و تدبير خداى تعالى بوده به ساحت مقدس او اختصاص داده، و فرموده:” فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما”.

در اکثر روایات آمده است که گنج مذکور لوحی از طلا بوده که در آن مواعظی چند نوشته شده بوده. و در خصوص پدر صالح ظاهر بيشتر روايات اين است كه پدر بلافصل آن دو كودك بوده ولى در بعضى ديگر آمده كه جد دهمى و در بعضى هفتمى بوده. و در بعضى آمده كه ميان آن كودك و آن پدر صالح هفتاد پدر فاصله بوده. و در بعضى از روايات آمده كه هفتصد سال فاصله بوده. و اختلافات ديگرى از اين قبيل كه در جهات مختلف اين داستان وجود دارد.

و در تفسير عياشى از هشام بن سالم از ابو عبد اللَّه علیه ­السلام روايت كرده كه فرمود: موسى عالمتر از خضر بود.

امام صادق علیه­ السلام از پدرش روايت آورده كه فرمود: روزى موسى در ميان جمعى از بزرگان بنى اسرائيل نشسته بود، مردى به او گفت: من احدى را سراغ ندارم كه به خدا عالم‏تر از تو باشد. موسى هم گفت: من نيز سراغ ندارم. خدا بدو وحى فرستاد كه چرا، بنده‏ام خضر از تو به من داناتر است. موسى تقاضا كرد تا بدو راهش بنمايد. قضيه ماهى، نشانى ميان موسى و خدا بود براى يافتن خضر كه داستانش را قرآن كريم آورده.

مؤلف: اين روايت با روايتى كه آن دو را برابر مى ‏دانست مخالف است، و لذا بايد حمل شود بر اينكه نوع علم آن دو مختلف بوده.

امام صادق علیه­ السلام در ذيل جمله” فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً” فرموده: همين طور هم شد، زيرا صاحب دخترى شدند كه آن دختر پيغمبرى زائيد

مؤلف: در اكثر روايات آمده كه از آن دختر هفتاد پيغمبر- البته با واسطه- به دنيا آمد.

رسول خدا صلی­ الله ­علیه وآله فرمود: خداوند، بعد از مرگ بنده صالح جانشين او در مال و اولاد او مى‏ شود، هر چند كه اهل و اولاد او اهل و اولاد بدى باشند، آن گاه اين آيه را:” وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً” تا به آخرش تلاوت فرمود

و در كافى به سند خود از صفوان جمال روايت مى‏كند كه گفت: از امام صادق علیه ­السلام از قول خداى عز و جل پرسيدم كه مى‏فرمايد:” وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما” فرمود: اما آن گنج طلا و نقره نبود، بلكه چهار كلمه بود:

۱- لا اله الا اللَّه

۲- كسى كه به مرگ يقين دارد چطور به خود اجازه خنده مى‏ دهد؟

۳- كسى كه يقين به حساب دارد هرگز قلبش خوشحال نمى‏گردد.

۴- كسى كه به قدر، يقين دارد جز از خدا نمى‏ هراسد.


[۱] . ص ۴۱٫ به یاد آور بنده­ ی ما ایوب را که پروردگار خور را ندا کرد که شیطان مرا به شکنجه و عذاب مبتلا کرد.

[۲] . مرحوم علامه فرمودند: «دلیلی نداریم که ماهی زنده شده باشد». اما ظاهراً کلمه­ ی «واتخذا سبیله» بدین معنا باشد که ماهی، خود در دریا رفت نه اینکه آب آن را برده باشد. مضافاً این که همراه موسی علیه ­السلام از رفتن ماهی به عنوان امری عجیب یاد کرده است چه اینکه اگر آب، ماهی را برده باشد چیز عجیبی نیست که بخواهد از آن تعجب کند. فتأمل (رفیق حضرت از این امر که نشانی آنها گم شدن ماهی است اطلاع داشت)

[۳] . مومنون ۷٫  هر كس ما وراء اين راى بخواهد چنين كسانى تجاوزكارانند

[۴] . هيچ بشرى را نمى‏ رسد كه خدا با او تكلم كند، مگر از راه وحى، يا از وراى حجاب. سوره شورى، آيه ۵۱٫

[۵] . و خدا از وراى ايشان است. سوره بروج، آيه ۲۰٫

[۶] . ” وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ. توبه ۳۴

[۷] . نساء ۹٫

  1. فاطمه

    سلام.
    ممنون از تخلیص و ارائه ی مطالب تفسیر المیزان.
    جزاکم الله خیرا.
    یه سوال داشتم؛ ممنون میشم اگر که خصوصی پاسخ بدید:
    در آیه حضرت خضر به موسی علیهما السلام فرمود – به این مضمون- : تو نمی توانی در مقابل چیزی که به حکمت آن احاطه ی علمی نداری صبر کنی و حال آنکه در پایان داستان هم می بینیم که پیشبینی حضرت هم چندان بی راه نبوده …
    با این ملاحظه چگونه از ما خواسته شده که در مقابل مصائبی که قریب به اتفاق موارد از حکمت آنها بی اطلاعیم، صبر کنیم.
    ناگفته نماند که بنده به این مطلب که موسی علیه السلام در مقام پیامبری بوده اذعان دارم و می پذیرم که ایشان وظیفه ی ابلاغ را ملحوظ داشته است اما پرواضح است که موسی علیه السلام هم با اعتقاد به علم و حکمت ایشان با وی هم مسیر می شود پس تذکر حضرت موسی به حضرت خضر علیهما السلام – ولو من باب ابلاغ احکام هم- تحصیل حاصل به نظر می رسد که چندان توجیهی ندارد.

    ممنون میشم اگر که این شبهه را بی پاسخ نگذارید.
    و من الله التوفیق.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question