بازدید کنندۀ گرامی! از حضورتان در سایت هم اندیشی دینی تشکر می کنم.
متأسفانه به علت مشغلۀ کاری فرصت پاسخگویی به سؤلات را ندارم، لطف کنید فعلا سؤالی مطرح نفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم

رَبُّکُمُ الَّذی یُزْجی‏ لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ کانَ بِکُمْ رَحیماً (۶۶)

وَ إِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاَّ إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ کانَ الْإِنْسانُ کَفُوراً (۶۷) 

أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ جانِبَ الْبَرِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حاصِباً ثُمَّ لا تَجِدُوا لَکُمْ وَکیلاً (۶۸)

أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعیدَکُمْ فیهِ تارَةً أُخْرى‏ فَیُرْسِلَ عَلَیْکُمْ قاصِفاً مِنَ الرِّیحِ فَیُغْرِقَکُمْ بِما کَفَرْتُمْ ثُمَّ لا تَجِدُوا لَکُمْ عَلَیْنا بِهِ تَبیعاً (۶۹)

وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً (۷۰)

یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتیلاً (۷۱)

وَ مَنْ کانَ فی‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبیلاً (۷۲)

 ……………………………………………………………………………………………………………

­این آیات در مقام تکمیل آیات قبلی است و مسأله­ی «استجابت دعا» و «کشف ضر» را که آیات قبل از امثال بتها و خدایان نفی می­کرد درباره­ی خدای سبحان اثبات می­کند. بله! درست است که هر دو گروه از آیات حجحتی مستقل هستند که یکی دال بر بطلان الوهیت خدایان و دیگری دال بر اثبات الوهیت  خدای سبحان است اما چون که آیات طایفه­ی اوّل با کلمه­ی «قل» شروع شد اگر آیات طایفه­ی دوم هم دلیل جداگانه­ای بود جا داشت با همین کلمه شروع شود؛ اما در این آیات چنین کلمه­ای به کار نرفته است پس معلوم می­شود که این دو دسته از آیات مجموعاً احتجاج واحدی هستند که رسول خدا مأمور شده آن را به مشرکین القاء نماید.  

*رَبُّکُمُ الَّذی یُزْجی‏ لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ کانَ بِکُمْ رَحیماً (۶۶)

یزجی: این کلمه از «ازجاء» است که به معنای سوق دادن چیزی است از حالی به حالی دیگر.

فلک: جمع «فلکه» است که به معنای کشتی است.

لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ: طلب رزق را از این جهت «ابتغاء الفضل» خوانده که رزق، فضل وجودی از خدای تعالی است. «من» هم ابتدائیه یا تبعیضیه است.  

*وَ إِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاَّ إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ کانَ الإِنْسانُ کَفُوراً (۶۷)

الضر: سختی و گرفتاری. مس ضر در دریا به معنای مشرف شدن به غرق به خاطر طوفانی شدن دریاست.

ضل: «ضلال» به معنای محو شدن خاطره­ها است نه گم گردن راه.

تدعون: مراد از «دعا» طلب کردن است نه دعای عبادت. لذا شامل اله حق و باطل می­شود و استثناء «إلا» هم استثناء متصل است.

البته ظاهراً مراد از «ضلال» همان معنای معروف آن یعنی «راه گم کردن است» و مراد از «من تدعون» تنها آلهه­ای است که به  غیر خدا می­خوانند، و استثناء هم استثناء منقطع است. …

*أَفَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ جانِبَ الْبَرِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حاصِباً ثُمَّ لا تَجِدُوا لَکُمْ وَکیلاً (۶۸)

خسوف قمر به معنای پنهان شدن قرص ماه، و «خسف الله به الأرض» بدین معناست که خداوند او را در زمین پوشاند.

حاصب بنا به گفته­ی مجمع البیان بادی است که از شدت، سنگ ریزه­ها را از جای بکند.

استفهام توبیخی است.

*أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعیدَکُمْ فیهِ تارَةً أُخْرى‏ فَیُرْسِلَ عَلَیْکُمْ قاصِفاً مِنَ الرِّیحِ فَیُغْرِقَکُمْ بِما کَفَرْتُمْ ثُمَّ لا تَجِدُوا لَکُمْ عَلَیْنا بِهِ تَبیعاً (۶۹)

قصف: شکستن و خرد کردن شدید، و «قاصف» بادی است که کشتی­ها و ساختمانها را در هم می­شکند.

تبیع: به معنای تابع است.  ضمیر «فیه» به «بحر» و ضمیر «به» به «غرق» یا به «ارسال» برمی­گردد.

در «لکم علینا» التفاتی به کار رفته است. قبلا خداوند از خود با لفظ غایب یاد کرد و اینجا با لفظ متکلم با غیر آمده است. گویا نکته این است که می­خواهد این آیه را با آیات بعدی که سیاق متکلم مع الغیر دارد در یک سیاق در آورد.

*وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً (۷۰)

این آیه در سیاق منت نهادن است، البته منتی آمیخته با عتاب. خداوند پس از آن که فراوانی نعمتهای خود را ذکر نمود و انسان در مقابل پروردگار خود را فراموش کرد و روی برگرداند، در این آیه خلاصه­ای از نعمتهای خود را برمی­شمارد، باشد که انسان متنبه شود، اما انسان این  نعمت را نیز همانند نعمتهای دیگر کفران می­کند.

از همینجا معلوم می­شود که مراد آیه جنس بشر است نه همه­ی افراد بشر! مقصود از «تکریم» اختصاص دادن به شرافتی است که در دیگران نباشد. تکریم معنایی است نفسی و در آن کاری به غیر نیست و تنها شخص مورد تکریم مورد نظر است؛ اما در تفضیل منظور این است که شخص مورد نظر از دیگران برتری یابد، در حالی که او با دیگران در اصل آن عطیه شرکت دارد. با توجه به این مطلب می­گوییم: انسان در میان سایر موجودات عالم از خصوصیت ممتازی به نام عقل بهره­مند است، و معنای تفضیل انسان بر سایر موجودات این است که او در سایر خصوصیات هم گوی سبقت را  از موجودات دیگر برده است، وهر کمالی که در سایر موجودات هست حدّ اعلای آن در انسان موجود است.

انسان به برکت همین عقل، از دیگر موجودات امتیاز یافته؛ لذا فنونی را در نظم تدبیر اجتماع به کار می­برد که در هیچ موجود دیگری نمی­بینیم. انسان برای رسیدن به این اهداف، سایر موجودات را استخدام می­کند و هر روز به پیشرفت جدیدی دست می­یابد.

در حالی که سایر موجودات اینگونه نیستند.

اما مواردی جزئی مثل «نطق و گویایی» ، «راه رفتن بر روی دو پا» , «خوش ترکیبی» ، «تسخیر سایر مخلوقات» و … هیچ یک صحیح نیست، بلکه روایات اینها را به عنوان مثل ذکر کرده نه اینکه مراد از آن خصیصه اینها باشد. (از باب ذکر مصداق نیست. تأمل) چون برخی از آنها بعد از داشتن عقل، پیدا شده می­شود (مانند «خط» و «نطق» و «تسخیر سایر موجودات») ، برخی دیگر از مصادیف تفضیل است نه تکریم چون در سایر مخلوقات هم به نحو ضعیف یافت می­شود و برخی دیگر، از مدلول آیه خارج است؛ چرا که آیه مربوط به خصیصه­های دنیوی و مادّی است و آنها مربوط به تکریمهای معنوی و آخرتی است (مانند «آفرینش پدر آدمیان به دست خود» و «قرار دادن خاتم انبیاء صلی­الله­علیه­وآله در میان انسان»). 

و حملناهم فی البر و البحر: ما آنها را در دیرا سوار بر کشتی و در خشکی سوار بر چار پایان و غیر آن کردیم تا به مقاصد خود برسد، و این خود یکی از مظاهر تکریم بشر است.

و رزقناهم من الطیبات: مقصود از «طیبات»، اقسام میوه­ها و هر چیزی است که انسان از آن متنعّم شود و لذت ببرد و عنوان رزق بر آن صادق باشد. و این هم یکی از مصادیق تکریم است. پس عطف این دو جمله­ی «و حملناهم» و «و رزقناهم» بر «تکریم» عطف مصداقی است که از عنوانی کلّی انتزاع شده است.

و فضلناهم علی کثیر ممَّن خلقنا تفضیلا: مراد از «مَن خلقنا»، انواع حیوانات دارای شعور و نیز جنّ است. قرآن انواع حیوانات را ه مامتهایی زمینی برشمرده که به منزلله­ی صاحبان عقل هستند. « وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ»[۱] این احتمال با معنای آیه مناسبتر است چرا که غرض از آیه بیان آن جهاتی است که خداوند با آن آدمی را بر بسیاری از موجودات این عالم برتری داده و این موجودات ـ تا جایی که ما سراغ داریم ـ جن و حیوانات هستند؛ اما ملائکه شامل آیه نیستند، چرا که دنیایی نیستند. لذا از فضیلت با عبارت «کثیر» یاد کرد و در مقابل آن ملائکه هستند که از محل گفتار خارج هستند.

از آنچه که گذشت چند مطلب روشن می­شود:

هر یک از «تفضیل» و «تکریم» ناظر به  یک دسته از نعمتهای الهی است. تکریم به جهت نعمت عقل است که به  موجود دیگری داده نشده، و تفضیل به جهت نعمتهایی است که به سایر موجودات هم داده شده اما به انسان سهم بالاتری اختصاص داده شده است. (مانند طعام، اطفای غریزه­ی جنسی، لباس و مسکن)

برخی هم گفته­اند که کلمه­ی «کثیر» در آیه به معنای «جمیع» است وکلمه­ی «من» بیانیه است، و معنایش این است که ما انسان را از هر چه که خلق کرده­ایم با همه­ی کثرتشان برتری داده­ایم. این قول قولی سخیف است که سیاق و آیه بر آن دلالت ندارد.

گفتاری در برتری انسان از ملائکه:

مسلمین اختلاف دارند که انسان و ملک کدامیک برترند؟ قول معروف  که قول منسوب به اشاعره است این است که انسان افضل است و مراد انسانهای مؤمن هستند. دلیل آنها هم یکی همین آیه است که کلمه­ی کثیر را به معنای جمع گرفته­اند، و دلیل دیگرشان روایتی است که مؤمن را نزد خداوند گرامی­تر از ملائکه می­داند. این رأی از مذهب شیعه هم معروف است و چه بسا استدلالشان این باشد که ملائکه قادر بر معصیت نیستند و فطرتا مطیع خدایند به خلاف انسان که با اختیار انجام معصیت، آن را ترک می­کند. البته در میان اشاعره برخی به طور کلی هم قائل به این قول نیستند و برخی دیگر قائل به تفصیل هستند.

اطاعت وقتی ارزش پیدا می­کند که مخاطب به امر قادر بر ترک آن هم باشد. اما اگر اینگونه نباشد مسأله فرق می­کند. به عنوان مثال در نهی از زنا، یک مرد عنین یا یک پیر مرد با یک جوان قوی مساوی نیستند. اگر آنعنین زنا نکرد، نمی­گوییم اطاعت کرده ولی اگر آن پیرمرد زنا نکرد اطاعت کرده و اگر آن جوان زنا نکرد می­گوییم اطاعت بیشتری کرده است. اما در ملائکه چون راهی به سوی معصیت ندارند، اگر خطابهای مولوی خداوند را اطاعت کردند اطاعتشان نظیر زنا نکردن عنین و یا چیر فرتوت است، بنابراین انسان که مجهز به وسایل گناه است ولی گناه نمی­کند از ملادکه برتر است.

اشکال این تقریر آن است که اگر تمام باشد اطاعت ملائکه ارزشی نخواهد داشت و چون انقاد ذاتی هیچ وقت از ذات آنها تخلف نمی­کند، اطاعت آنها، اطاعت حقیقی نیست و اگر هم اطاعت بگوییم، مجازی خواهد بود. لکن خداوند متعال در موارد متعددی از قران کریم، ملائکه را دارای مقام قرب دانسته و آنها را گرامی داشته است.

پس حق مطلب این است که صرف امکان فعل و ترک، ملاک اصلی فضیلت و بهتری اطاعت او نیست، بلکه اطاعت بشر از این جهت افضل است که کاشف از صفای طینت و حسن سریره­ی او است. چه اینکه عبادت و اطاعت شخص دارای نفس پلید ـ همچون منافقین ـ هیچ ارزشی ندارد. پس ملاک فضیلت اطاعت خلوص در عبادت است و همین است که او را از معصیت به سوی عبات می­کشاند.

بنابراین ذات ملائکه که قوامشان بر طهارت و کرامت است از ذات انسان که با غضب و شهوت مشوب است افضل است. لذا اعمال فرشته خالصتراز اعمل انسان است. البته امکان دارد که این انسان هم کمال ذاتی خود را به حدی برساند که در اثر بدست آوردن استعدادهای تازه به مقام قربی دست یابد و نورانیتش از نورانیت ذاتی ملائکه افزون شود، و ظاهر کلام خداوند هم این امکان را تأیید می­کند. برای این که در داستان خلق آدم خداوند به ملائکه فرمود: این موجود در تحملعلم به اسماء، قدرتی دارد که شما ندارد. و همین تحمل مقامی است که باطن انسان را از فساد و سفک دم حفظ می­کند. همچنین سجده­ی ملائکه بر انسان، از باب خضوع ایشان در برابر مقام کمال انسانی بوده، و آدم جنبه­ی قبله را برای ایشان داشته است.

*یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتیلاً (۷۱)

یوم: مقصود روز قیامت است. تقدیر چنین  است: «اذکر یوم فلان …».

امام: به معنای مقتدا است. در قرآن عده­ای به امام هدایت معرفی شده­اند و عده­ای هم به امام کفر و ضلالت. «قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماما»[۲]، «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا»[۳]،

«فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْر»[۴] و نیز تورات را امام خوانده است «وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى‏ إِماما»[۵] و لوح محفوظ را امام خوانده است و فرموده: «وَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فی‏ إِمامٍ مُبین»‏[۶].

از آیه­ی مورد بحث فهمیده می­شود که برای هر طایفه از مردم امامی است غیر از امام طایفه­ی دیگر لذا منظور امام در لوح محفوظ نیست چرا که مراد از آن یک امام است. همچنین آیه­ی مورد بحث همه­ی شامل همه­ی مردم ـ اعم از اولین و آخرین ـ است. حال با توجه به این که اوّلین کتاب آسمانی بر حضرت نوح علیه­السلام نازل شده است[۷]، نمی­شود گفت که منظور آیه­ی مورد بحث کتاب انبیاء است، چرا که لازمه­اش این می­شود که امتهای قبل از نوح امام نداشته باشند.  

پس مراد از «امام طایفه» همان اشخاصی هستند که مردم هر طایفه به آنها اقتداء می­کنند. همچنین از آیه­ی «یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُود»[۸] و بسیاری ایات دیگر استفاده می­شود که اهل ضلالت هیچوقت از اولیایشان جدا نمی­شوند و لازمه­ی آن این است که در روز قیامت هم با آنها محشور شوند.

علامه بر این کلمه­ی «بإماهم» مطلق است و شامل کسانی است که مردم او را به امامت انتخاب کرده­اند نه کسانی که خداوند آنها را به امامت انتخاب کرده.

پس چنین نیست که در روز قیامت مردم به اسم امامشان خوانده شوند و مثلا گفته شود: «ای امت موسی»، «ای آل فرعون» زیرا نتیج هو فرع جمله­ی «ندعوا کل اناس بإمامهم»، این دو فقره است که: «فمن اوتی کتابه بیمینه» و «و من کان فی هذه اعمی…» است و اگر دعوت به امام بدین معنا باشد،دیگر ربطی میان آن و دو فقره­ی دیگر باقی نمی­­ماند. به خلاف اینکه بگوییم مراد از «ندعوا» را «احضار» بگیریم که هر طایفه­ای با پیشوای خود احضار شده و آن که به امام حق اقتدا کرد هنامه­ی اعمالش بدست راستش داده شود و هر که از معرفت امام حق در دنیا کور بوده است در آنجا هم کور خواهد بود.

*وَ مَنْ کانَ فی‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبیلاً (۷۲)

مقابله­ی میان «فی هذه» و «فی الآخرۀ» می­رساند که مقصود از «هذه» همین  زندگی دنیاست. و سیاق آیه در مقام یکسانی دنیا و آخرت می­رساند که مراد از کوری در آخرت، کوری چشم نیست، بلکه نداشتن بصیرت است همچنانکه مراد از کوری در دنیا هم همین معناست. «فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتی‏ فِی الصُّدُور»[۹]. البته با توجه به این که روز قیامت روز نمایان شدن سریره­ها و نهانهاست، کسی که در آن روز کور دل باشد، کور چشم هم خواهد بود.


[۱] . انعام ۳۸

[۲] . بقره ۱۲۴

[۳] . انبیاء ۷۳

[۴] . توبه ۱۲

[۵] . هود ۱۷

[۶] . یس  ۱۲

[۷] . بقره ۲۱۳٫

[۸] . هود ۹۸

[۹] . حج ۴۶

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم.
نوشته های مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • بازدید امروز: 3925
  • بازدید دیروز: 5516
  • بازدید سال: 1624882
  • کل نوشته‌ها: 1274
  • کل دیدگاه‌ها: 3797
عکس های متنوع تصادفی