بسم الله الرحمن الرحیم

قُلِ ادْعُوا الَّذینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لا تَحْویلاً (۵۶)

أُولئِکَ الَّذینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلى‏ رَبِّهِمُ الْوَسیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّکَ کانَ مَحْذُوراً (۵۷) 

وَ إِنْ مِنْ قَرْیَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِکُوها قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذاباً شَدیداً کانَ ذلِکَ فِی الْکِتابِ مَسْطُوراً (۵۸)

وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآیاتِ إِلاَّ أَنْ کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَ آتَیْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها وَ ما نُرْسِلُ بِالْآیاتِ إِلاَّ تَخْویفاً (۵۹)

وَ إِذْ قُلْنا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحاطَ بِالنَّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتی‏ أَرَیْناکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یَزیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیاناً کَبیراً (۶۰)

وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طیناً (۶۱)

قالَ أَ رَأَیْتَکَ هذَا الَّذی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاَّ قَلیلاً (۶۲)

قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُکُمْ جَزاءً مَوْفُوراً (۶۳)

وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُوراً (۶۴)

إِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ وَ کَفى‏ بِرَبِّکَ وَکیلاً (۶۵)

……………………………………………………………………………………………………………….

در این آیه درباره­ی مسأله­ی توحید به گونه­ی دیگری احتجاج شده است و ربوبیت خدایانی که مشرکین می­پرستیدند ابطال شده است. حاصلش این است که بتها قادر به رفع گرفتاریهای پرستش گنندگان خود نیستند. و رفع گرفتاریها و عذاب، بدست خداوند است.

* قُلِ ادْعُوا الَّذینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لا تَحْویلاً (۵۶)

زعم: کلمه­ی اوّل آن به هر سه  حرکن خوانده می­شود و به معنای مطلق اعتقاد است، لیکن بیشتر در اعتقاد باطل استعمال شده. لذا ابن عباس می­گوید «زعم» در قرآن به معنای دروغ است.

دعا: کلمه­ی «دعاء» و «نداء» به یک معناست با این  تفاوت که نداء در جایی است که خواننده مستلزم صدا باشد، و لیکن دعاء اعم از آن است.

در این آیه اینگونه بر نفی الوهیت خدایان مشرکین استدلال شده است که آن ربی که مستحق پرستش است ربی است که قادر بر رساندن منفعت و دفع ضرر باشد چرا که داشتن چنین قدرتی لازمه­ی ربوبیت است. بنابراین روشن  می­شود که:

اولا: مراد از «الذین زعمتم من دونه» مشرکین هستند که ملائکه و جن و انس را می­پرستیدند چون مقصود آنها از پرستش بتها تقرب به ملائکه و جن و انس بود و نیز اگر خوشید و ماه و یا ستارگان را می­پرستیدند بدین جهت بود که به درگاه روحانیان آنها که از جنس ملائکه هستند تقرب یابند.

ثانیا: مراد از نفی قدرت آنها، این است که مستقلا و بدون احتیاج به خدای سبحان قادر نیستند. به دلیل آیه­ی بعد: «اولئک الذین یدعون یبتغون الی ربهم الوسیلۀ …».  

 

*­­­­أُولئِکَ الَّذینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلى‏ رَبِّهِمُ الْوَسیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّکَ کانَ مَحْذُوراً (۵۷)

«اولئک» مبتدا و «الذین» صفت آن و جمله­ی «یدعون» صله­ی آن صفت و ضمیر عائد به مشرکین است و جمله­ی «یبتغون» خبر است و ضمیر جمعی که در آن هست و هر چه ضمیر جمع تا به آخر آیه هست همه به «اولئک» برمی­گردد، و جمله­ی «أیهم أقرب» بیان وسیله جویی است، چون جمله­ی «ابتغاء» به معنای فحص و پرستش است

معنا: این ملائکه و جن و انس که مشرکین معبودشان خوانده­اند خودشان برای تقرب به درگاه پروردگار خود وسیله می­خواهند تا به او نزدیکتر باشند و راه او را بروند …

توسل: از این آیه  و آیه­ی «یا إیها الذین آمنوا اتقوا الله و ابتغوا إلیه الوسیلۀ» برمی­آید که توسل به برخی از مقریبن درگاه الهی عمل صحیحی است. البته مشرکین بت پرست ادعای اصلی­شان همین این بود که به وسیله­ی برخی از مخلوقات به درگاه خداوند تقرب می­جویند؛ ولی تقرب و عبادت را نسبت به ملائکه و جن و انس انجام می­دادند و عبادت خدای را ترک می­کردند.

* وَ إِنْ مِنْ قَرْیَةٍ إِلاَّ نَحْنُ مُهْلِکُوها قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذاباً شَدیداً کانَ ذلِکَ فِی الْکِتابِ مَسْطُوراً (۵۸)

گفته­اند: عذاب شدید همیشه به معنای آن عذابی است که قومی را مستأصل و منقرض کند. پس مراد از هلاکت هم که در مقابل آن آمده است مرگهای طبیعی است. لذا برخی گفته­اند که «هلاک» مربوط به اقوام صالح و «تعذیب» مربوط به اقوام طالح است.

وجه اتصال آیه به آیات قبل: برخی گفته­اند: این آیه موعظه­ای است برای مشرکین تا بعد از دعوت آنها به توحید آنها را انذار کرده باشد. ولی ظاهراً این آیه مربوط به آیه­ی شانزدهم است. و غرض عمومی از این سوره، بیان سنتی است که خدای تعالی در اقوام و ملل داشته که نخست ایشان را به حق دعوت کند و آنگاه مطیعین را سعادتمند و متکبرین را عقوبت نماید. بنابراین مراد از «هلاکت» در این آیه همان تدمیر به عذاب استیصال در آن آیه است ومراد از «عذاب شدید» عذاب آسانتر است از قبیل عذاب قحطی یا گرانی که باعث جلای وطن و یا خرابی عمارتهای آن شده.

پس آیه به این اشاره دارد که قریه­های نامبرده به زودی یکی پس از دیگری به خاطر فساد اهلش و فسق فاسقانش ویران می­گردد و این به قضای خداوند است. 

کان ذلک فی الکتاب مسطوراً: اهلاک قری و تعذیب آنها سرنوشتی است حتمی که در لوح محفوظ (کتاب) نوشته شده است.

روایت: اهل مکه از رسول خدا خواستند که کوه صفا را برایشان طلا کند و کوههای اطراف مکه که آن شهر را محاصره نموده­اند را از آن شهر دور کند تا بتوانند کشت و زرع کنند. خطاب رسید «اگر می­خواهی درباره­ی خواسته­ی آنان درنگ کنیم، و یا آن را برآوریم و اگر معجزه را برایشان آوردیم انوقت باز هم ایمان نیاورند و بدانکه همه­ی آنان را هلاک خواهیم کرد همچنانکه امم گذشته را به خاطر اینکه معجزه­ی پیشنهادیشان را فرستادیم و ایمان نیاوردند هلاکشان نمودیم» … و رسول خدا فرمود: درنگ می­کنم.[۱]

*وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالآیاتِ إِلاَّ أَنْ کَذَّبَ بِهَا الأَوَّلُونَ وَ آتَیْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها وَ ما نُرْسِلُ بِالْآیاتِ إِلاَّ تَخْویفاً (۵۹)

وجه اتصال: این مردم هم مانند همان قریه­ها مستعد برای فساد و تکذیب آیات هستند و اگر از این قسم آیات برای آنها نمی­فرستیم بدان جهت است که با تکذیب آن مبتلا به عذاب نشوند. و ما نمی­خواهیم. به بیان دیگر اگر آیاتی که بر قریه­ها و امتهای گذشته فرستادیم و به سبب تکذیبشان هلاکشان کردیم بر این امت هم می­فرستادیم، آنها هم به هلاکت می­افتادند (چون همان داعی بر تکذیب که در امتهای گذشه بود در این امت هم موجود است ـ لکن ما قصد هلاک کردن و منقرض کردن آنها را نداریم و می­خواهیم اندکی آنها را مهلت دهیم، لذا آن آیات را بر آنها نفرستادیم.

با این  بیان روشن شد که این دو آیه با آیات دیگر سوره ـ از آیه­ی ۹۰ تا آخر ـ که پیشنهادات کفار را مطرح می­کند ارتباط دارد.

منعنا: کلمه­ی منع به معنای ظاهری خود نیست چرا که کسی نمی­تواند جلوی خداوند را بگیرد بلکه بدین معناست که بگوییم: از آنجا که آیات پیشنهادی هیچگونه مصلحتی نداشته و صاحبان پیشنهاد و به طور کلی هیچکس از آن نفعی نمی­برده و هیچیک به آن ایمان نمی­آورند از این نظر خدای تعالی آن آیات را نفرستاد.

إلا أن کذَّب بها الأوَّلون: منظور این است که این امت هم جلد دوم امتهای گذشته است و سرو ته یک کرباس هستند.

وَ آتَیْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها: قوم ثمود مردمی بودند که نام پیامبرشان صالح است. از او ناقه­ای خواستند و خداوند هم شتر ماده­ای به عنوان معجزه­ی بسیار روشن برای آنها فرستاد. مبصرۀ هم صفت برای ناقه یا صفت برای محذوف (ناقۀ) است.

معنا: ما برای قوم ثمود ناقه را در حالی که ظاهر و روشن بود (یا در حالی که آیتی روشن بود) فرستادیم ایشان به سبب آن به خود ظلم کردند (یا با تکذیب کردن آن، به خود ستم کردند).    

وَ ما نُرْسِلُ بِالْآیاتِ إِلاَّ تَخْویفاً: حکمت در فرستادن آیات، ترساندن و انذار مردم بود، حال اگر آیات از آیاتی باشد که به دنبال آن عذاب استیصال باشد، تخویف در آن، نخویف به عذاب در دنیا و آخرت است، و الا تخویف در آن، تخویف و انذار به عقوبت آخرت است.

بعید هم نیست که مراد از «تخویف» ایجاد خوف و وحشت باشد به این که عذاب کمتر از استیصال را به آنها نشان دهد. بنابراین مراد از تخویف، «تخوّف» است. معنا این است که ما آیات اقتراحی را بر آنها نمی­فرستیم چون قصد عذاب استیصالی آنها را نداریم و اگر می­فرستیم بدان منظور است که با ایجاد ترس آنها را متوجه کنیم و عذابهای سختتر بترسانیم. 

*وَ إِذْ قُلْنا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحاطَ بِالنَّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتی‏ أَرَیْناکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یَزیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیاناً کَبیراً (۶۰)

فقرات چهار گانه­ی این ایه معنای روشنی دارد لیکن به سبب فقره­ی دوم و سوم، ارتباط و وجه اتصال آن با آیات قبل و بعد دارای اجمال است. زیرا بیان نشده که آن رؤیایی که به پیامبر نشان داده شده چه بوده و در شایر آیات قرآن هم چیزی که آن را تفسیر کند یافت نمی­شود. نیز منظور از شجره­ی ملعونه هم معلوم نیست که چیست و در قرآن هم شجره­ای به چشم نمی­خورد که خداوند نام آن را برده و سپس آن را لعن کرده باشد. آری از شجره­ای به نام «زقّوم» نام برده شده که به فتنه­ای برای ظالمین توصیف شده است اما آن را لعن نکرده است. و صرف بودن آن در جهنم موجب ملعوننه بودن آن نیست چرا که اگر چنین بود باید خود جهنم و ملائکه­ی عذاب هم که در جهنم هستند ملعون باشند و حال آن که چنین نیست.

از این امور روشن می­شود که مراد آیه بیان دو فقره­ی خود یعنی «داستان  رؤیا» و «داستان شجره­ی ملعونه» نیست، بلکه مقصود اشاره­ی اجمالی است به آن دو، تا خواننده به کمک سیاق، تفصیل آنها را پیدا کند.  

از وحدت سیاق آیات قبل و بعد برمی­آید که داستان رؤیا و شجره­ی ملعونه دو امر مهمی است که یا به زودی در بشریت پیدا می­شود و یا آنکه در ایام نزول آیات پیدا شده و مردم را دچار فتنه نموده و فساد را در آنان شایع ساخته و استکبار را در آنان پرورده است.

خدای تعالی شجره­ی نامبرده را به وصف ملعونه در قرآن توصیف کرده. پس لعن آن شجره در میان لعنهای قرآن موجود است. حال در قرآن چه چیزهایی لعن شده است:

ابلیس، یهود، مشرکین و منافقین، و مردمی دیگر به عناوینی دیگر لعن شده­اند. مثل کسانی که به حال کفر بمیرند، و یا آیات خداوند را کتمان کنند و یا خدا و رسول را آزار دهند.

شجره همان گونه که به درختهای شاخ و برگ دار اطلاق می­شود بر ریشه­های آن هم اطلاق می­شود. در لسان العرب آمده است همانگونه که می­گویند فلانی از شجره­ی مبارکه­ای است معنایش این است که دودمان مبارکی دارد. پس شجره­ی ملعونه یکی از همان اقوام ملعونه در کلام خداست و چنین صفاتی جز بر یکی از سه دسته که برشمردیم تطبیق نمی­کند، یا منافقیق یا مشرکین و یا اهل کتاب.

بقاء و نشو و نمای آنها یا از راه زاد و ولد است و یا از راه ترویج عقاید و مذاهب باطل

اما کدام یک از این سه فرقه منظور است؟ با دقت در اوضاع و احوال زمان رسول خدا صلی­الله­علیه­وآله می­یابیم که از مشرکین و اهل کتاب قومی که چنین صفاتی داشته باشند ظهور نکرد (نه قبل از هجرت و نه بعد از آن) زیرا خداوند مسلمانان را از شرّ این دو طایفه ایمن کرده است «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم» پس فقط منافقین می­مانند کهدر میان مسلمانان یا زا راه فامیلی و یا زا راه پیروزی عقیده و مسلک، بقاء و دوام یافته و در اعصار بعدی هم فتنه­ی مسلمانان شدند.

با توجه به ارتباط هر چهار فقره از آیه چنین برمی­آید که: آیه­ی شریفه  در صدد بیان و اشاره به امری است که خدای سبحان به آن احاطه دارد، خطری است که نه تنها موعظه و تخویف آن را کم نکرده؛ بلکه بیشترش هم می­کند. خداونداین شجره را در عالم خواب به پیامبرش نمایانده است و آنگاه در قرآن بیان کرده که آن شجره­ای که در رؤیا نشانت دادیم و پاره­ای از رفتارشان را در اسلام نشانت دادیم، فتنه­ی اسلام است.

منظور از «أحاطه» در «إنَّ رَبَّکَ أحاطَ بِالنَّاس» احاطه­ی علمی است.

ظاهراً دو ضمیر جمع در «نُخوِّفهم فَما یَزیدُهُم إلاَّ طُغیاناً کبیراً» به ناس برمی­گردد، و مراد از تخویف ناس، یا ترساندن با موعظه است و یا تخویف با آیات آسمانی و زمینی.

لازم به ذکر است که به اعتراف بسیار از مفسران سیاق این آیات، سیاق تسلی دادن به پیامبر اکرم است تا به ایشان بگوید این فتنه­ها و رؤیاها چیز تازه­ای نیست و در امم  گذشته هم  بوده است و سنت خدای بر این منوال است که بندگان خود را امتحان کند.

روایات عامه و خاصه این مطالب را تأیید می­کنند. زیرا در آنها آمده است که مراد از رؤیا، خوابی است که پیامبر اکرم صلی­الله­علیه­وآله درباره­ی بنی امیّه دید و شجره­ی ملعونه هم شجره­ی این دودمان است.   

روایت: رسول خدا در خواب دید که بنی امیه در منبرش همچون میمونها جست و خیز می­کنند، بسیار ناراحت شد و تا زنده بود کسی او را خندان ندید، خداوند این آیه را فرستاد «و ما جعلنا الرؤیا…».[۲]  

*وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طیناً (۶۱)

زجاج می­گوید: «طیناً» حال است. و نیز ممکن است که در تقیدیر «من طین» باشد که بعد از افتادن «من» به فعل «خلقتَ» وصل شده و منصوب شده است. برخی هم گفته­اند که تمیز است.برخی هم گفته­اند که حالیه بودن آن خلاف ظاهر است چرا که «طیناً» جامد است و حال باید مشتق باشد.

مقصود از آیه بیان علل و عواملی است که باعث شد ظلم و فسا بنی آدم استمرار یابد. خداوند به پیامبرش چنین تسلی خاطر می­دهد که انسانهای اوّلین به خدای خود ایمان نیاوردند و آخرینشان هم همانند آنها خواهند بود. آنگاه به پیامبرخود یاد آور می­شود که در این میان فتنه­ها در راه است و به زودی ظهور نموده و امت اسلام را در بوته­ی امتحان خود داغ می­کند. آنگاه داستان ابلیس و سوگندی که جهت گمراه کردن ذریه­ی آدم خورد یاد آور می­شود. پس خیلی بعید نیست که اکثر مردم به سوی راه ضلالت مایل شوند و در ظلم وطغیان غوطه ور گردند. چون از یک سو فتنه­های الهی انها را احاطه کرده و از سوی دیگر شیطان با قشون خود آنها را محاصره نموده است.

*قالَ أَرَأَیْتَکَ هذَا الَّذی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاَّ قَلیلاً (۶۲)

کاف در «أرأیتک» زائده است و هیچ محلی از اعراب ندارد و فقط معنای خطاب را می­رساند (همانگونه که در اسماء اشاره این  کار را می­کند).

ابلیس از دستور سجده بر آدم همین «تفضیل» را فهمید، چنانکه از کلام ملائکه[۳] فهمید که خلق آینده نیز قدرت بر گناه و فساد دارد، لذا جرأت کرد و تصمیم گرفت که ذریه­ی آدم را اغواء کند.

در مجمع البیان آمده است که «احتناک» به معنای قطع شدن از ریشه است. و فخر رازی نیز می­گوید: اصل آن از «حنک» است که به معنای به  ریسمان کردن است. و ظاهراً معنای آخر معنای اصلی احتناک است، چون احتناک خود به معنای افسار کردن است. 

*قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُکُمْ جَزاءً مَوْفُوراً (۶۳)

برخی گفته­اند: امر «إذهب» امر حقیقی نیست بلکه کنایه از آزادی است. یعنی برو هر کاری دلت خواست انجام بده!

برخی دیگر گفته­اند: امر «إذهب» احر حقیقی است، و عبارت اخرای «اُخرُج منها فإنَّک رجیم» است.

کلمه­ی «موفور» به معنای کامل است، و جزای موفور آن جزایی است که چیزی از ان ذخیری نگردد و همه­اش داده شود.

*وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُوراً (۶۴)

استفزز: هُل دادن به آرامی و به سرعت.

أجلب: «جلب» سوق دادن به وسیله­ی سائق است و «جلبۀ» به معنای صوت است. وقتی که به باب افعال رفت و گفته شد: «أجلِبتُ علیه» یعنی از روی قهر بر سرش داد کشیدم.

خیلک: «خیل» به معنای اسبان است که گاهی مجازا به معنای اسب سوار هم استعمال می­شود.

رجلک: «رَجِل» به معنای راجل «پیاده» است و مقابل راکب، و مقابله­ی اجل با خیل این است که مراد از آن پیاده نظام باشد.

وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ: برای به راه انداختن آنها به سوی معصیت به لشگریانت اعم از سواره نظام (لشگر تند کار، در جایی که حاجت به سرعت عمل است) و پیاده نظام (لشگر کند کار، در جایی که حاجت به سرعت عمل نیست) دستور بده تا پیوسته بر سر آنان بزنند.

وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ: شرکت جز در ملکیت و اختصاص تصور نمی­شود و لازمه­اش این است که شریک در استفاده از آن ملک سهیم باشد. پس شرکت کردن شیطان با آدمی در مال و فرزند سهم بردن از منفعت و اختصاص است. مثل این که آدمی را وادار کند به تحصیل مال از راه حرام، چرا که در این صورت هم آدمی از آن مال به غرض طبیعی منتفع شده و هم شیطان به غزض خود خواهد رسید. و یا این که از راه حلال کسب کند ولی در راه باطل و حرام خرج کند. و یا آنکه از راه حرام فرزندی برای انسان به دنیا آید و یا از راه حلال باشد ولیکن در تربیت دینی او نکوشد و در نتیجه سهمی از آن فرزند را برای شیطان قرار داده و سهمی را برای خودش. 

*إِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ وَ کَفى‏ بِرَبِّکَ وَکیلاً (۶۵)

عبادی: مراد اعم از مخلصین است که خود شیطان آنها را استثناء کرد و گفت «إلا قلیلاً»، پس مقصود عموم مردم است، و باقی می­ماند برای شیطان غاوین که عبارتند از کسانی که هدف را گم کرده­اند. «إِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوینَ».[۴]

کَفى‏ بِرَبِّکَ وَکیلاً: خدا بس است برای قیام بر اراده نفوس و اعمال ایشان، و برای نگهداری منافع ایشان و سرپرستی امور ایشان، زیرا کلمه­ی وکیل به معنای متکفل شدن بر امور دیگری است، و این وکالت وکالت خاص الهی است که مخصوص غیر غاوین است.


[۱] . الدر المنثور ۱۹۱

[۲] . الدرالمنثور ۱۹۱

[۳] . قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ . بقره ۳۰

[۴] . حجر ۴۲

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.
نوشته های مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
    عکس های متنوع تصادفی