امام باقر (علیه السلام) در رابطه با دعای بهاء که در سحرهای ماه مبارک رمضان خوانده می شود، فرمودند: اگر مردم می دانستند که این دعا چه عظمتی نزد خداوند دارد و اگر می دانستند که این دعا با چه سرعتی به اجابت می رسد، برای دستیابی به آن، با یکدیگر به جنگ بر می خواستند، هر چند با شمشیر!

بسم الله الرحمن الرحیم

أَ فَأَصْفاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِکَةِ إِناثاً إِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظیماً (۴۰)

وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فی‏ هذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا وَ ما یَزیدُهُمْ إِلاَّ نُفُوراً (۴۱) 

قُلْ لَوْ کانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَما یَقُولُونَ إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلى‏ ذِی الْعَرْشِ سَبیلاً (۴۲)

سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبیراً (۴۳)

تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً (۴۴)

وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً (۴۵)

وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فی‏ آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً (۴۶)

نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ وَ إِذْ هُمْ نَجْوى‏ إِذْ یَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ رَجُلاً مَسْحُوراً (۴۷)

انْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا یَسْتَطیعُونَ سَبیلاً (۴۸)

وَ قالُوا أَ إِذا کُنَّا عِظاماً وَ رُفاتاً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدیداً (۴۹)

قُلْ کُونُوا حِجارَةً أَوْ حَدیداً (۵۰)

أَوْ خَلْقاً مِمَّا یَکْبُرُ فی‏ صُدُورِکُمْ فَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعیدُنا قُلِ الَّذی فَطَرَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَیُنْغِضُونَ إِلَیْکَ رُؤُسَهُمْ وَ یَقُولُونَ مَتى‏ هُوَ قُلْ عَسى‏ أَنْ یَکُونَ قَریباً (۵۱)

یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجیبُونَ بِحَمْدِهِ وَ تَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاَّ قَلیلاً (۵۲)

وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبیناً (۵۳)

رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ إِنْ یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِنْ یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ وَ ما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ وَکیلاً (۵۴)

وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلى‏ بَعْضٍ وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً (۵۵)

…………………………………………………………………………………………………………….

در این آیات مسأله­ی توحید و سرزنش مشرکین دنبال شده است که چگونه خدایانی برای خود درست کرده­اند، و ملائکه کرام را زنانی پنداشته­اند، و چگونه با آمدن قرآن وادله­ی توحید آن، باز هم متنبه نشده و آیات قرآنی را نمی­فهمند و در عوض فرستاده­ی ما را و مسأله­ی بعثت و نشور را مسخره کنند، و سخنانی درباره­ی خدا می­گویند، و نیز مطالبی دیگر.

*أَ فَأَصْفاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِکَةِ إِناثاً إِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظیماً (۴۰)

أصفاء: به معنای اخلاص است. در مجمع البیان آمده است: «اصفیت فلانا بالشیء» یعنی «من فلانی را نسبت به فلان چیز مقدم بر خود داشتم».

آیه خطاب به آ دسته از مشرکین است که گمان می­کردند ملائکه ـ یا برخی از آنها ـ دختران خدایند. استفهام در آیه هم انکاری است. و اگر به جای «بنات»، «اناث» آمده است از این جهت بوده که آنها جنس زن را پست می­دانستند.

*وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فی‏ هذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا وَ ما یَزیدُهُمْ إِلاَّ نُفُوراً (۴۱)

صرف: گرداندن چیزی است از حالی به حال دیگر. کلمه­ی «تصریف» به همین معناست با این تفاوت که علاوه بر آن تکثیر را هم افاده می­کند. «تصریف الریاح» یعنی حرکت دادن و گرداندن بادها از حالی به حالی و نیز «صرَّفنا الآیات» از این باب است.

نفر: این کلمه هم به معنای تنفر شدید از چیزی است و هم به سوی چیزی. مانند «فزع» که هم به معنای ترس از چیزی است و هم به سوی چیزی.

وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فی‏ هذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا: قسم می­خورم که گفتار پیرامون توحید و نفی شرک را در این قرآن با بیانهای مختلف بیان کردیم. هر بار با لحنی غیر از لحن قبلی تا شاید متذکر شوند.

وَ ما یَزیدُهُمْ إِلاَّ نُفُوراً: این عوض کردنها سرانجام اثری جز روی گردانی بیشتر از این راهنماییها اثری نبخشید.

التفات در آیه: ابتدا سیاق کلام، سیاق خطاب بود و بعد موضع غیببه  خود گرفت تا بفهماند آنها بعد از آنکه کارشان به اینجا رسید دیگر قابل خطاب و تکلم نیستند. 

 

قُلْ لَوْ کانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَما یَقُولُونَ إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلى‏ ذِی الْعَرْشِ سَبیلاً (۴۲)

آنها معتقد به خدایانی غیر از خداوندمتعال بودند که هر یک بر حسب اختلاف درجاتشان جهات مختلف عالم را تدبیر می­کردند. خدای آسمانها، خدای زمین، خدای جنگ، خدای قریش، و … چون هر یک از این خدایان را شریک خداوند در ربوبیت می­دانستند قهراً باید برای هر یک بر حسب ربوبیتشان سهمی از ملک قائل می­شدند و در این صورت ناگزیر آنها را به جنگ با خداوند روانه می­کردند چون هر مالکی به ملک خود علاقه دارد.

پس آنها در جستجوی راهی برمی­آمدند که بر خداوند و ملک و سلطنتش غالب شوند. تعبیر از خداوند به «ذی العرش» برای این بود که بفهماند اگر در جستجوی راه به سوی خدا هستند برای این است که خدا دارای عرش است و می­خواهند عرش او را تصاحب کنند و بر آن تکیه زنند.

طریقه­ی استدلال در این آیه با طریقه­ی استدلال در «لو کان فیهما آلهۀ إلا الله لفسدتا»[۱] متفاوت است. استدلال در این آیه بر این مبناست که اگر در صورت شریک داشتن خداوند، آنها برای تصاحب عرش در مقام مقابله با خداوند بر می­آمدند و در سوره­ی انبیاء شرک را از این را هنفی می­کند که موجب فساد در نظام عالم می­شد. 

*سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبیراً (۴۳)

تعالی: نهایت درجه­ی علو. لذا «علواً» (مفعول مطلق) با لفظ «کبیراً» توصیف شده است و به کلام معنای «تعالی تعالیاً» داده است.

*تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً (۴۴)

این آیه و آیه­ی قبل در مقام تعظیم و تنزیه خداوند است و علاوه مقدمه­ای را می­ماند که حجت «لو کان معه آلهۀ کما یقولون» یا تکمیل کند و آن  یک  قیاس استثنایی است: 

اگر غیر از خداوند کسی مدبر عالم بود موجودات عالم بر وجود مدبر خود گوهی می­دادند اما همه­ی موجودات خداوند را از داشتن شریک و آلهه­ی دیگر منزه می­دارند. پس معلوم می­شود که خالق و مدبری غیر از خداوند سبحان در عالم خلقت وجود ندارد.

إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً: خداوند حلم بسیار دارد و در عقوبت اینان عجله نمی­کند بلکه مهلتشان می­دهد تا هر که را توبه نموده بیامرزد. این دو وصف دلالت بر منزه  بودن خداوند از هر نقص می­کند، زیرا لازمه­ی «حلم» این است که از فوت هدفی نهراسد، و لازمه­ی «غفران» این است که از آمرزیدن ضرری نبیند، پس ملک و ربوبیت او، زوال پذیر نیست.

 برخی گفته­اند انسان چون در فهم این تسبیح قصور می­ورزد، حطا کار است و در این خطا سزاوار مؤاخذه است اما خداوند چون حلیم غفور است در مؤاخذه­ی وی شتاب نمی­کند و نسبت به هر  که بخواهد صرف نظر می­کند.[۲]

تسبیح سنگ و چوب به چه معناست؟

حقیق کلام به معنای  کشف از ما فی الضمیر است لذا کشف به هر طریقی که باشد کلام نامیده می­شود لذا کلام منحصر در لفظ نیست. و اگر بشر برای رساندن مکنونات خود به الفاظ عادت کرده است دلیل نمی­شود که تنها اینها را کلام بدانیم. 

ما می­بینیم که موجودات آسمانی و زمینی و خود آسمان و زمین همه به طور صریح کاشف از وحدانیت خداوند هستند و او را منزه می­دارند. این عالم فی نفسه صرف فقر و حاجت به درگاه خداست و احتیاج بهترین دلیل بر وجود محتاج الیه است و می­فهماند که بدون او وجود مستقلی ندارد و آنی منفک از او نخواهد بود. تمام موجودات عالم از وجود پدید آورنده­ای غنی در وجود و تام و کامل در ذات خبر می­دهند. از سوی دیگر این نظام عمومی و جاری در موجودات عالم که باعث شده همه­ی پراکنده­ها را جمع نموده و رابطه­ای در میان همه برقرار سازد بدون زبان از این حقیقت، کشف و پرده­برداری می­کند.

حتی مشرکان هم که در صدد اثبات شریک برای خدایند با همین عمل خود تقدس خدای را از شرک و برائتش از نقص را اثبات می­کنند. زیرا معنایی که در ذهن آنها اثبات شده و الفاظی که با آن تکلم می­کنند و همه­ی اعظایی که برای رساندن این  اهداف استخدام می­کنند، همگی به حاجت وجودی خود به پروردگار واحد بی­شریک خبر می­دهند.

اشکال: کشف توأم با قصد و اختیار را تسبیح گویند و قصد هم از توابع حیات است و اغلب موجودات عالم از حیات بی بهره­اند پس چگونه می­توانید تسبیح موجواتی همچون زمین و آسمان را توجیح کنید؟ لذا باید این تسبیح را حمل بر مجاز کنید.

جواب: از کلام خداوند فهمیده می­شود که همه­ی موجودات به مقداری حظّی که از وجود دارند، حظی هم از علم دارند هر چند که کمّ و کیف آن مختلف است.

«وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْ‏ء»[۳]

«ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعینَ»[۴]  

هیچ موجودی نیست مگر این که وجود خود را درک می­کند و می­خواهد با وجود خود احتیاج و نقص وجودی­اش را ـ که غنای پروردگار آن را احاطه کرده ـ اظهار نماید. پس همه­ی موجودات اذعان به ربوبیت خداوند دارند و او را تسبیح و حمد می­کنند. چون همانطور که در همه­ی موجودات چیزی از نقص و حاجت وجود دارد، سهمی از کمال و غنی هم وجود دارد که مستند به صنع جمیل خداوند است.

اگر موجودات عالَم از این  جهت که کاشف از غنا و کمال خدایی و نقص و احتیاج خمد هستند مورد لحاظ قرار گیرند، وجودشان تسبیح خواهد بود، و اگر از این  جهت لحاظ شوند که نشان دهنده­ی نعمت وجود و سایر جهات کمالند وجودشان حمد خداوند است البته در این صورت وقتی حمد و تسبیح دارند که شعور آنرا را هم مورد لحاظ قرار دهیم. در غیر این صورت صرفاً آیاتی هستند که بر ذات خداوند دلالت می­کنند.

پس تسبیح موجودات تسبیحی حقیقی است و ما می­بینیم که در میان تسبیح  کننده­گان موجوداتی هستند که قطعاً تسبیح حقیقی می­گویند و چون تسبیح در این مصادیق حقیقی است قطعا باید در همه­ی موارد دیگر هم حقیقی باشد. «إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِشْراقِ»[۵]، «وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْر».[۶] به یک سیاق فرموده کوهها و مرغ­ها با او تسبیح می­گویند و با این حال دیگر معنا ندارد تسبیح را نسبت به کوهها و مرغان «زبان حال» گرفت و نسبت به داود «زبان قال»!

*وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً (۴۵)

حِجاباً مَسْتُوراً: از توصیف حجاب به «مستور» فهمیده می­شود که این حجاب، حجابی است که به چشم نمی­آید و معلوم می­شود که حجابی است معنوی که خداوند میان رسول خود ـ از این جهت که خواننده­ی قرآن و حامل وحی است ـ و میان مشکین ـ که ایمان به روز جزا ندارند ـ افکنده است و در نتیجه نمی­توانند حقیقت آنچه که از معارف قرآن نزد وی است بفهمند و بدان ایمان بیاورند. لذا ازخداوند از پذیرش یگانگی خداوند اعراض می­کنند و در انکار معاد پافشاری می­کنند.

لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ: اگر مشرکین را اینگونه توصیف کرد، بدان جهت است که انکارشان نسبت به آخرت جایی برای ایمان به خدا و رسالت باقی نمی­گذارد. این آیه زمین هرا برای آیه­ی بعد فراهم می­سازد.

*وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فی‏ آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً (۴۶)

اکنۀ: به معنای «کِن» و به معنای ظرفی است که چیزی در آن پنهان و محفوظ باشد.

وقر: سنگینی گوش.

نفور: جمع «نافر» است و در هر اسم فاعلی است که از فعلی مشتق شده باشد و مصدرش فعول باشد، همانند «رکوع» و«سجود» و «شهود» که جمع اسم فاعل آن نیز رکوع و سجود و شهود است.

وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً: به منزله­ی حجابی است که در آیه­ی قبلی آمده بود. و در مجموع چنین  معنا می­شود: وقتی تو قرآن می­خوانی ما دلهای ایشان را با پرده­هایی می­پوشانیم تا قرآن را نفهمند و گوشهایشان را کر و سنگین می­کنیم تا قرآن را به گوش قبول، نشنوند و با فهم ایمان آن را تصدیق نکنند».   

*نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ وَ إِذْ هُمْ نَجْوى‏ إِذْ یَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ رَجُلاً مَسْحُوراً (۴۷)

نجوی: مصدر است لذا با آن مفرد و مثنی و جمع و مذکر و مؤنث وصف می­شود.

این آیه به منزله­ی دلیلی است بر آیه­ی قبلی.

نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَسْتَمِعُونَ بِهِ: این آیه ناظر و دلیل کر کردن آنهاست.

وَ إِذْ هُمْ نَجْوى‏: این آیه هم ناظر به پرده افکندن بر دلهای ایشان است.

معنای آیه: «ما به آنچه که با آن گوش می­دهند ـ گوشهایشان ـ در حین گوش دادن عالم­تریم و نیز به دلهایشان در آن هنگام که با هم به حالت نجوی و درگوشی صحبت می­کردند، و از ترس صدا بلند نمی­کنند داناتریم که ظالمین آنها بعد از نجوی در آخر گویند: شما مسلمانان جز مردی جاد شده کسی را پیروی نمی­کنید»

*انْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا یَسْتَطیعُونَ سَبیلاً (۴۸)

مثل: به معنای وصف و ضرب المثل بیان صفات است.

مشرکین کارشان به جایی رسیده که دیگر امیدی به ایمان آوردنشان نیست.

*وَ قالُوا أَ إِذا کُنَّا عِظاماً وَ رُفاتاً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقاً جَدیداً (۴۹)

رفات: شکسته و پوسیده­ی هر چیزی را گویند. و صیغه­ی «فُعال» بیشتر در هر چیزی که خرد و شکسته شده باشد به کار می­رود مانند تراب و دُقاق.

بزرگترین چیزی که باعث شده گمان کنند معادی در کار نیست این پندار است که مرگ یعنی نابودی. خداوند متعال هم جواب آنها را با منطقی بسیار قوی که همان خلقت اولیه­ی انسان است داده است. 

*قُلْ کُونُوا حِجارَةً أَوْ حَدیداً (۵۰) أَوْ خَلْقاً مِمَّا یَکْبُرُ فی‏ صُدُورِکُمْ فَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعیدُنا قُلِ الَّذی فَطَرَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَیُنْغِضُونَ إِلَیْکَ رُؤُسَهُمْ وَ یَقُولُونَ مَتى‏ هُوَ قُلْ عَسى‏ أَنْ یَکُونَ قَریباً (۵۱)

ازآنجا که منکرین معاد کلام خود را با تعبیری متکبرانه «أ إذا کنا…» ادا کردند، خداوند هم در جواب به آنها قدرت مطلقه­ی خود را به رخ کشیده و فرمود: اگر سنگ یا آهن و یا هر چه بزرگتر از آن که به انسان بودن دورتر است هم شده باشید ما باز شما را به به خلقت اولیسه در آورده و به صورت انسان مبعوث می­کنیم.

فَسَیَقُولُونَ مَنْ یُعیدُنا… : منکرین معاد وقتی این کلام را می­شنوند می­گویند: چه کسی ما را از صورت گرد و غبار به صورت انسان برمی­گرداند؟ خداوند می­فرماید: در پاسخ بگو: خدای سبحان و آنگاه از میان اوصاف خود صفتی را بیان کرد که در از بین بردن استدلالشان مؤثرتر است و در واقع با ذکر مثال امکان بعث را اثبات نمود. فرمود: آن کسی که شما را در مرتبه­ی اوّل خلق کرد در حالی که حتی استخوان پوسیده هم نبودید. 

فَسَیُنْغِضُونَ إِلَیْکَ رُؤُسَهُمْ… : «انغاض» به اینمعناست که کسی سر خود را با حالت غرور و خودخواهی در مقابل دیگری تکان دهد.

چون حجت خدای را به گوششان رسانی سرشان را از باب تمسخر تکان خواهند داد و خواهند گفت: این قیامت  کی است؟ بگو شاید نزدیک باشد چون علم آن نزد خداست.  

*یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجیبُونَ بِحَمْدِهِ وَ تَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاَّ قَلیلاً (۵۲)

تقدیر «یوم»، «تُبعثون یومَ فلان» است و «یوم» چون ظرف و مفعول آن فعل مقدر است لذا منصوب است. و مقصود از دعوت، آن ندای غیبی است که همه را زنده می­کند و استجابت خلق هم همان قبول دعوت الهی و زنده شدن است.

«بحمده» حال از فاعل «تستجیبون» است. یعنی استجابت می­کنید در حالی که سرگرم حمد خدایید و زنده شدن را فعل نیکی از خداوند می­دانید زیرا روشن می­شود که به حکمت الهی، هر کس باید پاداش و کیفر اعمال خود را ببیند.

وَ تَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاَّ قَلیلاً: آن روز گمان می­کنید که در قبرها بیشتر از اندک زمانی نمانده­اید. این  جمله هم تعریض به کفار است که روز قیامت را بعید می­شمردند و هم تأکید جمله­ی قبل است «قل عسی أن یکون قریبا» یعنی ما امرزو اظهار امید می­کردیم که قیامت نزدیک باشد، شما هم به زودی آن را نزدیک می­شمارید. و نیز جمله­ی «تستجیبون بحمده» هم تعریض بر آنهاست که با وحودی که امروز قیامت را به تمسخر می­گیرید، ولی به زودی آمدنش را حمد و ثنا خواهید کرد.

*وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلإِنْسانِ عَدُوًّا مُبیناً (۵۳)

عبادی: در اینجا مقصود مؤمنین  هستند و اضافه­ی آن هم تشریفی است.

یقولوا: هم در مقام امر است و هم جواب امر «قل» و لذا مجزوم آمده است.

التی هی أحسن: کلماتی است که از نظر ادب و خالی بودن از خشونت و ناسزا و توالی فاسده­ی دیگر نیکوتر باشد.

چون مشرکین، نسبت به پیامبر بی ادبی کرده و ایشان را جادوگر و دروغگو خوانده و معارف دین را به تمسخر گرفته بودند، لذا در این آیه خداوند مردم را امر به خوش  زبانی کرده است. وجمله­ی «إن الشیطان ینزغ بینهم» تعلیل بر حکم مذکور است.

*رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ إِنْ یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِنْ یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ وَ ما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ وَکیلاً (۵۴)

این آیه و آیه­ی بعدش تتمه و دنباله­ی آیه­ی قبلی است، بنابراین اوّل آیه تتمه­ی کلامی است که رسول خدا مأمور شده به مردم برساند و ذیل آیه خطابی است که خداوند تنها به رسولش نموده است، بنابراین التفاتی در آیه صورت نگرفته است.

این آیه به منزله­ی تعلیل دومی بر «یقولوا التی هی أحسن» است. یعنی خداوند دوست دارد که مؤمنین از سخن درشت در مورد یکدیگر خودداری کنند و نسبت به سعادت و شقاوت یکدیگر ـ که خداوند بدان داناتر است ـ قضاوت نکنند و نگویند «فلانی چون پیروی رسول خدا را کرده سعید و دیگری که پیروی نکرده شقی است»، زیرا:

کس نمی­داند در این بحر عمیق       سنگریزه قرب دارد یا عقیق

و ما ارسناک علیهم وکیلاً: و ای پیامبر! ما تو را وکیل آنها قرار نداده و امر ایشان را به تو واکذار نکرده­ایم تا اختیار تام داشته باشی  به هر که خواهی بدهی و هر که را خواستی محروم کنی. این جمله تخطئه­ی مؤمنین است از این که در نجات خود تنها به ایمان آوردن به رسول خدا اعتماد کنند همانگونه که یهود و نصاری به دین خود دلخوش بودند.

إن یشأ … : این عبارت به اعتبار مشیتهای مختلف است که از ایمان و کفر و عمل صالح و طالح ناشی می­شود.

*وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِی السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلى‏ بَعْضٍ وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً (۵۵)

 صدر آیه توسعه­ی تعلیل قبلی است گویی می­فرماید: چگونه خداوند داناتر از شما نیست در حالی که او به آنچه در آسمانها و زمین است داناتر است و شما هم یکی از آنهایید.

وَ لَقَدْ فَضَّلْنا… : به منزله­ی تهمیدی است برای جمله­ی «و آتینا داود زبورا»، و برتری داود از سایر انبیاء را همان داستن زبور معرفی کرده و در زبور احسن کلمات را در حمد و تسبیح خ


[۱] . انبیاء ۲۲

[۲] . مجمع البیان ج۶ ص۴۱۸

[۳] . فصلت ۲۱

[۴] . فصلت ۱۱

[۵] . ص ۱۸

[۶] . انبیاء ۷۹

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.
نوشته های مرتبط :

2 پاسخ به خلاصه تفسیر سوره اسرا / آیات ۴۰ تا ۵۵ / تفسیر شریف المیزان

  • محمد شمسایی

    استفاده کردیم
    مأجور انشاءالله تعالی
    رحم الله والدیک

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ دی ۵م, ۱۳۹۳ ۲۲:۳۷:

    عاقبت به خیر باشید.

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • کاربران حاضر: 5
  • بازدید امروز: 468
  • بازدید هفته: 29551
  • بازدید ماه: 138452
  • بازدید سال: 1662316
  • تاریخ به‌روزشدن سایت: خرداد ۸, ۱۳۹۶
عکس های متنوع تصادفی