امام باقر (علیه السلام) در رابطه با دعای بهاء که در سحرهای ماه مبارک رمضان خوانده می شود، فرمودند: اگر مردم می دانستند که این دعا چه عظمتی نزد خداوند دارد و اگر می دانستند که این دعا با چه سرعتی به اجابت می رسد، برای دستیابی به آن، با یکدیگر به جنگ بر می خواستند، هر چند با شمشیر!

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ قَضى‏ رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماً (۲۳)

وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی‏ صَغیراً (۲۴) 

رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِما فی‏ نُفُوسِکُمْ إِنْ تَکُونُوا صالِحینَ فَإِنَّهُ کانَ لِلْأَوَّابینَ غَفُوراً (۲۵)

وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً (۲۶)

إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً (۲۷)

وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیْسُوراً (۲۸)

وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً (۲۹)

إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبیراً بَصیراً (۳۰)

وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبیراً (۳۱)

وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى‏ إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبیلاً (۳۲)

وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتی‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً (۳۳)

وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتیمِ إِلاَّ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلاً (۳۴)

وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ إِذا کِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقیمِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً (۳۵)

وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً (۳۶)

وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولاً (۳۷)

کُلُّ ذلِکَ کانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً (۳۸)

ذلِکَ مِمَّا أَوْحى‏ إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى‏ فی‏ جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً (۳۹)

……………………………………………………………………………………………………………..

این آیات برخی از کلیات دین  را ذکر می­کند و در حقیقت دنباله­ی «إنَّ هذا القرآنَ یهدی للتی هی أقوم» است.

 * وَ قَضى‏ رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماً (۲۳)

قضی: منظور قضای تشریعی است. این قضا علاوه بر احکام مثبته شامل نواهی هم می­شود. و اگر فرموده بود: «و أمر ربُّک ألاَّ تعبدوا…» صحیح نبود چون نهی است.

ألاَّ: أن مصدریه است.

اخلاص در پرستش بزرگترین اوامر دینی و اخلاص در عبادت از واجب ترین واجبات شرعی است. همانگونه که شرک از بزرگترین گناهان است. اما اگر یک یک معاصی را تجزه تحلیل می­کنیم همه به شرک برمی­گردد. چون گناه اطاعت از غیر خداست و اطاعت هم نوعی عبارت است. «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواه»[۱]، «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطان»[۲] حتی کافر هم مشرک است چون با این که فطرتش حکم به وجود صانع برای عالم می­کند مع ذلک امر تدبیر عالم را بدست ماده و یا طبیعت داده.

وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً: مسأله­ی احسان به والدین بعد از توحید از واجبترین واجبات است همانگونه که مسأله­ی عقوق والدین بعد از شرک از بزرگترین گناهان کبیره است.

إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماً:

إمَّا: مرکب است از «إن» شرطیه و «ماء» زائده. اثر ماء زانده این است که دخول نون تأکید بر آخر فعل را جایز می­کند.

الکبر: به معنای بزرگسالی است.

نهر: رنجاندن.

اگر حکم را اختصاص به دوران پیری داده است بدین جهت نیست که این حکم منحصر در آن دوران است؛ بلکه بدین جهت است که در آن دوران سخت ترین حالت را دارند و بیشتر به کمک فرزندان نیازمندند.

*وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی‏ صَغیراً (۲۴)

وَ اخْفِضْ لَهُما… : خفض جناح: (پر و بال گستردن) کنایه از مبالغه در تواضع است. این  معنا از صحنه­ای گرفته شده که جوجه بال و پر خود را باز می­کند تا مهر و محبت مادر را تحریک کند و او را به فراهم ساختن غذا وادار سازد. پس باید فرزندان طوری رفتار کنند که والدین تواضع آنها را احساس کنند و بفهمند که او خود را در برابرشان خوار کرده است.

وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما: مجمع البیان: این آیه دلالت دارد که دعای فرزند برای پدر و مادرش که از دنیا رفته است مسموع است.

مؤلف: آیه چنین دلالتی ندارد و فقط ادب ووظیفه­ی فرزند را می­رساند هر چند که دعا مستجاب نشود علاوه مرحوم طبرسی دعا را مختص زمان مرگ دانسته که آیه مطلق است.

*رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِما فی‏ نُفُوسِکُمْ إِنْ تَکُونُوا صالِحینَ فَإِنَّهُ کانَ لِلْأَوَّابینَ غَفُوراً (۲۵)

آیه متعرض به حالی است که احیاناً از فرزند حرکت ناگواری سر زند. و اگر صریحا متعرض نام فرزند و نوع کار وی نشد بدن جهت است که بفهماند همانگونه که ارتکاب این کار جایز نیست، بیان آن نیز شایسته نیست.    

پروردگار شما خود می­داند که چه حرکتی کردید. و اگر شما صالح باشید و خداوند هم این صلاح را در شما ببیند، و شما در یک لغزشی که نسبت به والدین خود مرتکب شدید به سوی خدا بازگشتکرده و توبه نمودید، خداوند شما را می­آمرزد، برای این که درباره­ی «أوَّابین» غفور و بخشنده است. 

أوَّابین: برگشت کنندگان به سوی خدا. 

*وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً (۲۶)

تبذیر: مجمع البیان: به معنای پاشیدن با اسراف است و در واقع از بذر افشانی گرفته شده است. منتهی فرقش این است که در اسراف به  منظور افساد است لذا هر جا به منظور اصلاح باشد «تبذیر» گفته نمی­شود، هر چند زیاد باشد.[۳]

*إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُورا­­ً (۲۷)

این  جمله تعلیلی است بر نهی از تبذیر. اسراف نکن چرا که در این صورت از مبذرین که برادران شیطانند خواهی بود. اسراف کنندگان و شیطان از نظر سنخیت همانند دو برادر هستند که همواره با همند.

مراد از «شیطان» در «کان الشیطان» همان ابلیس است. و «لام» آن، لام عهد ذهنی است. و اگر «لام» را جنس بگیریم مراد از «شیطان» جنس شیطان است. اما چرا ابتدا لفظ «الشیاطین» آمد و بعد با لفظ مفرد «الشیطان» آمد؟ آیه ابتدا خواست بفهماند که هر اسراف کننده­ای برادر شیطان خویش است، پس همه­ی اسراف کاران برادران شیاطین هستند و اما دومی مفرد آمد چون مقصود از آن پدر شیاطین یعنی ابلیس است و یا جنس شیطان.

*­وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیْسُوراً (۲۸)

إمّا تعرضنَّ عنهُم: در اصل «إن تعرض» بوده و «ماء» زائده بر سر «إن» شرطیه در آمده است تا نون تأکید بتواند بر سر «تعرض» در آید.

سیاق، شهادت می­دهد که گفتار درباره­ی انفاق مالی بوده است، پس مراد از این جمله­ اعراض از کسی است که مالی درخواست کرده تا در سد جوع و رفع حاجتش مصرف کند. مقصود تنها آن قسم اعراضی است که دستش تهی است ولی مأیوس از پولدار شدن هم نیست به دلیل «ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّکَ تَرْجُوها»

*وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً (۲۹)

مغلولۀ إلی عنقک: دست به گردن بستن. کنایه از خساست و خودداری از بخشش است. و مقابل آن «بسط ید» است که کنایه از بذل و بخشش می­باشد و این که هر چه به دستش آید از دست خود فرو بریزد، به طوری که هیچ چیز برای خود باقی نمی­گذارد. این تعبیر بلیغ­ترین تعبیر در مورد نهی از افراط و تفریط در انفاق است.

فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً: این جمله فرع بر «و لا تبسطها…» است. «حسر» به معنای انقطاع و یا عریان شدن است.

عبارت علامه در این قسمت مفهوم نیست ج۱۳ ص۱۱۴ سطر ۱۴ به بعد…

*إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبیراً بَصیراً (۳۰)

این آیه در مقام تعلیل مطالب آیه­ی قبل است که از افراط و تفریط در انفاق نهی می­کرد

معنای آن این است که سنت پروردگار این نیست که بی حساب و کتاب بذل و بخشش کند و یا به کلی قطع بخشش کند او مصلحت بندگان را در نظر می­گیرد و به حال آنها خبیر و بصیر است، پس تو نیز متخلق به اخلاق الهی باش و در انفاق راه اعتدال را در پیش گیر.

برخی دیگر گفته­اند[۴]: این آیه، آیه­ی قبل را اینگونه تعلیل می­کند که: «قبض و بسط رزق» کار خداست، و تو  نباید چنین کاری کنی، چرا که این کار از شؤون الوهیت است و اما تو باید میانه رو باشی.

*وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبیراً (۳۱)

إملاق: فقر و نداری. خطأ: انحراف از جهت و بر چند قسم متصور است:

  1. کسی تصمیم به کاری بگیرد که اراده و انجامش زشت است. این بارزترین مصداق خطا است. «إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبیراً»، «وَ إن کُنَّا لَخاطِئین».
  2. آدمی کاری را اراده کند که انجامش خوب است، و لیکن برخلاف اراده­اش از کار در آید. «وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْریرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَة»
  3. آدمی کاری را اراده کند که انجامش خوب نیست؛ اما اتفاقاً خلاف آن از کار در آید و کار نیکی شود. او در اراده­اش «مخطئ» و در عملش «مصیب» است.

فرزند کشی یکی از مصادیق آدم کشی است. اما چرا در این آیه تنها این مصداق آمده است؟ چون فرزند کشی از زشت­ترین مصادیق شقاوت است و دلیل دیگرش خصوصیت جغرافیایی اعراب بوده است که همواره در معرض قحطی بوده­اند و اوّل کاری که می­کردند این بود که جهت حفظ آبرو فرزندان خود را می­کشتند. از آیه معلوم می­شود که بحث فرزند کشی که در اینجا مطرح شده است به داعیه­ی دیگری غیر از داعیه­ی دختر کشی بوده است و دیگر اختصاصی به فرزندان دختر ندارد. 

*وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى‏ إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبیلاً (۳۲)

نه تنها از زنا نهی می­کند بلکه در حرمت آن هم مبالغه می­کند و می­فرماید: حتی نزدیک آن هم نشوید. و با تعبیر دیگر فرموده: «و ساءَ سبیلاً» روش زشتی است که به فساد جامعه منجر شده و شئون انسانی و اجتماعی را نابود می­کند.

*وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتی‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً (۳۳)

شاید این که فرمود: «حرم الله» و نفرمود: «حرَّم الله فی الإسلام» اشاره به این باشد که حرمت قتل نفس در همه­ی شرایع آسمانی حرام بوده است.

فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً: او را در قصاص از قاتل سلطنت و اختیار داده­ایم.

إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً: منظور همان مسلط بودن قانونی برکشتن قاتل است.

ضمیر در «فلایسرف» و «إنَّه» به ولی بر می­گردد.

فخر رازی گفته است که ضمیر در «فلایسرف» به قاتل برمی­گردد و ضمیر در «إنَّه» به «مَن» برمی­گردد. و معنا چنین می­شود که: قاتل در آدم کشی اسراف نکند زیرا کسی که به ظلم کشته شود از ناحیه­ی ما یاری شده است، چون ما صاحب خود او را تسلط قانونی داده­ایم. لیکن این معنا از سیاق آیه بعید است.

در ذیل آیه­ی«و لکم فی القصاص حیاۀ» توضیح مفصلی در مورد قصاص داده شد.

*وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتیمِ إِلاَّ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلاً (۳۴)

شدت حرمت تا اندازه­ای است که به جای «نهی از خوردن»، «نهی از نزدیک شدن» آمده است.

إِلاَّ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ: اگر تصرف در مال یتیم به  نحوی باشد که باعث زیاد شدن مال او شود اشکالی ندارد.

حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ: منظور سن بلوغ و رشد است که حکم یتیمی از یتیم برداشته می­شود.

منظور آیه این است که مال یتیم را حفظ کنید تا بالغ شود و به دستش بسپارید.

یا به این معناست که نزدیک مال یتیم نشوید تا این که بالغ شود.

[نهی از نزدیکی به مال یتیم برای این  است که دلالت بر عمومیت مطلب کند، یعنی بفهماند که تنها خوردن مال او حرام نیست؛ بلکه هر گونه تصرفی در آن حرمت دارد مگر این که به منظور حفظ آن باشد این نهی ادامه دارد تا این که یتیم به سن بلوغ و هر دو برسد «فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُم[۵]».][۶]

وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلاً: «مسئول» در اینجا به معنای «مسئول عنه» است. برخی هم گفته­اند: از خود عهد می­پرسند که فلانی با تو چه کرد؟ آن دیگری با تو چه کرد؟ و … چون ممکن است عهد را که یکی از اعمال است در قیامت مجسم سازند تا به له یا علیه مردم گواهی دهد. یکی را شفاعت کند و با دیگری مخاصمه.

*وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ إِذا کِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقیمِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً (۳۵)

قسطاس: ترازو و میزان. برخی هم گفته­اند که: «قسط» به معنای عدالت و «طاس» به معنای ترازو است و «قسطاس مستقیم» به معنای ترازوی عدل است که هرگز در وزن خیانت نمی­کند.[۷]

خیر: کلمه­ای است که وقتی امر دائر شد بین آن و چیز دیگر باید آن را اختیار کند.

تأویل: تأویل هر چیز حقیقتی است که امر آن چیز بدان منتهی گردد.

أحسَنَ تأویلاً بودن این دو عمل بدان جهت است که اگر مردم کم نفروشند و زیاد نخرند استقامت در تقدیر معیشت را رعایت کرده­اند.

*وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً (۳۶)

لا تُقفُ: از ماده­ی «قفا ـ یقفو ـ قَفواً» و به معنای متابعت است. قافیه­ی شعر را هم از این جهت قافیه گویند که آخر هر مصراع با آخر مصراعهای قبل از خودش متابعت می­کند.

این آیه پیروی از هر چیزی را که بدان علم نداریم نهی می­کند. چون مطلق است پیروی اعتقاد غیر علمی و عمل غیر علمی را شامل می­شود. یعنی: چیزیهایی را که علم بدان نداری معتقد نشو، نگو، و انجام نده و این امری فطری است.

انسان سلیم الفطرۀ در مسیر زندگیش هیچوقت از پیروی علم منحرف نمی­شود و دنبال ظن و شک و وهم نمی­رود چیزی که هست یا خود علم و تخصص دارد و یا اینکه از علم کسی پیروی می­کند که بدان وثوق دارد هر چند چنین یقینی را در اصطلاح منطقی، علم نمی­گویند.

در نتیجه معنای آیه این می­شود که: در هر اعتقار یا عملی که تحصیل علم ممکن است پیروی از غیر علم حرام است، و آنجا که تحصیل علم ممکن نیست زمانی اعتقاد و اقدام جایز است که دلیل علمی آن را تجویز نماید، مانند اخذ احکام دین از پیامبر و عمل  کردن مریض به قول طبیب و مراجعه­ به صاحبان صنایع.

اگر کسی بگوید: لسان آیه فقط پیروی از علمی را ثابت می­کند که خود انسان بدان علم پیدا کند، در جواب می­گوییم اگر چنین باشد پس خود آیه، خودش را نقض کرده است و عمل به خودش را برای ما حرام کرده باشد، چرا که ظهور لفظی آیه بیش از ظن نیست و ما می­توانیم احتمال دهیم که متکلم معنایی غیر از این ظهور را اراده کرده باشد. پس چون امکان ندارد که آیه خودش، خودش را نقض کره باشد پس نتیجه می­گیریم که آیه پیروی از ظن معتبر را هم جایز می­شمارد. چرا که حجتی علمی بر حجیت ظن معتبر اقامه شده است و آن بنای عقلا بر حجیت ظهور است و اقدام به آن اقدامی علمی است و پیروی از علم.

إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً: این قسمت از آیه علت نهی را بیان می­کند و ظاهراً ضمیر در «کان» و «عنه» هر دو به «کل» برمی­گردد. «عنه» نائب فاعل است برای اسم مفعول «مسئولاً» که به گفته­ی زمخشری بر آن مقدم شده است و یا قائم مقام نائب فاعل است. اگر با کلمه­ی «اولئک» که مخصوص ذوی العقول است به گوش و چشم و قلب اشاره شده است بدین جهت است که چون آنها مسئول عنه واقع شده­اند آنها را به منزله­ی عقلا اعتبار کرده است و نظایر آن در قرآن زیاد است. هر چند که برخی گفته­اند اصلا قبول نداریم که کلمه­ی «اولئک» مخصوص ذوی العقول است.   

*وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولاً (۳۷)

مرح: به معنای «برای باطل زیاد خوشحالی کردن» است. خوشحالی به حق آن است که از باب شکر خدا در برابر نعمتی از نعمتهای او باشد؛ اما «مرح» نوعی خوشحالی است که از حدّ اعتدال خارج شده و عق را سبک می­کند و در افعال و مخصوصاً راه رفتن انسان اثر می­گذارد. این جمله از آیه نهی است  از اینکه انسان به خاطر تکبر خود را بیش از آنچه که هست بپندارد و اگر راه رفتن به مرح را مورد نهی قرار داده است برای این است که اثر همه­ی این انحرافها در راه رفتن نمودارتر است. 

إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ و … : کنایه از این است که این ژست و قیافه­ای که به منظور اظهار قدرت به خود می­گیری، وهمی بیش نیست. و اگر دستخوش توهم نمی­شدی می­دیدی که از تو بزرگتر و قدرتمندتر هم وجود دارد (زمین) و از تو بلندتر هم وجود دارد (کوههای با شکوه). آن وقت اعتراف می­کردی که خیلی بی­مقداری.

*کُلُّ ذلِکَ کانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً (۳۸)

ذلک: اشاره است به واجبات و محرماتی که قبلاً گفته شد.

سیئۀ: ضمیر در آن به «ذلک» برمی­گردد.

معنای آیه: همه­ی اینها که گفته شد ـ نواهی ـ گناهش نزد پروردگارت مکروه است و خداوند آن را نخواسته است.

*ذلِکَ مِمَّا أَوْحى‏ إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى‏ فی‏ جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً (۳۹)

ذلک: اشاره است به تکالیفی که قبلاً ذکر شد. اگر احکام فرعی دین را حکمت نامیده است، از این جهت بوده است که هر یک مشتمل بر مصالحی است که اجمالاً از سابقه­ی کلام فهمیده می­شود.

لا تجعل … : با وجودی که قبلاً نهی از شرک بیان شد، از این جهت تکرار شده است که عظمت امر توحید را برساند، علاوه بر این نهی دومی به منزله­ی پیوندی است که آخر کلام را به اوّل آن وصل می­کند.


[۱]. جاثیه ۲۳

[۲] . یس ۶۰

[۳] . مجمع البیان ج۶ ص۴۱۰

[۴] . روح المعانی ج۱۵ ص۶۶٫

[۵] . نساء ۶

[۶] . المیزان ج۷ ص۵۱۸ ، ذیل سوره انعام آیه ۱۵۲

[۷] . روح المعانی ج۱۵ ص۷۲

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.
نوشته های مرتبط :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • بازدید امروز: 4990
  • بازدید دیروز: 5104
  • بازدید هفته: 44125
  • بازدید ماه: 149163
  • بازدید سال: 1669599
عکس های متنوع تصادفی