بسم الله الرحمن الرحیم

وَ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنی‏ إِسْرائیلَ أَلاَّ تَتَّخِذُوا مِنْ دُونی‏ وَکیلاً (۲)

ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُوراً (۳)

وَ قَضَیْنا إِلى‏ بَنی‏ إِسْرائیلَ فِی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبیراً(۴)

فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولی‏ بَأْسٍ شَدیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولاً (۵)

ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفیراً (۶)

إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ وَ لِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِیُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبیراً (۷)

عَسى‏ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا وَ جَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرینَ حَصیراً (۸)

سنت الهی همواره این بوده است که بندگان خود را به راه بندگی هدایت نموده و ایشان را در پذیرفتن و نپذیرفتن آن مخیر کرده است. نعمت های دنیا و آخرت را در اختیارشان قرار داده است و آن ها را به همه رقم اسبابی که در اطاعت و عصیان بدان نیازمندند مسلح کرده است تا در صورت اطاعت، آن ها را به سعادت دنیا و آخرت برساند و در صورت عصیان، آن ها را به نکال دنیا و آخرت برساند.

آیات هفت گانه ­ی فوق به منزله­ی توطئه ­ای است برای بیان جریان همین سنت در امت اسلام و این آیات جمله ­ی معتزله ­ای است میان آیه ­ی اول و نهم.

* وَ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنی‏ إِسْرائیلَ أَلاَّ تَتَّخِذُوا مِنْ دُونی‏ وَکیلاً (۲)

الکتاب: در بسیاری از موارد در قرآن کریم بر مجموع شرایعی که بر مردمی واجب شده اطلاق شده است. کتاب مشتمل بر وظایفی اعتقادی و عملی است که باید به آن معتقد شده و عمل کنند. در این آیه بدین جهت به جای تورات، لفظ کتاب آمد تا بفهماند که کتاب نامبرده مشتمل بر شرایطی است که عمل به آن ها واجب است.

جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنی‏ إِسْرائیلَ: به منزله­ ی تفسیر برای فرستادن کتاب است و هدایت بودن آن همین  است که شرایع پروردگارشان را برایشان بیان می­کند. 

أَلاَّ تَتَّخِذُوا مِنْ دُونی‏ وَکیلاً: کلمه­ ی «أن» در «ألاّ»، تفسیریه است و مدخول «أن» محصَّل همه ­ی معارفی است که کتاب هدایتشان مشتمل بر آن است. محصَّل معارفی که این کتاب در صدد بیان آن است، نهی از شرک و نهی از وکیل قرار دادن غیر خداست. بنابراین این جمله تفسیر جمله ­ی «و جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنی‏ إِسْرائیلَ» است.

نکته: التفات از تکلم با «نا» به تکلم به «ی» است. در اوّل به منظور تعظیم و وحدت سیاق به صورت تکلم با غیر، آورده شد. اما اگر در دومی هم بدین گونه می­آمد، شنونده گمان می­ کرد که خدایان متعددند و این با توحیدی که خود سیاق در مقام اثبات آن است مناسب نیست.

* ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُوراً (۳)

ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ: کلمه­ ی «ذریۀ» به این عنایت بر اولاد اطلاق می ­شود که آن ها اولاد صغیری هستند که به پدران خود ملحق می ­شوند. این کلمه منصوب آمده و علت آن هم اختصاص است که کلمه ­ی «اخصّ» را در تقدیر دارد و اگر این عنایت نبود باید آنرا مجرو می­خواندیم تا عطف به لام در بنی اسرائیل  باشد. این اختصاص عنایت خاص متکلم را می ­رساند و به منزله­ ی تعلیل آیه­ی قبلی است همانند کلمه ­ی «اهلَ البیت» در آیه­ی تطهیر[۱] که می ­رساند از بین رفتن رجس به خاطر این است که آن ها اهل بیت نبوت هستند.

خدای سبحان درباره­ ی سرنشینان کشتی نوح وعده­ های جمیل داد[۲]، بنابراین فرستادن کتاب برای موسی و هدایت بنی اسرائیل به وسیله­ ی آن، وفای به همان وعده­ ی نیکویی است که به  پدرانشان (یعنی به سرنشینان کشتی نوح) داده بود و هم اجرای سنت الهی است در امت های گذشته.    

إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُوراً: این جمله هم به منزله­ ی تعلیل است برای آیه­ ی قبل. این سؤال مطرح می­شود که چرا کسانی که با نوح حمل شدند مشمول چنین وعده­ی نیکویی واقع شدند؟ در جواب گوییم چون نوح عبدی شکور بود.

* وَ قَضَیْنا إِلى‏ بَنی‏ إِسْرائیلَ فِی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبیراً. (۴)

قضینا: راغب در مفردات در معنای «قضاء»: به معنای فیصله دادن به امری است. چه با گفتار و چه با عمل و بر دو نوع است: الهی و بشری. از جمله قضای الهی این است که: «وَ قَضى‏ رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاه‏…»[۳] خدا دستور داده که جز او را نپرستید. و نیز در همین معنا است که فرمود: «وَ قَضَیْنا إِلى‏ بَنی‏ إِسْرائیلَ فِی الْکِتابِ…» یعنی اعلام کردیم و حکم را فیصله یافتیم و به ایشان به وسیله ­ی وحی چنین اعلام کردیم که …

اما قضای فعلی و عملی حق: «وَ اللَّهُ یَقْضی‏ بِالْحَقِّ وَ الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَقْضُونَ بِشَیْ‏ءٍ»[۴] تنها خداست که به حق حکم می ­کند و غیر او آن چه را به خدایی می­ خوانند هیچ حکم و اثری نخواهند داشت نه به حق و نه به باطل.

اما قضاء در قول بشری: قضای قولی : «داوود چنین قضاوت کرد». قضای فعلی : «فإذا قضیتم مناسککم». وقتی به پایان رساندید مناسک خود را… . 

وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبیراً: کلمه ­ی «علو» به معنای ارتفاع و در اینجا به دلیل عطف آن بر فساد ـ آن هم عطف تفسیری ـ کنایه است از طغیان به ظلم و تعدی.

معنای آیه: ما بنی اسرائیل را در کتاب که همان تورات باشد خبر داده و اعلام نمودیم، خبری قاطع که سوکند می­ خورم و قطعی می­ گویم که شما نژاد و گروه بنی اسرائیل به زودی در زمین فساد خواهید کرد ـ مراد از زمین فلسطین و اطراف آن است ـ و این فساد را در دو نوبت پشت سر هم انجام خواهید داد.

* فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولی‏ بَأْسٍ شَدیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولاً. (۵)

بأس: راغب در مفردات: «بؤس» و «بأس» و «بأساء» به معنای شدت و مکروه است با این تفاوت که «بؤس» بیشتر در فقر و جنگ و بدس و بأساء بیشتر در عذاب استعمال می ­شود.

فجاسوا: مجمع البیان: «جوس» به معنای سر زدن به اینجا و آنجاست. بعضی هم گفته­ اند که به  معنای طلب شیء به جستجو است.

در تفسیر مجمع البیان چنین پنداشته شده است که این قوم برانگیخته شده بندگانی مؤمن بوده­اند. و دلیل آن: «بعثنا» و «عباداً لنا» است. اما هیچ یک از این دو دلیل دلالتی بر مؤمن بودن آنان ندارد.

اما دلیل اوّل: لازم نیست که مجازات الهی همیشه بدست مؤمنین باشد.

اما دلیل دوم: حتی کفار هم بندگان خداوند هستند. 

* ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفیراً. (۶)

الکرّۀ: مجمع البیان: هم به معنای «برگشتن» و هم به معنای «دولت» است.

نفیر: مجمع البیان: به معنای «نفر و عدد رجال» است. 

* إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ وَ لِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِیُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبیراً (۷)

لِأَنْفُسِکُمْ … فَلَها : لام در این دو لام اختصاص است. یعنی هر یک از احسان و اسائه­ ی شما مختص به خود شما است، بدون این که به دیگری چیزی از آن برسد و این سنت خداست که اثر اخروی عمل هر کس را به خود او می ­دهد، و آیه در مقام بیان این مطلب نیست که بگوید: کار نیک به نفع صاحبش و کار زشت به ضرر صاحبش است تا گفته شود چرا به جای «فلها»، «فعلیها» نیامد! پس دیگر نیاز نیست که «لام» را به معنای «علی» بگیریم.

نکته: ارتباط آیه با آیات قبل: برگشتن دولت به بنی اسرائیل به دلیل برگشتن آن ها از کفر و فسق است و عذاب دوم هم به خاطر برگشتن از این نیکیها است.

فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ …

تتبیر: هلاک کردن و از ماده­ ی تبار به معنای هلاکت و دمار است.

لِیَسُوؤُا: از مسائله و به معنای غصه دار کردن است. «ساء زید فلانا». لام در آن برای غایت است و تقدیر آن چنین است: «بعثناهم لیسوؤا وجوهکم بظهور الحزن و الکابۀ فیها»… تا نشانه­ های حزن و اندوه را (با قتل و غارت و بردگی) در چهره­ هاتان آشکار سازند.

نکته: از مقایسه­ ی جمله ­ی «بعثنا علیکم عباداً لنا…» و وعده ­ی دوم: «لیسوؤا  وجوهکم…» بدست می ­آید که وعده­ ی دوم سخت­ تر بوده و نزدیک بوده که به کلی نابود شوند. شاهد: «و لیتبروا ما علوا تتبیرا».

* عَسى‏ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا وَ جَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرینَ حَصیراً (۸)

عسی: امید است که خداوند به شما رحم کند. و این امید مشروط به توبه­ ی آن ها است.

حَصیراً: از ماده­ ی «حصر» و به معنای حبس کردن و در مضیقه قرار دادن است.        


[۱] . احزاب ۳۲

[۲] . قیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیْکَ وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلیمٌ . هود ۴۸

[۳] . اسراء ۲۳

[۴] . غافر ۲۰

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم و از محضر اساتیدی چون: آیت الله العظمی وحید خراسانی، آیت الله سید احمد خاتمی و آیت الله محمد عندلیب همدانی استفاده کردم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم و در این رابطه هم دارای تألیفاتی هستم.

2 پاسخ به خلاصه تفسیر سوره اسرا / آیات ۲ الی ۸ / تفسیر شریف المیزان

  • ناشناس

    با سلام
    جمله معتزله نداریم. حتما منظورتان جمله معترضه است.

    • سلام بر شما
      بله درست می فرمایید. اشتباه نوشتاری است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما