×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بسم الله الرحمن الرحيم

وَ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَني‏ إِسْرائيلَ أَلاَّ تَتَّخِذُوا مِنْ دُوني‏ وَكيلاً (۲)

ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً (۳)

وَ قَضَيْنا إِلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ فِي الْكِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبيراً(۴)

فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولي‏ بَأْسٍ شَديدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ وَ كانَ وَعْداً مَفْعُولاً (۵)

ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَ أَمْدَدْناكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنينَ وَ جَعَلْناكُمْ أَكْثَرَ نَفيراً (۶)

إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُوؤُا وُجُوهَكُمْ وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِيُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبيراً (۷)

عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يَرْحَمَكُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا وَ جَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرينَ حَصيراً (۸)

سنت الهی همواره این بوده است که بندگان خود را به راه بندگی هدایت نموده و ایشان را در پذیرفتن و نپذیرفتن آن مخیر کرده است. نعمت های دنیا و آخرت را در اختیارشان قرار داده است و آن ها را به همه رقم اسبابی که در اطاعت و عصیان بدان نیازمندند مسلح کرده است تا در صورت اطاعت، آن ها را به سعادت دنیا و آخرت برساند و در صورت عصیان، آن ها را به نکال دنیا و آخرت برساند.

آیات هفت گانه ­ی فوق به منزله­ی توطئه ­ای است برای بیان جریان همین سنت در امت اسلام و این آیات جمله ­ی معتزله ­ای است میان آیه ­ی اول و نهم.

* وَ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَني‏ إِسْرائيلَ أَلاَّ تَتَّخِذُوا مِنْ دُوني‏ وَكيلاً (۲)

الکتاب: در بسیاری از موارد در قرآن کریم بر مجموع شرایعی که بر مردمی واجب شده اطلاق شده است. کتاب مشتمل بر وظایفی اعتقادی و عملی است که باید به آن معتقد شده و عمل کنند. در این آیه بدین جهت به جای تورات، لفظ کتاب آمد تا بفهماند که کتاب نامبرده مشتمل بر شرایطی است که عمل به آن ها واجب است.

جَعَلْناهُ هُدىً لِبَني‏ إِسْرائيلَ: به منزله­ ی تفسیر برای فرستادن کتاب است و هدایت بودن آن همین  است که شرایع پروردگارشان را برایشان بیان می­کند. 

أَلاَّ تَتَّخِذُوا مِنْ دُوني‏ وَكيلاً: کلمه­ ی «أن» در «ألاّ»، تفسیریه است و مدخول «أن» محصَّل همه ­ی معارفی است که کتاب هدایتشان مشتمل بر آن است. محصَّل معارفی که این کتاب در صدد بیان آن است، نهی از شرک و نهی از وکیل قرار دادن غیر خداست. بنابراین این جمله تفسیر جمله ­ی «و جَعَلْناهُ هُدىً لِبَني‏ إِسْرائيلَ» است.

نکته: التفات از تکلم با «نا» به تکلم به «ی» است. در اوّل به منظور تعظیم و وحدت سیاق به صورت تکلم با غیر، آورده شد. اما اگر در دومی هم بدین گونه می­آمد، شنونده گمان می­ کرد که خدایان متعددند و این با توحیدی که خود سیاق در مقام اثبات آن است مناسب نیست.

* ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً (۳)

ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ: کلمه­ ی «ذریۀ» به این عنایت بر اولاد اطلاق می ­شود که آن ها اولاد صغیری هستند که به پدران خود ملحق می ­شوند. این کلمه منصوب آمده و علت آن هم اختصاص است که کلمه ­ی «اخصّ» را در تقدیر دارد و اگر این عنایت نبود باید آنرا مجرو می­خواندیم تا عطف به لام در بنی اسرائیل  باشد. این اختصاص عنایت خاص متکلم را می ­رساند و به منزله­ ی تعلیل آیه­ی قبلی است همانند کلمه ­ی «اهلَ البیت» در آیه­ی تطهیر[۱] که می ­رساند از بین رفتن رجس به خاطر این است که آن ها اهل بیت نبوت هستند.

خدای سبحان درباره­ ی سرنشینان کشتی نوح وعده­ های جمیل داد[۲]، بنابراین فرستادن کتاب برای موسی و هدایت بنی اسرائیل به وسیله­ ی آن، وفای به همان وعده­ ی نیکویی است که به  پدرانشان (یعنی به سرنشینان کشتی نوح) داده بود و هم اجرای سنت الهی است در امت های گذشته.    

إِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً: این جمله هم به منزله­ ی تعلیل است برای آیه­ ی قبل. این سؤال مطرح می­شود که چرا کسانی که با نوح حمل شدند مشمول چنین وعده­ی نیکویی واقع شدند؟ در جواب گوییم چون نوح عبدی شکور بود.

* وَ قَضَيْنا إِلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ فِي الْكِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبيراً. (۴)

قضینا: راغب در مفردات در معنای «قضاء»: به معنای فیصله دادن به امری است. چه با گفتار و چه با عمل و بر دو نوع است: الهی و بشری. از جمله قضای الهی این است که: «وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاه‏…»[۳] خدا دستور داده که جز او را نپرستید. و نیز در همین معنا است که فرمود: «وَ قَضَيْنا إِلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ فِي الْكِتابِ…» یعنی اعلام کردیم و حکم را فیصله یافتیم و به ایشان به وسیله ­ی وحی چنین اعلام کردیم که …

اما قضای فعلی و عملی حق: «وَ اللَّهُ يَقْضي‏ بِالْحَقِّ وَ الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَقْضُونَ بِشَيْ‏ءٍ»[۴] تنها خداست که به حق حکم می ­کند و غیر او آن چه را به خدایی می­ خوانند هیچ حکم و اثری نخواهند داشت نه به حق و نه به باطل.

اما قضاء در قول بشری: قضای قولی : «داوود چنین قضاوت کرد». قضای فعلی : «فإذا قضیتم مناسککم». وقتی به پایان رساندید مناسک خود را… . 

وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبيراً: کلمه ­ی «علو» به معنای ارتفاع و در اینجا به دلیل عطف آن بر فساد ـ آن هم عطف تفسیری ـ کنایه است از طغیان به ظلم و تعدی.

معنای آیه: ما بنی اسرائیل را در کتاب که همان تورات باشد خبر داده و اعلام نمودیم، خبری قاطع که سوکند می­ خورم و قطعی می­ گویم که شما نژاد و گروه بنی اسرائیل به زودی در زمین فساد خواهید کرد ـ مراد از زمین فلسطین و اطراف آن است ـ و این فساد را در دو نوبت پشت سر هم انجام خواهید داد.

* فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولي‏ بَأْسٍ شَديدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ وَ كانَ وَعْداً مَفْعُولاً. (۵)

بأس: راغب در مفردات: «بؤس» و «بأس» و «بأساء» به معنای شدت و مکروه است با این تفاوت که «بؤس» بیشتر در فقر و جنگ و بدس و بأساء بیشتر در عذاب استعمال می ­شود.

فجاسوا: مجمع البیان: «جوس» به معنای سر زدن به اینجا و آنجاست. بعضی هم گفته­ اند که به  معنای طلب شیء به جستجو است.

در تفسیر مجمع البیان چنین پنداشته شده است که این قوم برانگیخته شده بندگانی مؤمن بوده­اند. و دلیل آن: «بعثنا» و «عباداً لنا» است. اما هیچ یک از این دو دلیل دلالتی بر مؤمن بودن آنان ندارد.

اما دلیل اوّل: لازم نیست که مجازات الهی همیشه بدست مؤمنین باشد.

اما دلیل دوم: حتی کفار هم بندگان خداوند هستند. 

* ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَ أَمْدَدْناكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنينَ وَ جَعَلْناكُمْ أَكْثَرَ نَفيراً. (۶)

الکرّۀ: مجمع البیان: هم به معنای «برگشتن» و هم به معنای «دولت» است.

نفیر: مجمع البیان: به معنای «نفر و عدد رجال» است. 

* إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُوؤُا وُجُوهَكُمْ وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِيُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبيراً (۷)

لِأَنْفُسِكُمْ … فَلَها : لام در این دو لام اختصاص است. یعنی هر یک از احسان و اسائه­ ی شما مختص به خود شما است، بدون این که به دیگری چیزی از آن برسد و این سنت خداست که اثر اخروی عمل هر کس را به خود او می ­دهد، و آیه در مقام بیان این مطلب نیست که بگوید: کار نیک به نفع صاحبش و کار زشت به ضرر صاحبش است تا گفته شود چرا به جای «فلها»، «فعلیها» نیامد! پس دیگر نیاز نیست که «لام» را به معنای «علی» بگیریم.

نکته: ارتباط آیه با آیات قبل: برگشتن دولت به بنی اسرائیل به دلیل برگشتن آن ها از کفر و فسق است و عذاب دوم هم به خاطر برگشتن از این نیکیها است.

فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُوؤُا وُجُوهَكُمْ …

تتبیر: هلاک کردن و از ماده­ ی تبار به معنای هلاکت و دمار است.

لِيَسُوؤُا: از مسائله و به معنای غصه دار کردن است. «ساء زید فلانا». لام در آن برای غایت است و تقدیر آن چنین است: «بعثناهم لیسوؤا وجوهکم بظهور الحزن و الکابۀ فیها»… تا نشانه­ های حزن و اندوه را (با قتل و غارت و بردگی) در چهره­ هاتان آشکار سازند.

نکته: از مقایسه­ ی جمله ­ی «بعثنا علیکم عباداً لنا…» و وعده ­ی دوم: «لیسوؤا  وجوهکم…» بدست می ­آید که وعده­ ی دوم سخت­ تر بوده و نزدیک بوده که به کلی نابود شوند. شاهد: «و لیتبروا ما علوا تتبیرا».

* عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يَرْحَمَكُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا وَ جَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرينَ حَصيراً (۸)

عسی: امید است که خداوند به شما رحم کند. و این امید مشروط به توبه­ ی آن ها است.

حَصيراً: از ماده­ ی «حصر» و به معنای حبس کردن و در مضیقه قرار دادن است.        


[۱] . احزاب ۳۲

[۲] . قيلَ يا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَكاتٍ عَلَيْكَ وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ أَليمٌ . هود ۴۸

[۳] . اسراء ۲۳

[۴] . غافر ۲۰

  1. ناشناس

    با سلام
    جمله معتزله نداریم. حتما منظورتان جمله معترضه است.

    • احمد نباتی

      سلام بر شما
      بله درست می فرمایید. اشتباه نوشتاری است.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question