بازدید کنندۀ گرامی! از حضورتان در سایت هم اندیشی دینی تشکر می کنم.
متأسفانه به علت مشغلۀ کاری فرصت پاسخگویی به سؤلات را ندارم، لطف کنید فعلا سؤالی مطرح نفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسى‏ تِسْعَ آیاتٍ بَیِّناتٍ فَسْئَلْ بَنی‏ إِسْرائیلَ إِذْ جاءَهُمْ فَقالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یا مُوسى‏ مَسْحُوراً (۱۰۱)

قالَ لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلاَّ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ بَصائِرَ وَ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً (۱۰۲) 

فَأَرادَ أَنْ یَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ فَأَغْرَقْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمیعاً (۱۰۳)

وَ قُلْنا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنی‏ إِسْرائیلَ اسْکُنُوا الْأَرْضَ فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنا بِکُمْ لَفیفاً (۱۰۴)

وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذیراً (۱۰۵)

وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى‏ مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزیلاً (۱۰۶)

قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یُتْلى‏ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً (۱۰۷)

وَ یَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً (۱۰۸)

وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ یَبْکُونَ وَ یَزیدُهُمْ خُشُوعاً (۱۰۹)

قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً (۱۱۰)

وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبیراً (۱۱۱)

…………………………………………………………………………………………………..

در این آیات وضع رسول خدا صلی ­الله­ علیه­ وآله و معجزه­ ی قرآنش و اعراض مشرکین از آن جناب و طلب نمودن معجزاتی بیهوده، تشبیه شده است به وضع موسی علیه­ السلام و قومش. آنگاه مجدداً به وصف قرآن کریم و نزول ندریجی آن و نیز بیان معارفی دیگر می­ پردازد

*وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسى‏ تِسْعَ آیاتٍ بَیِّناتٍ فَسْئَلْ بَنی‏ إِسْرائیلَ إِذْ جاءَهُمْ فَقالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یا مُوسى‏ مَسْحُوراً (۱۰۱)

معجزاتی که قرآن کریم از موسی علیه­ السلام بیان می­کند بیش از نه معجزه است و ظاهرا منظور این آیه از نه معجزه، معجزاتی است که آن حضرت در برابر فرعون آورد، و آن ها عبارتند است از: عصا، ید بیضاء، طوفان، ملخ، قورباغه، سوسمار، خون، قحطی و کمبود میوه­ها. اما سایر معجزات آن حضرت، مانند شکافتن دریا، جریان آب از سنگ، زنده نمودن کشته ­ای که به وسیله­ ی گاو زنده شد، زنده کردن آنان که بوسیله­ ی صاعقه هلاک شدند و سایه کردن کوه بر سر آن ها و امثال آن، همه خارج از معجزات نه گانه است، و معجزاتی است که برای امت خود آورده است نه برای فرعون. 

در تورات معجزات مزبور عبارتند از: عصا، خون، سوسمار، قورباغه، مرگ چارپایان، سرمایی سوزان چون آتش که از هر جا عبور کرد نباتات و حیوانات را نابود کرد و ملخ و ظلمت و مرگ عمومی بزرگسالان و همه­ ی حیوانات.

بعید نیست که همین دوگانگی تورات با ظاهر قرآن در مورد معجزات نه گانه، باعث شده که قرآن اسامی آ نها را به طور مفصل نبرد، زیرا اگر بیان می­کرد، و دنبالش می­ فرمود: «فسئل بنی اسرائیل» یهود در جواب، آن اسامی را انکار می­ کردند. 

*قالَ لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلاَّ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ بَصائِرَ وَ إِنِّی لَأَظُنُّکَ یا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً (۱۰۲)

هؤلاء: منظور معجزات است.

مثبور: به معنای هالک است، و ثبور به معنای هلاکت است.

معنا: موسی علیه ­السلام فرعون را مخاطب قرار داده و گفت: تو خوب می­دانی که این معجزات ورشن را غیر پروردگار آسمانها و زمین کسی نازل نکرده؛ و او به منظور بصیرت یافتن مر­دم نازل کرده، تا چشم دلشان روشن گشته میان حق و باطل تمیز دهند، و من گمان می­کنم که تو به خاطر عناد و انکارت سرانجام هلاک شوی ای فرعون!

أظنُّ: اگر حضرت در جواب فرعون این کلمه را به کار برد برای این است که:

  1. حکم هلاکت دست خداست.
  2. خواست تا جوابش مطابق با کلام فرعون باشد که گفت: من گمان می­کنم که تو جادو شده­ای.
  3. در پاره­ای از موارد استعمال کلمه­ی «ظن» به معنای یقین جایز است.

*فَأَرادَ أَنْ یَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ فَأَغْرَقْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ جَمیعاً (۱۰۳)

استفزاز: بیرون کردن به قهر و زور است.

*وَ قُلْنا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنی‏ إِسْرائیلَ اسْکُنُوا الْأَرْضَ فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنا بِکُمْ لَفیفاً (۱۰۴)

الأرض: منظور زمین مقدسی است که مأمور شدند در آن سکونت پیدا کنند. «یا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتی‏ کَتَبَ اللَّهُ لَکُم‏»[۱]

فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ: منظور از وعده­ ی بار دوم و یا وعده­ ی زندگی آخرت (روز قیامت) است.

جِئْنا بِکُمْ لَفیفاً: همه­ ی شما را ملفوف یعنی دسته جمعی و به هم پیچیده خواهیم کرد.

معنا: ­در روز قیامت همه­ ی شما (بنی اسرائیل و فرعون) را برای حسابرسی محشور کنیم

احتمال دیگر: ممکن است بگوییم که منظور از «وعد الآخرۀ» همان وعده ­ای باشد که در ابتدای سوره به آنها داده شد. و در این صورت این وعده، همان وعده­ ای خواهد بود که به بنی اسرائیل انواع بلاها نازل شود و در آن موقع به قتل و غارت مبتلا شدند و جلای وطن کرده و در آن موقع جماعت شما را گرد آورده و در هم فشرده کنیم.

*وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذیراً (۱۰۵)

بعد از فراغ از تشبیه مجدداً به بیان حال قرآن و ذکر اوصاف آن بازگشته و متذکر می-شود که قرآن را به همراهی حق نازل کرده  و قرآن از ناحیه­ ی خداوند به مصاحبت با حق نازل شده است؛ پس، از باطل مصونیت دارد. چون صادر کننده­ی آن از لغو به دور است و چیزی از باطل هم همراهش نیست تا در آینده آن را به فساد کشد و نه غیر خدا در آن شرکت داشته که روزی بخواهد آن را نسخ کند و نه رسول خدا می­تواند در آن دخل و تصرفی کند و پاره­ای از احکام آن را مطابق میل مردم قرار دهد چون او رسولی بیش نیست، و تنها مأمور است  که بشارت و انذار دهد. 

*وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى‏ مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزیلاً (۱۰۶)

فرقناه: معنای آن «فصلناه» است یعنی آن را آیه­ آیه و سوره ­سوره نازل کردیم.

علی مُکث: بر همان معنای بالا دلالت دارد.  

این آیه عطف است به آیه­ ی قبل و معنایش این است که ما قرآن را به  حق نازل کردیم و آن را آیه آیه قرار دادیم…

نزول تدریجی آیات قرآنی، به خاطر تمامیت یافتن استعداد مردم در تلقی معارف و احکام آن است، و به مقتضای مصالحی است که علم به قرآن مقارن با عمل به آن باشد و طبع بشر از گرفتن معارف آن زده نشود و به سرنوشت تورات دچار نشود، که به  خاطر اینکه یکباره نازل شد، یهود از تلق آن سر باز زدند و تا خداوند کوه را بر سرشان معلق نکرد حاظر به قبول آن نشدند.

*قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یُتْلى‏ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً (۱۰۷)

مراد از «الذین …» کلیه­ ی کسانی هستند که قبل از نزول قرآن، خدا و آیات او را می­ شناختند. هر چند ممکن است گفته شود از سیاق استفاده می­ گردد که مراد، علمای اهل حق هستند که دینشان منسوخ نشده باش و چین  کسانی منحصراً علمای مسیحیت هستند.

به هر حال منظور از «قبل از آن علم داده شدند» این است که برای فهم کلمه­ی حق مستعد شدند و حق بودن قرآن هم در دلهایشان ایجاد خضوع بیشتری کرده است.  

یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً: «اذقان» جمع «ذقن» به معنای چانه است. و «خرو کردن ذقن» به معنای به خاک افتادن برای سجده است. و چه بسا که گفته باشند: «مقصود از اذقان همه­ی صورت است مجازا، از باب اطلاق کل بر جزء». 

*وَ یَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً (۱۰۸)

منظور از وعده وعده­ای است که خداوند به بعث و زنده کردن مجدد خلق داده است.

این آیه خداوند را از هر نقیصه و از آن جمله خُلف وعد منزه می­دارد.

*وَ یَخِرُّونَ لِلأَذْقانِ یَبْکُونَ وَ یَزیدُهُمْ خُشُوعاً (۱۰۹)

در این آیه مجددا کلمه­ ی «خرو» را آورد، منتهی آن را به گریه اضافه کرد تا معنای خشوع را افاده کند. زیرا «خرو» به تنهایی اظهار حقارت با جوارح است و «خشوع» اظهار حقارت با قلب است.  

در این آیه  خصیصه­ ای برای مرم با ایمان ذکر می­ شود و آن این است که قرآن مایه­ی خضوع و خشوع ایشان است.

*قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الأَسْماءُ الْحُسْنى‏ وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً (۱۱۰)

أو: این کلمه در این آیه یکسانی هر دو طرف را بیان می­کند. چه «الله» و «الرحمن» دو اسم هستند برای یک مسمّی.

أَیًّا ما تَدْعُوا: این  کلمه شرطیه است و «ایّاً» مفعول «تدعوا» می­باشد.

فَلَهُ الأَسْماءُ الْحُسْنى: جواب شرط مزبور است، از باب قرار گرفتن سبب در مکان مسبب.

معنا:  هر یک از ایندو اسم  را بخوانید یکی از اسماء احسن خدا را خوانده­اید، برای این که همه­ی اسماء حسنی از آن او است.

برخی از اسماء مسمایی حسن دارند و  برخی قبیح، و اسماء خداوند از گروه اوّل است. از میان گروه اوّل هم برخی از اسماء حسن محضند (مانند غنایی که آمیخته با فقر نباشد) و برخی دیگر مشوب به قبح، و اسماء خداوند از نوع اول است. معصومین علیهم ­السلام در این باره فرموده­ اند: «خدای تعالی غنی است، اما نه چون اغنیاء، حیّ است  اما نه چون احیاء، عزیز است، اما نه چون عزیزان، علیم است، اما نه چون علماء».

له: در جمله­ ی «فله الأسماء الحسنی» به ذات خداوند که از هر اسم و رسمی متعالی است برمی­گردد نه به «الله» و «رحمان».

این آیه از آیات برجسته­ی قرآنی است  که حقیقت توحید را در قبال دید وثنیت بیان می­کند. پیروان وثنیت، خداوند را ذاتی متعالی از هر حدّ و وصفی می ­بینند؛ و وقتی این ذات مطلق به یکی از مشخصات که خود اسمی است از اسماء مشخص می­شود همان تشخص را تولد می­خوانند، و از دید وثنیت ملائکه و جن فرزندان خدایند که در عالم وجود دخل و تصرف دارند. و نیز از دیدگاه آنان عبادتِ عبادت کاران و توجهِ هر متوجهی از مرحله­ ی ظهور اسماء و مرتبه­ی فرزندان خدا ـ که مظاهر اسماء اویند ـ تجاوز نمی­ کند (و به خدا نمی­ رسد؛ هر چند که او خیال کند متوجه خدا شده بلکه در حقیقت متوجه همان فرزندان خدا گشته است). پس خواندن هر اسمی از اسماء خداوند پرستش همان اسم است، یعنی پرستش همان جن و فرشته ­ای است  که مظهر آن اسم است، و تعدد خدایان از همین  جا ریشه گرفته است.

آیه­ ی شریفه وجه خطای این اعتقاد را رد کرده و می­ فرماید این اسماء، اسماء متعددی برای خدا و مملوک صرف اویند و جز وسیله بودن برای پرستش خدای یگانه خاصیت دیگری ندارند، و خواندن آن ها خواندن اوست زیرا معنا ندارد که مسمی از اسم جدا باشد.

پس خواندن خداوند به وسیله­ی اسماء متعدد هم منافاتی با توحید در عبادت ندارد.

قائل شدن فرزند برای خداوند ـ ولو به نحو مجاز و احترام ـ خطاست، زیرا فرزند بودن محتاج نوعی سنخیت و اشتراک میان پدر و پسر است؛ یعنی این دو باید در اصل و حقیقت ذات و یا حداقل در کمالی از کمالات ذات با هم اشتراک داشته باشند و ساحت خداوند از اشتراک دیگری در ذاتش مبری است؛ زیرا هر چه او دارد و هر چه که دیگری دارد، همه از آن اوست، پس چگونه چیزی شریک او باشد؟!  

روایت ۱: روزی رسول خدا صلی ­الله ­علیه­ وآله در مکه نماز می­خواند در نمازش دعا کرد و گفت: «یا الله یا رحمان». مشرکین گفتند: «به این بی دین نگاه کنید که ما را از پرستش دو خدا نهی می ­کند، در حالی که خودش دو معبود را می­خواند؛ در اینجا بود که آیه­ ی « قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ» نازل شد.

روایت ۲: در توحید صدوق چنین آمده است: عن هشام بن الحکم أنه سأل أبا عبد الله علیه­ السلام عن أسماء الله‏ عزوجل و اشتقاق ها فقال الله مشتق من إله و إله یقتضی مألوها و الاسم غیر المسمى فمن عبد الاسم دون المعنى فقد کفر و لم یعبد شیئا و من عبد الاسم و المعنى فقد أشرک و عبد الاثنین و من عبد المعنى دون الاسم فذاک التوحید أ فهمت یا هشام قال قلت زدنی قال لله عزوجل تسعة و تسعون اسما فلو کان الاسم هو المسمى لکان کل اسم منها هو إلها و لکن الله عزوجل معنى یدل علیه بهذه الأسماء و کلها غیره یا هشام الخبز اسم للمأکول و الماء اسم للمشروب و الثوب اسم للملبوس و النار اسم للمحرق أ فهمت یا هشام فهما تدفع به و تنافر أعداءنا و الملحدین فی الله و المشرکین مع الله عزوجل غیره قلت نعم فقال نفعک الله به و ثبتک یا هشام قال هشام فو الله ما قهرنی أحد فی التوحید حینئذ حتى قمت مقامی هذا.

وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً:­ جهر و اخفات د صفت متقابل هستند که صداها را با آنها توصیف می­کنند و چه بسا میان آن دو صفت دیگری را هم معتبر بشماریم که نسبت به جهر، اخفات و نسبت به اخفات، جهر باشد (مانند آب ملایم نسبت به یخ و آب داغ). در یان صورت جهر به  معنای مبالغه در بلند کردن آواز و اخفات به معنای مبالغه در آهسته سخن گفتن است و حدّوسط آن دو معتدل سخن گفتن است. این حدّ وسط را سبیل خوانده  تا این کار در میان مسلمین سنت شود. 

احتمال دوم: احتمال قبل در صورتی است که مراد از «بصلاتک» تک تک نمازها باشد اما اگر مراد از آن مجموع نمازها (و هو الأظهر) باشد در این صورت این  گونه معنا می ­شود که: در همه­ ی نمازها جهر مخوان و در همه­ی نمازها هم اخفات مخوان، بلکه راه میانه را در پیش گیر، که در بعضی جهراً و در بعضی دیگر اخفاتاً بخوانی. این احتمال با صدر و ذیل آیه نزدیکتر است  زیرا قبلا گفته شد «با هر اسمی که خدای را بخوانی» و اینجا می­ فرماید بلند کردن صدا در نماز معنایش متعالی بودن و بالا بودن خداست و آهسته خواندن آن معنایش نزدیک بودن او است، حتی از رگ گردن. پس با هر دو قسم نماز، حق همه­ ی اسماء الهی ادا شده است. 

*وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبیراً (۱۱۱)

این آیه عطف بر «قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمن» است.

معنا: ای پیامبر، به ایشان بگو اسمائی که می­ خوانید و خیال می­کنید که معبودهای شما هستند، تنها اسمائی می­ باشند که مملوک خدایند، نه مالک نفس خودند و نه صاحب چیزی از آنچه دارند، پس خواندن آن ها خواندن خداست.

بعد از آن که این نکته را به آنها گوشزد کردی، خدا را حمد و ثنا کن، به حمد و ثنایی که از آثار ملکیت علی الأطلاق او باشد، چرا که هیچ چیز مانند او در ذات یا صفات نیست تا بتواند فرزند خداوند، یا شریک او و بلکه مافوق او باشد.

وَ کَبِّرْهُ تَکْبیراً: خداوند آیه را با  این جمله ختم کرده و آن را مطلق آورده است، تا بفهماند که خداوند از هر وصف و حمدی که شما می­ کنید بزرگتر است لذا جمله­ی «الله اکبر» را اینگونه تفسیر کرده ­اند که: «الله اکبر مِن أن یوصف»، برای این که اگر به معنای «بزرگتر از هر چیز» باشد خالی از شرک نیست چون سایرموجودات در بزرگی شریک خدا دانسته شده منتهی خداوند را بزرگتر از آنها معرفی کرده است. 

از لطایف این سوره این است که اوّلش با تسبیح شروع شد و آخرین آیه­ اش هم با تحمید افتتاح و با تکبیر اختتام یافته است. 


[۱] . مائده ۲۱

متولد سال ۱۳۵۴ هستم. در سال ۷۶، توفیق پیدا کردم تا در جمع خوبان طلبه حضور داشته باشم و مشغول دروس حوزوی شوم. ـــــ بعد از ده سال مطالعه ی دروس حوزوی، وارد درس خارج حوزه شدم. به مدت شش سال از کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی بودم ــــ همچنین در حوزۀ مشاوره ی خانواده، تربیت کودک، امور جوانان و نیز پاسخگویی به مسائل اخلاقی مشغول فعالیت هستم.
نوشته های مرتبط :

2 پاسخ به خلاصه تفسیر سوره اسرا / آیات ۱۰۱ تا ۱۱۱ / تفسیر شریف المیزان

  • سلام
    واقعا دستتون بابت این خلاصه درد نکنه.
    بسیار جالب بود

    موفق باشید

    [پاسخ]

    احمد نباتی پاسخ در تاريخ بهمن ۵م, ۱۳۹۳ ۰۹:۴۱:

    سلام بر شما
    ممنونم از لطفتون
    سعادتمند باشید.

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

مدیر سایت: احمد نباتي
Thumb_141956
ای برادر! پشتیبان «ولی فقیه» باش، اما پیشاپیش «ولی فقیه» بایست و تیرهای زهر آگین دشمن را که به سوی او روانه می شوند به جان خریدار شو ... تنها عافیت طلبان دنیا دوست هستند که عوام فریبانه از «ولایت» و «ولایت مداری» دم میزنند، اما در هنگامه ی فتنه ها و امتحان های سخت، پشت سر ولی فقیه سنگر می گیرند، تا دنیای "فانی" خود را در خطر نبینند!  
ویــژه هـــا
پی گیری پرسش شما
آمار سایت
  • بازدید امروز: 2423
  • بازدید دیروز: 3751
  • بازدید سال: 1613152
  • کل نوشته‌ها: 1274
  • کل دیدگاه‌ها: 3797
عکس های متنوع تصادفی