×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْكِتابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً (۱)

قَيِّماً لِيُنْذِرَ بَأْساً شَديداً مِنْ لَدُنْهُ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً (۲)

ماكِثينَ فيهِ أَبَداً (۳)

وَ يُنْذِرَ الَّذينَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً (۴) 

ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلاَّ كَذِباً (۵)

فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفاً (۶)

إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (۷)

وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعيداً جُرُزاً (۸)

………………………………………………………………………………………………………..

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏

این سوره با انذار و تبشیر دعوت به عمل صالح می­ کند. و بعید نیست که کسی گوید غرض از نزول این سوره بیان سه داستان عجیب است؛ یکی اصحاب کهف، دومی داستان موسی و آن جوان، و سومی حکایت ذوالقرنین و آنگاه از این سه داستان در مسیر غرض سوره استفاده کرد. این سوره مکی است اما برخی «واصبر نفسک…» را مستثنی کرده­ اند.

*الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْكِتابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً (۱) قَیِّماً

عوج: به معنای انحراف است. در مجمع الیان آمده است: عَوج در کجی چیزهای محسوس استعمال می­شود، و عِوج در امور نادیدنی چون اعتقادات و سخن گفتن.

البته شاید منظور از چیزهای مرئی، اموری باشند که راحت دیده می­ شوند و منظور از چیزهای نامرئی، اموری باشند که مثلاً با فکر و بصیرت دیده شوند.

خداوند خود را به نزول کتابی ستوده است که هیچ انحرافی در آن نیست و قیّم مصالح بندگانش در دنیا و آخرت است. پس آنچه از صلاح و سداد در جوامع بشری دیده می­ شود، همه از برکات انبیای کرام است که در بشر منتشر کرده­ اند.

وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً: ضمیر در «له» به کتاب بر م ی­گردد و جمله­ی مورد بحث، جمله­ ی حالیه است از کتاب، و کلمه­ی «قیماً»حال بعد از حال است، زیرا خداوند در مقام ستایش خویش است. کلم ه­ی «عوج» که نکره­ی در سیاف نفی است  افاد ه­ی عمومیت می­ کند. پس قرآن کریم در تمامی احوال و از همه­ی جهات مستقیم و بدون اعوجاج است.

کلمه­ ی «قیم» به معنای کسی است که مصلحت چیزی را تأمین  می­­ کند، امور آن را تدبیر می­کند. مانند قیم خانه که اهل خانه در امور منزل به او  مراجعه می­ کنند. کتاب قیم، آن کتابی است که مشتمل بر معانی قیّمی باشد، و آنچه قرآن متضمن آن است اعتقاد و عمل صالح است. «یهدی الی الحق و الی طریق مستقیم»[۱] و دین اسلام هم همین است: «فأقم وجهک للدین القیم»[۲] پس توصیف کتاب به وصف قیومیت به خاطر این است که متضمن دین قیم می ­باشد. دینی که متضمن مصالح عالیه­ ی دنیوی و اخروی بشری م ی­باشد.

برخی گفته­ اند: مقصود از قیم، مستقیم است یعنی معتدل که نه افراط در آن باشد و نه تفریط.

برخی دیگر گفته­ اند: قیم، به معنای مدبر سایر کتاب های آسمانی است، یعنی سایر کتابهای آسمانی را تصدیق و حفظ نموده، شرایعش را نسخ می­ کند و این که به  دنبال قیم فرمود، «لینذر بدسا شدیدا…» مؤید همین معناست.

*قَيِّماً *لِيُنْذِرَ بَأْساً شَديداً مِنْ لَدُنْهُ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً (۲) *ماكِثينَ فيهِ أَبَداً (۳)

برخی آیه را اینگونه معنا می­ کنند: این کتاب را فرستاد تا کافران را از عذاب شدید که از ناحیه­ی خداست انذار نماید.

ولی ظاهر آیه به قرینه ­ی اینکه مؤمنین را مقید به آن مؤمنینی می­ کند که عمل صالح می­ کنند، این است که تقدیر آیه «لینذر الذین لا یعملون الصالحات» بوده باشد. چه آن هایی که اصلا ایمان نم ی­آورند و یا با وجود ایمان در عمل خود مرتکب فسق می­ شوند.

اگر کتاب، خودش مستقیم و برای غیر خودش قیم نمی ­بود، نمی ­توانست انذار و بشارت باشد.

أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً : مراد بهشت است، به قرینه­ی «ماکثین فیه ابدا».  

روایت: امام باقر (علیه­ السلام) فرمود: منظور از «بأس شدید علی (علیه­ السلام) است که از طرف رسول خدا (صلی­ الله ­علیه­ و اله )مأمور به کشتن دشمنان گردید. (ذکر یکی از مصادیق بأس شدید).

*وَ يُنْذِرَ الَّذينَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً (۴)

مقصود تمام کسانی هستند که معتقد بودند خداوند دارای فرزندی است.

بت پرستان: ملائکه و یا مصلحین از بشر و جن فرزندان خدایند.

نصاری: مسیح پسر خداست.

یهود: عزیر پسر خداست.

انذار را در خصوص این افراد تکرار کرده تا مزید اهتمام در خصوص  ایشان باشد. 

*ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلاَّ كَذِباً (۵)

در این آیه، ادعای فرزند دار بودن خداوند را با دو جواب رد می­ کند: یکی این که این  سخن را از روی نادانی زده­اند، و علمی بدان ندارند؛ دوم این که دروغ می­ گویند. 

كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ: برای مذمت آنان و بزرگ شمردن سخن باطل ایشان است که گفته بودند: «اتخذ الله ولدا».

البته فراموش نشود که برخی از کسانی که قائل بودند خداوند دارای فرزند است، منظورشان فرزند حقیقی نبود، بلکه از باب احترام و رساند قرب او به خداوند چنین سخن باطلی را می­ گفتند. مانند یهود که می­ گفتند:«عزیر پسر خداست» یا «نحن ابناء اللهو احباؤه» و همچنین برخی از قدمای ایشان به بعضی از مخلوقات اولیه (بدین جهت که اولین مخلوق خدایند) اطلاق «پسر خدا» می­ کردند.

قائل شدن به فرزند برای خداوند ـ چه مجازا وچه حقیقتا ـ در شرع ممنوع است چرا که باعث گمراهی مردم عامه گشته که رفته­رفته از مجاز،حقیقت را بفهمند و به شقاوت بیفتند.    

*فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفاً (۶)

باخع: «بخوع» و «بخع» به معنای کشتن و هلاک کردن است.

آثار: به معنای علامت های پا و اثر قدمهای کسی است که از زمین نرم عبور کرده باشد. و اینجا مجازا به معنای «اعراض» است. 

اسف: به معنای شدت اندوه است.

بهذا الحدیث: مراد همین قرآن است.

این آیه و آیه­ ی بعدش در مقام تسلی خاطر رسول خدا (صلی ­الله ­علیه ­و اله) است و حرف «فاء» برای تفریع کلام بر کفر ایشان به آیات خداست.

*إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (۷) وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعيداً جُرُزاً (۸)

زینت: هر امر زیبایی که وقتی منضم به چیزی شود جمال و رغبتی به آن می ­بخشد.

صعید: به معنای قشر زمین است.

جُرُز: به معنای زمینی است که گیاه نرویاند، گویی تخم گیاهان را می­خورد.

در این دو آیه بیان عجیبی در مورد خلقت انسان است. نفوس آدمی ـ که در اصل علوی و شریف بود ـ مایل نبود به زمین دل ببندد و در آن جا زندگی کند، تقدیر خداوند هم بر این بود که برای رساندن بشر به کمال، او را در موقف اعتقاد و عمل قرار دهد. خداوند بشر را در زمین اسکان داده میان او و آن چه در زمین است علقه قرار داد و دلش را به سوی مال و اولاد و جاه و مقام شیفته کرد.

این معنا از اینجا استفاده می ­شود که، زینت بودن مادیات فرع بر محبوب بودن آن در دل بشر است، و دل او به آن ها بستگی و در نتیجه سکون و آرامش پیدا می­کند.  

وقتی مدت آزمایش الهی به سر آمد، خداوند آن علاقه را از او می­ گیرد و ندای رحیل سر می­ دهد و انسان از این آشیانه می ­رود در حالی که همچون روز تولد منفرد و تنهاست.

ای پیامبر! اعراض مردم، باعث تأسف بیش از حدّ تو نشود، زیرا اگر می­ بینی سرگرم متاع مادی هستند، اولین مردمانی نیستند که اینگونه­ اند، و این اعراض آزمایش الهی است.

خداوند از همه­ی بشر ایمان نخواسته تا ایمان نیاوردن همه­ ی آن ها شکست خدا باشد و تو ناراحت شوی؛ بلکه سرنوشت هر کسی را خودش مقدر می ­کند.

جمله­ی «انا لجاعلون ما علیها صعیداً جرزا» از باب استعاره به کنایه است، و مراد از آن، قطع رابطه­ ی تعلق بین انسان و متاع های زندگی است.

برخی هم  گفته­ اند که: منظور از این تعبیر حقیقت معنای صعید جرز است، و معنایش این است که و هر آن زینتی که بر زمین است را مجدداً با خاک یکسان خواهیم کرد و زمین را به نحوی قرار خواهیم داد که نه چیزی روئیدنی در آن باشد، و نه چیزی بر زمین موجود باشد.  


[۱] . احقاف ۳۰

[۲] . روم ۴۳

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


question